***
رودابه با چشمانی اشکبار آمد و زال نیز بر سرنوشت او گریست.
FARudabeh came with tearful eyes, while Dastan wept over his son's departure.
EN6156 : ردیف از کل
بیامد پر از آب رودابه روی
همی زار بگریست دستان بروی
بیآمد پر از آب رودابه روی
همی زال بگریست دستان بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رودابه ماهچهره به رستم گفت: آیا آهنگ این راه دشوار را داری؟
FAThe radiant Rudabeh said to Rostam: 'Must you depart on this perilous road?'
EN6157 : ردیف از کل
بدو گفت کای مادر نیکخوی
نه بگزیدم این راه برآرزوی
چنین گفت رودابة ماهروی
برستم که داری سوی راه روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مرا در غم خود تنها میگذاری؟ امیدت به خداوند چگونه است؟
FADo you leave me in mourning? What hope do you hold in the Almighty?'
EN6158 : ردیف از کل
مرا در غم خود گذاری همی
به یزدان چه امیدداری همی
مرا در غم خود گذاری همی
به یزدان چه امّید داری همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم گفت: ای مادر نیکوخصال، من این راه را از روی دلخواه برنگزیدهام.
FARostam replied: 'O noble mother, I did not choose this path out of desire.'
EN6159 : ردیف از کل
بدو گفت کای مادر نیکخوی
نبگزیدم این راه بر آرزوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این سرنوشتی است که روزگار برای من خواسته، پس مرا به خدا بسپار.
FAThis fate was decreed for me by time; entrust my soul and body to God.'
EN6160 : ردیف از کل
چنین آمدم بخشش روزگار
تو جان و تن من به زنهار دار
چنین آمدم بخشش روزگار
تو جان و تن من بیزدان سپار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی برای خداحافظی پیش آمدند، در حالی که امید بازگشتش اندک بود.
FAAll stepped forth in farewell, wondering if they would ever behold him again.
EN6161 : ردیف از کل
به پدرود کردنش رفتند پیش
که دانست کش باز بینند بیش
بپدرود کردنش رفتند پیش
که دانست کش باز بینندپیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگار اینگونه میگذرد و انسان دانا نفسهای آن را میشمارد.
FATime flows on in this manner, and the wise man counts its passing breaths.
EN6162 : ردیف از کل
زمانه بدین سان همی بگذرد
دمش مرد دانا همی بشمرد
زمانه برآنسان همی بگذرد
دمش مرد دانا همی بشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر روز بدی که بگذرد، درمییابی که جهان دگرگون شده است.
FAWhenever an ill day passes, you realize how swiftly the world transforms.
EN6163 : ردیف از کل
هران روز بد کز تو اندر گذشت
بر آنی کزو گیتی آباد گشت
هرآن روز بد کز تو اندر گذشت
بدانی که گیتی دگر گونه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم جهانپناه از دیار نیمروز و از نزد پدر بیرون تاخت.
FAThe world-illuminating warrior rode out from Nimruz, leaving his father's side.
EN6164 : ردیف از کل
برون رفت پس پهلو نیمروز
ز پیش پدر گرد گیتی فروز
برون رفت از آن پهلو نیمروز
زپیش پدر گرد گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
