***
زو پسری خودرای داشت که پدر نامش را گرشاسپ نهاده بود.
FAZoo had a headstrong son whom the father had named Garshasp.
EN5347 : ردیف از کل
پسر بود زو را یکی خویش کام
پدر کرده بودیش گرشاسپ نام
پسر بود زورا یکی خویش کام
پدر کرده بودیش گرشاسپ نام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرشاسپ آمد، بر تخت شاهی نشست و تاج کیانی را بر سر نهاد.
FAGarshasp ascended the throne and placed the Kayanian crown on his head.
EN5348 : ردیف از کل
بیامد نشست از بر تخت و گاه
به سر بر نهاد آن کیانی کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بر تخت پدر تکیه زد و جهان را با شکوه و فر اداره کرد.
FAHe sat on his father's throne, ruling the realm with dignity and splendor.
EN5349 : ردیف از کل
چو بنشست بر تخت و گاه پدر
جهان را همی داشت با زیب و فر
بیآمد نشست از بر تخت وگاه پدر
جهانرا همی داشت با زیب وفر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگاری گذشت تا اینکه درخت فتنه بار دیگر میوه کینه به بار آورد.
FATime passed until the tree of calamity bore bitter fruit once more.
EN5350 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین روزگار
درخت بلا کینه آورد بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به ترکان خبر رسید که زو درگذشت و تخت ایران بیشهریار ماند.
FAWord reached the Turanians that Zoo had died and the throne was left vacant.
EN5351 : ردیف از کل
به ترکان خبر شد که زو درگذشت
بران سان که بد تخت بی کار گشت
خبر شد بترکان که زو درگذشت
بدآنسان که بُد تخت بی شاه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب خروشید، سپاهش را از آب گذراند و به خوار ری تاخت.
FAAfrasiab roared, launched his boats, and invaded Khar-e Rey.
EN5352 : ردیف از کل
بیامد به خوار ری افراسیاب
ببخشید گیتی و بگذاشت آب
خروشید وبفگند کشتی بر آب
بیآمد بخوار ری افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس درود پشنگ را به او نرساند، زیرا سرش پر از کینه و دلش پر از جنگ بود.
FANo one brought him greetings from Pashang, for his mind was set on vengeance and war.
EN5353 : ردیف از کل
نیاورد یک تن درود پشنگ
سرش پر ز کین بود و دل پر ز جنگ
نیآورد یک تن درود پشنگ
سرش پر زکین بود ودل پر زجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل پشنگ از تخت شاهی بیزار شده و به سوگ اغریرث آلوده بود.
FAPashang's heart had turned from the throne, mired in grief for slain Aghriras.
EN5354 : ردیف از کل
دلش خود ز تخت و کله گشته بود
به تیمار اغریرث آغشته بود
دلش خود زتخت وکله گشته بود
بتیمار اغریرث آگشته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پشنگ هرگز روی خوش به افراسیاب نشان نداد و روزگارش تیره گشت.
FAPashang refused to look upon Afrasiab, and the bright blade of their glory darkened.
EN5355 : ردیف از کل
بدو روی ننمود هرگز پشنگ
شد آن تیغ روشن پر از تیره زنگ
بدو روی ننمود هرگز پشنگ
شد آن تیغ روشن پر از تیره رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنها فرستاده نزد او میرفت و ماهها و سالها روی پدرش را نمیدید.
FAOnly messengers went to him, as years and months passed without seeing his father.
EN5356 : ردیف از کل
فرستاده رفتی به نزدیک اوی
بدو سال و مه هیچ ننمود روی
فرستاده رفتی بنزدیک اوی
بسال وبمه بد که ننمود روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پشنگ میگفت اگر پادشاهی رهبری خردمند میداشت، فرزندی چون اغریرث سزاوارش بود.
FAPashang said that if the throne had a true master, Aghriras was the worthy son.
EN5357 : ردیف از کل
همی گفت اگر تخت را سر بدی
چو اغریرثش یار درخور بدی
همی گفت اگر تخت را سر بدی
چو اغریرثش بار در خور بدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو خون برادر خود را ریختی و حال از سایه مرغی پرورده میگریزی.
FAYou spilled your brother's blood, yet you flee from a tame bird.'
EN5358 : ردیف از کل
تو خون برادر بریزی همی
ز پرورده مرغی گریزی همی
تو خون برادر بریزی همی
زپرورده مرغی گریزی همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من تو را برای جنگ با دشمن فرستادم، اما تو روزگار برادرت را تباه کردی.
FAI sent you to fight foes, yet you turned against your own brother.'
EN5359 : ردیف از کل
ترا سوی دشمن فرستم بجنگ
همی بر برادر کنی روز تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من با تو تا ابد کاری ندارم و هرگز اجازه دیدار به تو نخواهم داد.
FAI want nothing to do with you forever, and you shall never see my face.'
EN5360 : ردیف از کل
مرا با تو تا جاودان کار نیست
به نزد منت راه دیدار نیست
مرا با تو تا جاودان کار نیست
بنزد منت راه دیدار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدین گونه روزگار گذشت و درخت محنت میوه تلخ به بار نشاند.
FASo time passed, and the tree of misfortune bore bitter gall.
EN5361 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین روزگار
درخت بلا حنظل آورد بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در همان سال گرشاسپ پسر زو درگذشت و بخت از ایران زمین برگشت.
FAThat year Garshasp son of Zoo died, and good fortune abandoned Iran.
EN5362 : ردیف از کل
بدآن سال گرشاسپ زو بر گذشت
زگیتی همان بخت هویدا بگشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه جا این خبر پیچید که تخت شاهنشاهی ایران بیپادشاه مانده است.
FANews resounded everywhere that the imperial throne was left empty.
EN5363 : ردیف از کل
پرآواز شد گوش ازین آگهی
که بی کار شد تخت شاهنشهی
پر آواز شد گوش ازین آگهی
که بی کار شد تخت شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیامی سنگین و قاطع از سوی پشنگ دلاور به افراسیاب رسید،
FAA heavy message like stone came to Afrasiab from fierce Pashang,
EN5364 : ردیف از کل
پیامی بیامد به کردار سنگ
به افراسیاب از دلاور پشنگ
پیامی بیآمد بکردار سنگ
به افراسیاب از دلاور پشنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که از جیحون بگذر و سپاه برکش، پیش از آنکه کسی بر تخت پادشاهی بنشیند.
FATo cross the Oxus and march your army before anyone claims the throne.'
EN5365 : ردیف از کل
که بگذار جیحون و برکش سپاه
ممان تا کسی برنشیند به گاه
که بگذار زجیحون وبرکش سپاه
مهان تا کسی بر نشیند بگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب سپاهی عظیم از دشت سپنجاب تا لب رودخانه آراست،
FAAfrasiab mustered a massive army stretching from Spanjab to the river,
EN5366 : ردیف از کل
یکی لشکری ساخت افراسیاب
ز دشت سپنجاب تا رود آب
یکی لشکری ساخت افراسیاب
زدشت سپنجاب تا رود آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنانکه گویی زمین آسمانی خروشان شده و از شمشیرها خون روان است.
FASo vast that the earth seemed a churning sky, with swords raining death.
EN5367 : ردیف از کل
که گفتی زمین شد سپهر روان
همی بارد از تیغ هندی روان
که گفتی زمین شد سپهر روان
همس بارد از تیغ هندی روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن لشکر پرآوازه بدین سان پیدرپی به سوی میدان نبرد تاختند.
FAThus that renowned host marched continuously toward the field of battle.
EN5368 : ردیف از کل
بدآنگونه این لشکر نامدار
بیآمد روارو سوی کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به زودی به مردم ایران خبر رسید که مدعی سرسختی برای پادشاهی آمده است.
FASoon word reached Iran that an enemy marched to seize the throne.
EN5369 : ردیف از کل
یکایک به ایران رسید آگهی
که آمد خریدار تخت مهی
یکایک به ایران رسید آگهی
که آمد خریدار تخت مهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون تخت ایران بیپادشاه شد، دیگر روی روزگار خوش را ندیدند.
FAOnce Iran's throne became empty of kings, better days vanished.
EN5370 : ردیف از کل
چو شد تخت ایران زشاهان تهی
ندیدند خود روزگار بهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سراسر کوی و برزن به جوش آمد و فریاد شیون از ایران برخاست.
FAEvery street and quarter surged, and an outcry arose all over Iran.
EN5371 : ردیف از کل
برآمد همه کوی وبرزن بجوش
وز ایران سراسر برآمد خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردم رو به زابلستان نهادند و جهان پر از هیاهو و گفتگو شد.
FAPeople hurried toward Zabulistan, and the world was filled with anxious talk.
EN5372 : ردیف از کل
سوی زابلستان نهادند روی
جهان شد سراسر پر از گفت وگوی
سوی زابلستان نهادند روی
جهان شد سراسر پر زگفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با درشتی به زال گفتند که جهان را بسیار آسان در دست گرفتهای.
FAThey spoke harshly to Zal, saying: 'You have treated the world too lightly.'
EN5373 : ردیف از کل
بگفتند با زال چندی درشت
که گیتی بس آسان گرفتی به مشت
بگفتند با زال چندی درشت
که گیتی گرفتی بس آسان بمشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از پس مرگ سام تا امروز که تو پهلوان شدی، روزی آسوده ندیدهایم.
FASince Sam died and you became champion, we have not known a single peaceful day.'
EN5374 : ردیف از کل
پس از سام تا تو شدی پهلوان
نبودیم یک روز روشن روان
پس سام تا تو شدی پهلوان
نبودیم یکروز روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون زو درگذشت و پسرش شاه شد، دست بدخواهان کوتاه گردید،
FAWhen Zoo passed away and his son became king, evil was held at bay,'
EN5375 : ردیف از کل
چو زو بر گذشت وپسر شاه شد
بدانرا زبد دست کوتاه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما اکنون گرشاسپ شاه نیز درگذشت و کشور و سپاه بیپادشاه ماندند.
FAYet now Garshasp is gone, leaving the cities and the army kingless.'
EN5376 : ردیف از کل
کنون شد جهانجوی گرشاسپ شاه
کنون گشت بی شاه شهر وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهی از جیحون به این سوی سرازیر شده که از غبارش آفتاب ناپدید گشته است.
FAAn army has crossed the Oxus so vast that the very sun is blotted out.'
EN5377 : ردیف از کل
سپاهی ز جیحون بدین سو کشید
که شد آفتاب از جهان ناپدید
سپاهی زجیحون بدین سو کشید
که شد آفتاب از جهان ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر تدبیری میدانی چارهای بیندیش، زیرا کار بر همه تنگ آمده است.
FADevise a cure if you know one, for the commander is hard-pressed.'
EN5378 : ردیف از کل
اگر چاره دانی مراین را بساز
که آمد سپهبد به تنگی فراز
اگر چاره دانی مر این را بساز
که آمد سپهبد بتنگی فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال زر به بزرگان گفت: از روزی که من به مردانگی کمر بستم،
FAZal replied to the elders: 'Since the day I girded my loins in courage,'
EN5379 : ردیف از کل
چنین گفت پس نامور زال زر
که تا من ببستم به مردی کمر
چنین گفت با مهتران زال زر
که تا من ببستم بمردی کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سوارکاری چون من پا در رکاب ننهاد و هیچکس چون من تیغ و گرز برنداشت.
FANo rider set foot in stirrups like me, nor wielded sword and mace as I did.'
EN5380 : ردیف از کل
سواری چو من پای بر زین نگاشت
کسی تیغ و گرز مرا برنداشت
سواری چو من پای بر زین نگاشت
کسی تیغ وگوپال چو من برنداشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در هر میدانی که من پای فشردم، سواران دشمن عنان برتافتند و گریختند.
FAWherever I stood firm, the enemy horsemen fled in total rout.'
EN5381 : ردیف از کل
به جایی که من پای بفشاردم
عنان سواران شدی پاردم
بجائی که من پای بفشاردم
عنان سواران بدی پاردم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب و روز همواره آماده رزم بودم و تنها از پیری پروا داشتم.
FANight and day I fought ceaselessly, fearing only the decay of old age.'
EN5382 : ردیف از کل
شب و روز در جنگ یکسان بدم
ز پیری همه ساله ترسان بدم
شب وروز در جنگ یکسان بدم
زپیری همه ساله ترسان بدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون پشتم خمیده گشته و توان کشیدن خنجر کابلی را ندارم.
FANow my heroic back is bent, and I can hardly draw the Kabuli blade.'
EN5383 : ردیف از کل
کنون چنبری گشت یال یلی
نتابد همی خنجر کابلی
کنون چنبری گشت پشت یلی
نتایم همی خنجر کابلی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما سپاس خداوند را که از این ریشه، شاخهای برومند و نیکفرجام برآمد،
FAYet thanks be to God that from this root, an upright branch has grown,'
EN5384 : ردیف از کل
سپاسم بیزدان کزین بیخ رست
برآمد یکی شاخ فرّخ درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که سر به آسمان میساید و بهزودی دلاوری او را در میدان خواهید دید.
FAWho reaches to the sky and whose bravery you shall soon witness.'
EN5385 : ردیف از کل
که از وی همی سر بگردون کشد
بمردی به بینی هم او چون رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم اکنون چون سروی راستقامت شده و کلاه سروری برازنده اوست.
FARostam has now grown like a tall cypress, fit to wear the hero's cap.'
EN5386 : ردیف از کل
کنون گشت رستم چو سرو سهی
بزیبد برو بر کلاه مهی
کنون گشت رستم چو سرو سهی
بزیبد برو بر کلاه مهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او به اسبی جنگاور نیاز دارد، زیرا این اسبان تازی توان بار او را ندارند.
FAHe needs a warhorse, for ordinary Arabian steeds cannot bear his weight.'
EN5387 : ردیف از کل
یکی اسپ جنگیش باید همی
کزین تازی اسپان نشاید همی
یکی اسپ جنگیش باید همی
کزین تازی اسپان نشاید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسبی پیلپیکر از هر گلهای که در این دیار هست برای او خواهم جست.
FAI will seek an elephant-bodied charger for him from every herd around.'
EN5388 : ردیف از کل
بجویم یکی باره پیلتن
بخواهم ز هر سو که هست انجمن
بجویم یکی بارة پیلتن
بخواهم زهر سرو که هست انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این داستان را به رستم خواهم گفت تا او نیز با ما همپیمان شود،
FAI shall explain the situation to Rostam, so he joins our noble cause,'
EN5389 : ردیف از کل
بخوانم به رستم بر این داستان
که هستی برین کار همداستان
بخوانم برستم بر این داستان
که هستی بر این کار همداستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا برای کینخواهی نیاکان کمر ببندد و غمگین نماند.
FATo gird himself for ancestral vengeance without sorrow or doubt.'
EN5390 : ردیف از کل
که بر کینه تخمه زادشم
ببندی میان و نباشی دژم
که بر کینة تخمة زادشم
ببندی میان ونباشی دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردم ایران از سخنان زال شادمان و امیدوار شدند.
FAAll the people of Iran were heartened and filled with hope by his words.
EN5391 : ردیف از کل
همه شهر ایران ز گفتار اوی
ببودند شادان دل و تازه روی
همه شهر ایران بگفتار اوی
ببودند شادان دل وتازه روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قاصدان به هر سو شتافتند و ساز و برگ جنگاوران را آماده کردند.
FACouriers galloped everywhere, preparing gear for the mounted warriors.
EN5392 : ردیف از کل
ز هر سو هیونی تکاور بتاخت
سلیح سواران جنگی بساخت
زهر سو هیونی تگاور بتاخت
سلچ سواران جنگی بساختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زال به رستم گفت: ای پیلپیکر که قامتت از همه بلندتر است،
FAZal said to Rostam: 'O elephant-bodied youth, whose stature surpasses all,'
EN5393 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کای پیلتن
به بالا سرت برتر از انجمن
برستم چنین گفت که ای پیلتن
ببالا سرت برتر از انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاری دشوار و رنجی بزرگ در پیش است که خواب و آسایش را میرباید.
FAA grave task and long ordeal lie ahead, breaking all sleep and comfort.'
EN5394 : ردیف از کل
یکی کار پیشست و رنجی دراز
کزو بگسلد خواب و آرام و ناز
یکی کار پیشست ورنج دراز
کزو بگسلد خواب وآرام وناز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ای فرزند، هنوز زمان جنگیدن تو نیست، اما چه کنم که روزگار بزم هم سپری شده است.
FAYou are still young for battle, my son, yet this is no time for feasting.'
EN5395 : ردیف از کل
ترا نوز پورا گه رزم نیست
چه سازم که هنگامه بزم نیست
ترا نوز پورا گه رزم نیست
چه سازم که هنگامة بزم نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنوز لبانت بوی شیر میدهد و دلت در پی ناز و آسایش است.
FAYour lips still smell of milk, and your heart seeks ease and youthful joys.'
EN5396 : ردیف از کل
هنوز از لبت شیر بوید همی
دلت ناز و شادی بجوید همی
هنوز از لبت شیر بوید همی
دلت ناز وشادی بجوید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
