***
و اگر میخواهی از هر گزند و بدی رها شوی و در دام بلا گرفتار نیایی،
FAAnd if you desire deliverance from all evil and wish to stay clear of disaster's snare,
ENاین بند افزوده است
105 : ردیف از کل
چوخواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
این بند را ندارد
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چوخواهیکه یابی ز هر بد رها
سراندرنیاری بدام بلا
این بند را ندارد
***
تا در هر دو جهان از گزندها در امان بمانی و نزد پروردگار نیکنام و سرفراز باشی،
FASo that you may achieve salvation in both worlds and be held in high esteem before God,
ENاین بند افزوده است
106 : ردیف از کل
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکو نام باشی بر کردگار
این بند را ندارد
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکو نام باشی بر کردگار
این بند را ندارد
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکونام باشی بر کردگار
این بند را ندارد
بوی در دو گیتی زبد رستگار
نکونام باشی برکردگار
این بند را ندارد
***
با پیروی از سخنان پیامبر راه درست را بیاب و دلت را با این آب زلال از تیرگیها پاک کن.
FASeek your guidance through the Prophet's teachings, and wash your heart clean from darkness with this pure water.
ENاین بند افزوده است
107 : ردیف از کل
بگفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیر گیها بدین آب شوی
به گفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
بگفتار پیغمبرت را هجوی
دلاز تیرگیها بدین آب شوی
بگفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
بگفتار پیغمبرش راه جوی
دل از تیرگیها بدینآب شوی
بگفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
بگفتار پیغمبرت راهجوی
دلازتیرگیهابدینآبشوی
بگفتار پیغمبرت راه جوی
دل از تیرگیها بدین آب شوی
***
تنها دین و دانش تو را به راستی رهایی میبخشد، پس باید راه رستگاری را بجویی.
FAFaith and knowledge alone can truly save you, so you must diligently seek the path to salvation.
ENاین بند افزوده است
108 : ردیف از کل
تورا دین و دانش رهاند درست
ره رستگاری ببایدت جست
ترادانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
ترا دین و دانش رهاند درست
ره رستگاری ببایدت جست
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
ترا دانش و دین رهاند درست
در رستگاری ببایدت جست
ترا دانش ودین رهاند درست
ره رستگاری ببایدت جست
تورا دین و دانشرهاند درست
ره رستگاری ببایدت جست
ترا دانش و دین رهاند درست
ره رستگاری ببایدت جست
***
ببین پیامبر خدا، آورنده وحی و دارنده فرمان و بازدارنده از بدی، چه فرمود:
FAConsider what the Prophet, receiver of revelation and bearer of divine command, declared:
ENاین بند افزوده است
109 : ردیف از کل
چه گفت آنخداوندتنزیلووحی
خداوند امر و خداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
چه گفت آنخداوندتنزیلووحی
خداوند امر وخداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیل و وحی
خداوند امر و خداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیل وحی
خداوند امر وخداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیلو وحی
خداوند امر وخداوند نهی
چه گفت آن خداوند تنزیلو وحی
خداوند امر و خداوند نهی
***
که پس از پیامبران بزرگ، خورشید بر کسی برتر از ابوبکر نتابیده است.
FAThat after the exalted messengers, the sun shone upon no one greater than Abu Bakr.
ENاین بند افزوده است
110 : ردیف از کل
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید برکس ز بوبکر به
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
[که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس زبوبکر به]
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس زبوبکر به
که خورشید بعداز رسولان مه
نتابید بر کس زبوبکر به
که خورشید بعد از رسولان مه
نتابید بر کس ز بوبکر به
***
عمر آیین اسلام را در جهان آشکار ساخت و گیتی را چون بوستان بهاری آراست.
FAUmar made Islam manifest and adorned the world like a flourishing spring garden.
ENاین بند افزوده است
111 : ردیف از کل
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
[عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار]
عمر کرد اسلآم را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
عمر کرد اسلام را آشکار
بیآراست گیتی چو باغ بهار
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
عمر کرد اسلام را آشکار
بیاراست گیتی چو باغ بهار
***
پس از آن دو، عثمان برگزیده شد که دارنده شرم، آزرم و دینداری بود.
FAAfter them both came the chosen Uthman, a possessor of modesty and deep piety.
ENاین بند افزوده است
112 : ردیف از کل
پس از هردو آنبودعثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
پساز هردو ان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
پس از هردو ان بودعثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
[پس از هر دو ان بود عثمان گزین
خداوند شرم وخداوند دین]
پس از موبدان بود عثمان گزین
که با شرم و را بود آیین دین
پس از هر دو آن بود عثمان گزین
خداوند شرم وخداوند دین
پساز هر دوان بود عثمان گزین
خداوند شرم وخداونددین
پس از هردو ان بود عثمان گزین
خداوند شرم و خداوند دین
***
چهارمین آنان علی، همسر فاطمه بود که پیامبر او را با نیکی بسیار ستوده است.
FAThe fourth was Ali, the spouse of Fatima, whom the Prophet praised with profound affection.
ENاین بند افزوده است
113 : ردیف از کل
چهارم علی بود جفت بتول
که او را بخوبی ستاید رسول
چهارم علی بود جفت بتول
که او را ستاید بخوبی رسول
چهارم علی بود جفت بتول
که او را بخوبی ستاید رسُول
[چهارم علی بود جفت بتول
که اورا بخوبی ستاید رسول]
چهارم علی بود جفت بتول
که او را بخوبی ستاید رسول
چهارم علی بود چفت بتول
که اورا بخوبی ستاید رسول
چهارم علی بود جفت بتول
که اورا بخوبی ستاید رسول
چهارم علی بود جفت بتول
که اورا بخوبی ستاید رسول
***
پیامبر به درستی فرمود که من شهر دانشم و علی درِ ورودی این شهر است.
FAFor the Prophet rightly spoke: 'I am the city of knowledge, and Ali is its gate.'
ENاین بند افزوده است
114 : ردیف از کل
که من شهر علمم علیم درست
درست اینسخن گفت پیغمبراست
که: «من شهر علمم علیم دَراست»
درستست و این قول پیغمبر است
که من شهر علمم علّیم دراست
درست اینسخنگفت پیغمبراست
که من شهر علمم علیم درست
درست این سخن قول پیغمبرست
که من شهر علمم علیم درست
درست این سخن گفت پیغمبرست
که من شهر علمم علیّم درست
درست این سخن قول پیغمبر است
که منشهر علمم علیّم در است
درست اینسخن گفت پیغمبر است
که من شهر علمم علیم درست
درست این سخن قول پیغمبرست
***
گواهی میدهم که این سخن راز پیامبر است، گویی اکنون نوای کلامش را با گوش خود میشنوم.
FAI bear witness that this truth came from him; it is as though my ears still hear his voice.
ENاین بند افزوده است
115 : ردیف از کل
گواهی دهم کاینسخن راز اوست
تو گوئیدو گوشم بر آواز اوست
گواهی دهم این سخن راز اوست
تو گویی دو گوشم پر آواز اوست
گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گوئیدو گوشم بر آواز اوست
گواهی دهم کاین سخنها ز اوست
تو گوئی دو گوشم پر آواز اوست
گواهی دهم کین سخن راز اوست
تو گوئی دو گوشم بر آواز اوست
گواهی دهم کین سخن راز اوست
تو گوئی دو گوشم برآواز اوست
گواهی دهم کاینسخنراز اوست
توگوئی دوگوشم برآواز اوست
گواهی دهم کاین سخن راز اوست
تو گوئی دو گوشم بر آواز اوست
***
به گفته او پایبند باش و از آن روی برمگردان تا اندیشه و گفتارت از گزند دور بماند.
FAHold fast to what he commanded and do not stray, so your words and mind remain sound.
ENاین بند افزوده است
116 : ردیف از کل
بدان باش کو گفت زو برمگرد
چو گفتار و رایت نیارد بدرد
این بند را ندارد
بدان باش کو گفت زو برمگرد
چو گفتار اویت نیارد بدرد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بدان باشکوگفت زو برمگرد
چوگفتار ورایت نیارد بدرد
این بند را ندارد
***
درباره علی چنین فرمود و دیگر یاران نیز چنین بودند، چرا که دین با همراهی آنان نیرو گرفت.
FAThus he spoke of Ali and similarly of the others, through all of whom faith was strengthened.
ENاین بند افزوده است
117 : ردیف از کل
علی را چنین گفت و دیگرهمین
کز ایشانقویشد بهر گونهدین
این بند را ندارد
علی را چنینگفت و دیگرهمین
کز ایشانقوی شد بهر گونهدین
[علی را چنین گفت و دیگر همین
کزیشان قوی شد بهر گونه دین]
علی را چنین گفت و دیگر همین
کز یشان قوی شد بهر گونه دین
علی را چنین دان ودیگر همین
کزیشان قوی شد بهر گونه دین
علی را چنینگفت و دیگر همین
کز ایشان قوی شد بهر گونه دین
علی را چنین دان و دیگر همین
کزیشان قوی شد بهر گونه دین
***
پیامبر مانند خورشید و یارانش چون ماهاند که پیوندشان راه راست را نشان میدهد.
FAThe Prophet is the sun and his companions are like the moon, harmoniously guiding travelers on the path.
ENاین بند افزوده است
118 : ردیف از کل
نبی آفتاب و صحابان چو ماه
بهم نسبتی یکدگر راست راه
این بند را ندارد
نبی آفتاب و علی هست ماه
بهم پُشتی یکدگر راست راه
[نبی آفتاب وصحابان چو ماه
بهم بستیء یکدیگر راست راه]
نبی آفتاب و صحابه چو ماه
بهم پشتی یکدگر راست راه
نبی آفتاب وصحابان جو ماه
بهم بستنی یکدگر راست راه
نبیآفتاب و صحابان چو ماه
بهم نسبتی یکدگر راستراه
نبیآفتاب و صحابان چو ماه
بهم بستنی یکدگر راست راه
***
من بنده خاندان پیامبرم و خاک پای جانشین او (علی) را میستایم.
FAI am a servant of the Prophet's household, and one who praises the dust beneath Ali's feet.
ENاین بند افزوده است
119 : ردیف از کل
این بند را ندارد
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
این بند را ندارد
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستدیندهٔ خاک پای وصی
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
این بند را ندارد
منم بندهٔ اهل بیت نبی
ستایندهٔ خاک پای وصی
***
من با دیگران کاری ندارم و در این باره سخنی بیش از این بر زبان نمیآورم.
FAI have no business with anyone else, nor do I have any further words on this matter.
ENاین بند افزوده است
120 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ابا دیگران مر مرا کار نیست
بدین در مرا نیز گفتار نیست
ابا دیگران مر مرا کار نیست
جزین مر مرا راه گفتار نیست
این بند را ندارد
ابا دیگران مر مرا کار نیست
جز این مر مرا راه گفتار نیست
***
آفریننده دانا این جهان را چون دریایی آفرید که بادهای تند در آن موجها برمیانگیزند.
FAThe wise Creator made this world like a tempestuous sea, where fierce winds whip up raging waves.
ENاین بند افزوده است
121 : ردیف از کل
حکیم این جهانرا چودریا نهاد
برانگیخته موج ازو تند باد
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تندباد
حکیم این جهانرا چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تند باد
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
بر انگیخته موج ازو تند باد
حکیم این جهانرا چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تند باد
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
برانگیخته موج ازو تند باد
حکیم این جهانرا چو دریا نهاد
برانگیخته موجازو تند باد
حکیم این جهان را چو دریا نهاد
بر انگیخته موج ازو تند باد
***
گویی هفتاد کشتی با بادبانهای برافراشته در این دریای پرموج روان هستند.
FAResembling seventy ships upon its waters, each with sails fully hoisted.
ENاین بند افزوده است
122 : ردیف از کل
چوهفتاد کشتی بر او ساخته
همه بادبانها بر افراخته
چو هفتاد کشتی بران ساخته
همه بادبان ها برافراخته
چو هفتاد کشتی بر او ساخته
همه باد بانها بر افراخته
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها بر افراخته
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها برافراخته
چو هفتاد کشتی براو ساخته
همه بادبانها برافراخته
چو هفتاد کشتی برو ساخته
همه بادبانها بر افراخته
***
در میان آنها یک کشتی پهناور و آراسته چون عروس جلوهگری میکرد.
FAAmong them stood a grand ship lovely as a bride, adorned brilliantly like a rooster's eye.
ENاین بند افزوده است
123 : ردیف از کل
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان اَروس
بیاراسته همچو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خُروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیآراسته هم چو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
یکی پهن کشتی بسان عروس
بیاراسته همچو چشم خروس
***
پیامبر اسلام همراه با علی و خاندان پاکش درون آن کشتی نجات جای داشتند.
FAIn that ship were Muhammad and Ali, alongside the holy household of the Prophet.
ENاین بند افزوده است
124 : ردیف از کل
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و وصی
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
محمّد بدو اندَرُون با علی
همان اهل بیت نبیّ و وصی
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و ولی
محمّد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی ووصی
محمّد بدوا ندرون با علی
هماناهل بیت نبیّ ووصیّ
محمد بدو اندرون با علی
همان اهل بیت نبی و وصی
***
انسان خردمندی که از دور آن دریای بیپایان و بیکرانه را تماشا میکرد،
FAThe wise person who gazed from afar upon this boundless sea, whose shores and depths were nowhere in sight,
ENاین بند افزوده است
125 : ردیف از کل
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند کز دور دَریا بدید
کرانه نه پیدا و بُن ناپدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا وبن نا پدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن ناپدید
خردمند کز دور دریا بدید
کرانه نه پیدا و بن نا پدید
***
دانست که توفانی سهمگین در راه است و هیچکس از خطر غرق شدن رهایی نخواهد یافت.
FAUnderstood that ferocious waves would strike, and no one would escape drowning on their own.
ENاین بند افزوده است
126 : ردیف از کل
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرقبیروننخواهد شدن
بدانست کان موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرقبیروننخواهد شدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از موج بیرون نخواهد شدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کساز غرق بیرون نخواهدشدن
بدانست کو موج خواهد زدن
کس از غرق بیرون نخواهد شدن
***
با دل خود گفت اگر همراه پیامبر و جانشینش در آب افتم، دو یار وفادار و همیشگی خواهم داشت.
FAHe said to his heart: 'If I sink alongside the Prophet and his successor, I will have two loyal allies.'
ENاین بند افزوده است
127 : ردیف از کل
بدل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
به دل گفت گر با نبی و وصی
شوم غرقهدارم دو یار صفی
بدل گفت اگر با نبیّ و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
بدل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
بدل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
بدل گفت اگر با نبی ووصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
بدل گفت اگر با نبیّ ووصّی
شوم غرقه دارم دو یار وفّی
بدل گفت اگر با نبی و وصی
شوم غرقه دارم دو یار وفی
***
بیگمان پروردگار پادشاهی و بزرگی دستگیر و رهاییبخش من خواهد بود.
FASurely the Sovereign Lord of crowns and thrones will reach out and hold my hand in rescue.
ENاین بند افزوده است
128 : ردیف از کل
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج ولوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج ولوا وسریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج ولوا و سریر
همانا که باشد مرا دستگیر
خداوند تاج و لوا و سریر
***
همان پروردگار جویبارهای باده ناب، انگبین و چشمههای پاکیزه بهشت.
FAThe Lord of heavenly rivers of wine and honey, and streams of pure water and milk.
ENاین بند افزوده است
129 : ردیف از کل
خداوند جوی و می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیرو ماء معین
خداوند جوی و می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
خداوند جوی می وانگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
خداوند جوی ومی وانگبین
همان چشمهٔ شیر ومای معین
خداوندجوی و می و انگبین
همان چشمهٔ شیرو مآء معین
خداوند جوی می و انگبین
همان چشمهٔ شیر و ماء معین
***
اگر به رستگاری در جهان دیگر امید داری، در کنار پیامبر و علی پناه بگیر.
FAIf you hope for salvation in the afterlife, seek refuge beside the Prophet and his successor.
ENاین بند افزوده است
130 : ردیف از کل
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبی و وصی گیر جای
اگر چشمداری به دیگر سرای
به نزد نبی و وصی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبیّ و وصی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبی و علی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبی و وصی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبی ووصی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبیّ و وصی گیر جای
اگر چشم داری بدیگر سرای
بنزد نبی و وصی گیر جای
***
اگر این راه بر تو ناخوشایند است، گناهی بر من نیست، زیرا آیین و راه من همین است.
FAIf this displeases you, blame me not, for this is my enduring faith and way of life.
ENاین بند افزوده است
131 : ردیف از کل
گرت زین بد آید گناه مناست
چنین است آئین و راه منست
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است و این دین و راه من است
گرت زین بدآید گناه مناست
چنیناستآئین و راه منست
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است و این دین و راه منست
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است آئین و راه منست
گرت زین بد آید گناه منست
چنین است آئین وراه منست
گرت زین بد آید گناه من است
چنین است آئین وراه منست
گرت زین بد آمد گناه منست
چنینست آیین و راه منست
***
با این باور زاده شدهام و با همین باور درخواهم گذشت، و خاک پای علی هستم.
FAUpon this belief I was born and upon it I shall die, knowing myself to be dust beneath Ali's feet.
ENاین بند افزوده است
132 : ردیف از کل
این بند را ندارد
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
این بند را ندارد
[برین زادم وهم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم]
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
برین زادم وهم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
این بند را ندارد
برین زادم و هم برین بگذرم
چنان دان که خاک پی حیدرم
***
اگر دلت به سوی نادرستی برود، در حقیقت بزرگترین دشمنت در جهان همان دل خودت است.
FAIf your heart leans toward error, then your own heart is your greatest enemy in this world.
ENاین بند افزوده است
133 : ردیف از کل
دلت گر براه خطا مایل است
تورادشمناندرجهان خوددل است
دلت گر به راه خطا مایل است
ترا دشمن اندر جهان، خود دل است
دلت گر براه خطا مایل است
ترا دشمناندرجهان خوددل است
[دلت گر براه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست]
دلت گر براه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
دلت گر براه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
دلت گر براه خطا مایل است
تو را دشمن اندر جهان خود دل است
دلت گر براه خطا مایلست
ترا دشمن اندر جهان خود دلست
***
تنها اهریمن بدکردار با راستی دشمنی میورزد که خداوند تنش را در آتش خواهد سوزاند.
FANone acts thus except the wicked evil spirit, whose body God shall consume in fire.
ENاین بند افزوده است
134 : ردیف از کل
نباشد بجز اهرمن بد کنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش
این بند را ندارد
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش
[نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش]
نباشد جز از بیپدر دشمنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش
نباشد جز از پی پدر دشمنش
که یزدانبآتش بسوزد تنش
نباشد جز از بی پدر دشمنش
که یزدان بآتش بسوزد تنش
***
کسی که کینه علی را در دل دارد، از او درماندهتر و نگونبختتر در جهان چه کسی است؟
FAWhoever harbors enmity toward Ali in their heart—who in the world is more wretched than they?
ENاین بند افزوده است
135 : ردیف از کل
این بند را ندارد
کسی را که در دلش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
این بند را ندارد
[هر آنکس که در جانش بغض علیست
ازو زارتر در جهان زار کیست]
هر آنکس که در دلش بغض علیست
ازو زارتر درجهانزار کیست
هرآنکسکهدردلشبغضعلیست
ازو زارتر در جهان زار کیست
این بند را ندارد
هر آن کس که دردلش بغض علیست
از و زارتر درجهان زار کیست
***
هشیار باش که جهان را به بیهودگی نگیری و از همراهان نیکقدم و درستکار جدا نشوی.
FATake care not to treat this world as a mere game, and never turn away from righteous companions.
ENاین بند افزوده است
136 : ردیف از کل
نگر تا نداری ببازی جهان
نه بر گردی از نیکپی همرهان
این بند را ندارد
نگر تا نداری ببازی جهان
نه بر گردی از نیک پی همرَهان
[نگر تا نداری ببازی جهان
نه بر گردی از نیکپی همرهان]
نگر تا نداری ببازی جهان
نه بر گردی از نیک پی همرهان
نگر تا نداری ببازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
نگر تا نداری ببازی جهان
نه برگردی از نیک بی همرهان
نگر تا نداری ببازی جهان
نه برگردی از نیک پی همرهان
***
باید همواره نیکی پیشه کنی، بهویژه هنگامی که در کنار نیکنامان و بزرگان هستی.
FAYou must strive to do good, especially when walking beside those of noble renown.
ENاین بند افزوده است
137 : ردیف از کل
همان نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی در نبرد
همه نیک باید به آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
همه نیکیت باید آغاز کرد
که با نیکنامان شوی هم نبرد
[همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد]
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیک نامان بوی هم نبرد
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی هم نورد
همان نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی در نبرد
همه نیکیت باید آغاز کرد
چو با نیکنامان بوی همنورد
***
نیکی در هر جایگاهی سودمند است، پس نیکی را برگزین و از بدی پروا داشته باش.
FAGoodness is always rewarding; choose righteousness and shy away from evil.
ENاین بند افزوده است
138 : ردیف از کل
نکوئی بهر جا چه آید بکار
نکوئی گزین وز بدی شرم دار
این بند را ندارد
نکوئی بهر جا چو آید بکار
نکوئی گزین و ز بدی شرم دار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نکوئی بهر جا چه آید بکار
نکوئی گزین وز بدی شرم دار
این بند را ندارد
***
در این باره هرچه سخن بگویم پایان ندارد، چرا که کرانهای برای آن نمیبینم.
FAHow long should I speak on this subject? Truly, I see no end to its boundless depth.
ENاین بند افزوده است
139 : ردیف از کل
از این در سخن چندرانم همی
همانا کرانش ندانم همی
ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانه ندانم همی
ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
[ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی]
ازین در سخنچند رانم همی
همانش کرانه ندانم همی
ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
ازین در سخن چند رانم همی
همانا کرانش ندانم همی
***
هر چه بگویم پیش از این دیگران گفتهاند و همگان از بوستان دانش توشهای برچیدهاند.
FAWhatever words I utter have already been spoken; all have journeyed through the garden of knowledge.
ENاین بند افزوده است
140 : ردیف از کل
سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
سخن هرچ گویم همه گفته اند
بر باغدانش همه رُفته اند
سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
سخن هر چه گویم همه گفتهاند
بر و بوم دانش همه رفتهاند
سخن هرچه گویم همه گفته اند
برباغ دانش همه رفته اند
سخن هرچه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
سخن هر چه گویم همه گفته اند
بر باغ دانش همه رفته اند
***
سخنان فراوان گفته شده و سخن ناگفتهای نمانده، با این حال میخواهم داستانی از گذشته برایت بگویم.
FAMuch has been said and little remains unsaid, yet from those past tales I wish to narrate one for you.
ENاین بند افزوده است
141 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سخن گفته شد گفتنی و نماند
من از گفته خواهم یکی با تو راند
سخن گفته شد گفتنی هم نماند
من از گفته خواهم یکی با تو راند
این بند را ندارد
سخن گفته شد گفتنی هم نماند
من از گفته خواهم یکی با تو راند
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
