***
دبیر خردمند آن را نیکو نگاشت و زشت و زیبای عاقبت کار را بیان کرد.
FAA wise scribe wrote it well, portraying both good and ill outcomes clearly.
EN6554 : ردیف از کل
دبیری خرمند بنوشت خوب
پدید آورید اندرو زشت و خوب
دبیر خردمند بنوشت خوب
پدید آورید اندرون زشت وخوب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نخست دادگر یکتا را ستایش کرد که سرچشمه هنر در جهان است.
FAFirst it praised the Just God, from whom all worldly virtue springs,
EN6555 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید پیدا به گیتی هنر
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو گشت پیدا بگیتی هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همان که خرد بخشید، فلک را آفرید و تندی و نرمی و مهر پدید آورد.
FAWho gave wisdom, created the heavens, and fashioned wrath, peace, and love,
EN6556 : ردیف از کل
خرد داد و گردان سپهر آفرید
درشتی و تندی و مهر آفرید
خرد داد وگردان سپهر آفرید
درشتی وتندی ومهر آفرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و توانایی نیک و بد را به ما داد؛ خداوندگار خورشید و ماه تابان.
FAEndowing us with power for good and ill; Lord of the turning sun and moon.
EN6557 : ردیف از کل
به نیک و به بد دادمان دستگاه
خداوند گردنده خورشید و ماه
بنیک وببد دادمان دستگاه
خداوند گردنده خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر دادگر و پاکدین باشی، از همگان جز آفرین نخواهی دید.
FAIf you are righteous and pure of faith, you will receive only blessings.
EN6558 : ردیف از کل
اگر دادگر باشی و پاک دین
ز هر کس نیابی به جز آفرین
اگر دادگر باشی وپاکدین
زهر کس نیابی جز از آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر بدطینت و بدکردار باشی، از چرخ بلند سرزنش خواهی یافت.
FAYet if you are wicked and corrupt, the high heavens will condemn you.
EN6559 : ردیف از کل
وگر بدنشان باشی و بدکنش
ز چرخ بلند آیدت سرزنش
وگر بد نهان باشی وبد کنش
زچرخ بلند آیدت سرزنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پادشاه اگر دادگر باشد، چگونه میتوان از فرمان او سرپیچی کرد؟
FAIf a monarch acts justly, who could ever depart from his royal decree?
EN6560 : ردیف از کل
جهاندار اگر دادگر باشدی
ز فرمان او کی گذر باشدی
جهاندار اگر دادگر باشدی
زفرمان او کی گذر باشدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ببین خداوند با جادوگران و دیوان چه کرد و چگونه آنان را به خاک نشاند.
FABehold how God punished the wicked, turning demons and sorcerers to dust.
EN6561 : ردیف از کل
سزای تو دیدی که یزدان چه کرد
ز دیو و ز جادو برآورد گرد
سزای گنه بین که یزدان چه کرد
زدیو وزجادو برآورد گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون اگر از سرنوشت عبرت بگیری، عقل و روانت راهنمای تو خواهند بود.
FANow if you heed fate's lesson, wisdom and soul will be your guides.
EN6562 : ردیف از کل
کنون گر شوی آگه از روزگار
روان و خرد بادت آموزگار
کنون گر شوی آگه از روزگار
روان وخرد بودت آموزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تخت مازندران را بگذار و فروتنانه به این درگاه روی آور.
FALeave your throne in Mazandaran and come humbly like a vassal to this court.
EN6563 : ردیف از کل
همانجا بمان تاج مازندران
بدین بارگاه آی چون کهتران
همانجا بمان تخت مازندران
بدین بارگاه آی چون کهتران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون توان پایداری در برابر رستم را نداری، خراج و باج ما را بپرداز.
FASince you cannot withstand Rostam, submit and pay our required tribute.
EN6564 : ردیف از کل
که با چنگ رستم ندارید تاو
بده زود بر کام ما باژ و ساو
چو با جنگ رستم نداری تو تاو
بده زود بر کام ما باژ وساو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر خواهان تاج و تختی، تنها از این راه میتوانی بدان برسی.
FAIf you desire to keep your throne, this is the only path left to you.
EN6565 : ردیف از کل
وگر گاه مازندران بایدت
مگر زین نشان راه بگشایدت
اگر گاه مازندران بایدت
مگر زین نشان راه بکشایدت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وگرنه همچون ارژنگ و دیو سپید، باید از جان شیرین ناامید شوی.
FAOtherwise, like Arzhang and the White Demon, you must despair of life.
EN6566 : ردیف از کل
وگرنه چو ارژنگ و دیو سپید
دلت کرد باید ز جان ناامید
وگر نه چو ارژنگ و دیو سپید
دلت کرد باید زجان ناامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون دبیر نامه را به پایان رساند، آن را با مشک و عبیر مهر کرد.
FAWhen the scribe completed the letter, he sealed it with musk and ambergris.
EN6567 : ردیف از کل
بخواند آن زمان شاه فرهاد را
گراینده تیغ پولاد را
چو نامه بسر برد فرّخ دبیر
نهاد از برش مهر مشک وعبیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آنگاه شاه، فرهاد پهلوان را که گرز پولادین داشت فراخواند.
FAThen the king summoned valiant Farhad, wielder of the steel mace.
EN6568 : ردیف از کل
بخواند آن زمان شاه فرهاد را
گرایندۀ گرز پولاد را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرهاد از بزرگان دربار بود و از گزند نبرد در امان مانده بود.
FAFarhad was a chosen noble of the realm, untainted by cowardice or toil.
EN6569 : ردیف از کل
گزین بزرگان آن شهر بود
ز بی کاری و رنج بی بهر بود
گزین بزرگان آن شهر بود
زبیکاری ورنج بی بهر بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به او گفت: این نامه پندآموز را نزد آن دیو سرکش ببر.
FAThe king bade him: 'Take this counsel-laden letter to that defiant fiend.'
EN6570 : ردیف از کل
بدو گفت کاین نامه پندمند
ببر سوی آن دیو جسته ز بند
بدو گفت این نامۀ پندمند
ببر نزد آن دیو جسته زبند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرهاد سخن شاه را شنید، زمین را بوسید و نامه را برداشت.
FAFarhad heard the king, kissed the earth, and took up the epistle.
EN6571 : ردیف از کل
چو از شاه بشنید فرهاد گرد
زمین را ببوسید و نامه ببرد
چو از شاه بشنید فرهاد گرد
زمینرا ببوسید و نامه ببرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به شهری رفت که سواران نرمپای و پولادخای در آن ساکن بودند.
FAHe rode toward the city where soft-footed, steel-chewing warriors dwelt.
EN6572 : ردیف از کل
به شهری کجا سست پایان بدند
سواران پولادخایان بدند
بشهری کجا نرم پایان بدند
سواران وپولاد خایان بدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مردمانی که به داشتن پاهایی چون تسمه و دوال نامور بودند.
FAMen renowned through the years for having legs tough as leather straps.
EN6573 : ردیف از کل
هم آنکس که بودند پا از دوال
لقبشان چنین بود بسیار سال
کسی را که بینی دو پای از دوال
لقب شان چنین بود بسیار سال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه مازندران و دلاورانش در آن شهر گرد آمده بودند.
FAThe King of Mazandaran and his champions were gathered in that city.
EN6574 : ردیف از کل
بدان شهر بد شاه مازندران
هم آنجا دلیران و کندآوران
بدآن شهر بد شاه مازندران
هم آنجا دلیران وکنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرهاد قاصدی پیش فرستاد و شاه مازندران را از آمدن خود آگاه ساخت.
FAFarhad sent an envoy ahead, informing the king of his arrival.
EN6575 : ردیف از کل
یکی را فرستاد فرهاد پیش
ورا کرد آگه زکردار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون شاه شنید که فرستادهای خردمند از سوی کاووس آمده است،
FAWhen the king heard that a prudent envoy was arriving from King Kavus,
EN6576 : ردیف از کل
چو بشنید کز نزد کاووس شاه
فرستاده ای باهش آمد ز راه
چو بشنید کز نزد کاؤس شاه
فرستادۀ با هش آمد زراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهی از دلاوران مازندران را برای پیشواز او آماده کرد.
FAHe assembled a large army of Mazandaran's warriors to receive him.
EN6577 : ردیف از کل
پذیره شدن را سپاه گران
دلیران و شیران مازندران
پذیره شدن را سپاهی گران
دلیران وشیران مازندران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دلاوران نامدار را برگزید تا شکوه و هنر خود را نشان دهند.
FAHe selected brave warriors from his ranks to display their prowess.
EN6578 : ردیف از کل
ز لشکر یکایک همه برگزید
ازیشان هنر خواست کاید پدید
زلشکر یکایک همی بر گزید
از ایشان هنر خواست کآید پدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آنان گفت: امروز باید شجاعت را از دیوانگی جدا ساخت.
FAHe told them: 'Today we must distinguish true bravery from madness.'
EN6579 : ردیف از کل
چنین گفت کامروز فرزانگی
جدا کرد نتوان ز دیوانگی
چنین گفت کامروز مردانگی
جدا کرد باید زدیوانگی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون پلنگان خشمگین پیش بروید و بزرگان ایران را در چنگ بگیرید.
FAAdopt the fierce ways of leopards and take the wise envoys in your grasp.'
EN6580 : ردیف از کل
همه راه و رسم پلنگ آورید
سر هوشمندان به چنگ آورید
همه راه ورسم پلنگ آورید
سر هوشمندان بچنگ آورید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با چهرههایی عبوس و پرچین به پیشواز فرهاد رفتند و سخن نیک نگفتند.
FAThey went out with frowning faces to meet Farhad, offering no kind word.
EN6581 : ردیف از کل
پذیره شدندش پر از چین به روی
سخنشان نرفت ایچ بر آرزوی
پذیره شدندش پر از چین بروی
سخنها نرفت هیچ بر آرزوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یکی از دلاوران پرزور پیش آمد و دست فرهاد را در دست گرفت.
FAOne of the strong champions stepped forward, seizing Farhad's hand firmly.
EN6582 : ردیف از کل
چو رفتند نزدیک فرهاد گرد
از آن نامداران با دستبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستش را چنان فشرد که استخوانهایش به درد آمد.
FAHe squeezed his hand with fierce strength, tormenting his bones and veins.
EN6583 : ردیف از کل
یکی دست بگرفت و بفشاردش
پی و استخوانها بیازاردش
یکی دست بگرفت وبفشاردش
پی واستخوانها بیآزاردش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما رنگ چهره فرهاد زرد نشد و هیچ دردی در سیمایش آشکار نگردید.
FAYet Farhad's face paled not, nor did any trace of pain appear on his visage.
EN6584 : ردیف از کل
نگشت ایچ فرهاد را روی زرد
نیامد برو رنج بسیار و درد
نگشت ایچ فرهاد را روی زرد
نیآمد برو رنگ پیدا زدرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرهاد را نزد شاه بردند؛ شاه از کاووس و دشواری راه پرسید.
FAThey led Farhad before the king, who asked about Kavus and the journey.
EN6585 : ردیف از کل
ببردند فرهاد را نزد شاه
ز کاووس پرسید و ز رنج راه
ببردند فرهاد را پیش شاه
زکاؤس پرسید واز رنج راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپس نامه معطر به بوی مشک را در برابر دبیر نهادند.
FAThen they laid the musked silk letter before the scribe to read.
EN6586 : ردیف از کل
پس آن نامه بنهاد پیش دبیر
می و مشک انداخته پر حریر
پس آن نامه بنهاد پیش دبیر
می ومشک بد بیخته بر حریر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موبد نامه را خواند و شاه جنگجو از مضمون آن برآشفت.
FAThe priest read the letter aloud, and the fierce monarch twisted in rage.
EN6587 : ردیف از کل
مر آن نامه برخواند موبد بدوی
بپیچید از آن نامه پرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون از کشته شدن دیوان و دلاوری رستم آگاه شد، چشمش پرخون گشت.
FALearning of the demons' slaughter and Rostam's deeds, his eyes welled with blood.
EN6588 : ردیف از کل
چو آگه شد از رستم و کار دیو
پر از خون شدش دیده دل پرغریو
چو آگه شد از رستم وکار دیو
پر از خون شدش چشم دل پر غریو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت: خورشید پنهان میشود و شب برای خواب و آرامش فرامیرسد،
FAHe thought: 'The sun will sink and the dark night will bring repose,'
EN6589 : ردیف از کل
به دل گفت پنهان شود آفتاب
شب آید بود گاه آرام و خواب
بدل گفت پنهان شود آفتاب
شب آید شود گاه آرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما جهان از دست رستم آسایش نخواهد یافت و نام او محو نمیشود.
FAYet the world will find no peace from Rostam, nor will his name perish.'
EN6590 : ردیف از کل
ز رستم نخواهد جهان آرمید
نخواهد شدن نام او ناپدید
زرستم نخواهد جهان آرمید
نخواهد شدن نام او ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از نابودی ارژنگ و دیو سپید و شکست پولادغندی و بید اندوهگین شد.
FAHe grieved deeply for Arzhang and the White Demon, and for Bid and Fulad.
EN6591 : ردیف از کل
غمی گشت از ارژنگ و دیو سپید
که شد کشته پولاد غندی و بید
غمین شد از ارژنگ ودیو سپید
که شد خسته پولاد غندی وبید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون نامه شاه را خواند، دو چشمش از خون دل سرخ گشت.
FAHaving read the whole epistle, his two eyes burned red with sorrow.
EN6592 : ردیف از کل
چو آن نامه شاه یکسر بخواند
دو دیده به خون دل اندر نشاند
چو آن نامۀ شاه یکسر بخواند
دو دیده بخون دل اندر نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سه روز فرهاد را در کنار بزرگان دربار مهمان کرد.
FAHe kept Farhad as his guest for three days alongside his nobles.
EN6593 : ردیف از کل
سه روزش همیداشت مهمان خویش
بر نامداران ویاران خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روز چهارم به او گفت: نزد آن شاه نادان بازگرد،
FAOn the fourth day he said to him: 'Return to that foolish young king,'
EN6594 : ردیف از کل
بروز چهارم بدو گفت رو
بنزدیک آن بیخرد شاه نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به کیکاووس بگو: چگونه آب دریا چون شراب شیرین خواهد شد؟
FAAnd tell King Kavus: How could sea water ever taste like fine wine?'
EN6595 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ به کاووس کی
که گر آب دریا بود نیز می
چنین گوی پاسخ بکاؤس کی
که کی آب دریا بود همچو می
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به من میگویی سرزمین و تخت پادشاهی را رها کن و به درگاه من بیا؟
FADo you bid me abandon my throne and kingdom to kneel before your court?'
EN6596 : ردیف از کل
من آنم که گوئی بر وبوم گاه
رها کن بیآ سوی این بارگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
بارگاه من از دربار تو والاتر است و سپاهیان بیشمار دارم.
FAMy court is far loftier than yours, and thousands of hosts wait at my gate.'
EN6597 : ردیف از کل
مرا بارگه زان تو برترست
هزاران هزارم فزون لشکرست
مرا بارگه زآن تو برتر است
هزاران هزارم بدر لشکرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به هر نبردی که رو آورند، هیچ سنگ و نشانهای بر جا نمیگذارند.
FAWherever they charge in battle, neither rock, color, nor trace remains.'
EN6598 : ردیف از کل
به هر سو که بنهند بر جنگ روی
نماند به سنگ اندرون رنگ و بوی
بهر جا که در جنگ بنهند روی
نماند نه سنگ ونه رنگ ونه بوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آماده جنگ شو و دمی میاسای که من خود عازم نبردم.
FAPrepare your arms and rest not, for I am mobilizing for war.'
EN6599 : ردیف از کل
بیآرای کار ومیآسای هیچ
که من رزم را کرد خواهم بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاهی چون شیران به میدان میآورم و خواب خوش را از سرتان میربایم.
FAI shall bring an army of lions, waking you rudely from sweet sleep.'
EN6600 : ردیف از کل
بیارم کنون لشکری شیرفش
برآرم شما را سر از خواب خوش
بیآرم یکی لشکری شیرفش
بر آرم شمارا سر از خواب خوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هزار و دویست فیل جنگی دارم که تو حتی یکی مانند آنها نداری.
FAI have twelve hundred war elephants, whereas you have not even one.'
EN6601 : ردیف از کل
ز پیلان جنگی هزار و دویست
که در بارگاه تو یک پیل نیست
زپیلان جنگی هزار ودویست
که با تو بر آنسان یکی پیل نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان خاکی از ایران برمیانگیزم که بلندی از پستی بازشناخته نشود.
FAI shall raise such dust from Iran that high mountains and pits seem flat.'
EN6602 : ردیف از کل
از ایران برآرم یکی تیره خاک
بلندی ندانند باز از مغاک
از ایران بر آرم یکی تیره خاک
بلندی ندانند باز از مغاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون فرهاد این تندی، درشتی و رجزخوانی او را شنید،
FAWhen Farhad heard his harsh boasts, fierce pride, and arrogance,
EN6603 : ردیف از کل
چو بشنید فرهاد ازو داوری
بلندی و تندی و کندآوری
چو بشنید فرهاد ازو داوری
بلندی وتندی وکنداوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
