***
2255 : ردیف از کل
ترا پیش من زور و فرزانگیست
کنونمغفرت بر تو خواهد گریست
این بند را ندارد
ترا پیش من زوُر ومردانگیست
کنون مغفرت بر تو خواهد گریست
این بند را ندارد
تر اخود بگیتی که داند که کیست
کنون مغفرت بر تو خواهد گریست
این بند را ندارد
ترا پیشمن زور و مردانگیست
کنونمغفرت بر تو خوا هدگریست
ترا پیشمن زور و فرزانگیست
کنون مغفرت بر تو خواهد گریست
***
2256 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که شیرو منم
سر ژنده پیلان ز تن بر کنم
این بند را ندارد
چنین داد پاسخ که شیرو منم
سر ژنده پیلانز تن برکنم
این بند را ندارد
چنین داد پاسخ که شیرو منم
سر ژنده پیلان ز تن بر کنم
این بند را ندارد
چنین داد پاسخ که شیرو منم
سر ژنده پیلان ز تن بر کنم
چنین داد پاسخ که شیرو منم
سر ژنده پیلان ز تن بر کنم
***
2257 : ردیف از کل
برانگیخت اسب و بیامد دمان
تو گفتی مگر گشت کوهی روان
این بند را ندارد
برانگیخت اسب و بیامد دمان
تو گفتی مگر گشت کوهی روان
این بند را ندارد
برانگیخت اسب و بیامد دوان
تو گفتی مگر گشت کوهی روان
این بند را ندارد
برانگیختاسب و بیامدد مان
تو گفتی مگر گشتکوهیرو ان
برانگیخت اسپو بیامد دمان
تو گفتی مگر گشت کوهی روان
***
2258 : ردیف از کل
سر افراز گرشاسب چونبنگرید
بخندید چون ترک شیرو بدید
این بند را ندارد
سرافراز گرشاسب چوُن بنگرید
بخندید چون ترک شیرو بدید
این بند را ندارد
سرافراز گرشاسب چونبنگرید
بخندید چون ترک شیرو بدید
این بند را ندارد
سرافراز گرشاسب چونبنگرید
بخندید چونترک شیرو بدید
سرافراز گرشاسپ چون بنگرید
بخندید چون ترک شیرو بدید
***
2259 : ردیف از کل
بدو گفت شیرو که ای زورمند
به پیکار پیش دلیران مخند
این بند را ندارد
بدو گفت شیرو که ای زورمند
به پیکار پیش دلیران مخند
این بند را ندارد
بدو گفت شیروی کای زورمند
به پیکار پیش دلیران مخند
این بند را ندارد
بدو گفت شیرو که ای زورمند
به پیکار پیش دلیران مخند
بدو گفت شیرو که ای زورمند
بپیکار پیش دلیران مخند
***
2260 : ردیف از کل
بدو گفت گرشاسب کای دیو مرد
چگونه نخندم بدشت نبرد
این بند را ندارد
بدو گفت گرشاسب کای دیو مرد
چگونه نخندم بدشت نبرد
این بند را ندارد
بدو گفت گرشاسب کای هم نبرد
چگونه نخندم بدشت نبرد
این بند را ندارد
بدو گفتگرشاسب کایدیو مرد
چگونه نخندم بدشتنبرد
بدو گفتگرشاسب کای دیو مرد
چگونه نخندم بدشت نبرد
***
2261 : ردیف از کل
که پیشم تو آئی و جنگ آوری
مرا خنده آید بدین داوری
این بند را ندارد
که پیشم تو آئی و جنگآوری
مرا خنده آید بدین داوری
این بند را ندارد
که پیشم تو آیی و جنگآوری
مرا خنده آید بدینداوری
این بند را ندارد
که پیشم تو آئی و جنگآوری
مرا خنده آید بدین داوری
که پیشم تو آیی و جنگ آوری
مرا خنده آید بدین داوری
***
2262 : ردیف از کل
بدو گفت کای پیر بر گشته بخت
چرا سیر گشتی تو از تاجو تخت
این بند را ندارد
بدو گفت کای پیر بر گشته بخت
چرا سیر گشتی تو از تاج وتخت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بدوگفتکای پیر بر گشته بخت
چرا سیر گشتی تو از تاج وتخت
بدو گفت کای پیر بر گشته بخت
چرا سیر گشتی تو از تاجو تخت
***
2263 : ردیف از کل
که رزم مرا کردهای آرزوی
روان سازم از خو نخت ایدر بجوی
این بند را ندارد
که رزم مرا کرده آرزوی
روانسازم از خونت ایدر بجوی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که رزم مرا کردۀ آرزوی
روانسازم از خونتایدر بجوی
که رزم مرا کرده ای آرزوی
روان سازم از خونت ایدر بجوی
***
2264 : ردیف از کل
چو بشنید گرشاسب گرز گران
ز زین بر کشید و بیفشرد ران
این بند را ندارد
چو بشنید گرشاسب گرز گران
ز زین بر کشید و بیفشرد ران
این بند را ندارد
بگفت این سپهدار و گر ز گران
ز زین بر کشید و بیفشرد ران
این بند را ندارد
چو بشنید گرشاسبگرز گران
ززینبر کشید وبیفشرد ران
چو بشنید گرشاسپ گرز گران
ز زین بر کشید و بیفشرد ران
***
2265 : ردیف از کل
بزد بر سرش گرزۀ گاو روی
بخاک اندر آمد سر جنگجوی
این بند را ندارد
بزد بر سرش گرزۀ گاو روی
بخاک اندر آمد پسر جنگجُوی
این بند را ندارد
بزد بر سرش گرزۀ گاو روی
بخاک اندر آمد سر جنگجوی
این بند را ندارد
بزدبر سرشگرزۀ گاو روی
بخاکاندرآمد سر جنگجوی
بزد بر سرش گرزۀ گاور و ی
بخاک اندر آمد سر جنگجوی
***
2266 : ردیف از کل
زمانی بغلطید در خاک و خون
همه مغزش از خود آمد بیرون
این بند را ندارد
زمانی بغلطید در خاک و خُون
همه مغزشاز خود آمد برون
این بند را ندارد
زمانی بغلتید بر خاک و خون
همه مغزش از معفر آمد برون
این بند را ندارد
زمانی بغلطید در خاک و خون
همه مغزشازخودآمد برون
زمانی بغلطید در خاک و خون
همه مغزش از خود آمد برون
***
2267 : ردیف از کل
بر آنخاک بر جان شیرین بداد
تو گفتی که شیرو ز مادر نزاد
این بند را ندارد
بر آنخاک بر جان شیرین بداد
تو گفتی که شیرو ز مادر نزاد
این بند را ندارد
برآنخاک بر جان شیرین بداد
تو گفتی که شیرویهر گز نزاد
این بند را ندارد
برآنخاکبر جانشیرین بداد
تو گفتی که شیروز ما در نزاد
بران خاک بر جان شیرین بداد
تو گفتی که شیرو ز مادر نزاد
***
2268 : ردیف از کل
دلیران توران همه جنگجوی
بگرشاسب یکسر نهادند روی
این بند را ندارد
دلیران توران همه جنگجُوی
بگرشاسب یکسر نهادند رُوی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
دلیران توران همه جنگجوی
بگرشاسبیکسر نهادند روی
دلیران توران همه جنگجوی
بگرشاسپ یکسر نهادند روی
***
2269 : ردیف از کل
بغرید گرشاسب در قلبگاه
ز بیمش بلرزید خورشید و ماه
این بند را ندارد
بغرید گرشاسب دررزمگاه
ز بیمش بلرزید خورشید و ماه
این بند را ندارد
بغرید گرشاسب در قلب گاه
ز بیمش بلرزید خورشید و ماه
این بند را ندارد
بغریدگرشا سب در قلبگاه
ز بیمشبلرزید خورشید و ماه
بغرید گرشاسپ در قلبگاه
ز بیمش بلرزید خورشید و ماه
***
2270 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
همی راند بر هر سوی ژنده پیل
زخون کرد میدان چو دریا ی نیل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2271 : ردیف از کل
بتیر و کمان و بشمشیر تیز
در افکند در سر کشان رستخیز
این بند را ندارد
به تیر و کمان وبشمشیر تیز
در افکند در سر کشان رستخیز
این بند را ندارد
بتیر و کمانو بشمشیر تیز
بر افکند بر سر کشان رستخیز
این بند را ندارد
به تیرو کمان و بشمشیر تیز
در افکند در سرکشان رستخیز
بتیر و کمان و بشمشیر تیز
در افگند در سر کشان رستخیز
***
2272 : ردیف از کل
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو؛ روی گیتی، پراز مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزاو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
همه چیرگی با منوچهر بود
کزو مغز گیتی پر از مهر بود
***
2273 : ردیف از کل
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد نا پدید
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدید
چنینتا شب تیره اندر کشید
درخشنده خورشید شد نا پدید
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدید]
چنینتا شبتیره سر برکشید
درخشنده خورشید شد نا پدید
چنین تا شب تیره سر بر کشید
ورخشنده خورشید شد نا پدید
چنینتا شب تیره اندر کشید
درخشنده خورشید شد نا پدید
چنین تا شب تیره سر بر کشید
درخشنده خورشید شد ناپدید
***
2274 : ردیف از کل
زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی بهره نوشست و گاهیشرنگ
زمانه، به یکسان، ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ
زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی بهره نوشاست و گاهیشرنگ
[زمانه بیک سان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ]
زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی شهد و نوش است و گاهی شرنگ
زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی شهد ونوش است و گاهی شرنگ
زمانه بیکسان ندارد درنگ
گهی بهره نوش است وگاهیشرنگ
زمانه بیک سان ندارد درنگ
گهی شهدو نوش استو گاهیشرنگ
***
2275 : ردیف از کل
چو رفتند هر کس به آرامگاه
پر اندیشگان جان شاه و سپاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو رفتند هر کسبارامگاه
پر اند یشگانجان شاه وسپاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2276 : ردیف از کل
دل سلم و تور آمد از غم بجوش
براه شبیخون نهادند گوش
دل تور و سلم اندر آمد به جوش
به راه شبیخون نهادند گوش
دل سلم و تور آمد از غم بجوش
براه شبیخُون نهادند گُوش
دل تور و سلم اندر آمد بجوش
براه شبیخون نهادند گوش
دل تور و سلم اندرآمدبجوش
براه شبیخون نهادند گوش
دل تور و سلم آمد از غم بجوش
براه شبیخون نهادند گوش
دلسلم و تور آمد از غم بجوش
براه شبیخون نهادندگوش
دل تورو سلم آمد از غم بجوش
براه شبیخون نهادند گوش
***
2277 : ردیف از کل
بگفتند فردا نسازیم جنگ
که اینمرد برناستبستیز جنگ
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2278 : ردیف از کل
چوشب روز شد کسنیامد بجنگ
دو جنگی گرفتند رای درنگ
چو شب روز شد کس نیامد بجنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
چو شب روز شد کس نیامدبجنگ
دوجنگی گرفتند رای درنگ
چو شب روز شد کس نیامد بجنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
چو شب روز شد کسنیامد بجنگ
دو جنگی گرفتند ساز درنگ
چوشب روز شد کس نیآمد بجنگ
دو جنگی گرفتند رای درنگ
چوشبروزشدکسنیامدبجنگ
دو جنگی گر فتند رای درنگ
چو شب روز شد کس نیامد بجنگ
دو جنگی گرفتند رای درنگ
***
2279 : ردیف از کل
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی ز کینه بتفت
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هردو جنگی ز کینه بتفت
چو از رُوز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی زکینه بتفت
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی ز کینه بتفت
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دلهر دو خو نیز کینه بتفت
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی زکینه بتفت
چوازروز رخشنده نیمیبر فت
دل هر دوجنگی ز کینه بتفت
چو از روز رخشنده نیمی برفت
دل هر دو جنگی ز کینه بتفت
***
2280 : ردیف از کل
بتدبیر با یکد گر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
بتدبیر یک با دگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
بتدبیر با یکد گر سا ختند
همه رای بیهُوده اند اختند
بتدبیر یک با دگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
بتدبیر یک با د گر ساختند
همه راه بیهوده اند اختند
بتدبیر با یکدگر ساختند
همه راه بیهوده انداختند
بتدبیر با یکدگر ساختند
همه رایبیهوده انداختند
بتدبیر با یکدگر ساختند
همه رای بیهوده انداختند
***
2281 : ردیف از کل
کهچون شبشودماشبیخون کنیم
همه دشتوهامون ز خونپر کنیم
که:«چون شب شود،ماشبیخون کنیم
در ودشت وهامون چوجیهون کنیم»
که چُونشبشود،ما شبیخونکنیم
همه دشت و هامُونپرازخونکنیم
که چون شب شود ماشبیخون کنیم
همه دشت و همامون پراز خون کنیم
کهچون شب بود ماشبیخون کنیم
همه کوه و ها مون پرا زخون کنیم
که چون شب شود ما شبیخون کنیم
همه دشت و هامون پر از خون کنیم
کهچونشبشود ماشبیخونکنیم
همه دشت و هامونپرازخونکنیم
که چون شب شود ما شبیخون کنیم
همه دشتو هامون پر از خون کنیم
***
2282 : ردیف از کل
چو آمد شب و روز شد در نهان
سپاهی گرفتش سراسر جهان
چو آمد شب و، روز شد در نهان
سیاهی گرفتش سراسر جهان
چو آمد شب و روز شد در نهان
سپاهی گرفتش سراسر جهان
این بند را ندارد
چو شب آمد و روز شد در نهان
سراسر گرفتشسیاهیجهان
چو آمد شب وروز شد در نهان
سیاهی گرفته سراسر جهان
چوآمد شب وروز شد در نهان
سیاهیگرفتشسراسر جهان
چو آمد شبو روز شد در نهان
سیاهی گرفته سراسر جهان
***
2283 : ردیف از کل
دو بیداد گر لشگر آراستند
شبیخون همی بارزو خواستند
دو بیدادگر، لشکر آراستند
شبیخون همی بآرزو خواستند
دو بیداد لشکر بیا ر استند
شبیخون همیبآ رز و خو استند
این بند را ندارد
دو بیداد گر لشکر آراستند
شبیخون همی با ر ز و خواستند
دو بیدادگر لشکر آراستند
شبیخون همی بآرزو خواستند
دو بیدادلشکر بیاراستند
شبیخون همیبارزو خواستند
دو بیداد گر لشکر آراستند
شبیخون همی بار ز و خواستند
***
2284 : ردیف از کل
چو کار آ گهان آ گهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
چو کارآگهان آگهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
چو کار آگهانآ گهی یافتند
دوانزی منوچهر بشتافتند
چو کار آگهان آگهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
چو کار اگهانآگهییافتند
دمان زیمنوچهر بشتافتند
چو کار آگهان آگهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
چو کا رآگهانآگهی یافتند
دوان زیمنوچهر بشتافتند
چو کار آ گهان آ گهی یافتند
دوان زی منوچهر بشتافتند
***
2285 : ردیف از کل
شنیده همه با منوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
رسیدند پیش منوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
شنیده به پیش منوُچهر شاه
بگفتند تا برنشاند سپاه
رسیدند پیش منوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
شنیده بپیشمنوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
شنیده به پیش منوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
شنیده به پیشمنو چهر شاه
بگفتند تا بر نشا ند سپاه
شنیده بپیش منوچهر شاه
بگفتند تا بر نشاند سپاه
***
2286 : ردیف از کل
منوچهر چو بشنید و بگشاد گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنید و، بگشاد گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنید و بگشا د گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنید و بگشا د گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنید وبگشا د گوش
سوی چاره شد مرد بسیا ر هوش
منوچهر بشنید وبگشاد گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنید و بگشادگوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
منوچهر بشنیدو بگشاد گوش
سوی چاره شد مرد بسیار هوش
***
2287 : ردیف از کل
سپه را سراسر بقارن سپرد
کمین گاه بگزید سالار گرد
سپه را سراسر به قارن سپرد
کمین گاه بگزید سالار گرد
سپه را سراسر بقارن سپُرد
کمینگاه بگزید سالار گرد
سپه را سراسر بقارن سپرد
کمین گاه بگزید سالار گرد
سپه را سراسر بقارن سپرد
کمین گاه بگزید سالار گرد
سپهرا سراسر بقارن سپرد
کمین گاه بگزید سالار گرد
سپه را سراسر بقارنسپرد
کمینگاه بگزید سالار گرد
سپهرا سراسر بقارن سپرد
کمینگاه بگزید سالار گرد
***
2288 : ردیف از کل
ببرد از سران نامور سی هزار
دلیران و مردان خنجر گذار
ببرد از سران نامور سیهزار
دلیران و گردان خنجر گزار
ببرد از یلان نامور سی هزار
دلیرانومردانخنجرگذار
ببرد از سران نامور سی هزار
دلیران و گردان خنجر گزار
ببرد از سرا ننامور سی هزار
دلیران و مردان خنجرگزار
ببرد از سران نامور سی هزار
دلیران و گردان وخنجر گزار
ببرد از یلان نامور سی هزار
دلیران و مردانخنجر گذار
ببرد از سران نامور سی هزار
دلیران و مردان خنجر گزار
***
2289 : ردیف از کل
کمینگاه را جای شایسته دید
سواران جنگی بایسته دید
کمینگاه را، جای شایسته دید
سواران جنگی و بایسته دید
کمینگاه را جایشایستهدید
سوا را نجنگیّ بایسته دید
[کمین گاه را جای شایسته دید
سواران جنگی و بایسته دید]
کمینگاه را جایشایسته دید
سوارانجنگیبایسته دید
کمین گاهرا جای شایسته دید
سواران جنگی وبایسته دید
کمینگاه را جایشایسته دید
سواران جنگیّ بایسته دید
کمینگاهر ا جای شایسته دید
سواران جنگی و بایسته دید
***
2290 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ابا ژ نده پیلانآ راسته
دلیران دلاز جای بر خواسته
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2291 : ردیف از کل
چو شب تیره شد تور با صدهزار
بیامد کمر بستۀ کار زار
چو شب تیره شد تور با سدهزار
بیامد کمربستۀ کارزار
چو شب تیره شد توُر با صدهزار
بیامد کمر بستۀ کا رز ا ر
چو شب تیره شد تور با صد هزار
بیامد کمر بستۀ کارز ار
چو شب تیره شد تور با صدهزار
بیامد کمر بسته کا ر ز ا ر
چو شب تیره شد تور با صد هزار
بیآمد کمر بستۀ کارزار
چو شبتیره شد تور با صدهزار
بیامد کمر بستۀ کا رزا ر
چو شب تیره شد تور با صد هزار
بیامد کمر بستۀ کار ز ار
***
2292 : ردیف از کل
شبیخون سگالیده و ساخته
سنان را بابر اندر افراخته
شبیخون، سگالیده و، ساخته
سنانها به ابر اندر، افراخته
شبیخون سگالیدۀ ساخته
به پیوسته تیر و کمانآ خته
شبیخون سگالیده و ساخته
بپیوسته تیر و کمان آخته
شبیخونسگالیده و ساخته
سرانسر با براندر افراخته
شبیخون سگالیده وساخته
سنانرا به ابر اندر افراخته
شبیخون سگالیده و ساخته
به پیوسته تیر و کمان آخته
شبیخون سگالیده و ساخته
سنانر ا بابر اندر افراخته
***
2293 : ردیف از کل
چو آمد سپه دید بر جای خویش
درفش فروزنده بر پای پیش
چو آمد، سپه دید بر جای خویش
درفش فروزنده، بر پای، پیش
چو آمد سپه دید بر جای خویش
درفشفروزنده بر پای پیش
چو آمد سپه دید بر جای خویش
درفش فروزنده بر پای پیش
چو آمد سپه دید برجای خویش
درفش فروزنده بر پای پیش
چو آمد سپه دید برجای خویش
درفش فروزنده بر پای پیش
چو آمد سپه دید بر جایخویش
درفشفروزندهبر پایپیش
چو آمد سپه دید بر جای خویش
درفش فروزنده بر پای پیش
***
2294 : ردیف از کل
جز از جنگ و پیکار چاره ندید
خروش از میان سپه بر کشید
جزاز جنگ و پیکار چاره ندید
خروش از میانِ سپه بر کشید
جز از جنگ و پیکار چاره ندید
خروشا ز میان سپه برکشید
جز از جنگ و پیکار چاره ندید
خروش از میان سپه بر کشید
جز از جنگ و پیکا رچاره ندید
خروش از میانسپه بر کشید
جز از جنگ وپیگار چاره ندید
خروش از میان سپه بر کشید
جزاز جنگ و پیکار چاره ندید
خروشاز میان سپه بر کشید
جز از جنگ و پیکار چاره ندید
خروش از میان سپه بر کشید
***
2295 : ردیف از کل
ز گرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
ز گرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده، پولاد تیغ
ز گرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پُولاد تیغ
ز گرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
ز گرد سوا را نهو ا بست میغ
چو برقدرخشنده پو لا د تیغ
زگرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
ز گرد سوارانهوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
ز گرد سواران هوا بست میغ
چو برق درخشنده پولاد تیغ
***
2296 : ردیف از کل
هوا را تو گفتی همی بر فروخت
چو الماس روی زمینرا بسوخت
هوا را تو گفتی همی بر فروخت
چو الماس روی زمین را بسوخت
هوا را تو گفتی همی بر فرُوخت
چو الماس روُی زمینرا بسوخت
هوا را تو گفتی همی بر فروخت
چو الماس روی زمین را بسوخت
هوا را تو گفتی همی بر فر وخت
چو الماسروی زمین را بسوخت
هوارا تو گفتی همه بر فروخت
چو الماس روی زمینرا بسوخت
هوا را تو گفتی همیبرفروخت
چو الماس رویزمینرا بسوخت
هوارا تو گفتی همی بر فروخت
چو الماس روی زمین را بسوخت
***
2297 : ردیف از کل
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
بابر اندرون آتش و باد خاست
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
به ابر اندرون آتش و باد خاست
بمغز اندرُونبانگپولادخواست
با برا ند را نآتشو بادخواست
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
بابر اندرون آتش و باد خاست
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
بابر اندرون آتش و باد خاست
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
به ابر اندرون آتش وباد خاست
بمغز اندرونبانگ پولاد خواست
بابر اندران آتش و باد خواست
بمغز اندرون بانگ پولاد خاست
بابر اندرون آتش و باد خاست
***
2298 : ردیف از کل
دو لشگر بیکجا شده سخت کوش
بگردوندر افتاده بانگو خروش
این بند را ندارد
دو لشگر بیکجا شده سخت کوش
بگردُون درافتاد بانگ خروش
این بند را ندارد
دو لشگر بیکجا شده سخت کوش
بگردون در افتاده بانگ و خروش
این بند را ندارد
دولشگر بیکجا شده سخت کوش
بگردون درافتاد بانگخروش
دولشکر بیک جا شده سخت کوش
بگردون در افتاده بانگو خروش
***
2299 : ردیف از کل
شب تیره و روی هامون چو قیر
ز هر سو بباریده باران تیر
این بند را ندارد
شب تیره و رُویهامون چو قیر
ز هر سو ببا ر ید باران تیر
این بند را ندارد
شب تیرهو رو ی گر دون چو قیر
ز هر سو ببارید بارا ن تیر
این بند را ندارد
شبتیره و روی هامونچو قیر
ز هر سو ببارید باران تیر
شب تیره و روی هامون چو قیر
ز هر سو ببارید باران تیر
***
2300 : ردیف از کل
سپهدار ترکان چو باد دمان
بتیغ آوریده سپه آن زمان
این بند را ندارد
سپهدار ترکان چو باد دمان
به تیغ آوریده سپه آنزمان
این بند را ندارد
سپهدار ترکان چو آتشدمان
بتیغ آوریده سرا نرا زما ن
این بند را ندارد
سپهدار ترکان چو باد دمان
به تیغ آوریدهسپهآنزمان
سپهدار ترکان چو باد دمان
بتیغ آوریده سپهآنزمان
***
2301 : ردیف از کل
جهانجوی قارن چو آشفته پیل
زمین کرده از خونچو دریای نیل
این بند را ندارد
جهانجویقا رنچو آشفته پیل
زمینکرده از خون چو دریای نیل
این بند را ندارد
جهانجوی قارن چوآشفته پیل
زمینکرده از خونچو در یا ی نیل
این بند را ندارد
جهانجوی قارن چو آشفته پیل
زمینکرده از خون چودر یای نیل
جهانجوی قارن چو آشفته پیل
زمینکرده از خون چو دریای نیل
***
2302 : ردیف از کل
ز خون رویصحرا چو جویروان
ز بانگ سواران جهان پر فغان
این بند را ندارد
ز خونروی صحرا چو جُوی روان
ز بانگسوارانجهان پر فغان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
ز خونرویصحرا چو جوی روان
ز بانگسوارانجهانپرفغان
زخون روی صحرا چو جوی روان
ز بانگ سواران جهان پر فغان
***
2303 : ردیف از کل
در آن کین و آشوب و دارو بکش
نه با اسب زور و نه با مردهش
این بند را ندارد
در آن کینو آشوبو دارو بکش
نه با اسب زور و نه با مردهش
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
درآنکین وآشوب و دارو بکش
نه با اسبزور و نه با مردهش
در آنکینو آشوبو دارو بکش
نه با اسپ زور و نه با مرد هُش
***
2304 : ردیف از کل
بر آورد شاه از کمینگاه سر
نبد تور را از دو رویه گذر
برآورد شاه از کمینگاه، سر
نبد تور را از دورویه گذر
بر آورد شاه از کمینگاه سر
نبد توُر را از دو رویه گذر
بر آورد شاه از کمین گاه سر
نبد تور را از دو رویه گذر
بر آو ر د شاه از کمین گاه سر
نبد تور را از دو ر و یه گذر
برآورد شاه از کمین گاه سر
نبد توررا از دو رویه گذر
برآورد شاه از کمینگاه سر
نبد توررا از د و ر و یه گذر
بر آورد شاه از کمینگاه سر
نبد تور را از دو رویه گذر
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
