***
وقتی مانند خورشید تاج بر سر نهاد، زمین چون عاج سپید و درخشان تابید.
FAWhen he wore the crown like the sun on his throne, the earth shone like gleaming ivory.
ENاین بند افزوده است
208 : ردیف از کل
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید، بر گاه، بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده آج
چو خورشید بر گاه بنموُد تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید نمود بر گاه تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
***
میدانی آن خورشید تابان چه کسی بود که با فروغش روشنایی جهان را فزونی بخشید؟
FADo you know who that radiant sun was, whose brilliance brought light to all the world?
ENاین بند افزوده است
209 : ردیف از کل
چه گوئی که خورشیدتابان کهبود
کزو درجهان روشنائی فزود
چه گویی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
چه گوئی که خورشید تابان کهبود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گویم که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گویی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
چه گوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چگوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
***
او ابوالقاسم، شاه پیروزبخت است که تاج و تختش فراتر از خورشید قرار گرفته است.
FAIt was Abul-Qasim, the fortunate king, whose exalted throne surpasses the sun itself.
ENاین بند افزوده است
210 : ردیف از کل
ابوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
برافراشت تاج و برافراخت بخت
نهاد از بر گاهِ خورشید تخت
ابُوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابو القاسم آن شاه پیروزبخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت
که نهاد بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
***
از شرق تا غرب جهان را آراست و از شکوه و فر او گنجهای زر نمایان گشت.
FAHe adorned the world from east to west, and his royal grace revealed treasures of gold.
ENاین بند افزوده است
211 : ردیف از کل
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او كان زر
ز خاور بیا راست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
زخاور بیآراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
***
بخت خفتهام بیدار شد و اندیشههای فراوانی در سرم به جوشش درآمد.
FAMy sleeping destiny awoke, and countless poetic thoughts stirred within my mind.
ENاین بند افزوده است
212 : ردیف از کل
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
***
دریافتم که زمان سرودن فرارسیده و آن روزگار باستان دوباره زنده و نو شده است.
FAI realized the time for poetry had arrived, bringing that ancient era back to life.
ENاین بند افزوده است
213 : ردیف از کل
چو دانستم اما زمان سخن
کنون نو شود روز گار کهن
بدانست کآمد زمان سخن
کنون نو شد آن روزگار کهن
چو دانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانست کامد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
چو دانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
***
آن روزگار آکنده از جنگ بود و دنیا برای پویندگان دانش و ادب تنگ و تاریک مینمود.
FAThe times were filled with war, and the world seemed restrictive to seekers of truth.
ENاین بند افزوده است
214 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
زمانه سراسر پر از جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
شبی در حالی که به یاد شاه جهان بودم و دلم پر از ستایش او بود، به خواب رفتم.
FAOne night I fell asleep with thoughts of the earthly king, my heart full of praise for him.
ENاین بند افزوده است
215 : ردیف از کل
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشۀ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
نخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
***
در آن شب تیره دلم پر از نور بود و با قلبی گشاده و لبی خاموش خفته بودم.
FAIn that dark night my soul shone brightly as I slept with an open heart and quiet lips.
ENاین بند افزوده است
216 : ردیف از کل
دل من چو نور اندر آن تیرهشب
بخفته گشاده دل و بسته لب
این بند را ندارد
دل من چو نور اندران تیره شب
بخفته گشاده دل و بسته لب
[دل من چو نور اندر آن تیره شب
نخفته گشاده دل و بسته لب]
دل من چو نور اندر آن تیره شب
نخفته گشاده دل و بسته لب
دل من چو نور اندر آن تیره شب
بخفته گشاده دل وبسته لب
دل من چو نور اندران تیره شب
بخفته گشاده دل وبسته لب
دل من چو نور اندر ان تیره شب
بخفته گشاده دل و بسته لب
***
در خواب دیدم که شمعی درخشان و پرفروغ از میان آب سر برآورد.
FAIn a vision my enlightened spirit saw a radiant candle rising from the waters.
ENاین بند افزوده است
217 : ردیف از کل
چنان دید روشن روانمبخواب
که رخشنده شمعیبر آمدز آب
چنان دید روشن روانم به خواب
که رخشنده شمعی برآمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعیبرآمد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی برآمد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی برامد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
***
سراسر جهان نیلگون در دل شب از فروغ آن شمع مانند یاقوت زرد درخشید.
FAThe azure world in the dark night turned golden like yellow sapphire from its glow.
ENاین بند افزوده است
218 : ردیف از کل
همه روی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چویاقوتزرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روُی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آنشمع گیتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از ان شمع گشتی چو یاقوت زرد
***
دشت و دمن چون حریر آراسته شد و تختی فیروزهگون پدیدار گشت.
FAMountains and plains looked like fine silk, and a magnificent turquoise throne appeared.
ENاین بند افزوده است
219 : ردیف از کل
درو دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
***
پادشاهی چون ماه تابان بر تخت نشسته بود و تاجی زرین بر سر داشت.
FAUpon it sat a king radiant as the moon, wearing a majestic crown instead of a cap.
ENاین بند افزوده است
220 : ردیف از کل
نشسته بر او شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر، به جای کلاه!
نشسته بر او شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کُلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته براو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
***
سپاهیان از دو سو صف کشیده بودند و در سمت چپش هفتصد پیل جنگی تنومند ایستاده بود.
FAArmies stood lined up for miles, with seven hundred war elephants on his left flank.
ENاین بند افزوده است
221 : ردیف از کل
رده بر کشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده برکشیده سپاهش دو میل
به دست چپش هفتسد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد زنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده برکشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
***
وزیری پاکنهاد پیش روی شاه ایستاده بود که او را در دادگری و دینداری راهنمایی میکرد.
FAA pure-hearted minister stood before him, guiding the monarch in justice and faith.
ENاین بند افزوده است
222 : ردیف از کل
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاهرا رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
به داد و به دین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد وبدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد وبدین شاه را رهنمای
یکی پاک دسور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
***
از شکوه و هیبت شاه و آن فیلهای جنگی و انبوه سپاهیان شگفتزده و مبهوت ماندم.
FAI was amazed by the glory of the king, the mighty elephants, and the vast multitude of troops.
ENاین بند افزوده است
223 : ردیف از کل
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان ژنده پیلان وچندینسپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
از آن ژنده پیلان و چندان سپاه؛
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان چندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان زنده پیلان و چندان سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزآن ژنده پیلان وچندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان وچندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
***
وقتی آن چهره شاهانه را دیدم، از بزرگان حاضر پرسیدم.
FAWhen I gazed upon that royal countenance, I inquired of the noblemen standing nearby.
ENاین بند افزوده است
224 : ردیف از کل
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از آن نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
وز آن نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپُرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپرسیدمی
چوان چهرهٔ خسروی دید می
ازان نامداران بپرسید می
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از آن نامداران بپرسیدمی
چوان چهرهٔ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از ان نامداران بپرسیدمی
***
که آیا این آسمان و ماه است یا تاج و تخت پادشاهی؟ و آیا این سپاهیان ستارگان آسمانند؟
FAIs this the revolving heavens and moon or a royal throne, and are those troops the stars above?
ENاین بند افزوده است
225 : ردیف از کل
کهاینچرخوماهاست یاتاجو گاه
ستاره است پیش اندرش با سپاه
که: «این چرخ ماه است؟ یا تاج و گاه
ستاره ست گرد اندرش، یا سپاه؟»
که این چرخ و ماه است یا تاج و گاه
ستاره است پیش اندرش با سپاه
که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
که این ماه و چرخست یا تاج و گاه
ستاره است گرد اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماه است یا تاج وگاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماه است یا تاج وگاه
ستاره است پیش اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماهست یا تاج وگاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
***
کسی پاسخ داد که این پادشاه سرزمینهای روم و هند، از قنوج تا کرانه دریای سند است.
FAOne answered that he is the sovereign of Rome and India, from Qannauj to the Indus Sea.
ENاین بند افزوده است
226 : ردیف از کل
یکی گفت اینشاهروم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
یکی گفت ک:« این شاه روم است و هند
زقنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت اینشاه روم است و هند
ز قنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت کین شاه رومست و هند
ز فنوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه روم است وهند
زقانوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه روم است وهند
زقنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه رومست وهند
ز قنوج تا پیش دریای سند
***
مردمان ایران و توران همگی پیرو او هستند و به تدبیر و دستور او روزگار میگذرانند.
FABoth Iran and Turan are obedient to him, thriving under his wisdom and royal command.
ENاین بند افزوده است
227 : ردیف از کل
بایران و توران ورا بندهاند
برای و بفرمان او زنده اند
به ایران و توران ورا بندهاند
به رای و به فرمان او زندهاند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بندهاند
برای و بفرمان او زندهاند
به ایران وتوران ورا بنده اند
برای وبفرمان او زنده اند
بایران وتوران ورا بنده اند
برای وبفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
***
زمین را با دادگری آباد کرد و پس از برقراری آرامش تاج شاهی بر سر نهاد.
FAHe adorned the earth with justice, and having brought peace, placed the crown on his head.
ENاین بند افزوده است
228 : ردیف از کل
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمی را به داد
بپردخت از آن، تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت پس تاج برسر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از ان تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیآراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت ازان تاج برسر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
***
سلطان محمود پادشاه بزرگ چنان دادگر است که میش و گرگ با هم آب میخورند.
FAThe great emperor Mahmud rules with such justice that sheep and wolves drink together.
ENاین بند افزوده است
229 : ردیف از کل
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآ بشخور آرد همیمیش و گرگ
جهانبان محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمُود شاه بزرگ
بآ بشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بابشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بابشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
تآبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
***
از کشمیر تا دریای چین همه پادشاهان او را میستایند و آفرین میگویند.
FAFrom Kashmir to the shores of China, kings everywhere offer praise to him.
ENاین بند افزوده است
230 : ردیف از کل
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
بر او شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
براو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
زکشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
زکشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
***
کودک همین که از شیر مادر بازگرفته میشود، نخستین سخنی که میگوید نام محمود است.
FAAs soon as a babe weans from mother's milk, the first word spoken in the cradle is Mahmud.
ENاین بند افزوده است
231 : ردیف از کل
چو کودک لب از شیر مادربشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیرمادربشُست
بگهواره محمُود گوید نخُست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
***
تو نیز او را بستای، زیرا سخنسرایی هستی که به واسطه او نام جاویدان میجویی.
FAOffer your praise too, for as a poet you seek everlasting renown through his name.
ENاین بند افزوده است
232 : ردیف از کل
تو نیز آفرین کن که گویندهای
بدو نام جاوید جویندهای
تو نیز آفرین گو که گویندهای
بدو نام جاوید جویندهای »
تو نیز آفرین کن که گوُیندۀ
بدو نام جاوید جُویندۀ
تو نیز آفرین کن که گویندۀ
بدو نام جاوید جویندۀ
تو نیز آفرین کن که کوبندهٔ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که کوبندهٔ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که گویندۀ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که گوینده ای
بدو نام جاوید جوینده ای
***
هیچکس از دستور او سرپیچی نمیکند و کسی پیمانش را نمیشکند.
FANo one dares disobey his royal command or violate the pledge made to him.
ENاین بند افزوده است
233 : ردیف از کل
نهپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
نهپیچد کسی سر ز فرمان اوى
نهیارد گذشتن ز پیمان اوی
نه پیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
[نه پیچد کسی سر زفرمان اوی
نیارد گذشتن زپیمان اوی]
نپیچد کسی سر ز فرمان او
نیارد گذشتن ز پیمان او
نه پیچد کسی سر زفرمان او
نیارد گذشتن زپیمان او
نه پیچد کسی سر زفرمان اوی
نیارد گذشتن زپیمان اوی
نپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
***
چون بیدار شدم شتابان از جا برخاستم و بخش زیادی از شب تاریک را بیدار ماندم.
FAWhen I awoke I rose swiftly and stood watchful through much of the dark night.
ENاین بند افزوده است
234 : ردیف از کل
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجَستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بُودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
***
بر آن پادشاه درود فرستادم و چون مالی نداشتم، جانم را نثار او کردم.
FAI offered blessings to that king, and having no gold, I offered my very soul.
ENاین بند افزوده است
235 : ردیف از کل
بر آنشهریار آفرین خواندهام
نبودم درم جان بر افشاندهام
بدان شهریار آفرین خواندم
نبودم درم، جان برافشاندم
برانشهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشاندم
بران شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشانیدم
برآنشهریار آفرین خواندهام
نبودم درم جان برافشاندهام
بران شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
***
با خود گفتم این خواب تعبیر روشنی دارد، زیرا نام و آوازه او در جهان فرخنده است.
FAI thought to myself that this dream has a clear meaning, for his fame brings blessings worldwide.
ENاین بند افزوده است
236 : ردیف از کل
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرخست
به دل گفتم: «این خواب را پاسخ است
که آواز او بر جهان فرّخ است
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرّخست
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که آواز او بر جهان فرّخ است
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که دیدار او بر جهان فرخ است
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که آواز او در جهان فرّخ است
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرّخست
بدل گفتم این خواب را پاسخاست
که آواز او در جهان فرخ است
***
هر که او را بستاید، بخت بیدار و پادشاهیاش نیز بر او آفرین خواهد گفت.
FAWhoever praises him will see blessings bestowed upon his watchful fortune, crown, and signet.
ENاین بند افزوده است
237 : ردیف از کل
بر او آفرین گو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاجو نگین
این بند را ندارد
بر او آفرین گو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاج و نگین
بران آفرین کو کند آفرین
بران بخت بیدار و فرّخ زمین
بران آفرین کو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاج و نگین
برو آفرین کو کند آفرین
برآن بخت بیدار و تاج ونگین
براو آفرین کو کند آفرین
بران بخت بیدار و تاج ونگین
برو آفرین گو کند آفرین
بران بخت بیدار و تاج و نگین
***
از شکوه او جهان چون بوستان بهاری سرسبز شد؛ هوا ابری و زمین پر از نقشونگار گشت.
FAThrough his majesty the world bloomed like spring; clouds gathered and the earth flourished.
ENاین بند افزوده است
238 : ردیف از کل
ز فرش جهانشد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
زفرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
ز فرش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
ز فرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
ز فرش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
زفرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر زابر وزمین پرنگار
زفرّش جهانشد چو باغ بهار
هوا پر زابر وزمین پرنگار
ز فرّ ش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
***
با باران بهاری جهان شاداب و سرسبز شد و مانند باغ بهشت گردید.
FAWith timely showers pouring from clouds, the world became fair as paradise.
ENاین بند افزوده است
239 : ردیف از کل
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهانشد بکردار باغ ارم
از ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
از ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
زابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
زابر اندر آمد بهنگام نم
جهانشد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
***
همه آبادی ایران از دادگری اوست و جهان از شادمانی دل او شاد است.
FAAll goodness in Iran springs from his justice, and the world rejoices when his heart is glad.
ENاین بند افزوده است
240 : ردیف از کل
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یار اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
***
در بزم و مهربانی مانند آسمانی از وفاست و در میدان جنگ چون اژدهایی تیزرو و سهمگین.
FAIn the feast he is a heaven of loyalty, while in battle he is a fierce and swift dragon.
ENاین بند افزوده است
241 : ردیف از کل
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیزدم اژدهاست
به بزم اندرون آسمان سخاست
به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز دم اژدهاست
ببزم اندرون آسمان سخاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرو آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز دم اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
***
در نیرومندی چون فیل، در پاکی جان چون فرشته، در بخشش مانند ابر بهار و در کرم چون رود نیل است.
FAIn strength a mighty elephant, in spirit an angel, generous as spring clouds and vast as the Nile.
ENاین بند افزوده است
242 : ردیف از کل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
به تن زنده پیل و به جان جبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل وبجان جبرئیل
به کف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل وبجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
***
در برابر خشم او بخت بدخواهان سرنگون است و زر و مال در چشمش بیارزش مینماید.
FAAgainst his wrath the fortune of foes collapses, while gold seems worthless in his eyes.
ENاین بند افزوده است
243 : ردیف از کل
سر بخت بد خواه با خشم او
چودینار خوار است بر چشم اوی
سرِ بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوار است بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه ما خشم او
چو دنیا رسد خوار بر چشم او
سر بخت بد خواه از خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوار است بر چشم اوی
سر بخت بدخواه از خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
***
نه از گنج و تاج به تکبر میافتد و نه دلش از رزم و سختیها تیره و خسته میشود.
FAHe takes no haughty pride in wealth and crown, nor does hardship ever darken his brave heart.
ENاین بند افزوده است
244 : ردیف از کل
نه کندآوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و زرنج
نه کبرآوری گیرد از تاج و گنج
ز دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کندآوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و زرنج
نه کندآوری گیرد از باج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کند آوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کنداوری گیرد از تاج وگنج
نه دل تیره دارد زرزم وزرنج
نه کندآوری گیرد از تاج وگنج
نه دل تیره دارد وزرزم وزرنج
نه کنداوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
***
تا زمانی که جهان برپاست، هیچ انسانی پادشاهی چون او ندیده است.
FAAs long as this world endures, humankind has never witnessed an emperor like him.
ENاین بند افزوده است
245 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
تمام کسانی که در سایه بخشش او پرورش یافتهاند، از آزادگان و یاران نیکدل.
FAAll those who have been nurtured under his care, from freemen to faithful servants.
ENاین بند افزوده است
246 : ردیف از کل
هر آنکس که دارد ز پرورد گان
از آزاد و از نیکدلبند گان
هر آن کس که دارد ز پروردگان
از آزاد و از نیکدل بردگان
هرآنکس که دارد ز پروردگان
از آزاد و از نیکدل بردگان
هر آنکس که دارد زپروردگان
از آزاد و از نیک دل بردگان
هرانکس که دارد ز پروردگان
ازارا دور نیک دل بردگان
هر آنکس که دارد ز پروردگان
زآزاد واز نیک دل بردگان
هر آنکس که دارد ز پروردگان
از آزاد واز نیکدل بندگان
هر آن کس که دارد ز پروردگان
ز آزاد و از نیکدل بردگان
***
همگی شاهنشاه را از جان دوست دارند و به فرمانبرداری او کمر بستهاند.
FAAll love the emperor dearly and stand firmly bound to obey his royal command.
ENاین بند افزوده است
247 : ردیف از کل
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
همه بندگان پیش او خواستار
به فرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستوار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوست دار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سربسر دوستدار
بفرمان به بسته کمر استوار
شهنشاه را سربسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
***
هر کدام از آنان فرمانروای سرزمینی شده و نام نیکشان بر فراز منبرها یاد میشود.
FAEach has become the ruler of a realm, with their honorable names celebrated from every pulpit.
ENاین بند افزوده است
248 : ردیف از کل
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان برهمه منبری
این بند را ندارد
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان بر همه منبری
این بند را ندارد
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نامشان بر همه منبری
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نام شان در همه دفتری
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان در همه منبری
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نامشان در همه دفتری
***
نخستین آنان برادر کوچکترش است که در جوانمردی و مردمی همتایی ندارد.
FAForemost among them is his younger brother, unequaled by anyone in chivalry and human virtue.
ENاین بند افزوده است
249 : ردیف از کل
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین، برادرش کهتر به سال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
***
او یاور و ستایشگر پیروزی است و در پناه شاه روزگار با عزت زندگی میکند.
FAHe honors the glory of victory, living honorably beneath the protection of the reigning sovereign.
ENاین بند افزوده است
250 : ردیف از کل
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاه در سایهٔ شاه عصر
این بند را ندارد
ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندۀ فرّ و نصر
زید شاد در سایۀ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاد در سایه فر عصر
زگیتی پرستندهٔ فرّ نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فرّ نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
