***
منوچهر نامهای به فریدون نوشت و نیک و بد ماجرای جنگ را بازگو کرد.
FAManuchehr wrote a letter to King Fereydun, recounting the triumphs and trials of the war.
EN2326 : ردیف از کل
بشاه آفریدون یکینامه کرد
ز نیک و بد روز گار نبرد
بشاه آفریدون یکی نامه کرد
ز مشک و ز انبر سر خامه کرد
بشاه آفریدُون یکینامه کرد
ز نیک و بد روزگار نبرد
بشاه آفریدون یکی نامه کرد
ز مشک و ز عنبر سر خامه کرد
بشاهآفریدون یکی نامه کرد
ز نیک و بد روزگا ر نبرد 30 رج
بشاه آفریدون یکی نامه کرد
زنیک وزبد روزگار نبرد
بشاهآفریدون یکینا مه کرد
ز نیک و بدروزگار نبرد
بشاه آفریدون یکی نامه کرد
ز نیک و بد روزگار نبرد
***
نخست آفرین بر پروردگار گفت که بخت خفته ایرانیان را بیدار ساخت.
FAFirst he praised God, who had awakened the sleeping fortune of Iran.
EN2327 : ردیف از کل
نخست آفرین بر جهاندار کرد
که بختیچنان خفته بیدار کرد
نخست از جهانآفرین کرد یاد
خداوند خوبی و پاکی و داد
نخستآفرین بر جهاندار کرد
که بختیچنانخفته بیدا رکرد
[نخست از جهان آفرین کرد یاد
خداوند خوبی و پاکی و داد]
نخست آفرین بر جهاندار کرد
که بختیچنان خفته بیدار کرد
نخست آن جهان آفرین کرد یاد
خداوند خوبی وپاکی وداد
نخست آفرین بر جهاندار کرد
که بختیچنان خفته بیدار کرد
نخست از جهان آفرین کرد یاد
خداوند خوبی و پاکی و داد
***
سپاس خداوندی را که در سختیها پناه است و جز او یاوری نیست.
FAThanks be to the Lord, the ultimate rescuer, who alone aids people in hardship.
EN2328 : ردیف از کل
سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز او دست کس
: «سپاس از جهاندار فریادرس
نگیرد بسختی جز او دست کس
سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز اوُ دست کس
[سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز او دست کس]
سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز او دست کس
سپاس از جهاندار فریادرس
نگیرد بسختی جز او دست کس
سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز او دست کس
سپاس از جهاندار فریاد رس
نگیرد بسختی جز او دست کس
***
او که راهنما و آرامشبخش دلهاست و همواره جاودان و پابرجا خواهد ماند.
FAHe who is the true guide and comforter of hearts, existing forever.
EN2329 : ردیف از کل
که او رهنمایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
این بند را ندارد
که رُوز همایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
این بند را ندارد
که او رهنمایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
که او رهنمایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
که روز همایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
که او رهنمایست و هم دلگشای
که جاوید باشد همیشه بجای
***
همه خوبیها و بدیها زیر فرمان اوست و همه سرنوشتها به خواست او رقم میخورد.
FAAll good and evil lie under His command, and all bonds obey His decree.
EN2330 : ردیف از کل
همه نیک و بدز یر فرمان اوست
همه بندها زیر پیمان اوست
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
سپس بر فریدون بزرگ درود فرستاد، صاحب تاج و گرز پادشاهی.
FAThen he sent praise to the great Fereydun, lord of the royal crown and mace.
EN2331 : ردیف از کل
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
دگر آفرین بر فریدُون بُرز
خداوند تاج و خداوند گُرز
[دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز]
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
دگر آفرین بر فریدون برز
خداوند تاج و خداوند گرز
***
شاهی که دادگر، دیندار، شکوهمند و سزاوار تخت پادشاهی است.
FAA king adorned with justice, faith, majesty, and the imperial throne.
EN2332 : ردیف از کل
همش دادودین است و هم فرهی
همش تاج و هم تخت شاهنشهی
همش داد و هم دین و هم فرّهی
همش تاج و هم تخت شاهنشهی
همش داد و دین است و هم فرّهی
همش نام و هم گنج شاهنشهی
[همش داد وهم دین وهم فرّهی
همش تاج وهم تخت شاهنشهی]
همش دادو هم دین و هم فرّهی
همش تاج و هم تخت شاهنشهی
همش داد و هم دین و هم فرّهی
همش تاج و هم تخت شاهنشهی
همش داد و دین است و هم فرّهی
همش نام و هم گنج شاهنشهی
همش دادو هم دین و هم فرّهی
همش تاج و هم تخت شاهنشهی
***
پادشاهی جهانگشا، روشنضمیر، پاکنهاد و صاحب تاج و نگین.
FAA conqueror pure of faith and enlightened mind, master of the royal seal and crown.
EN2333 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
جهانجوی و روشندل و پاکدین
خداوند دیهیم و تاج و نگین
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
جهانجوی و روشندل و پاکدین
خداوند دیهیم و تاج و نگین
این بند را ندارد
***
او پادشاهی بردبار، دانا و گرهگشاست و کمتر شاهی چون او یاور درماندگان بوده است.
FAHe is patient, wise, and capable, a rare king who truly aids those in need.
EN2334 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همش صبر و هم هوش و هم دست رس
چو او شاه کم بود فریاد رس
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
جهان به فرمان خدای دادگر، از عدالت فریدون سرشار از درود و ستایش شد.
FABy God's decree, the entire world filled with praise for Fereydun's justice.
EN2335 : ردیف از کل
جهان شد ز دادش پر از آفرین
بفرمان دادار داد آفرین
این بند را ندارد
بفرمان دادار داد آفرین
جهان شد ز دادش پر از آفرین
این بند را ندارد
جهان شد ز دادش پر از آفرین
بفرمان یزدان داد آفرین
این بند را ندارد
بفرمان دادار داد آفرین
جهان شد ز دادش پر از آفرین
این بند را ندارد
***
همه نیکیها از بخت بلند اوست و همه زیباییها از تخت شاهی او سرچشمه میگیرد.
FAAll righteousness stems from his good fortune, and all splendor from his throne.
EN2336 : ردیف از کل
همه راستی است از بخت اوست
همه فر و زیبائی از تخت اوست
همه راستی، راست از بخت اوست
همه فرّ و زیبایی از تخت اوست
همه راستی راست از بخت اوی
همه فرّ و زیبائی از تخت اوی
[همه راستی راست از بخت اوست
همه فرّ و زیبایی از تخت اوست]
همه راستی راست از بخت اوست
همه فر و زیبایی از تخت اوست
همه راستی راست از بخت اوست
همه فرّ وزیبای از تخت اوست
همه راستی راست از بخت اوی
همه فرّ و زیبائی از تخت اوی
همه راستی راست ازبخت اوست
همه فرّ و زیبایی از تخت اوست
***
تو ای شاه دادگر و دانا، اکنون از انتقام گرفتن آسودهخاطر خواهی شد.
FAO just and wise king, your heart can now find rest from seeking vengeance.
EN2337 : ردیف از کل
تو ای شاه با داد و با دانشی
از آن کینه جستن تو بآرامشی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
تو آن شاه با داد و با دانشی
کزین کینه جستن تو با ر امشی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
سپس گفت ای شهریار گیتی، چون منِ بندهات به این میدان نبرد آمدم،
FAHe then wrote, 'O ruler of the world, when this humble servant entered the fray,'
EN2338 : ردیف از کل
از آنپس بگفت ایجهاندار شاه
چو آمد رهی سوی اینرزمگاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
به فر و شکوه تو به سرزمین توران رسیدیم، لشکر آراستیم و کینخواهی کردیم.
FABy your glory we arrived in Turan, drew up the army, and sought revenge.'
EN2339 : ردیف از کل
رسیدم بفرت بتوران زمین
سپه بر کشیدیم و جستیم کین
رسیدم بخوبی بتوران زمین
سپه بر کشیدیم و، جستیم کین
رسیدم بفرّت بتوُران زمین
سپه بر کشیدیم و جستیم کین
[رسیدم بخوبی بتوران زمین
سپه بر کشیدیم وجستیم کین]
رسیدم بخوبی بتوران زمین
سپه بر کشیدیم و جستیم کین
رسیدیم بخوبی بتوران زمین
سپه برکشیدیم و جستیم کین
رسیدم بفرّت بتوران زمین
سپه بر کشیدیم و جستیم کین
رسیدم بفرّت بتوران زمین
سپه بر کشیدیم و جستیم کین
***
در مدت سه شبانهروز، در تاریکی شب و در روشنایی روز، سه جنگ سنگین رخ داد.
FAOver three days and nights, under darkness and blazing sun, three fierce battles were fought.'
EN2340 : ردیف از کل
سهجنگ گران کردهشددر سهروز
چه در شب چه باهور گیتی فروز
سهجنگ گران کرده شددر سه روز
چه در شب، چه در هور گیتی فروز
سهجنگ گران کردهشددردوروز
چه در شب چه باهور گیتی فرُوز
[سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چه در شب چه در هور گیتی فروز]
سهجنگ گران کردهشددر سهروز
چه در شب چه در روز گیتی فروز
سه جنگ گران کرده شد در سه روز
چه در شب چه در هور گیتی فروز
سهجنگ گران کرده شد در دو روز
چه در شب چه باهور گیتی فروز
سهجنگ گران کرده شد در دو روز
چه در شب چه با هور گیتی فروز
***
آنها شبیخون زدند و ما کمین کردیم، و کینه خود را از هر سو جستیم.
FAThey raided by night while we ambushed them, taking our revenge in every way.'
EN2341 : ردیف از کل
از ایشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
از ایشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
از ایشان شبیخون و و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
[از ایشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم وجستیم هر گونه کین]
ازیشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
از ایشان شبیخون و از ما کمین
گشادیم و جستیم هر گونه کین
از ایشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
از یشان شبیخون و از ما کمین
کشیدیم و جستیم هر گونه کین
***
به فرخندگی و پیروزی تو ای شاه نامدار، بدخواهان را تارومار کردم.
FAThrough your triumphant fortune, noble king, I destroyed the enemies completely.'
EN2342 : ردیف از کل
بپیروزی نامور شهریار
بر آوردم از دشمنانمان دمار
این بند را ندارد
به پیرُوزی نامور شهریار
بر آوردم از دشمنان خود دمار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
به پیروزی نامور شهریار
برآورد م از دشمنان خود دمار
این بند را ندارد
***
تور بدکردار و نگونبخت نیز با صد هزار سوار سرسخت آمده بود.
FAThe wicked, ill-fated Tur had also arrived with a hundred thousand tough cavalrymen.'
EN2343 : ردیف از کل
همان تور بد کار بر گشته بخت
ابا صد هزاران سواران سخت
این بند را ندارد
همان توُر بد کار برگشته بخت
ابا صد هزاران سواران سخت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همان تور بد کار بر گشته بخت
ابا صد هزاران سواران سخت
این بند را ندارد
***
شنیدم که قصد شبیخون دارد و از درماندگی به فریب و ترفند روی آورده است.
FAI learned he planned a night raid, turning to deceit out of sheer desperation.'
EN2344 : ردیف از کل
شنیدم که ساز شبیخون گرفت
ز بیچار گی راه افسون گرفت
شنیدم که ساز شبیخون گرفت
ز بیچار گی کار افسون گرفت
شنیدم که کار شبیخون گرفت
ببیچارگی راه افسُون گرفت
[شنیدم که ساز شبیخون گرفت
ز بیچار گی بند افسون گرفت]
شنیدم که ساز شبیخون گرفت
ز بیچار گی پند و افسون گرفت
شنیدم که ساز شبیخون گرفت
زبیچارگی کار افسون گرفت
شنیدم که کار شبیخون گرفت
به بیچار گی راه افسون گرفت
شنیدم که ساز شبیخون گرفت
ببیچار گی راه افسون گرفت
***
من در پشت سر او کمین کردم و دستش را از همه چیز کوتاه ساختم.
FAI set an ambush behind him, leaving him empty-handed and helpless.'
EN2345 : ردیف از کل
کمین ساختم در پس پشت اوی
نماندم بجز باد در مشت اوی
کمین ساختم از پس پشت او
نماندم بجز باد در مشت او
کمین ساختم در پس پشت اوی
نماندم بجُز باد در مشت اوی
[کمین ساختم از پس پشت اوی
نماندم بجز باد در مشت اوی]
کمین ساختم از پس پشت او
نماندم جز از باد در مشت او
کمین ساختم از پس پشت اوی
نماندم بجز باد در مشت اوی
کمین ساختم در پس پشت اوی
نماندم بجز باد در مشت اوی
کمین ساختم از پس پشت اوی
نماندم بجز باد در مشت اوی
***
همین که از جنگ روی گرداند و گریخت، به دنبالش تاختم و به او رسیدم.
FAAs soon as he turned to flee the field, I gave chase and overtook him.'
EN2346 : ردیف از کل
یکایک چو از جنگبر کاشتروی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
یکایک چو از جنگ برکاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
یکایک چو از جنگ برکاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
[یکایک چو از جنگ برگاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی]
یکایک چو از جنگ برکاست روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی(چون برگات تیل ندارد و برکاست نوشته و برکاست چمی ندارد)
یکایک چو از جنگ برگاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بروی
یکایک چو از جنگبرگاشتروی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
یکایک چو از جنگ برگاشت روی
پی اندر گرفتم رسیدم بدوی
***
نیزهای در زره او فرو بردم و چون باد او را از روی زین برداشتم.
FAI thrust my spear through his armor and swept him from his saddle like wind.'
EN2347 : ردیف از کل
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
چو باد از سر زینش برداشتم
به خفتانش بر نیزه بگذاشتم
چو باد از سر زینش بر داشتم
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
چو باد از سر زینش برداشتم
[بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
بنیرو ازان زینش برداشتم]
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
بنیروش از باده برداشتم
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
زجای از بر زینش برداشتم
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
چو باد از سر زینش برداشتم
بخفتانش بر نیزه بگذاشتم
چو باد از سر زینش بر داشتم
***
او را چون اژدهایی به زمین افکندم و سر بیارزشش را از تن جدا کردم.
FAI hurled him down like a slain dragon and cut the worthless head from his body.'
EN2348 : ردیف از کل
بیفکندمش چون یکی اژدها
بریدم سرش زان تن بی بها
بینداختم چون یکی اژدها
بریدم سرش از تن بی بها
بیفکندمش چون یکی اژ د ها
بُریدم سرش زان تن بی بها
[بینداختم چون یکی اژدها
بریدم سرش از تن بی بها]
بینداختم چون یکی اژدها
بریدم سرش زان تن بی بها
بینداختم چون یکی اژدها
بریدم سرش از تن بی بها
بیفکندمش چون یکی اژدها
بریدم سرش زان تن بی بها
بیفگندمش چون یکی اژدها
بریدم سرش زان تن بی بها
***
همانطور که او سر ایرج شاه را برید و در تابوت زرین انداخت،
FAJust as he had cruelly severed King Iraj's head and cast it into a golden casket,'
EN2349 : ردیف از کل
چنان چون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افکند خوار
چنانچون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افکنده خوار
چنان چُون سر ایرج شهریار
بتا بُوت زر اندر افکند خوار
چنانچون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افگند خوار
چنان چون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افکنده خوار
چنان چون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افگند خوار
چنان چون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افکند خوار
چنانچون سر ایرج شهریار
بتابوت زر اندر افگند خوار
***
بر او نبخشودم و شرم نکردم، زیرا آفریننده جهان مرا برای کینخواهی برانگیخته بود.
FAI showed no mercy nor hesitation, for the Creator appointed me to avenge him.'
EN2350 : ردیف از کل
برو بر نبخشود و شرمش نداشت
جهان آفرینم برو بر گماشت
این بند را ندارد
بر او بر نبخشود و شرمش نداشت
جهان آفرینم بر او بر گماشت
این بند را ندارد
برو بر نبخشود و حرمت نداشت
جهان آفرینم برو برکاشت
برو بر نبخشود و شرمش نداشت
جهان آفرینم برو بر گماشت
بر او بر نه بخشود و شرمش نداشت
جهان آفرینم بر او بر گماشت
برو بر نبخشودو شرمش نداشت
جهان آفرینم برو بر گماشت
***
جانش را از تن گرفتم تا کشور و خاندانش را نیز به نابودی بکشانم.
FAI took his life and shall proceed to overthrow his realm and dynasty.'
EN2351 : ردیف از کل
رهاندم ز تن همچنان جان اوی
کهویران کنم کشور وخان اوی
این بند را ندارد
رهانم ز تن همچنان جان اوی
کهویران کنم کشور وخان اوی
این بند را ندارد
بریدم سرش را چنان کان او
همان نیز ویران کنم خان او
رهاندم زتن همچنان جان اوی
برو بر کنم کشور و خان اوی
رهاندم ز تن همچنان جان اوی
کهویران کنم کشور وخان اوی
رهاندم ز تن همچنان جان اوی
که ویران کنم کشور و خان اوی
***
سر بریده او را بر نیزه برایت فرستادم تا بند اندوه را از دلت بگشایم.
FAI have sent his severed head on a spear to lift the heavy grief from your heart.'
EN2352 : ردیف از کل
سر او بنیزه فرستادمت
ز دل بند اندوه بگشادمت
این بند را ندارد
سر تور برنی فرستا دمت
ز دل بند اندُوه بگشا دمت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سر او بنیزه فرستادمت
ز دل بند اندوه بگشادمت
این بند را ندارد
***
اینک سر را نزد نیا فرستادم و اکنون چاره کار سلم را خواهم ساخت.
FAI sent it to my forefather, and now I will deal decisively with Salm.'
EN2353 : ردیف از کل
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
[فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا]
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
فرستادم اینک بنزد نیا
بسازم کنون سلم را کیمیا
***
به کار سلم بزرگ خواهم پرداخت و چون گرگ بر سر میش به او خواهم تاخت.
FAI will tackle elder Salm next, falling upon him like a wolf upon a sheep.'
EN2354 : ردیف از کل
بسازم همان کار سلم بزرگ
روم بر سرشهمچو بر میش گر گ
این بند را ندارد
بسازم همان کار سلم بزرگ
روم بر سرشهمچو بر میش گر گ
این بند را ندارد
بسازم کنون کار سلم سترگ
روم بر سرش بر چو بر میش گرگ
این بند را ندارد
بسازم همان کار سلم بزرگ
روم بر سرشهمچو بر میش گرگ
این بند را ندارد
***
سلم اگر در ژرفای دریا پنهان شود یا به اوج آسمانها بگریزد،
FAEven if Salm plunges into the deepest sea or rises high into the heavens,'
EN2355 : ردیف از کل
اگر سلم در ژرف دریا شود
و گر بر فلک چون ثریا شود
این بند را ندارد
اگر سلم در ژرف دریا شود
و گر بر فلک چُون ثریّا شود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
اگر سلم در ژرف دریا شود
و گر بر فلک چون ثریّا شود
این بند را ندارد
***
او را به جنگ میکشم و سرش را میبرم و تنش را خوراک درندگان میسازم.
FAI will drag him to battle, sever his head, and make the jaws of lions his shroud.'
EN2356 : ردیف از کل
بجنگ آرمش سر ببرم ز تن
بسازم ورا کام شیران کفن
این بند را ندارد
بچنگ آرمش سَر ببرّم ز تن
بسازم و را کام شیران کفن
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بجنگ آرمش سر ببرّم ز تن
بسازم وز او کام شیران کفن
این بند را ندارد
***
چون این سخنان را در نامه نوشت، پیکی تندرو چون باد را روانه کرد.
FAHaving written this in the letter, he dispatched a swift messenger like the wind.'
EN2357 : ردیف از کل
بنامه درون چون همه کرد یاد
هیونی بر افکند بر سان باد
بنامه درون این سخن کرد یاد
هیونی بر افکند بر سان باد
بنامه درون چوُن همه کرد یاد
هیوُنی بر افکند بر سان باد
بنامه درون این سخن کرد یاد
هیونی بر افگند بر سان باد
بنامه درون این سخن کرد یاد
هیونی درافکند چون کرد باد
بنامه درون این سخن کرد یاد
هیونی برافگند چون تند باد
بنامه درون چون همه کرد یاد
هیونی بر افکند بر سان باد
بنامه درون چون همه کرد یاد
هیونی بر افگند چون تند باد
***
پیک با شرمساری بسیار آمد و از شرم فریدون اشک در چشمانش حلقه زد.
FAThe messenger arrived full of modesty, shedding tears of grief before Fereydun.'
EN2358 : ردیف از کل
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
ز شرم فریدون پر از آب گرم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
فرستاده آمد رُخی پر ز شرم
ز شرم فریدُون پر از آب گرم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
فرستاده شد با رخی پر زشرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
فرستاده آمد رخی پر ز شرم
ز شرم فریدون پر از آب گرم
فرستاده شد با رخی پر ز شرم
دو چشم از فریدون پر از آب گرم
***
زیرا برایش سخت بود که سر بریده شاه چین را نزد شاه ایران ببرد.
FAFor it was painful to present the severed head of Tur to his own father.'
EN2359 : ردیف از کل
که چونبر دخواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که چون برد خواهد سر شاه چین،
بریده، برِ شاه ایرانزمین؟
که چُونبردخواهد سر شاه چین
بُریده بر شاه ایران زمین
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که چونبر دخواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که چونبرد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
که چون برد خواهد سر شاه چین
بریده بر شاه ایران زمین
***
فرزند هرچند گناهکار باشد، باز هم دل پدر از مرگ او میسوزد.
FANo matter how sinful a child becomes, a father's heart still mourns his death.'
EN2360 : ردیف از کل
که فرزند هر چند پیچدزدین
بسوزد بمرگش پدر همچنین
که: «فرزند اگر سر بپیچد ز دین
پدر را بدو مهر افزون، ز کین
که فرزند هر چند پیچدزدین
بسُوزد بمرگش پدر همچنین
که فرزند گر سر بپیچد ز دین
پدر را بدو مهر افزون ز کین
که فرزند اگر چه نپیچد درین
پدر گردد از مرگش اندوهگین
که فرزند هرچند که پیچد زدین
بسوزد بمرگش پدر همچنین
که فرزند هر چند پیچدزدین
بسوزد بمرگش پدر همچنین
که فرزند هر چند پیچد ز دین
بسوزد بمرگش پدر همچنین
***
گناه تور بسیار بزرگ بود و بخشیدنی نبود، و خونخواه نیز جوانی پهلوان بود.
FAYet Tur's crime was too grave to forgive, and his avenger was young and valiant.'
EN2361 : ردیف از کل
گنه بس گران بودوپوزش نبرد
و دیگر که کینخواه نو بودو گرد
گنه بس گران بودوپوزش نبرد(؟!)
اُ دیگر که کینخواه او بود گرد(؟)
گنه بس گران بودو پوزش نبرد
و دیگر که کینخواه نو بود گرد
گنه بس گران بود و پوزش نبرد
و دیگر که کینخواه او بود گرد
گنه بس گران بود پوزش نبرد
و دیگر که کینخواه نو بود گرد
گنه بس گران بود و پوزش نبرد
و دیگر که کین خواه نو بود و گرد
گنه بس گران بودوپوزش نبرد
و دیگرکه کینخواه نو بودگرد
گنه بس گران بود پوزش نبرد
و دیگر که کینخواه نو بودو گرد
***
فرستاده دلیر پیش آمد و سر بریده تور را پیش روی فریدون نهاد.
FAThe bold messenger approached and placed Tur's severed head before Fereydun.'
EN2362 : ردیف از کل
بیامد فرستادهٔ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش او
بیامد فرستادهٔ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی
بیامد فرستادهٔ شوخ رُوی
سر تور بنهاد در پیش اوُی
بیامد فرستادهٔ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی
بنامه فرستاده شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی
بیآمد فرستادۀ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیس اوی
بیامد فرستادهٔ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی
بیامد فرستادهٔ شوخ روی
سر تور بنهاد در پیش اوی
***
فریدون پادشاه به درگاه دادار دست به دعا برداشت و بر منوچهر آفرین گفت.
FAKing Fereydun turned to the Creator, offering blessings and prayers for Manuchehr.'
EN2363 : ردیف از کل
فریدون کی بر منوچهر بر
همی آفرین خواست از دادگر
فریدون همی بر منوچهر بر
یکی آفرین خواست از دادگر
فریدُون کی بر منوُچهر بر
همی آفرین خواند از دادگر
فریدون همی بر منوچهر بر
یکی آفرین خواست از دادگر
فریدون همی بر منوچهر بر
همی آفرین خواند از دادگر
فریدون شه بر منوچهر بر
همی آفرین خواست از دادگر
فریدون کی بر منوچهر بر
همی آفرین خواند از دادگر
فریدون شه بر منوچهر بر
همی آفرین خواند از دادگر
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
