***
چون سیندخت را در بستر دید، چهرهاش را پژمرده و دلش را آشفته یافت.
FAFinding Sindokht lying down, he saw her face withered and her heart troubled.
EN3544 : ردیف از کل
گرانمایه سیندخت را خفته دید
رخش پژمریده دل آشفته دید
گرانمایه سیندخترا خفته دید
رخش پژمریده دل آشفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پرسید چه رخ داده است؛ چرا دو گونه گلگون تو پژمرده و بیفروغ شده است؟
FAHe asked what had happened, and why the roses of her cheeks had grown pale and dim.
EN3545 : ردیف از کل
بپرسید و گفتا چه بودت بگوی
چرا پژمرید آن چو گلبرگ روی
بپرسید و گفتش چه دیدی بگوی
چرا پژمریدت دو گلبرگ روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت به مهراب پاسخ داد که اندیشهای دراز و نگرانکننده به دلم راه یافته است:
FASindokht replied to Mehrab that long and troubled thoughts weighed upon her mind:
EN3546 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ به مهراب باز
که اندیشه اندر دلم شد دراز
چنین داد پاسخ بمهراب باز
که اندیشه اندر دلم شد دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از این کاخ آباد، این همه دارایی و این اسبان تازی آراسته،
FAConcerning this prosperous palace, all our wealth, and these adorned Arab steeds,
EN3547 : ردیف از کل
ازین کاخ آباد و این خواسته
وزین تازی اسپان آراسته
از این کاخ آباد و این خواسته
وزین تازی اسپان آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از این گنجینهها، بوستانهای خرم و شادکامی دل دوستان،
FAConcerning our treasures, our verdant gardens, and the happiness of our loyal friends,
EN3548 : ردیف از کل
ازین گنج ما واز این بوستان
وزین کامکارئ دل دوستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از این خدمتکاران وفادار، بوستانهای دلانگیز و این بارگاه شاهانه،
FAConcerning these faithful pages, our fair estate, and this royal court,
EN3549 : ردیف از کل
وزین بندگان سپهبدپرست
ازین تاج و این خسروانی نشست
وزین ریدگان سپهبد پرست
وزین باغ و این خسروانی نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از چهره زیبای دختر سروقد ما، و نام و دانش و خردی که داریم.
FAAnd concerning our cypress-statured daughter, our renown, wisdom, and standing.
EN3550 : ردیف از کل
وزین چهره و سرو بالای ما
وزین نام و این دانش و رای ما
وزین چهرة سرو بالای ما
وزین نام و این دانش و رای ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با همه این شادابی و درستی، روزگار دم به دم از توان و شکوه ما میکاهد.
FADespite all this vigor and splendor, time slowly strips away our strength.
EN3551 : ردیف از کل
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آورد کاستی
بدین آبداری و این راستی
زمان تا زمان آیدش کاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام به ناچار همه چیز را باید به دست دشمن سپرد و رنجهایمان بر باد خواهد رفت.
FAIn the end we must surrender all to the enemy, watching our lifelong toil vanish into air.
EN3552 : ردیف از کل
به ناکام باید به دشمن سپرد
همه رنج ما باد باید شمرد
بناکام باید بدشمن سپرد
همه رنج ما باد باید شمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهم ما از این جهان تنها تابوتی تنگ است، و درختی کاشتهایم که پادزهرش خود زهر جان ماست.
FAA narrow casket is all that remains for us; we planted a tree whose cure is poison to our souls.
EN3553 : ردیف از کل
یکی تنگ تابوت ازین بهر ماست
درختی که تریاک او زهر ماست
یکی تنگ صندوق ازین بهر ماست
درختی که تریاک او زهر ماست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن را با رنج بسیار کاشتیم و آبیاری کردیم و تاج و گنجینه فراوان بر شاخههایش آویختیم.
FAWe planted it with toil and watered it faithfully, hanging crown and treasure upon its boughs.
EN3554 : ردیف از کل
بکشتیم و دادیم آبش به رنج
بیاویختیم از برش تاج و گنج
بکشتیم و دادیم آبش برنج
برآویختیم از برش تاج و گنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سر به خورشید کشید و به بار نشست، اکنون سر صاحبش در خاک فرو میرود.
FAYet as it reached the sun and grew fruitful, its owner's head is brought low to the dust.
EN3555 : ردیف از کل
چو بر شد به خورشید و شد سایه دار
به خاک اندر آمد سر مایه دار
چو برشد بخورشید و شد مایه دار
بخاک اندر آمد سر مایه دار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پایان کار ما اینچنین است و نمیدانم آرامگاه همیشگی ما در کجا خواهد بود.
FASuch is our destiny in this world, and I know not where our final resting place shall be.
EN3556 : ردیف از کل
برینست فرجام و انجام ما
بدان تا کجا باشد آرام ما
بدین است فرجام و انجام ما
ندانم کجا باشد آرام ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب به سیندخت گفت سخنی تازه آوردی، اما مرگ و گذر روزگار هرگز کهنه نمیشود.
FAMehrab told Sindokht her lament was fresh, yet mortality is an age-old truth that never fades.
EN3557 : ردیف از کل
به سیندخت مهراب گفت این سخن
نوآوردی و نو نگردد کهن
بسیندخت مهراب گفت این سخن
نو آوردی و نو نگردد کهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سرای گذران چنین است؛ یکی در خواری و رنج میزید و دیگری در آسایش و شادی.
FAThis transient world is ever thus: one lives in misery while another rests in comfort.
EN3558 : ردیف از کل
سرای سپنجی بدین سان بود
خرد یافته زو هراسان بود
سرای سپنجی برینسان بود
یکی خوار و دیگر تن آسان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی به جهان میآید و دیگری رخت برمیبندد؛ که را دیدهای که از چنگ روزگار رهایی یابد؟
FAOne enters life while another departs; who has ever escaped the relentless turning of fate.
EN3559 : ردیف از کل
یکی اندر آید دگر بگذرد
گذر نی که چرخش همی بسپرد
یکی اندر آید دگر بگذرد
که دیدی که چرخش همی نسپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دلتنگی و اندوه، سرنوشت دیگرگون نمیشود و با پروردگار دادگر نمیتوان ستیز کرد.
FASorrow cannot change destiny, and none can contest the decree of the righteous Judge.
EN3560 : ردیف از کل
به شادی و انده نگردد دگر
برین نیست پیکار با دادگر
بتنگئ دل غم نگردد دگر
برین نیست پیکار با دادگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت گفت این ماجرا حقیقت دیگری دارد که راستان باید به گونهای دیگر بازگویند.
FASindokht replied that this matter holds another truth, which honest hearts view differently.
EN3561 : ردیف از کل
بدو گفت سیندخت این داستان
بروی دگر بر نهد باستان
بدو گفت سیندخت که این داستان
بروی دگر بر نهد راستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چگونه میتوانم رازی بدین بزرگی و چنین کارهای دشواری را از تو پنهان دارم؟
FAHow could I ever conceal from you such a grave secret and these heavy matters?
EN3562 : ردیف از کل
چگونه توان کردن از تو نهان
چنین راز و این کارهای گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موبد خردمند و نیکبخت نیز داستان درخت بارور را برای فرزند بازگو کرده است.
FAEven the blessed and wise priest related the parable of the fruitful tree to his child.
EN3563 : ردیف از کل
خرد یافته موبد نیک بخت
به فرزند زد داستان درخت
خود یافته موبد نیکبخت
بفرزند زد داستان درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من این مَثَل را زدم تا پهلوان با دیده خرد به سخنان من بنگرد.
FAI spoke this parable so that the commander might view my words through wisdom's lens.
EN3564 : ردیف از کل
زدم داستان تا ز راه خرد
سپهبد به گفتار من بنگرد
زدم داستان تا زراه خرد
سپهبد بگفتار من بنگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرو قامت خود را خم کرد و گلبرگهای گونهاش را با اشک چشمانش تر ساخت.
FAThe cypress bowed its head, and she moistened the roses of her cheeks with falling tears.
EN3565 : ردیف از کل
فرو برد سرو سهی داد خم
به نرگس گل سرخ را داد نم
فرو برد سر سرورا داد خم
بنرگس گل سرخرا داد نم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت ای خردمند، باید کاری کنیم که گردش روزگار گزندی به جان ما نرساند.
FAShe said, O wise one, we must act with care so that the wheel of heaven brings us no ruin.
EN3566 : ردیف از کل
که گردون به سر بر چنان نگذرد
که ما را همی باید ای پرخرد
که ما را همى باید اى پر خرد
که گردون بسر بر چنان نگذرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بدان که پور سام پنهانی هر گونه دامی برای دخترمان رودابه گسترده است.
FAKnow that the son of Sam has secretly spread every manner of snare for our Roodabeh.
EN3567 : ردیف از کل
چنان دان که رودابه را پور سام
نهانی نهادست هر گونه دام
چنان دان که رودابه را پور سام
نهانى نهادست هر گونه دام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل پاک او را از راه به در برده است؛ اکنون باید چارهای خردمندانه بیندیشیم.
FAHe has led her innocent heart astray; now we must seek a wise and careful remedy.
EN3568 : ردیف از کل
ببردست روشن دلش را ز راه
یکی چاره مان کرد باید نگاه
ببردست روشن دلش را زراه
یکى چارهمان کرد باید نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بسیار پندش دادم اما سودی نداشت؛ دلش سرکش شده و دو رخسارش زرد گشته است.
FAI gave her much counsel to no avail; her heart remains stubborn and her cheeks pale.
EN3569 : ردیف از کل
بسی دادمش پند و سودش نکرد
دلش خیره بینم همی روی زرد
همى دادمش پند و سودش نکرد
دلش خیره بینم دو رخساره زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون مهراب این سخن را شنید، از جای برجست و دست بر دسته شمشیر نهاد.
FAHearing this, Mehrab leaped up in fury and laid his hand upon the hilt of his sword.
EN3570 : ردیف از کل
چو بشنید مهراب بر پای جست
نهاد از بر دست شمشیر دست
چو بشنید مهراب بر پاى جست
نهاد از بر دستة تیغ دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تنش به لرزه افتاد، رخسارش کبود شد، جگرش خونین گشت و آه سرد از سینه برآورد.
FAHis body trembled, his face turned livid, his heart filled with blood, and cold sighs left his lips.
EN3571 : ردیف از کل
تنش گشت لرزان و رخ لاجورد
پر از خون جگر دل پر از باد سرد
تنش گشت لرزان و رخ لاجورد
پر از خون جگر لب پر از باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فریاد برآورد که همین اکنون جوی خون از تن رودابه بر روی زمین جاری خواهم کرد.
FAHe swore that this very moment he would shed rivers of Roodabeh's blood upon the ground.
EN3572 : ردیف از کل
همی گفت رودابه را رود خون
بروی زمین بر کنم هم کنون
همى گفت رودابه را رود خون
بروى زمین بر کنم همکنون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت چون این خشم را دید، برجست و هر دو دست را به دور کمر مهراب حلقه زد.
FASeeing this fury, Sindokht leaped forward, wrapping both arms tightly around his waist.
EN3573 : ردیف از کل
چو این دید سیندخت برپای جست
کمر کرد بر گردگاهش دو دست
چو آن دید سیندخت بر پاى جست
کمر کرد بر گردگاهش دو دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت اکنون سخن این بندهات را بشنو و اندکی درنگ کن و گوش فرادار.
FAShe pleaded with him to hear his servant's words and pause for a brief moment,
EN3574 : ردیف از کل
چنین گفت کز کهتر اکنون یکی
سخن بشنو و گوش دار اندکی
چنین گفت کز کهتر اکنون یکى
سخن بشنو و گوش دار اندکى
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و پس از آن هر تصمیمی که خرد و روان پاکت راهنمایی کند، همان را به کار بند.
FAAnd only then do whatever your reason and sound spirit guide you to perform.
EN3575 : ردیف از کل
ازان پس همان کن که رای آیدت
روان و خرد رهنمای آیدت
وز آن پس همان کن که راى آیدت
روان و خرد رهنماى آیدت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب به خود پیچید، دست سیندخت را پس زد و چون پیل مست خروشی برآورد.
FAMehrab wrenched free, thrusting her hand aside, and roared aloud like an enraged elephant.
EN3576 : ردیف از کل
بپیچید و بنداخت او را بدست
خروشی برآورد چون پیل مست
بپیچید و بنداخت اورا بدست
خروشى بر آورد چون پیل مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت آن روز که این دختر زاده شد، باید همان دم سرش را از تن جدا میکردم.
FAHe shouted that the day this daughter was born, her head should have been severed on the spot.
EN3577 : ردیف از کل
مرا گفت چون دختر آمد پدید
ببایستش اندر زمان سر برید
همی گفت چون دختر آمد پدید
ببایستش در زمان سر برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را نکشتم و راه نیاکانم را نرفتم، و اکنون چنین نیرنگی بر سر من آورده است.
FAI spared her life and broke with my forefathers' harsh ways, and now she weaves this ruin upon me.
EN3578 : ردیف از کل
نکشتم بگشتم ز راه نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
نکشتم نرفتم براه نیا
کنون ساخت بر من چنین کیمیا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پسری که از راه پدر منحرف شود، دلاوران او را فرزند راستین پدر نمیشمارند.
FAA son who wanders from his father's path is never counted among the brave of his line.
EN3579 : ردیف از کل
پسر کو ز راه پدر بگذرد
دلیرش ز پشت پدر نشمرد
پسر کوزراه پدر بگذرد
دلیرش زپشت پدر نشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پلنگ جنگی هنگامی که چنگالهایش در نبرد تیز شد، داستانی در این باره گفت:
FAThe fierce leopard spoke a fitting proverb when sharpening its claws for battle:
EN3580 : ردیف از کل
یکی داستان زد برین بر پلنگ
بدآنگه که در جنگ شد تیز چنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گفت آرزوی من تنها نبرد است، زیرا پدرم نیز خوی و منش خود را از نیاکان داشت.
FASaying my only desire is combat, for my father drew his fierce nature from our ancestors.
EN3581 : ردیف از کل
مرا کارزارست گفت آرزوی
پدر از نیام چنین داشت خوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نشان و گوهر پدر باید در فرزند پدیدار باشد، حتی اگر هنرش کمتر باشد.
FAA father's true essence should show in his child, even if the offspring possesses less skill.
EN3582 : ردیف از کل
نشان پدر باید اندر پسر
روا باشد ار کمتر آرد هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هم از تباهی جان بیم دارم و هم از ننگ؛ چرا مانع شمشیر کشیدن من میشوی؟
FAI fear both loss of life and enduring shame; why do you hold my sword back from battle?
EN3583 : ردیف از کل
همم بیم جانست و هم جای ننگ
چرا بازداری سرم را ز جنگ
همم بیم جانست و هم جاى ننگ
چرا باز دارى سرم را زجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر سام یل و منوچهر شاه بر کار ما آگاه شوند و بر ما چیره گردند،
FAIf the valiant Sam and King Manuchehr discover this and turn their wrath upon us,
EN3584 : ردیف از کل
اگر سام یل با منوچهر شاه
بیابند بر ما یکی دستگاه
اگر سام یل با منوچهر شاه
بیابند بر ما یکى دستگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دود از کابلستان به آسمان بلند خواهد شد و نه آبادی میماند و نه کشتزاری.
FASmoke will rise from Kabul to the sun, leaving neither town standing nor crops in the field.
EN3585 : ردیف از کل
ز کابل برآید به خورشید دود
نه آباد ماند نه کشت و درود
ز کابل بر آید بخورشید دود
نه آباد ماند نه کشت ودرود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیندخت به او گفت ای پهلوان، زبان خود را به بیهودهگویی مگردان.
FASindokht said to him, O paladin, do not speak idle and reckless words in anger.
EN3586 : ردیف از کل
چنین گفت سیندخت با مرزبان
کزین در مگردان به خیره زبان
چنین گفت سیندخت با کای پهلوان
کزین در مگردان بخیره زبان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سام سوار خود از این ماجرا آگاه است؛ پس این همه ترس و اندوه به دل راه مده.
FASam the rider is already informed of this; so harbor no such fear and anguish in your heart.
EN3587 : ردیف از کل
کزین آگهی یافت سام سوار
به دل ترس و تیمار و سختی مدار
کزین آگهى یافت سام سوار
بدل ترس و تیمار چندین مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او به همین دلیل از گرگساران بازگشته است و این موضوع دیگر راز پنهانی نیست.
FAHe has returned from Gorgsaran on this account, and this matter is no longer a hidden secret.
EN3588 : ردیف از کل
وی از گرگساران بدین گشت باز
گشاده شدست این سخن نیست راز
وى از گرگساران بدین گشت باز
گشاده شدست این سخن نیست راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مهراب گفت ای ماهرو، هیچ سخنی را به ناراستی با من مگو.
FAMehrab answered, O fair lady, speak no deceitful or twisted word to me.
EN3589 : ردیف از کل
چنین گفت مهراب کای ماه روی
سخن هیچ با من به کژی مگوی
چنین گفت مهراب که اى ماه روى
سخن هیچ با من بکژّى مگوى
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چگونه با خرد سازگار است که باد سرکش از خاک فرمان برد؟
FAHow could reason accept that the roaring wind would ever obey the humble dust?
EN3590 : ردیف از کل
چنین خود کی اندر خورد با خرد
که مر خاک را باد فرمان برد
چنین خود کى اندر خورد با خرد
که مر خاک را باد فرمان برد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر از گزند و آسیب در امان بودیم، دل من هرگز از این پیوند غمگین نمیشد.
FAMy heart would never ache over this match, if only we were completely secure from danger.
EN3591 : ردیف از کل
مرا دل بدین نیستی دردمند
اگر ایمنی یابمی از گزند
مرا دل بدین نیستى دل بدین دردمند
اگر ایمنى یافتى از گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دامادی بهتر از زال گرانمایه در میان کهتران و مهتران گیتی پیدا نمیشود.
FANo finer son-in-law than noble Zal could ever be found among high or low.
EN3592 : ردیف از کل
ز زال گرانمایه داماد به
نباشد همی از کهان و زمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کیست که از اهواز تا قندهار خواهان خویشاوندی با سام سوار نباشد؟
FAWho from Ahvaz to Qandahar would not desire kinship with the valiant rider Sam?
EN3593 : ردیف از کل
که باشد که پیوند سام سوار
نخواهد ز اهواز تا قندهار
که باشد که پیوند سام سوار
نخواهد از اهواز تا قندهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
