***
2100 : ردیف از کل
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار تهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سروِ بلند
بکردار تهمورس دیو بند
منوچهر چُون راد سرو بلند
بکردار طهمُورث دیوبند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیوبند
منوچهر چون زاد سروی بلند
بکردار طهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سرو بلند
نشسته چو طهمورث دیو بند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیوبند
منوچهر چون زاد سرو بلند
بکردار طهمورث دیو بند
***
2101 : ردیف از کل
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته برِ شاه بر دست راست
تو گفتی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گوئی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گوئی زبان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
نشسته بر شاه بر دست راست
تو گفتی روان و دل پادشاست
***
2102 : ردیف از کل
ز آهنگران کاوۀ پر هنر
بپیشش یکی رزم دیده پسر
این بند را ندارد
ز آهنگران کاوه پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
این بند را ندارد
ز لشکر کشان کاوه پر هنر
بگردش بسی رزم دیده پسر
از آهنگران کاوۀ پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
ز آهنگران کاوۀ پر هنر
به پیشش یکی رزم دیده پسر
ز آهنگر آن کاوۀ پر هنر
بپیشش یکی رزم دیده پسر
***
2103 : ردیف از کل
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشگر شکن
به پیش اندرون قارن رزمزن
به دست چپش سرو شاه یمن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
[بپیش اندرون قارن رزم زن
بدست چپش سرو شاه یمن]
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
کجا نام او قارن رزم زن
سپهدار بیدار لشکر شکن
***
2104 : ردیف از کل
چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان
چو شاه یمن، سرو، دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
[چو شاه یمن سرو دستورشان
چو پیروز گرشاسپ گنجورشان]
چو شاه یمن سرو دستور شان
چو پیروز گرشاسپ گنجور شان
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسب گنجور شاه
چو شاه یمن سرو دستور شاه
چو پیروز گرشاسپ گنجور شاه
***
2105 : ردیف از کل
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند بر نا به پیشش بپای
این بند را ندارد
بچپ برش گرشاسب کشور گشای
دو فرزند پر مایه پیشش بپای
این بند را ندارد
***
2106 : ردیف از کل
نریمان جنگی و فرخنده سام
که از پیل و شیران بر آ رند کام
این بند را ندارد
نریمان جنگی و فرخنده سام
که از پیل و شیران برآ رند کام
این بند را ندارد
نریمان جنگی و فرخنده سام
چو شیر ژیان بر کشیده حسام
این بند را ندارد
نریمان جنگیّ و فرخنده سام
که از پیل و شیران برآرند کام
این بند را ندارد
***
2107 : ردیف از کل
غلامان رومی و چینی هزار
همه پاک و با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان چینی و رومی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان رومی و چینی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
غلامان چینی و رومی هزار
همه پاک با طوق و با گوشوار
این بند را ندارد
***
2108 : ردیف از کل
همه بسته دامن یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسپ بر پای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامان یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسپ بر پای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامن یک اندر دگر
نزدیک گرشاسب برپای بر
این بند را ندارد
همه بسته دامان یک اندر دگر
بنزدیک گرشاسب برپای بر
این بند را ندارد
***
2109 : ردیف از کل
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
جهان پهلوان گر بجنبد ز جای
جهانی برزمش ندارند پای
این بند را ندارد
***
2110 : ردیف از کل
که یا رد شدن پیش او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یا رد شدن پیش او جنگجُوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یا رد شدن نزد او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گرز اوی
این بند را ندارد
که یارد شدن پیش او جنگجوی
که ششصد من افزون بود گزر اوی
این بند را ندارد
***
2111 : ردیف از کل
اگر بر زمین بر زند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
اگر بر زمین برزند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
چو بر کوه خارا زند گرز کین
بترسد بزمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
اگر بر زمین برزند گرز کین
بترسد زمان و بلرزد زمین
این بند را ندارد
***
2112 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو گرشاسب آن گرز کین بر گرفت
بماندند گردن کشان در شگفت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2113 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
هژبر ژیانش ار ببیند بخواب
نیارد لب از بیم او سوی آب
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2114 : ردیف از کل
چه روبه به پیشش چو درنده شیر
چه مردی بپیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه رُوبه به پیشش چه درنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه روبه به پیشش چه درنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
چه روبه به پیشش چه درّنده شیر
چه مردی به پیشش چه سیصد دلیر
این بند را ندارد
***
2115 : ردیف از کل
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکاند وی از کین بجای
این بند را ندارد
بکف تیغ سام نریمان بپای
همی خون چکانید از کین بجای
این بند را ندارد
***
2116 : ردیف از کل
شمار در گنجها نا پدید
کس اندرجهان این بزرگی ندید
شمار درِ گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها نا پدید
کسی در جهان این بزرگی ندید
[شمار در گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید]
شمار در گنجها ناپدید
کسی در جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها نا پدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
شمار در گنجها ناپدید
کس در جهان این بزرگی ندید
شمار در گنجها ناپدید
کس اندر جهان آن بزرگی ندید
***
2117 : ردیف از کل
همه گرد ایران دو رویه سپاه
بزرین عمود و بزرین کلاه
همه گِرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود و بزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمُود و بزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرین عمود و بزرین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
همه گرد ایوان دو رویه سپاه
بزرّین عمود وبزرّین کلاه
***
2118 : ردیف از کل
سپهدارشان قارن کاو کان
بپیشش سپه اندرون آو کان
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون اندیان
سپهدار چُون قارن کاو گان
به پیش سپاه اندرُون آو گان
[سپهدار چون قارن کاو گان
بپیش سپاه اندرون آو گان]
سپهدار چون قارن کاوه کان
بپیش سپاه اندرون آوه کان
سپهدار چون قارن کاویان
به پیش سپاه اندرون کار دان
سپهدار چون قارن کاو کان
به پیش سپاه اندرون آو کان
سپهدار چون قارن کاویان
بپیش سپاه اندرون کار دان
***
2119 : ردیف از کل
این بند را ندارد
جهان پهلوان سامِ یل، پیشرو
پسِ پشتِ او، رزمجویانِ نو
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2120 : ردیف از کل
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیرُوی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
[مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژندهپیل دلیر]
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درّنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
مبارز چو شیروی درنده شیر
چو شاپور یل ژنده پیل دلیر
***
2121 : ردیف از کل
چو بندند بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گَرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوُس
هوا گردد از گرد چُون آبنوس
چنو بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو او بست بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
جو بندند بر گوهۀ پیل کوس
هوا گردد از رنگ چون آبنوس
چو او بست بر کوهه پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
چو بندند بر کوهۀ پیل کوس
هوا گردد از گرد چون آبنوس
***
2122 : ردیف از کل
گر آیند زی ما بجنگ آنگروه
شود کوه هامونو هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه، هامون و هامون چو کوه
گر آیند زیما بجنگ آن گروه
شود کوه هامُونو هامُون چو کُوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون وهامون کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زیما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
گر آیند زی ما بجنگ آن گروه
شود کوه هامون و هامون چو کوه
***
2123 : ردیف از کل
همه دل پر از کین و پر چین برو
بجز جنگشان نیست هیچ آرزو
همه دل پر از کین و، پُر چین بُروی
بجز جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین و پر چین رُوی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین وپرچین بروی
بجز جنگشان نیست چیز آرزوی
همه دل پر از کین و پر چین بروی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کین وپر چین برو
بجز جنگ شان نیست چیز آرزو
همه دل پر از کین و پر چین روی
جز از جنگشان نیست هیچ آرزوی
همه دل پر از کینو پر چین برو
بجز جنگشان نیست چیز آرزو
***
2124 : ردیف از کل
بر یشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر یشان همه بر شمرد آنچ دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
بر ایشان همه برشمرد آنچه دید
سخننیز کز آفریدونشنید
بریشان همه بر شمرد آنچه دید
سخن نیز کز آفریدون شنید
***
2125 : ردیف از کل
دو مرد جفاپیشه را دل زدرد
بپیچید و شد رویشان لاجورد
دو مرد جفاپیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
به پیچید و شد رُویشان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
به پیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاژورد
دو مرد جفاپیشه را دل زدرد
بپیچید و شد روی شان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل زدرد
به پیچید و شد رویشان لاجورد
دو مرد جفا پیشه را دل ز درد
بپیچید و شد رویشان لاجورد
***
2126 : ردیف از کل
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند و جُستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند و جستند هرگونه رای
سخن را نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هر گونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
نشستند وجستند هرگونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
نشستندو جستند هر گونه رای
سخنرا نه سر بود پیدا نه پای
***
2127 : ردیف از کل
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام وشادی بباید نهفت
به سلم بزرگ آنگهی تور گفت
که: «آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام وشادی شداندر نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی شد اندر نهفت
بسلم بزرگ آن گهی تور گفت
که آرام و شادی بباید نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرام و شادی شد اندر نهفت
بسلم بزرگ آنگهی تور گفت
که آرامو شادی بباید نهفت
***
2128 : ردیف از کل
نباید که آن بچۀ نرۀ شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
[نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر]
نباید که آن بچّۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچّۀ نرّه شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
نباید که آن بچۀ نره شیر
شود تیز دندان و گردد دلیر
***
2129 : ردیف از کل
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
چنان نامور بیهنر چون بود؟
کهش آموزگار آفریدون بود!
چنان نامور بیهنر چُون بود
که آموزگارش فریدُون بود
[چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود]
چو آموزگارش فریدون بود
از آن بر سر بی هنر چون بود
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
چنان نامور بیهنر چون بود
که آموزگا رش فریدون بود
چنان نامور بی هنر چون بود
کش آموزگار آفریدون بود
***
2130 : ردیف از کل
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آن جایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آن جایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
[نبیره چو شد رای زن با نیا
ازان جایگه بر دمد کیمیا]
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رای زن با نیا
از آنجایگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
از آنجا یگه بر دمد کیمیا
نبیره چو شد رایزن با نیا
ازان جایگه بر دمد کیمیا
***
2131 : ردیف از کل
بباید بسیجید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید پسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ»
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید مارا بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیجید ما را بجنگ
شتاب آوریدون بجای درنگ
بباید بسیچید مارا بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
بباید بسیچید ما را بجنگ
شتاب آوریدن بجای درنگ
***
2132 : ردیف از کل
ز لشگر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
سواران ز لشگر برُون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه خواستند
زلشکر سواران برون تاختند
زچین وزخاور سپه ساختند
سواران ز لشکربرون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
ز لشکر سواران برون تاختند
ز چین و ز خاور سپه ساختند
***
2133 : ردیف از کل
فتاد اندر آن بوم و بر گفتگوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتو گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتگوی
سپاهی بدینسان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفت گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفت و گوی
جهانی بریشان نهادند روی
فتاد اندر آن بوم وبر گفتگوی
جهانی بدیشان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتگوی
سپاهی بدینسان نهادند روی
فتاد اندران بوم و بر گفتو گوی
جهانی بدیشان نهادند روی
***
2134 : ردیف از کل
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آن را کرانه نبود؛
بَد، آن بُد که دولت جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبُود
بدان بُد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدآن بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدآن بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
سپاهی که آن را کرانه نبود
بدان بد که اختر جوانه نبود
***
2135 : ردیف از کل
دو لشگر ز توران بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
ز خاور لشکر به ایران کشید،
به خفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشگر ز توران چنان چون سزید
بخفتان و خُود اندران ناپدید
ز خاور دو لشکر بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشکر ز خاور بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
دو لشکر زتوران به ایران کشید
بخفتان و خود اندرون نا پدید
دولشکر ز توران پنان چون سزید
بخفتان و خود اندران ناپدید
دو لشکر ز توران بایران کشید
بخفتان و خود اندرون ناپدید
***
2136 : ردیف از کل
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی به کینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
[ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته]
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان وبا خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونین بکینه دل آراسته
ابا ژنده پیلان و با خواسته
دو خونی بکینه دل آراسته
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
