***
فرستاده فریدون را فراخواند و با نرمی سخنان بسیار گفت:
FAHe called Fereydun's envoy before him and spoke many gentle words:
EN1384 : ردیف از کل
فرستادهٔ شاه را پیش خواند
فراوان سخن ها بچربی بر اند
فرستادهٔ شاه را پیش خواند
فراوان سخنها، بچربی براند
فرستادهٔ شاهرا پیش خواند
فراوان سخنها بچَربی براند
فرستادۀ شاه را پیش خواند
فراوان سخن را بخوبی براند
فرستاده شاه را پیش خواند
فراوان سخنها بخوبی براند
فرستادهٔ شاهرا پیش خواند
فراوان سخنرا بخوبی براند
فرستاده شاهرا پیشخواند
فراوان سخنها بچربی براند
فرستادۀ شاه را پیش خواند
فراوان سخنرا بخوبی براند
***
من بندهای فروتن در برابر شاه توام و هر چه فرمان دهد اطاعت میکنم.
FAI am a humble servant to your king and will obey whatever he commands.
EN1385 : ردیف از کل
که من شهریار ترا کهترم
بهر چ او بفرمود فرمان برم
که: «من شهریار ترا کهترم
به هرچ او بفرمود، فرمان برم
که من شهریار تو را کهترم
بهرچه او بفرمُود فرمان برم
که من شهریار ترا کهترم
بهرچ او بفرمود فرمان برم
که من شهریار ترا کهترم
بهرچه او بفرمود فرمان بریم
که من شهریار ترا کهتر ام
بهر چه او بفرمود فرمان برم
که من شهریار تو را کهترم
بهر چه او بفرمود فرمان برم
که من شهریار ترا کهترم
بهر چ او بفرمود فرمان برم
***
به او بگو اگرچه تو شاهی والامقامی و سه فرزندت نزد تو گرامیاند،
FATell him that though you are exalted and your three sons are dear to you,
EN1386 : ردیف از کل
بگویش که گرچه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر تو هستارجمند
بگویش که: گر چه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر تو بر ارجمند
بگویش که گرچه توهستی بلند
سه فرزند تو بر تو هست ارجمند
بگویش که گرچه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر تو بر ارجمند
بگویش که گرچه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر تو بر انجمن
بگویش که گرچه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر تو است ارجمند
بگویشکه گر چه تو هستی بلند
سه فرزند تو بر توهست ارجمند
بگویش که گرچه تو هستی بلند
سه فرزندتو بر تو هست ارجمند
***
فرزند برای پادشاه عزیز است، به ویژه اگر شایسته پادشاهی باشد.
FAA son is indeed precious to a king, especially when fit for sovereignty.
EN1387 : ردیف از کل
پسر خود گرامی بود شاه را
بویژه که زیبا بود گاه را
پسر خود گرامی بود شاه را
بویژه که زیبا بود گاه را
پسر خود گرامی بُود شاهرا
بویژه که زیبا بود گاه را
پسر خود گرامی بود شاه را
بویژه که زیبا بود گاه را
پسر خود گرامی بود شاه را
بویژه که زیبا بود گاه را
پسر خود گرامی بود شاهرا
بویژه که زیبا بود گاهرا
پسر خود گرامی بود شا هرا
بویژه که زیبا بود گاهرا
پسر خود گرامی بود شاه را
بویژه که زیبا بود گاه را
***
هر چه گفتی میپذیرم، چرا که ارزش فرزند را خوب درک میکنم.
FAI accept all you have spoken, measuring it by the value of my own children.
EN1388 : ردیف از کل
سخن هر چه گفتی پذیرم همی
ز فرزند اندازه گیرم همی
سخن هر چه گفتی پذیرم همی
ز دختر من اندازه گیرم همی
سخن هـــَر چه گفتی پذیرم همی
ز فرزند اندازه گیرم همی
سخن هرچه گفتی پذیرم همی
ز دختر من اندازه گیرم همی
سخن هر چه گویی پذیرم همی
ز دختر چه اندازه گیرم همی
سخن هرچه گفتی پذیرم همی
زفرزند اندازه گیرم همی
سخن هر چه گفتی پذیرم همی
ز فرزنداندازهگیرم همی
سخن هر چه گفتی پذیرم همی
ز فرزند اندازه گیرم همی
***
اگر پادشاه چشم مرا بخواهد یا دشت پهلوانان و تخت پادشاهی یمن را،
FAWere the king to ask for my eyes, or the realm of Yemen and its throne,
EN1389 : ردیف از کل
اگر پادشا دیده خواهد ز من
و گر دشت گردان و تخت یمن
اگر پادشا دیده خواهد ز من
اُ گر دشت گُردان و تخت یمن؛
اگر پادشا دیده خواهد زمن
و گر دشت گردان و تخت یمن
اگر پادشا دیده خواهد ز من
و گر دشت گردان وتخت یمن
اگر پادشا دید خواهد ز من
و گر دشت گردان تخت یمن
اگر پادشاه دیده خواهد زمن
وگر دشت گردان وتخت یمن
اگر پادشا دید خواهدز من
وگر دشتگردان وتخت یمن
اگر پادشا دیده خواهد ز من
و گر دشت گردانو تخت یمن
***
در برابرم از سه دخترم کمارزشتر خواهند بود هنگامی که نیاز پیش آید.
FAI would part with them sooner than with my three precious daughters.
EN1390 : ردیف از کل
مراخوار تر چونسهفرزندخویش
نبینم بهنگام بایست پیش
مراخوارتر، چون سه فرزند خویش
نبینم به هنگام بایست پیش
مرا خوارتر چون سه فرزند خویش
نه بینم بهنگام بایست پیش
مرا خوارتر چون سه فرزند خویش
نه بینم بهنگام بایست پیش
مرا خوارتر چون سه فرزند خویش
نه بینم بهنگام بایست پیش
مرا خوارتر زآن که فرزند خویش
نه بینم به هنگام بایست پیش
مرا خوار تر چون سه فرزند خویش
نه بینم بهنگام بایست پیش
مرا خوارتر زان که فرزند خویش
نبینم بهنگام بایست پیش
***
اما چون خواسته شاه چنین است، نمیتوان از فرمان او سرپیچی کرد.
FAYet since such is the king's desire, one must walk only by his command.
EN1391 : ردیف از کل
پس از شاه را اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پس ار شاه را اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پس ار شاهرا اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانشگام
پس ار شاه را این چنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پس ار شاه را این چنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پس ار شاهرا اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پسار شاهرا اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
پس ار شاه را اینچنین است کام
نشاید زدن جز بفرمانش گام
***
به شرطی این سه دختر از نزد من بیرون خواهند رفت
FAThese three daughters of mine will leave my court only on condition,
EN1392 : ردیف از کل
بفرمان شاه این سه فرزند من
برون آنگه آید ز دربند من
بفرمان شاه، این سه فرزند من
برون آنگه آیند ز پیوند من
بفرمان شاه این سه فرزند من
برو آنگه آید ز دربـَند مَن
بفرمان شاه این سه فرزند من
برون آنگه آید ز پیوند من
بفرمان شاه این سه فرزند من
برون انگه آید ز در بند من
بفرمان شاه آن سه فرزند من
برون آنگه آید زپیوند من
بفرمانشاهاینسه فرزند من
برونانکه آید ز در بند من
بفرمان شاه این سه فرزند من
برون آنگه آید ز پیوند من
***
که من نخست سه پسر شاه و روشنیبخش تاج و تخت او را ببینم.
FAThat I first behold your king's three princes, the bright ornaments of his realm.
EN1393 : ردیف از کل
کجا من ببینم سه شاه ترا
فروزندهٔ تاج و گاه ترا
کجا؛ من ببینم سه شاه ترا
فروزندهٔ تاج و گاه ترا
کجا مَن به بینم سه شاه تو را
فرُوزندۀ تاج و گاه تو را
کجا من ببینم سه شاه ترا
فروزندۀ تاج و گاه ترا
کجا من ببینم سه شاه ترا
فروزنده تاج و گاه ترا
کجا من به بینم سه شاه ترا
فروزندهٔ تاج وگاه ترا
کجا من به بینم سه شاه تو را
فروزندهٔ تاج و گاه تو را
کجا من ببینم سه شاه ترا
فروزندهٔ تاج و گاه ترا
***
با شادمانی به نزدم بیایند تا جان تاریکم از دیدارشان روشن شود.
FALet them come joyfully to me so that my dark soul may brighten at their sight.
EN1394 : ردیف از کل
بیایند شادان بنزدیک من
شود روشن این جان تاریک من
بیایند هر سه بنزدیک من
شود روشن این شهر تاریک من
بیایند شادان بنزدیک من
شود روشن اینجان تاریک من
بیایند هر سه بنزدیک من
شود روشن این شهر تاریک من
شادی خرامید نزدیک من
شود روشن این شهر تاریک من
بیآیند شادان بنزدیک من
شود روشن آن جان تاریک من
بیایند شادان بنزدیک من
شود روشن این جان تاریک من
بیایند شادان بنزدیک من
شود روشن این جان تاریک من
***
دلم با دیدنشان شاد شود و خرد و هوش بیدارشان را از نزدیک بسنجم.
FAMay my heart rejoice at seeing them, and may I perceive their awakened minds.
EN1395 : ردیف از کل
شود شادمان دل بدیدارشان
ببینم روان های بیدارشان
شود شادمان، دل، بدیدارشان
ببینم روانهای بیدارشان
شود شادمان دل بدیدارشان
به بینم روانهای بیدارشان
شود شادمان دل بدیدارشان
به بینم روانهای بیدارشان
شود شادمان دل بدیدارشان
ببینم روانهای بیدارشان
شود شادمان دل بدیدار شان
ببینم روانهای بیدار شان
شود شادماندل بدیدارشان
به بینم روانهای بیدارشان
شود شادمان دل ز دیدار شان
ببینم روانهای بیدار شان
***
چون ببینم دلشان پر از دادگری است، دستشان را با پیمان وفاداری بفشارم.
FAWhen I see that their hearts are filled with justice, I will seal a pledge with them.
EN1396 : ردیف از کل
چو بینم که دلشانپر از دادهست
بزنهارشان دست گیرم بدست
ببینم کهشان پر از داد هست
به زنهارشان دست گیرم به دست
چو ببینم که دلشان پر از داد هست
بزنهارشان دست گیرم بدست
به بینم کشان دل پر از داد هست
بزنهارشان دست گیرم بدست
ببینم کهدلشان پر از داد هست
بزنهارشان دست گیرم بدست
ببینم که شان دل پر از داد هست
بزنهار شان دست گیرم بدست
چو بینم که دلشانپر از داد هست
بزنهارشاندست گیرم بدست
چو بینم که شان دل پراز دادهست
بزنهار شان دست گیرم بدست
***
آنگاه سه گوهر دیدگانم را به رسم و آیین به ایشان بسپارم.
FAThen I will entrust my three lights of vision to them according to law and custom.
EN1397 : ردیف از کل
پس آنگهسهروشن جهانبینخویش
بدیشان سپارم بآ ئین و کیش
پسآنگه سه روشن جهانبینِ خویش
سپارم بدیشان، بر آیین خویش
پس آنگه سه روشن جهان بین خویش
بدیشان سپارم بآئینو کیش
پس آنگه سه روشن جهانبین خویش
سپارم بدیشان بر آیین خویش
پس انگه سه روشن جهانبین خویش
سپارم بدیشان بآئین خویش
پس آنگه سه روشن جهانبین من
بدیشان سپارم بآئین من
پس آنگه سه روشن جهانبین خویش
بدیشان سپارم بآئین کیش
پس آنگه سه روشن جهان بین من
بدیشان سپارم بآیین من
***
و هر زمان که شاه دلتنگ دیدارشان شود، بیدرنگ آنها را بازخواهم فرستاد.
FAAnd whenever the king longs to see them, I will swiftly send them back to him.
EN1398 : ردیف از کل
گر آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبک شان بر شاه باز
چو آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبکشان سوی شاه، باز»
گر آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبکشان بر شاه باز
چو آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبکشان سوی شاه باز
جو ت آید بدیدار ایشان نیاز
سبکشان فرستم نزد تو باز
گر آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبک شان بر شاه باز
گراید بدیدار ایشاننیاز
فرستم سبکشان بر شاهباز
گر آید بدیدار ایشان نیاز
فرستم سبک شان بر شاه باز
***
جندل پیامآور چون پاسخ را شنید، تخت شاه یمن را به احترام بوسید.
FAWhen Jandal the envoy heard this reply, he kissed the royal throne in respect.
EN1399 : ردیف از کل
سراینده جندل چو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
سراینده جندل، چو پاسخ شنید
ببوسید تختش، چنانچون سزید
سراینده جندلچو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
سراینده جندل چو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
سرایندهجندل چو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
سراینده جندل چو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
سراینده جندلچو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنانچون سزید
سراینده جندل چو پاسخ شنید
ببوسید تختش چنان چون سزید
***
با لبی پر از ستایش از کاخ او بیرون آمد و به سوی فریدون بازگشت.
FAWith lips full of praises, he departed the hall and headed back to the world's king.
EN1400 : ردیف از کل
پر از آفرین لب ز ایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
فرستاده برگشت از ایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
پر از آفرینلب ز ایوان اوی
سُوی شهریار جهان کرد روی
پر از آفرین لب ز ایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
پر از افرین لب ز ایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
پر از آفرین لب زایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
پرازآفرین لبز ایوان اوی
سوی شهریار جهان کردروی
پر از آفرین لب ز ایوان اوی
سوی شهریار جهان کرد روی
***
چون به نزد فریدون رسید، همه سخنان و پاسخ شاه یمن را گزارش داد.
FAArriving before Fereydun, he recounted all that had been said and replied.
EN1401 : ردیف از کل
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفت آن کجا گفت وپاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفت آن کجا؛ گفت و، پاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدُون رسید
بگفتآنکجا گفت و پاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفت آن کجا گفت و پاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفتان کجا گفت و پاسخ شنید
بیآمد چو نزد فریدون رسید
بگفت آن کجا گفت وپاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفت آنکجا گفت وپاسخ شنید
بیامد چو نزد فریدون رسید
بگفت آن کجا گفتو پاسخ شنید
***
فریدون سه پسرش را فراخواند و رازهای پنهان را برای آنان بازگو کرد.
FAThe king of the world summoned his three sons and revealed what had been kept hidden.
EN1402 : ردیف از کل
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان
سه فرزند را خواند، شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان؛
سه فرزند را خواند شاهجهان
نهفته بُرون آورید از نهان
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان
سه فرزند را خواند شاهجهان
نهفته برونآورید از نهان
سه فرزند را خواند شاه جهان
نهفته برون آورید از نهان
***
فریدون ماجرای رفتن جندل و تصمیم خود را کاملاً برای پسرانش بازگو کرد.
FAFereydun laid before his sons all details of Jandal's mission and his intent.
EN1403 : ردیف از کل
از آن رفتن جندل ورای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از آن رفتن جندل و رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از آن رفتن جندل و رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از آن رفتن جندل و رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از ان رفتن جندلو رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از آن رفتن جندل ورای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
ازان رفتن جندل و رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
از ان رفتن جندلو رای خویش
سخنها همه پاک بنهاد پیش
***
گفت که شاه یمن، آن سرور والامقام و بخشنده،
FASaying that the king of Yemen, that sheltering and noble monarch,
EN1404 : ردیف از کل
چنین گفت کاین شهریار یمن
سر انجمن سرو سایه فکن
چنین گفت ک:«این شهریار یمن
-سر انجمن، سرو سایهفکن-
چنین گفت کاین شهریار یمَن
سر انجمن سرو سایه فکـَن
چنین گفت کین شهریار یمن
سر انجمن سرو سایهفکن
چنین گفت کین شهریار یمن
سر انجمن سرو سایه فکن
چنین گفت که این شهریار یمن
سر انجمن سرو سایه فگن
چنین گفت کاینشهریار یمن
سرانجمن سرو سایه فکن
چنین گفت کاین شهریار یمن
سر انجمن سر و سایه فگن
***
پسری ندارد و به جای آن سه دختر چون گوهرهای ناسفته دارد که مایه افتخار اویند.
FAHas no sons, but three pearl-like daughters who are the crown of his house.
EN1405 : ردیف از کل
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
چو ناسفته گوهر، سه دخترش بود
نبودش پسر، دختر افسرش بود
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
چو نا سفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
چو ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
زنا سفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
چو نا سفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
ز ناسفته گوهر سه دخترش بود
نبودش پسر دختر افسرش بود
***
اگر فرشته آسمانی هم عروسانی چون آنها بیابد، پیش پایشان به خاک خواهد افتاد.
FAWere an angel to find brides like them, he would kiss the dust at their feet.
EN1406 : ردیف از کل
سروش ار بیابد چو ایشان عروس
مگر پیش هر سه دهد خاک بوس
سروش ار بیابد چو ایشان اروس
دهد پیش هر یک مگر خاک بوس
سروش ار بیابد چو ایشان عروس
مگر پیشهر سه دهدخاک بوس
[سروش ار بیابد چو ایشان عروس
دهد پیش هر یک مگر خاک بوس]
سروش ار بیابد چو ایشان عروس
دهد پیشهر یک همی خاکبوس
سروش ار بیابد چو ایشان عروس
مگر پیش هرسه دهد خاک بوس
سُروش ار بیابد چوایشانعروس
مگر پیشهر سه دهد خاکبوس
سروشار بیابد چو ایشان عروس
مگر پیش هر سه دهد خاک بوس
***
من آن سه دختر را برای شما سه برادر خواستگاری کردهام و سخنان شایسته را گفتهام.
FAI have sought all three for you, and delivered the appropriate proposal.
EN1407 : ردیف از کل
ز بهر شما هر سه را خواستم
سخن های بایسته آراستم
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته، آراستم
ز بهر شما هر سه را خواستم
سخنهای بایسته آراستم
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته آراستم
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته اراستم
زبهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته آراستم
ز بهر شما هر سه را خواستم
سخنهایبایسته آراستم
ز بهر شما از پدر خواستم
سخنهای بایسته آراستم
***
اکنون شما باید نزد او بروید و در همه مسائل با خرد و درایت گفتگو کنید.
FANow you must go to him and speak with prudence upon all matters.
EN1408 : ردیف از کل
کنون تان بر او بباید شدن
ز هر بیش و کم رای فرخ زدن
کنون تان بباید برِ او شدن
به هر بیشوکم، رایِ فرّخ زدن
کنونتان بر او بیاید شدن
ز هر بیشو کم رایفرخ زدن
کنونتان بباید بر او شدن
بهر بیش و کم رای فرخ زدن
کنونتان بباید مر او شدن
بهر نیکو بد رای فرخ زدن
کنون تان بباید بر او شدن
زهر بیش وکم رای فرّخ زدن
کنونتان بَرِ او بباید شدن
ز هر بیشو کم رای فرّخ زدن
کنون تان بباید بر او شدن
ز هر بیشو کم رای فرخ زدن
***
در سخن گفتن بسیار هوشیار باشید و با دقت تمام به سخنانش گوش فرادهید.
FABe sharp in speech and listen attentively to every word he utters.
EN1409 : ردیف از کل
سراینده باشید بسیار هوش
بگفتار او بر نهاده دو گوش
سراینده باشید و بسیار هوش
بگفتار او بر، نهاده دو گوش
سراینده باشید و بسیار هوش
بگفتار او برنهاده دو گوش
سراینده باشید و بسیارهوش
بگفتار او بر نهاده دو گوش
سراینده باشید و بسیارهوش
بگفتار او برنهاده دوگوش
سراینده باشید وبسیار هوش
بگفتار او بر نهاده دو گوش
سرایندهباشید بسیار هوش
بگفتار او برنهاده دو گوش
سراینده باشیدو بسیار هوش
بگفتار او بر نهاده دو گوش
***
سخنانش را به نیکویی پاسخ دهید و هنگام پرسش، پاسخی سنجیده بیاورید.
FARespond graciously to his words, and offer wise judgment when questioned.
EN1410 : ردیف از کل
بخوبی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرخ نهید
بخوبی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن، رای فرّخ نهید
بخوبی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرّخ نهید
[بخوبی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرّخ نهید]
بحرپی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرخ نهید
بجربی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرّخ نهید
بخوبی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرّخ نهید
بچربی سخنهاش پاسخ دهید
چو پرسد سخن رای فرخ نهید
***
زیرا فرزند پادشاه باید پاکدامن، پارسا و پرهیزگار باشد.
FAFor the son of a king must be nothing less than pure and upright.
EN1411 : ردیف از کل
ازیرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
ازیرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد بجز پارسا
از ایرا که پروردۀ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
ازیرا که پروردۀ پادشا
نباید که باشد بجز پارسا
ازیرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
ازیرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
از ایرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
ازیرا که پروردهٔ پادشا
نباید که باشد مگر پارسا
***
باید سخندان، روشنضمیر، پاکدین و در پیشامدها دوراندیش باشد.
FAEloquent, enlightened, pious, and foresighted in whatever may occur.
EN1412 : ردیف از کل
سخن گوی وروشن د لوپاک دین
بکاری که پیش آیدش پیش بین
سخنگوی و روشندل و پاکدین
بکاری که پیش آیدش پیشبین
سخنگوی و روشندل و پاک دین
بکاری کهپیش آیدش پیشبین
سخن گوی و روشندل و پاکدین
بکاری که پیش آیدش پیشبین
این بند را ندارد
سخن گوی وروشن دل وپاک دین
بکاری که پیش آیدت پیش بین
سخنگوی و روشندل و پاک دین
بکاریکه پیش آیدشپیشبین
سخنگویو روشن دلو پاک دین
بکاری که پیش آیدش پیش بین
***
زبانش به راستی آراسته باشد و از خرد و دانایی سرشار بهره برد.
FASpeaking only truth, endowed with reason and polished intellect.
EN1413 : ردیف از کل
زبان راستی را بیاراسته
خرد داشته عقل پیراسته
زبان راستی را بیاراسته
خرد خیره کرده اَبَر خواسته
زبان راستی را بیاراسته
خرد داشته عقل پیراسته
زبان راستی را بیاراسته
خرد خیره کرده ابر خواسته
زبان راستی را بیاراسته
خرد داشته گنج پر خواسته
زبان راستی را بیآراسته
خرد خواسته گنج نا خواسته
زبانراستی را بیاراسته
خرد داشته عقل پیراسته
زبان راستی را بیاراسته
خرد خواسته گنج ناخواسته
***
هر چه میگویم به گوش بگیرید که اگر به کار ببندید کامروا میشوید.
FAListen to what I tell you; if you heed my counsel, you will prosper.
EN1414 : ردیف از کل
شما هرچه گویم ز من بشنوید
اگر کار بندید خرم شوید
شما هر چه گویم، زمن بشنوید
اگر کار بندید خرّم بـــــــــوید
شما هرچه گویم ز من بشنوید
اگر کار بندید خرّم شوید
شما هر چه گویم زمن بشنوید
اگر کار بندید خرّم بوید
شما هر چه گویم ز من بشنوید
اگر کار بندید خرّم شوید
شما هرچه گویم زمن بشنوید
اگر کار بندید خرّم بــــوید
شما هر چه گویم ز من بشنوید
اگر کار بندید خرّم شوید
شما هر چه گویم ز من بشنوید
اگر کار بندید خرم بوید
***
شاه یمن مردی بسیار باریکبین است که همتایی در هیچ مجلسی ندارد.
FAThe king of Yemen is a keen-sighted man with no equal in any court.
EN1415 : ردیف از کل
یکی ژرف بین است شاه یمن
که چون او نباشدبهر انجمن
یکی ژرفبین است شاه یمن
که چون او نباشد به هر انجمن
یکی ژرف بین است شاه یمن
که چُون او نباشد بهر انجمن
یکی ژرفبین است شاه یمن
که چون او نباشد بهر انجمن
یکی ژرف بینست شاه یمن
که چون او نباشد بهر انجمن
یکی ژرف بین است شاه یمن
که چون او نباشد بهر انجمن
یکی ژرف بین است شاه یمن
که چون او نباشد بهر انجمن
یکی ژرف بین است شاه یمن
که چون او نباشد بهر انجمن
***
خوشسخن، پاکنهاد و شایسته ستایش در هر انجمنی است.
FAWell-spoken, bright of soul, pure, and worthy of praise in every gathering.
EN1416 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سخنگوی و روشندلو پاکتن
سزای ستایش بهر انجمن
سخن گوی روشن دل وپاک تن
سزای ستودن بهر انجمن
این بند را ندارد
سخنگویو روشن دلو پاک تن
سزای ستودن بهر انجمن
***
گنج فراوان، سپاهی نیرومند، دانشی سرشار و تاج و تخت شاهی دارد.
FAHe possesses vast treasure, an army, wisdom, counsel, and a crown.
EN1417 : ردیف از کل
همش گنج بسیار وهم لشگرست
همش دانش و رای وهمافسرست
این بند را ندارد
همش گنج بسیار و هم لشکر است
همش دانش و رای وهم افسر است
این بند را ندارد
همش گنج بسیار و هم لشکرست
همش دانش و رای و هم افسرست
همش گنج بسیار وهم لشکرست
همش دانش ورای وهم افسرست
همش گنج بسیار وهم لشکر است
همش دانشو رایوهم افسر است
همش گنج بسیار و هم لشکر است
همش دانشو رایو هم افسر ست
***
مبادا شما را ناتوان و بیتجربه بیابد، زیرا مرد دانا شما را خواهد آزمود.
FALet him not find you lacking, for a wise man will surely put you to the test.
EN1418 : ردیف از کل
نباید که یابد شما را زبون
بکار آورد مرد دانا فسون
نباید که یابد شما را زبون
بکار آورَد، مرد دانا فسون!
نباید که یابد شما را زبون
بکار آورد مرد دانا فسُون
این بند را ندارد
نباید که یابد شما را زبون
بکار آورد مرد دانا فسون
نباید که یابد شمارا زبون
بکار آورد مرد دانا فسون
نباید که یابد شما را ز بون
بکارآورد مرد دانا فسون
نباید که یابد شما را زبون
بکار آورد مرد دانا فسون
***
در روز اول بزمی باشکوه برپا میکند و شما را بر صدر مجلس مینشاند.
FAOn the first day he will hold a feast and seat you in places of honor.
EN1419 : ردیف از کل
بروز نخستین یکی بزمگاه
بسازد شما را دهد پیشگاه
بروزِ نخستین یکی بزمگاه
بسازد، شما را دهد پیشگاه
بروز نخستین یکی بَزمگاه
بسازد شما را دهد پیشگاه
این بند را ندارد
بروز نخستین یکیبز مگاه
بسازد شما را دهد پیشگاه
بروز نخستین یکی بزمگاه
بسازد شمارا دهد پیشگاه
بروز نخستین یکی بزمگاه
بسازد شما را دهد پیشگاه
بروز نخستین یکی بزمگاه
بسازد شما را دهد پیشگاه
***
آن سه دختر خورشیدچهره و بهارگونهاش را با آراستگی تمام میآورد.
FAHe will bring forth his three radiant daughters, fair as a spring garden.
EN1420 : ردیف از کل
سه خورشید رخ را چو باغ بهار
بیارد پر از رنگ و بوی نگار
سه خورشیدرخ را چو باغ بهار
بیارد پراز بوی و رنگ و نگار
سه خورشید رخ را چو باغ بهار
بیارد پر از رنگ و بوُیو نگار
این بند را ندارد
سه خورشید رخ را چو باغ بهار
بیارد پر از بوی و رنگ و نگار
سه خورشید رخرا چو باغ بهار
بیآرد پر از بوی ورنگ ورنگار
سه خورشید رخ را چو باغ بهار
بیاردپر از رنگو بوی و نگار
سه خورشید رخ را چو باغ بهار
بیارد پر از بویو رنگو نگار
***
آن سه زیباروی راستقامت را بر تخت پادشاهی مینشاند.
FAHe will seat those three cypress-like, sun-faced maidens upon the throne.
EN1421 : ردیف از کل
نشاند بر آن تخت شاهنشهی
سه خورشید رخ را چو سروسهی
نشاند برِ تخت شاهنشهی
سه خورشیدرخ را چو سرو سهی
نشاند بر آن تخت شاهنشهی
سه خورشید رخ را چو سرو سهی
این بند را ندارد
نشاند برآن تخت شاهنشهی
مرآن هر سه را همچو سرو سهی
نشاند بران تخت شاهنشهی
سه خورشید رخرا چو سروِ سهی
نشاند بران تخت شاهنشهی
سه خورشید رخ را چو سرو سهی
نشاند بران تخت شاهنشهی
سه خورشید رخرا چو سرو سهی
***
در قد و چهره کاملاً همسانند، بهگونهای که بزرگتر را از کوچکتر نتوان شناخت.
FAIdentical in height and looks, so none could distinguish the eldest from the youngest.
EN1422 : ردیف از کل
ببالا و دیدار هر سه یکی
که از مه ندانند باز اندکی
ببالا و دیدار، هر سه یکی
«کِه» از مِه ندانند باز، اندکی
ببالا و دیدار هر سه یکی
که از مه ندانند باز اندکی
این بند را ندارد
ببالا و دیدار هر سه یکی
مه از که ندانند باز اندکی
ببالا ودیدار هر سه یکی
که از مه ندانند باز اندکی
ببالا و دیدار هر سه یکی
کهاز مه ندانند باز اندکی
ببالا و دیدار هر سه یکی
که از مه ندانند باز اندکی
***
از میان آنها، دختر کوچکتر جلوتر مینشیند، بزرگتر پشت سر و دختر وسطی میان آنان.
FAOf the three, the youngest will sit first, the eldest behind, and the middle one between them.
EN1423 : ردیف از کل
ازین هرسه کهتر بود پیش رو
مهین از پس و در میان ماه نو
از آن هر سه، کهتر، بود پیشرو
مهین از پس اندر میان، ماه نو
ازین هر سه کهتر بود پیش رو
مهین باز پس در میان ماهنو
این بند را ندارد
از آن هر سه کهتر بود پیش رو
مهین باز در پس میان ماه نو
ازین هر سه کهتر بود پیش رو
مهین از پس ودر میان ماه نو
ازین هر سهکهتر بود پیش رو
مهین از پس ودرمیانماه نو
از ین هر سه کهتر بود پیش رو
مهین از پس و در میان ماه نو
***
کوچکترین دختر کنار پسر بزرگم، و بزرگترین دختر کنار پسر کوچکترم مینشیند.
FAThe youngest maiden will sit by the eldest prince, and the eldest by the youngest.
EN1424 : ردیف از کل
نشیند کهین نزد مهتر پسر
مهین ماه نزد کهین تاجور
نشیند کهین، نزدِ مهتر پسر
مهین، باز، نزدِ کهین تاجور
نشیند کهین نزد مهتر پسر
مهینباز نزد کهینتاجور
این بند را ندارد
نشیند کهین نزد بهتر پسر
مهین باز نزد کهین تاجور
نشیند کهین نزد مهتر پسر
مهین باز نزد کهین تاجور
نشیند کهین نزد مهتر پسر
مهین باز نزد کهین تاجور
نشیند کهین نزد مهتر پسر
مهین باز نزد کهین تاجور
***
و دختر وسطی در میان مینشیند؛ این را بدانید تا از ناآگاهی گزندی نبینید.
FAThe middle daughter will sit between them; know this so you may not err.
EN1425 : ردیف از کل
میانه نشیند هم اندر میان
بدان کت ز دانش نیاید زیان
میانین نشیند، هم اندر میان
پسآنگه پدر برگشاید زبان
میانه نشیند هم اندر میان
بدان کت ز دانش نیاید زیان
این بند را ندارد
میانه نشیند هم اندر میان
بدان تا بدانش در آمد زیان
میانه نشیند هم اندر میان
بدان کت زدانش نیآید زیان
میانه نشیند هم اندر میان
بدان کت ز دانش نیاید زیان
میانه نشیند هم اندر میان
بدان کت ز دانش نیاید زیان
***
سپس از شما میپرسد که از این سه همتا، کدامیک از نظر سن بزرگتر است؟
FAHe will ask you which among these three equals is the eldest in age.
EN1426 : ردیف از کل
بپرسد شمارا کزین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
بپرسد شما را ،ک:«زین سه همال؛
کدامین شناسید مهتر بسال!
بپرسد شما را کزاین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
این بند را ندارد
بپرسد شمارا کزین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
بپرسد شما را کزین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
بپرسد شما را کزین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
بپرسد شمارا کزین سه همال
کدامین شناسید مهتر بسال
***
کدامیک میانی و کدامیک کوچکترین است، و شما باید نامشان را ببرید.
FAWhich is the middle and which the youngest, asking you to name them correctly.
EN1427 : ردیف از کل
میانه کدامست و کهتر کدام
بیاید بدین گونه تان برد نام
میانه کدامست و، کهتر کدام
بباید برین گونهتان برد نام!»
میانه کدامست و کهتر کدام
بباید بدینگونتان برد نام
این بند را ندارد
میانه کدامست و کهتر کدام
بباید برینگونه تان برد نام
میانه کدامست وکهتر کدام
بباید بدین گونه تان برد نام
میانه کدام است و کهتر کدام
بباید بدینگونتان برد نام
میانه کدامست و کهتر کدام
بباید بدین گونهتان برد نام
***
بگویید آن که در بالاترین جایگاه نشسته در واقع کوچکتر است و نشستن بزرگتر آنجا سزاوار نیست.
FASay that she who sits foremost is the youngest, and the eldest sits not where expected.
EN1428 : ردیف از کل
بگوئید کان برترین کهترست
مهین را نشستن نه اندر خورست
بگویید ک:«ــــــــــآن برترین، کهترست
مهین را نشستن نه اندر خورست
بگوئید کان برترینکهتر است
مهین را نشستن نه اندر خور است
این بند را ندارد
بگوئید کان برترین کهتر ست
مهین را نشستن براندر خور ست
بگوئید که آن برترین کهتر است
مهینرا نشستن نه اندر خورست
بگوئید کان بر ترینکهتر است
مهینرا نشستن نه اندر خور است
بگویید کان برترین کهتر ست
مهین را نشستن نه اندر خور ست
***
و دختر وسطی به درستی در میان قرار گرفته است؛ بدین سان آزمون پایان مییابد.
FAAnd the middle sister is rightly in the middle; thus your task will succeed.
EN1429 : ردیف از کل
میانه خود اندر میانست راست
بر آمد ترا کار و پیکار کاست
میانه خود اندر میانست راست
بر آمد ترا کام و، پیکار کاست
میانه خود اندر میانست راست
برآمد ترا کار و پیکار کاست
این بند را ندارد
میانه خود اندر میانست راست
برامد ترا کار و پیکار کاست
میانه خود اندر میانست راست
برآمد ترا کار و پیکار کاست
میانه خود اندر میانست راست
برامد ترا کار و پیکار کاست
میانه خود اندر میانست راست
بیامد ترا کار و پیکار کاست
***
درباره دختران زیباروی شاه یمن اینگونه پاسخ دهید.
FASpeak in this manner regarding the sun-faced maidens of Yemen's king.
EN1430 : ردیف از کل
بدین گونه رانید یکسر سخن
ز خورشید رویان سرو یمن
این بند را ندارد
بدینگوُنه رانید یکسر سخَن
ز خورشید رُویان سرو یمَن
این بند را ندارد
برین گونه دانید کار یمن
ز خورشید رویان چوسرو سمن
این بند را ندارد
بدینگونه رانیدیکسر سخن
ز خورشیدرویان سرو چمن
این بند را ندارد
***
همواره با هم یکدل و همراه باشید و میان شما جدایی نیفتد.
FAStay united with one another and do not let yourselves be divided.
EN1431 : ردیف از کل
بمانید با یکد گر هم سرای
مباشید از یکد گر شان جدای
این بند را ندارد
بباشید با یکد گر هَم سرا
نباشید از یکد گر خود جدا
این بند را ندارد
بباشید یک باد گر هم سرای
مباشید از یکد گر خود جدای
این بند را ندارد
بمانید با یکدگر هم سرای
مباشیداز یکدگر شان جدای
این بند را ندارد
***
به سخنان من اعتماد کنید و این رازها را به یاد بسپارید.
FATrust in what I tell you and keep these secret counsels in your hearts.
EN1432 : ردیف از کل
بدین گفتنی های من بگروید
هم این راز های مرا بشنوید
بدین گفتههای من ار بگروید
بکار اندرون، شاد و خرّم بوید»
بدین گفتنیهای من بگروید
هم این راز های مرا بشنوید
این بند را ندارد
برین گفتهای مرا بگروید
همه راز های مرا بشنوید
این بند را ندارد
بدینگفتنیها ی من بگروید
هم اینراز ها ی مرا بشنوید
این بند را ندارد
***
شما از خرد و هنر و فرهنگ بهرهمندید، پس همه اینها را یکبهیک به کار ببندید.
FAYou have wisdom, honor, and virtue, so carry this out with complete mastery.
EN1433 : ردیف از کل
که فرهنگتان هست وارجوهنر
بدانید این را همه در بدر
این بند را ندارد
که فرهنگتان هست وارج و هنر
بدانید این را همه در بدر
این بند را ندارد
که فرهنگتان هست وارج و هنر
بدانید این را همه در بدر
این بند را ندارد
که فرهنگتانهستوارج و هنر
بدانید اینرا همه در بدر
این بند را ندارد
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
