***
خبر شکست و تیرهروزی تور به سلم رسید و او را در اندوهی ژرف فرو برد.
FANews of the disaster and Tur's death reached Salm, plunging him into sorrow.'
EN2364 : ردیف از کل
بسلم آگهی رفت زانرزمگاه
وزان تیر گی کاندر آمد بماه
به سلم آگهی رفت ازانرزمگاه
اُ زآن تیر گی کاندر آمد بماه
بسلم آگهی رفت از آنرزمگاه
وزان تیرگی کاندر آید بماه
بسلم آگهی رفت ازین رزمگاه
وزان تیرگی کاندر آمد بماه
بسلم آنگهی رفت ازین آگهی
که تیره شد آن فر شاهنشهی
بسلم آگهی رفت ازین رزمگاه
وز آن تیرگی کاندر آمد بماه
بسلم آگهی رفت از آنرزمگاه
وزان تیرگی کاندر آمد بماه
بسلم آگهی رفت ازین رزمگاه
وزان تیر گی کاندر آمد بماه
***
سلم از گردش روزگار اندوهگین شد و بر مرگ برادرش زار زار گریست.
FASalm was grieved by fate's cruelty and wept bitterly over his brother's demise.'
EN2365 : ردیف از کل
غمین گشتو پیچانشد ازروز گار
بمرگ برادر بموئید زار
این بند را ندارد
غمین گشتو پیچانشد ازروزگار
بمرگ برادر بموئید زار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
غمین گشتو پیچانشد ازروزگار
بمرگ برادر بموئید زار
این بند را ندارد
***
چون دانست که کار برادر سرکشش به پایان رسیده و شکست خورده است،
FAWhen he realized that his defiant brother had met total destruction,'
EN2366 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو او آگهی یافت زان کینه گاه
که شد کار بر تور سر کش تباه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
در پشت سرش دژی بسیار بلند و دستنیافتنی بود که سر به آسمان کشیده بود.
FABehind him stood an impregnable fortress whose towers reached the sky.'
EN2367 : ردیف از کل
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پسِ پشتش اندر یکی حصن بود
برآورده سر، تا بچرخِ کبود
پس پشتش اندر یکی حُصِن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
پس پشتش اندر یکی حصن بود
بر آورده سر تا بچرخ کبود
***
سلم تصمیم گرفت به آن دژ پناه ببرد، زیرا روزگار پستی و بلندی بسیار دارد.
FASalm intended to retreat into that fortress, wary of the shifting turns of fortune.'
EN2368 : ردیف از کل
چنانخواست کایدبدان حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
چنان ساخت، کآید بدان حصن باز؛
که دارد زمانه، نشیب و فراز
چنانخواست کآید بدان حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
چنان ساخت کاید بدان حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
چنان ساخت کاید بدان حصن باز
کدارد زمانی نشیب و فراز
چنان خواست که آید بدین حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
چنانخواست کاید بدان حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
چنانخواست کاید بدان حصن باز
که دارد زمانه نشیب و فراز
***
منوچهر دریافت که اگر سلم از میدان بگریزد، به دژ الانان پناه خواهد برد.
FAManuchehr realized that if Salm fled the field, he would seek shelter in Alan fortress.'
EN2369 : ردیف از کل
پس آنگه منوچهر از آن یاد کرد
که گر سلم پیچد ز دشت نبرد
همی، این سخن، قارن اندیشه کرد
که: «گر سلم پیچید روی از نبرد؛
پس آنگه منُوچهر از آن یاد کرد
که گر سَلم پیچد ز دشت نبرد
هم این یک سخن قارن اندیشه کرد
که برگاشتش سلم روی از نبرد
پس آنکه منوچهر اندیشه کرد
که چون سلم بر کاشت از وی نبرد
پس آنگه منوچهر از آن یاد کرد
که گر سلم پیچد روی از نبرد
پس آنگه منوچهر از آن یاد کرد
که گر سلم پیچد ز دشت نبرد
پس آنگه منوچهر ازان یاد کرد
که گر سلم پیچید روی از نبرد
***
او گفت دژ الانان پناهگاه سلم است و بهتر است پیش از او راهش را ببندیم.
FAHe remarked that Alan castle was Salm's refuge, so they should block his path early.'
EN2370 : ردیف از کل
الانان دژش باشد آرامگاه
سزد گر برو بر بگیریم راه
الانی دژش باشد آرامگاه
سزد گر بر او بر، بگیریم راه
الانی دژش باشد آرامگاه
سزد گر بر او بر بگیریم راه
کالانی دژش باشد آرامگاه
سزد گر برو بر بگیریم راه
الانی دژش باشد آرامگاه
سزد گر برو ما بگیریم راه
الانان دژش باشد آرامگاه
سزد گر برو بر بگیریم راه
الانی دژش باشد آرامگاه
سزد گر بر اوبر بگیریم راه
الانان دژش باشد آرامگاه
سزد گر برو بر بگیریم راه
***
زیرا اگر آن دژ دریایی پایگاه او شود، هیچکس نمیتواند او را شکست دهد.
FAFor if he fortifies himself within that sea castle, no force could dislodge him.'
EN2371 : ردیف از کل
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند ز بن پای اوی
که گر حصنِ دریا شود جای او
کسی نگسلاند ز بُن، پای او!
که گر حصن دریا بود جای او
کسی نگسلاند ز بن پای او
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند ز بن پای اوی
که گر حصن دریا شود جای او
کسی نگسلاند ز بن پای او
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند زبن پای اوی
که گر حصن دریا بود جای او
کسی نگسلاند ز بن پای او
که گر حصن دریا شود جای اوی
کسی نگسلاند ز بن پای اوی
***
آن دژ صخرهای استوار در دل آب است که سر بر ابرها ساییده است.
FAThat fortress is built upon rock rising from water, its peaks reaching the clouds.'
EN2372 : ردیف از کل
یکی جای دارد سر اندر سحاب
ز خارا بر آورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
بچاره، برآورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
ز خارا بر آورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
بچاره بر آورده از قعر آب
یکی حصن دارد سر اندر سحاب
بچاره برآورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
بچاره برآورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
ز خارا برآورده از قعر آب
یکی جای دارد سر اندر سحاب
بچاره بر آورده از قعر آب
***
گنجینهای عظیم در آن نهاده شده و حتی پرنده هم نمیتواند به آسانی بر فراز آن بپرد.
FATreasure of every kind is stored there, where even a bird can barely fly above.'
EN2373 : ردیف از کل
نهاده ز هر چیز گنجی بجای
برو نفکند سایه پر همای
ز هر چیز گنجی نهاده به جای
فکنده بر او سایه، پرّ همای
نهاده ز هر چیز گنجی بجای
براو نفکند سایه پرّ همای
نهاده ز هر چیز گنجی بجای
فگنده برو سایه پرّ همای
نهاده ز هر چیز گنجی بجای
فکنده برو سایه پر همای
نهاده زهر چیز گنجی بجای
فگنده برو سایه پرّ همای
نهاده زهر چیز گنجی بجای
بر او نفکند سایه پرّ همای
نهاده ز هر چیز گنجی بجای
فگنده برو سایه پرّ همای
***
من باید بیدرنگ با تدبیری مناسب به سوی آن دژ بشتابم.
FAI must ride swiftly and take control of that fortress through tactical wit.'
EN2374 : ردیف از کل
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنان را بباید بسود
مرا رفت باید، بدین چاره، زود
رکاب و عنان را بباید پسود»
مرا رفت باید ازین چاره زوُد
رکیب و عنانرا بباید بسُود
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنان را بباید بسود
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنانم بباید بسود
مرا رفت باید بدین کار زود
رکاب و عنانرا بباید بسود
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکیب و عنانرا بباید بسود
مرا رفت باید بدین چاره زود
رکاب و عنان را بباید بسود
***
قارن شتابان نزد منوچهر شاه آمد و با ادب گفت ای پیشوای نامدار،
FAQaran hurried to King Manuchehr and addressed him with high respect,'
EN2375 : ردیف از کل
این بند را ندارد
دمان، شد بنزد منوچهر شاه
بدو گفت ک:«ای نامور پیشگاه!
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
منوچهر آنچه را در اندیشه داشت با قارن در میان نهاد و راز را آشکار کرد.
FAManuchehr revealed his secret thoughts and battle plans to Qaran.'
EN2376 : ردیف از کل
چو اندیشه کرد آن بقارن بگفت
کجا بود آن رازها در نهفت
این بند را ندارد
چو اندیشه کرد آن بقارن بگفت
کجا بُود آن رازها ی نهفت
این بند را ندارد
چو اندیشه کرد این بقارن بگفت
کجا بود آن رازها در نهفت
چو اندیشه کرد آن بقارن بگفت
کجا بود آن رازها در نهفت
چو اندیشه کرد آن بقارن بگفت
کجا بود آن رازها ی نهفت
چو اندیشه کرد آن بقارن بگفت
کجا بود آن رازها در نهفت
***
چون قارن سخنان شاه را شنید، گفت ای سرور خیرخواه،
FAHearing the king's words, Qaran responded, 'O noble and benevolent ruler,'
EN2377 : ردیف از کل
چو قارن شنید آن سخنها ز شاه
چنین گفت کای مهتر نیکخواه
این بند را ندارد
چو قارن شنید آن سخنهای شاه
چنین گفت کا یمهتر کینه خواه
این بند را ندارد
چو قارن شنید این سخنهای شاه
چنین گفت کای سرور کینه خواه
جو قارن شنید آن سخنها زشاه
چنین گفت که ای مهتر نیکخواه
جو قارن شنید آن سخنهای شاه
چنین گفت کایمهتر کینه خواه
جو قارن شنید آن سخنها ز شاه
چنین گفت کای مهتر نیکخواه
***
اگر شاه صلاح بداند، سپاهی شایسته به این بنده بسپارد،
FAIf the king deems it proper, let him entrust a capable force to this servant,'
EN2378 : ردیف از کل
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند، ز جنگآوران
بکهتر سپارد سپاهی گران،
اگر شاه بیند ز جنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
اگر شاه بیند زجنگ آوران
بکهتر سپارد سپاهی گران
***
تا من راه ورودی دژ را در دست گیرم و راه نبرد و گریز را بر دشمن ببندم.
FASo that I may seize the fortress gate, cutting off both combat and escape for the foe.'
EN2379 : ردیف از کل
در بارۀ او بگیرم بدست
کز این راه جنگست وز ان راه جست
این بند را ندارد
درچارۀ او بگیرم بدست
کزاین راه جنگست وزآنراه جست
این بند را ندارد
درچارۀ او بگیرم بدست
که این راه جنگست و آن راه جست
در بارۀ او بگیرم بدست
کز آن راه جنگست وزآن راه جست
در چارۀ او بگیرم بدست
کزین راه جنگست وزانراه جست
در چارۀ او بگیرم بدست
کزان راه جنگست و زان راه جست
***
باید درفش خجسته شاه و انگشتری نشان تور همراه من باشد،
FAI also need the king's blessed banner and Tur's royal signet ring with me,'
EN2380 : ردیف از کل
بباید درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من براه
بباید درفش همایون شاه،
هم انگشترِ تور، با من براه
بباید درفش هُمایُون شاه
هم انگشتر تور با من براه
همان با درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من به راه
بیاید درفش همایون شاه
هم انگشتری تور با من براه
بباید درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من براه
بباید درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من براه
بباید درفش همایون شاه
هم انگشتر تور با من براه
***
تا با تدبیر و نیرنگ، سپاه خود را به درون دژ بفرستم.
FASo that using clever strategy, I may guide our soldiers inside the citadel.'
EN2381 : ردیف از کل
بخواهم کنون چاره ای ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
بباید کنون چاره ای ساختن
سپه را به حصن اندر انداختن
بخواهم کنون چارۀ ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
بباید کنون چارۀ ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
بخواهم کنون چاره ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
بخواهم کنون چارۀ ساختن
سپهرا بحصن اندر انداختن
بخواهم کنون چارۀ ساختن
سپه را بحصن اندر انداختن
بخواهم کنون چارهای ساختن
سپهرا بحصن اندر انداختن
***
من در همین شب تاریک حرکت خواهم کرد و هیچکس نباید از این راز باخبر شود.
FAI will depart tonight in secret, and no one must breathe a word of this plan.'
EN2382 : ردیف از کل
شوم من هم اکنون بدین تیره شب
ازین راز بر هیچ مگشای لب
من و گرد گرشاسپ و این تیره شب
برین راز بر باد مگشای لب»
شوم منهم اکنون بدین تیره شب
از اینرا ز بر هیچ مگشای لب
من و گرد گرشاسپ و این تیره شب
برین راز بر باد مگشای لب
من و گرد شیروی این تیره شب
برین راز بر هیچ مگشای لب
شوم من و گرشاسپ بدین تیره شب
برین راز بر هیچ مگشای لب
شوم منهم اکنون بدین تیره شب
از اینرا ز بر هیچ مگشای لب
شوم من هم اکنون بدین تیره شب
برین راز بر هیچ مگشای لب
***
منوچهر گفت این تدبیر بسیار نیکوست؛ برو و خداوند نگهدارت باشد.
FAManuchehr approved, saying, 'This is wise counsel; go, and may God protect you.'
EN2383 : ردیف از کل
منوچهر گفتش که این است رای
برو کت نگهدار بادا خدای
این بند را ندارد
منوچهر گفتش که اینست رای
برو کت نگهدار بادا خدای
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
منوچهر گفتش که اینست رای
بروکت نگهدار با دا خدای
این بند را ندارد
***
او شش هزار دلاور آزموده و نامدار را از میان سپاهیان برگزید.
FAHe selected six thousand seasoned, renowned warriors for the mission.'
EN2384 : ردیف از کل
گزیده ز نام آوران ششهزار
همه کار دیده گه کارزار
این بند را ندارد
گزیده ز نام آوران ششهزار
همه کار دیده گه کارزار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
گزیده زنام آوران شش هزار
همه کار دیده گه کارزار
گزیده زنام آوران ششهزار
همه کار دیده گَهِ کارزار
گزیده ز نام آوران شش هزار
همه کار دیده گه کارزار
***
شب چون چوب آبنوس سیاه شد و طبل جنگ را بر پشت فیلها بستند.
FAWhen the sky grew black as ebony, they placed the war drums upon the elephants.'
EN2385 : ردیف از کل
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
چو روی هوا گشت چون آبنوس
نهادند بر کوهۀ پیل کوس
***
همه جنگجویان دلاور از راه خشکی به سوی آبهای دژ تاختند.
FAAll the valiant fighters marched forth from dry land toward the coastal stronghold.'
EN2386 : ردیف از کل
همه نامداران پر خاشجوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پرخاشجوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پر خاشجوُی
ز خشکی بدریا نهادند رُوی
همه نامداران پرخاشجوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پر خاش جوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پرخاش جوی
زخشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پر خاشجوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
همه نامداران پر خاشجوی
ز خشکی بدریا نهادند روی
***
هنگامی که دلاوران سرافراز به نزدیکی دژ الانان رسیدند،
FAWhen the proud warriors approached the walls of the fortress,'
EN2387 : ردیف از کل
چو نزدیکی دژ رسیدند باز
یلان و دلیران گردن فراز
این بند را ندارد
چو نزدیکی دژ رسیدند باز
یلان و دلیران گردن فراز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو نزدیکی دژ رسیدند باز
یلان و دلیران گردنفراز
این بند را ندارد
***
قارن سپاه را به شیروی سپرد و گفت من خود را پنهان میسازم و تنها میروم.
FAQaran placed Shirou in command of the troops and said he would go forward alone in disguise.'
EN2388 : ردیف از کل
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که: «من خویشتن را بخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را میخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
سپهرا بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتنرا بخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
سپه را بشیروی بسپرد و گفت
که من خویشتن را بخواهم نهفت
***
من مانند پیکی نزد دژبان میروم و مهر و انگشتری تور را به او نشان میدهم.
FAI will approach the castellan as an envoy, showing him Tur's signet ring.'
EN2389 : ردیف از کل
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر و انگشتری
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مُهر و انگشتری
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر و انگشتری
شوم سوی دژبان بپیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
شوم سوی دژبان به پیغمبری
نمایم بدو مهر و انگشتری
شوم سوی دژبان بپیغمبری
نمایم بدو مهر انگشتری
***
با نیرنگ به درون دژ راه خواهم یافت و پس از آن کارها به سامان خواهد شد.
FABy this ruse I shall gain entry, and after that everything will go as planned.'
EN2390 : ردیف از کل
بچاره مگر بر شوم بر فراز
و ز آن پس همه کار باشد بساز
این بند را ندارد
بچاره مگر بر شوم بر فراز
و ز آنپس همه کار باشد بساز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بچاره مگر بر شوم بر فراز
و ز انپس همه کار باشد بساز
این بند را ندارد
***
چون به بالای دژ برسم، درفش را برافراشته و شمشیرهای بنفش را به پرواز درمیآورم.
FAOnce atop the fortress, I will raise the royal flag and draw glowing steel.'
EN2391 : ردیف از کل
چو بر دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغ های بنفش
چو در دژ شوم، برفرازم درفش
درفشان کنم تیغ های بنفش
چو بر دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
چو در دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
چو بر دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
چو در دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
چو بر دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغ های بنفش
چو در دژ شوم بر فرازم درفش
درفشان کنم تیغهای بنفش
***
شما همگی به سوی دژ حمله کنید و چون صدای فریاد مرا شنیدید یورش برید.
FAThen charge the gate together, and when you hear my shout, strike hard.'
EN2392 : ردیف از کل
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چو من بر خروشم دمید و دهید
شما روی، یکسر سوی دژ نهید
چنانک اندر آید، دمید و دهید»
شما روی یکسر سُوی دژ نهید
چو من بر خروشم دمید و دهید
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چنانک اندر آیید دمید و دهید
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چو من بر خروشم دمید و دهید
شما روی یکسر سوی من نهید
چو من بر خروشم کشید و دمید
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چو من بر خروشم دمید و دهید
شما روی یکسر سوی دژ نهید
چو من بر خروشم کشیدو دهید
***
قارن سپاه را نزد شیروی دلاور به جا گذاشت و خود به سوی دژ راند.
FALeaving the troops with courageous Shirou, Qaran rode directly to the castle.'
EN2393 : ردیف از کل
سپه را بنزدیکی دژ بماند
بشیروی شیر اوژن و خود براند
سپه را به نزدیکی دژ بماند
به شیروی شیراوژن و، خود براند
سپه را بنزدیکی دژ بماند
بشیرُوی شیراوژن و خود براند
سپه را بنزدیک دریا بماند
بشیروی شیراوژن و خود براند
سپه را بنزدیک دریا بماند
بشیروی شیر افکن و خود براند
سپهرا بنزدیک دریا بماند
بشیروی شیر اوژن و خود براند
سپه را بنزدیکی دژ بماند
بشیروی شیراوژن و خود براند
سپه را بنزدیک دریا بماند
بشیروی شیراوژن و خود براند
***
چون به دژ رسید، با دژبان سخن گفت و مهر و نشان تور را نشانش داد.
FAArriving at the fortress, he spoke with the guard and showed Tur's signet.'
EN2394 : ردیف از کل
بیامد چو نزدیک دژ در رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و، دژدار، مُهرش بدید؛
بیامد چو نزدیک دژ در رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
بیامد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و دژِدار مُهرش بدید
بیامد چو نزدیکی در رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
بیآمد چو نزدیکی دژ رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
بیامد چو نزدیک دژ در رسید
سخن گفت و دژدار مهرش بدید
بیامد چو نزدیک دژ در رسید
سخن گفت و دژدار مُهرش بدید
***
گفت من با پیامی فوری از نزد تور آمدهام و حتی دمی درنگ نکردهام.
FAHe said, 'I have come with an urgent message from Tur, without taking even a breath.'
EN2395 : ردیف از کل
چنین گفت کز نزد تور آمدم
نفرمود تا یک زمان دم زدم
چنین گفت ک:«ز نزد تور آمدم
نفرمود تا یکزمان دم زنم
چنین گفت کز نزد تور آمدم
نفرمود تا یک زمان دم زدم
جنین گفت کز نزد تور آمدم
بفرمود تا یک زمان دم زدم
چنین گفت گر نزد تور آمدم
بسیجیده از راه دور آمدم
بدو گفت که از نزد تور آمدم
نفرمود تا یکزمان دم زدم
چنین گفت کز نزد تور آمدم
نفرمود تا یک زمان دم زدم
بدو گفت کز نزد تور آمدم
نفرمود تا یک زمان دم زدم
***
تور به من گفت نزد دژبان برو و بگو شب و روز خواب و آرامش را کنار بگذارد.
FATur commanded me to tell the keeper to abandon sleep and stay alert night and day.'
EN2396 : ردیف از کل
مرا گفت رو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خفتن مجوی
مرا گفت: شو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوردن مجوی
مرا گفت رو نزد دژبان بگوی
که رُوز و شب آرام و خفتن مجوی
مرا گفت شو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوردن مجوی
مرا گفت شو پیش دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوردن مجوی
مرا گفت شو سوی دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خوشی مجوی
مرا گفت رو نزد دژبان بگوی
که روز و شب آرام و خفتن مجوی
مرا گفت شو سوی دژبان بگوی
که روز و شب آرام وخوشی مجوی
***
باید در هر سختی یاور او باشی، دژ را به خوبی پاس بداری و بیدار بمانی.
FAYou must stand by him through good and ill, guard the stronghold, and remain vigilant.'
EN2397 : ردیف از کل
تو با او بنیک و ببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
تو با او به نیک و به بد یار باش
نگهبان دز باش و بیدار باش»
تو با او به نیک و ببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
تو با او بنیک و ببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
تو با او بنیک و ببد یار باش
نگهبان در باش و بیدار باش
تو با او بنیک وببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
تو با او به نیک و ببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
تو با او بنیک و ببد یار باش
نگهبان دژ باش و بیدار باش
***
زیرا اگر درفش منوچهر شاه با سپاهی به سوی این دژ روانه شود،
FAFor if King Manuchehr sends an army carrying his banners against this fortress,'
EN2398 : ردیف از کل
گر آید درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
کز ایدر درفش منوچهر شاه
سوی دز فرستد همی با سپاه
گر آید درفش منُوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
کز ایدر درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
گر آید در درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
گر آید درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
گر آید درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
گر آید درفش منوچهر شاه
سوی دژ فرستد همی با سپاه
***
شما باید از دژ دفاع کنید و توان خود را به کار گیرید تا سپاه دشمن را درهم شکنید.
FAYou must stand guard with all your might to crush his advancing forces.'
EN2399 : ردیف از کل
شما پاس دارید و نیرو کنید
مگر کان سپاه ورا بشکنید
این بند را ندارد
شما یار باشید و نیرو کنید
مگر کان سپاه ورا بشکنید
این بند را ندارد
شما یار باشید و نیرو کنید
مگر کان سپاه و ر ا بشکنید
شما باز دارید و نیرو کنید
مگر کآن سپاه ورا بشکنید
شما یار باشید و نیرو کنید
مگر کان سپاه ورا بشکنید
شما یار باشید و نیرو کنید
مگر کان سپاه ورا بشکنید
***
دژبان چون این سخنان را شنید و مهر و نشان تور را دید، فریب خورد.
FAWhen the castellan heard these words and saw Tur's ring, he was completely deceived.'
EN2400 : ردیف از کل
چو دژبان چنین گفته ها را شنید
همان مهر و انگشتری را بدید
چو دژبان، سخن را سراسر شنید
همان مُهر و انگشتری را بدید،
چو دژبان چنین گفتها را شنید
همان مهر و انگشتریرا بدید
چو دژبان چنین گفتهارا شنید
همان مهر انگشتری را بدید
چو دژبان چنین گفتهارا شنید
همان مهر وانگشتری را بدید
چو دژبان چنین گفتها را شنید
همان مهر انگشتری را بدید
چو دژبان چنین گفتها را شنید
همان مهر و انگشتر یرا بدید
چو دژبان چنین گفتهارا شنید
همان مهر و انگشتری را بدید
***
در همان هنگام دروازه دژ را گشودند؛ دژبان ظاهر امر را دید و از نیرنگ نهفته بیخبر ماند.
FAThey immediately opened the fortress gates, as the keeper saw only appearances and suspected no deceit.
EN2401 : ردیف از کل
هم انگه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
همآنگه در دژ گشادند باز
بدید آشکار، ندانست راز!
همانگه در دژ گشادند باز
بدید آشکار ندانست راز
همان گه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
همانگه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
همانگه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
همانگه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
همان گه در دژ گشادند باز
بدید آشکارا ندانست راز
***
ببین دهقان خردمند چه زیبا گفت که راز دل هر کس را تنها رازداری میداند که خود اهل راز است.
FAConsider what the wise storyteller said: only one who guards secrets understands the depths of the heart.
EN2402 : ردیف از کل
نگر تاسخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل او دید کودل نهفت
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که: «رازِ دل از کودک خود نهفت
نگر تا سخنگوُی دهقان چه گفت
که راز دل او دید کو دل نهفت
[نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید کو دل نهفت]
نگر تا سخن گوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید کز دل نهفت
نگر تا سخن گوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید کو دل نهفت
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل او دید کودل نهفت
نگر تا سخنگوی دهقان چه گفت
که راز دل آن دید کو دل نهفت
***
وظیفه ما باید خدمتگزاری باشد، اما این بندگی باید همراه با اندیشه و خردورزی باشد.
FAOur duty should be faithful service, yet that service must be guided by thoughtful wisdom.
EN2403 : ردیف از کل
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد»
مرا و تو را بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
[مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد]
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
مرا و تورا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
مرا و ترا بندگی پیشه باد
ابا پیشه مان نیز اندیشه باد
***
در برابر هر پیشامد نیک و بد باید از سرگذشتهای پیشین پند و عبرت گرفت.
FAFor every turn of good or ill fortune, one must draw lessons from past tales.
EN2404 : ردیف از کل
بنیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
بنیک و ببد، هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
به نیک و ببد هر چه شاید بُدن
بباید همی داستانها زدن
[بنیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن]
بنیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید بدان داستانها زدن
به نیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
به نیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
بنیک و ببد هر چه شاید بدن
بباید همی داستانها زدن
***
چون دژبان همراه با قارن جنگاور با هم به سوی باروی دژ رفتند،
FAWhen the castellan and battle-ready Qaran went up together toward the ramparts,
EN2405 : ردیف از کل
چو دژدار با قارن رزمجوی
یکایک بباره نهادند روی
چو دژدار و چون قارن رزمجوی
یکایک بروی اندر آورده روی
چو دژ دار با قارن رزمجوی
یکایک ببالا نهادند رُوی
[چو دژدار و چون قارن رزمجوی
یکایک بروی اندر آورده روی]
چو دژبان و چون قارن رزم جوی
یکایک بروی اندر آورده روی
چو دژدار با قارن رزم جوی
یکایک بباره نهادند روی
چو دژدار با قارن رزمجوی
یکایک ببالا نهادند روی
چو دژ دار با قار ن رزمجوی
یکایک بباره نهادند روی
***
یکی در پی نیرنگ بود و دیگری پاکدل؛ و سپهبد برای هر ترفندی دل آماده کرده بود.
FAOne was plotting a scheme while the other was naive, as the general stood ready for any ruse.
EN2406 : ردیف از کل
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
[یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل]
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
یکی بدسگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
یکی بد سگال و یکی ساده دل
سپهبد بهر چاره آماده دل
***
قارن از بامداد تا شامگاه در پی فرصت مناسب بود، بیآنکه دژبان از بدگمانی او آگاه شود.
FAQaran watched for his opportunity from morning till night, while the keeper remained unaware.
EN2407 : ردیف از کل
این بند را ندارد
همی جُست آن روز تا شب زمان
نه آگاه دژدار زان بدگمان
این بند را ندارد
[همی جست آن روز تا شب زمان
نه آگاه دژدار از آن بد گمان]
همی جست آن روز تا شب امان
نآگاه دژدار از بد گمان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
دژبان به فردی بیگانه مهر خویشاوندی بست و با این سادهلوحی، سر خود و دژ را بر باد داد.
FAThe castellan trusted a stranger like kin, foolishly throwing away his life and the fortress.
EN2408 : ردیف از کل
ببیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
به بیگانه بر مِهر خویشی نهاد
بداد، از گزافه، سر و دژ بباد
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
[ببیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد]
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر دژ بباد
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
به بیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
ببیگانه بر مهر خویشی نهاد
بداد از گزافه سر و دژ بباد
***
چون سیاهی شب رو به گریز نهاد، پرتو خورشید رستاخیزی از روشنایی برپا کرد.
FAAs night retreated into hiding, the rising dawn brought a fierce reckoning.
EN2409 : ردیف از کل
این بند را ندارد
چو بنمود شب رو به راهِ گریز
برآورد خورشید ازو رستخیز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو بنهاد شب رو براه گریز
برآورد خورشید رو رستخیز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
پلنگ به بچه تیزچنگ خود چنین پند داد که:
FAThe leopard gave counsel to its sharp-clawed cub, saying:
EN2410 : ردیف از کل
چنین گفت با بچه جنگی پلنگ
که ای پر هنر بچۀ تیز چنگ
این بند را ندارد
چنین گفت با بچّه جنگی پلنگ
که ای پر هنر بچّۀ تیز چنگ
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چنین گفت با بچه جنگی پلنگ
که ای پرهنر بچۀ تیز چنگ
چنین گفت با بچّه جنگی پلنگ
که ای پر هنر بچۀ تیز چنگ
چنین گفت با بچه جنگی پلنگ
که ای پر هنر بچۀ تیز چنگ
***
در کاری که از آن آگاهی نداری شتاب مکن؛ از آغاز تا انجام هر کار را بسنج و بیندیش.
FADo not act hastily in matters you do not understand; weigh everything carefully from start to finish.'
EN2411 : ردیف از کل
ندانسته در کار تندی مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا ببن
این بند را ندارد
ندانسته در کار تندی مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا به بُن
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ندانسته در کار تندی مکن
بیندیش و بنگر زسر تا ببن
ندانسته در کار تندی مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا به بن
ندانسته در کار تندی مکن
بیندیش و بنگر ز سر تا ببن
***
به گفتار فریبنده و شیرین بیگانگان، بهویژه در هنگام نبرد و تنگنا، دل مبند.
FADo not be swayed by the sweet words of a stranger, especially in times of conflict and peril.'
EN2412 : ردیف از کل
بگفتار شیرین بیگانه مرد
بویژه بهنگام ننگ و نبرد
این بند را ندارد
بگفتار شیرین بیگانه مرد
بویژه بهنگام ننگ و نبرد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بگفتار شیرین بیگانه مرد
بویژه بهنگام ننگ و نبرد
بگفتار شیرین بیگانه مرد
بویژه بهنگام ننگ و نبرد
بگفتار شیرین بیگانه مرد
بو یژه بهنگام ننگ و نبرد
***
همواره به کاوش و بررسی بپرداز و از کمینگاه بترس و ژرفای هر سخنی را بشناس.
FAInvestigate thoroughly, beware of hidden traps, and ponder the true depth of every statement.'
EN2413 : ردیف از کل
پژوهش نمای و بترس از کمین
سخن هر چه باشد بژرفی ببین
این بند را ندارد
پژوهش نمای و بترس از کمین
سخن هر چه باشد بژرفی ببین
این بند را ندارد
این بند را ندارد
پژوهش نمای و بترس از کمین
سخن هرچه باشد بژرفی ببین
پژوهش نمای و بترس از کمین
سخن هر چه باشد بژرفی ببین
پژوهش نمای و بترس از کمین
سخن هر چه باشد بژرفی ببین
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
