***
پدرش ویسه و برادرش پیران پیروزمند بود،
FASon of the noble Viseh and brother to victorious Piran,
EN7536 : ردیف از کل
برانگیخت الکوس شبرنگ را
به خون شسته بد بی گمان چنگ را
که ویسه بدش نام فرّخ پدر
برادرش پیران پیروزگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در ایران و توران هماوردی جز رستم جنگجو نداشت.
FAWho had no equal across Iran and Turan except Rustam the warrior.
EN7537 : ردیف از کل
برون رفت با او ز لشکر سوار
ز مردان جنگی فزون از هزار
در ایران وتوران هم آورد اوی
نبود جز از رستم جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم دلاور چون این سخنان را شنید، از خشم چهره در هم کشید.
FAHearing this, Pilsam frowned in fierce anger.
EN7538 : ردیف از کل
همه با سنان سرافشان شدند
ابا جوشن و گرز و خفتان شدند
چو بشنید یل پیلسم اینچنین
بر ابرو برآورد از خشم چین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتابان نزد افراسیاب رفت با سری پر از جنگ و دلی پرشور.
FAHe hurried before Afrasiab, eager for battle and burning with impatience.
EN7539 : ردیف از کل
زواره پدیدار بد جنگجوی
بدو تیز الکوس بنهاد روی
بشد تیز نزدیک افراسیاب
سرش پر زجنگ ودلش پر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شاه توران گفت من جوانی دلیر در میان این سپاهم،
FAHe addressed the king of Turan: I am a young and bold champion in this army,
EN7540 : ردیف از کل
گمانی چنان برد کو رستم ست
بدانست کز تخمه نیرم ست
چنین گفت با شاه توران که من
دلیر وجوانم ازین انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیش چشم من طوس و گیو دلاور ارزشی بیش از خاک ندارند،
FATo me, bold Tous and heroic Gev are no more formidable than dust,
EN7541 : ردیف از کل
زواره برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
چو خاکست پیشم چه طوس دلیر
چه گیو یل آن نامبردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و بهرام، زنگه شاوران و گرازه در برابرم هیچاند.
FAAnd Bahram, Zangeh, and Gorazeh are nothing before my might.
EN7542 : ردیف از کل
سناندار نیزه به دو نیم کرد
دل شیر چنگی پر از بیم کرد
چه بهرام وچه زنگۀ شاوران
گرازه که است او زجنگاوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر شاه رخصت دهد، مانند شیری به میان پهلوانان خواهم زد،
FAIf the king gives leave, I will plunge like a lion amidst their heroes,
EN7543 : ردیف از کل
بزد دست و تیغ از میان برکشید
ز گرد سران شد زمین ناپدید
اگر شاه فرمان دهد همچو شیر
میان یلان اندر آیم دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سر همه سرورانشان را با شمشیر میبرم و بختشان را تیره میسازم.
FABeheading all their leaders with my sword and shrouding their moon in dark clouds.
EN7544 : ردیف از کل
ز کین آوران تیغ بر هم شکست
سوی گرز بردند چون باد دست
همه سرورانرا سر از تن بتیغ
ببرّم کنم ماه شان زیر میغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تاج بزرگانشان را به خاک میکشم و سرشان را در میدان میاندازم.
FADragging their noble crowns into dust and severing their heads in battle.
EN7545 : ردیف از کل
بینداخت الکوس گرزی چو کوه
که از بیم او شد زواره ستوه
کشم افسر نامداران بگرد
سرانشان ببرّم بتیغ نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به او گفت ای پهلوان نامی، در این نبرد پیروز باشی،
FAThe king responded: O famous hero, may you triumph on this day,
EN7546 : ردیف از کل
به زین اندر از زخم بی توش گشت
ز اسپ اندر افتاد و بیهوش گشت
بدو گفت شاه ای یل نامدار
تو پیروز بادی بدین روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رفتنت به این رزم خجسته باد و با پیروزی و سربلندی بازگردی.
FAMay your charge be blessed, and may you return crowned with victory and renown.
EN7547 : ردیف از کل
فرود آمد الکوس تنگ از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
برین رزم فرخنده بادت شدن
بپیروزی ونام باز آمدن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم چون سخن شاه را شنید، همچون طبل جنگی غرش کرد.
FAHearing the king's words, Pilsam roared like a brazen kettledrum.
EN7548 : ردیف از کل
چو رستم برادر بران گونه دید
به کردار آتش سوی او دوید
چو بشنید گفتار شاه پیلسم
بغرّید ماننده روئینه خم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند گردباد به قلب سپاه ایران تاخت و شمشیر و گرز به چپ و راست فرود آورد.
FARushing like a whirlwind into the Iranian center, he struck left and right with mace and blade.
EN7549 : ردیف از کل
به الکوس بر زد یکی بانگ تند
کجا دست شد سست و شمشیر کند
سوی قلب ایران سپه شد چو گرد
چپ وراست زد گرز وتیغ نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شتابان به گرگین رسید و چون شیری درنده نعره زد.
FASweeping forward like wind, he clashed with Gurgin, roaring like an enraged lion.
EN7550 : ردیف از کل
چو الکوس آوای رستم شنید
دلش گفتی از پوست آمد پدید
چو باد اندر آمد بگرگین رسید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمشیری بر سر اسب گرگین زد و اسب از درد با صورت به زمین افتاد.
FAHe struck the head of Gurgin's horse, causing the steed to collapse in agony.
EN7551 : ردیف از کل
به زین اندر آمد به کردار باد
ز مردی بدل در نیامدش یاد
یکی تیغ زد بر سر اسپ اوی
تگاور زدرد اندر آمد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گستهم کارآزموده چون این بدید، چون آتش برافروخته شد و به میدان آمد.
FASeeing this, battle-tested Gostahm surged forward like blazing fire.
EN7552 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که چنگال شیر
نپیموده ای زان شدستی دلیر
چو آن دید کستهم جنگ آزمای
بکردار آتش برآمد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مانند شیری ژیان با پیلسم درآویخت و نبردی آتشین آغاز کرد.
FAHe lunged at Pilsam like a fierce lion, engaging in fiery combat.
EN7553 : ردیف از کل
زواره به درد از بر زین نشست
پر از خون تن و تیغ مانده به دست
چو شیر ژیان شد بر پیلسم
برآویخت چون آتش تیز دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزهای بر کمربند پیلسم زد، اما آسیبی به تن او نرسید.
FAHe thrust a spear at Pilsam's belt, but failed to wound his body.
EN7554 : ردیف از کل
برآویخت الکوس با پیلتن
بپوشید بر زین توزی کفن
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
گزندی نیآمد به پیوند اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزه گستهم در دستش شکست و ناچار دسته نیزه را رها کرد.
FAGostahm's spear shattered in his grip, forcing him to drop the broken shaft.
EN7555 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
ز دامن نشد دور پیوند اوی
بدست اندرش نیزه چون زد شکست
بینداختش چوب نیزه زدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم چون این دید، شمشیر تیز کشید و با دلی پر از خشم پیش آمد.
FASeeing him disarmed, Pilsam drew his keen blade and advanced with ruthless fury.
EN7556 : ردیف از کل
تهمتن یکی نیزه زد بر برش
به خون جگر غرقه شد مغفرش
چو آن دید پس پیلسم تیغ تیز
کشید وبیآمد دلی پر ستیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ضربهای به کلاهخود گستهم زد و کلاه را همچون گوی از سرش پراند.
FAHe struck at Gostahm's helmet, knocking it off his head like a ball.
EN7557 : ردیف از کل
به نیزه همیدون ز زین برگرفت
دو لشکر بمانده بدو در شگفت
یکی نیزه زد بر سر وترگ اوی
ربود از سرش ترگ بر سان گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گستهم با سر برهنه و بدون نیزه، درمانده در میدان نبرد ماند.
FABareheaded and weaponless, Gostahm was left defenseless on the battlefield.
EN7558 : ردیف از کل
زدش بر زمین همچو یک لخت کوه
پر از بیم شد جان توران گروه
برهنه سر ونیزه افگند خوار
فروماند بیچاره در کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زنگه شاوران از جناح راست چون دلیری و زور پیلسم را دید،
FASeeing Pilsam's formidable strength from the right flank, Zangeh-ye Shavaran,
EN7559 : ردیف از کل
برین همنشان هفت گرد دلیر
کشیدند شمشیر برسان شیر
چو از میمنه زنگۀ شاوران
بدید آن دل وزور کنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به یاری گستهم شتافت و او را اندوهگین و درمانده یافت.
FARushed to Gostahm's aid, finding him shaken and in dire straits.
EN7560 : ردیف از کل
پس پشت ایشان دلاور سران
نهادند بر کتف گرز گران
بیاری بیآمد بر کستهم
ورا دید از آن گونه گشته دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم چون نهنگی دلیر حمله کرد و شمشیر هندی به دست گرفت.
FAPilsam met the charge like a fierce sea beast, brandishing an Indian blade.
EN7561 : ردیف از کل
چنان برگرفتند لشکر ز جای
که پیدا نیامد همی سر ز پای
پذیرفت حمله دلاور نهنگ
درآمد یکی تیغ هندی بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمشیری زد و زره اسب زنگه را درید و اسب را بر خاک افکند.
FAHe struck, slicing the horse's barding and bringing the steed down to the dust.
EN7562 : ردیف از کل
بکشتند چندان ز جنگ آوران
که شد خاک لعل از کران تا کران
زد تیغ وبرگستوان کرد چاک
سر بارکی اندر آمد بخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زنگه از اسب افتاد، دامن زره را بالا زد و به کمر بست تا پیاده بجنگد.
FAThe hero fell, tucked his armor skirts into his belt, and prepared to fight on foot.
EN7563 : ردیف از کل
فگنده چو پیلان به هر جای بر
چه با تن چه بی تن جدا کرده سر
دلاور بیفتاد ودامن زره
برآورد و زد بر کمرگه گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیاده با پیلسم درآویخت و چون شیر به گرد او چرخید.
FAOn foot he grappled with the renowned warrior, circling him like a hunting lion.
EN7564 : ردیف از کل
به آوردگه جای گشتن نماند
سپه را ره برگذشتن نماند
پیاده برآویخت با نامدار
بگرد اندرش همچو شیر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگام درگیری آنان، گرد و خاک تیره و غلیظی به هوا برخاست.
FAAs they clashed, a thick cloud of dark dust rose up around them.
EN7565 : ردیف از کل
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
پس پشت جنگ آور افراسیاب
یکی گرد تیره بر انگیختند
بدآنگه که با هم بر آویختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گیو از قلب سپاه نگاه کرد و دید که کار بر یاران تنگ و تیره شده است.
FAWatching from the center, Gev saw that his fellow heroes were in grave trouble.
EN7566 : ردیف از کل
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
زقلب سپه گیو چون بنگرید
جهان پیش چشم یلان تیره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رعد در کوهسار غرش کرد و مانند شیر به میدان نبرد شتافت.
FARoaring like thunder over the mountains, he charged like a war lion into battle.
EN7567 : ردیف از کل
که من شاه را بر تو بی جان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
بغرّید چون رعد بر کوهسار
وبا شیر جنگی گه کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به یاری آن سه یار شتافت و هر چهار تن با پیلسم درآویختند.
FAComing to the aid of his three companions, all four engaged Pilsam at once.
EN7568 : ردیف از کل
چنان گرم شد رخش آتش گهر
که گفتی برآمد ز پهلوش پر
بیاری بیآمد بر هر سه یار
برآویخت با پیلسم هر چهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم سر سوزنی نهراسید و با شجاعت در میان آن چهار پهلوان جنگید.
FAThe brave warrior showed no fear, holding his own valiantly against all four champions.
EN7569 : ردیف از کل
ز فتراک بگشاد رستم کمند
همی خواست آورد او را ببند
دلاور نشد هیچ گونه زرنگ
میان دلیران درآمد بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گاه شمشیر میزد و گاه گرز سنگین میکوفت تا دستان دلاوران را خسته کرد.
FAStriking alternately with sword and heavy mace, he wore down the hands of the heroes.
EN7570 : ردیف از کل
به ترک اندر افتاد خم دوال
سپهدار ترکان بدزدید یال
گهی تیغ زد گاه گرز گران
چنین تا فرو ماند دست سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیران به قلب سپاه نگریست و برادرش را در محاصره چهار پهلوان دید.
FAPiran looked toward the center and saw his brother surrounded and hard-pressed.
EN7571 : ردیف از کل
و دیگر که زیر اندرش بادپای
به کردار آتش برآمد ز جای
چو پیران بقلب سپه بنگرید
برادر بر آن جای بیچاره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نعرهزنان و خروشان به یاری برادرش تاخت.
FAHe charged to his aid at full gallop, shouting and boiling with fury.
EN7572 : ردیف از کل
بجست از کمند گو پیلتن
دهن خشک وز رنج پر آب تن
بیاری برآمد برش تازیان
خروشان وجوشان ونعره زنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به گیو گفت ای پهلوان نامی، این شیوه جنگاوری و جوانمردی نیست،
FAHe rebuked Gev: O famous warrior, this is no show of valor in war,
EN7573 : ردیف از کل
ز لشکر هرانکس که بد جنگ ساز
دو بهره نیامد به خرگاه باز
چنین گفت با گیو کای نامدار
شمارا هنر نیست در کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که چهار دلاور همزمان با یک پهلوان شیرمانند بجنگند!
FAThat four brave champions should gang up against a single lion-like hero!
EN7574 : ردیف از کل
اگر کشته بودند اگر خسته تن
گرفتار در دست آن انجمن
که با نامداری بکردار شیر
شده جنگجو چار گرد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و بر دلاوران تاخت، و غبار تیرهای از میدان برخاست.
FASaying this, he attacked the Iranian champions, raising thick dust across the field.
EN7575 : ردیف از کل
ز پرمایه اسپان زرین ستام
ز ترگ و ز شمشیر زرین نیام
بگفت این وبر سرکشان حمله کرد
برآمد از آن رزمگه تیره گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سو رستم مانند شیری ژیان شجاعانه به میان سپاه آمد.
FAMeanwhile, Rustam plunged like a fierce lion into the thick of the enemy host.
EN7576 : ردیف از کل
جزین هرچه پرمایه تر بود نیز
به ایرانیان ماند بسیار چیز
وزین روی رستم بکردار شیر
میان سپاه اندر آمد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با شمشیر و گرز سنگین، سران سپاه توران را یکییکی به خاک افکند.
FAWith sword and heavy mace, he struck down the foremost leaders of the Turanian army.
EN7577 : ردیف از کل
میان بازنگشاد کس کشته را
نجستند مردان برگشته را
بتیغ وبگوپال وگرز گران
بیفگند توران سپهرا سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیلسم از برابر آن اژدهای دلاور گریخت، زیرا میدانست از چنگش رهایی ندارد.
FAPilsam fled before that fierce dragon, knowing he could never escape his wrath.
EN7578 : ردیف از کل
بدان دشت نخچیر باز آمدند
ز هر نیکویی بی نیاز آمدند
گریزنده شد پیلسم زاژدها
که دانست کز وی نیابد رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلاوران ایران همگی با گرزهای سنگین در دست پیش تاختند.
FAThe Iranian heroes surged forward, brandishing heavy maces in their hands.
EN7579 : ردیف از کل
نوشتند نامه به کاووس شاه
ز ترکان وز دشت نخچیرگاه
دلیران ایران سراسر سران
بدست اندرون گرزهای گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنقدر از تورانیان کشتند که پشتههایی از کشتگان تا آسمان برپا شد.
FAThey slaughtered so many Turanians that mounds of dead rose high toward the moon.
EN7580 : ردیف از کل
وزان کز دلیران نشد کشته کس
زواره ز اسپ اندر افتاد و بس
بکشتند چندان زتوران سپاه
که ز کشته شد پشته تا چرخ ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب این صحنه را دید و آهی سرد و پردرد از دل برکشید.
FAAfrasiab witnessed the carnage and let out a cold, agonizing sigh from his chest.
EN7581 : ردیف از کل
بران دشت فرخنده بر پهلوان
دو هفته همی بود روشن روان
نگه کرد افراسیاب آن بدید
یکی آه سرد از جگر بر کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
