***
ستاره شناسان را نزد خود خواند، احوال پرسید و آنان را بر تخت زرین نشاند.
FAHe summoned the astrologers, inquired of them, and seated them upon a golden throne.
EN9555 : ردیف از کل
از ایران زمین بسپرد تیره خاک
بشوید دل از کینه و جنگ پاک
بجست وبخوبی بر خویش بخواند
بپرسید وبر تخت زرّین نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درباره سودابه، رویدادهای هاماوران و این واقعه سخن های بسیار گفت،
FAHe spoke at length about Sudabeh, the events of Hamavaran, and this grim occurrence,
EN9556 : ردیف از کل
ز خویشان فرستاد صد نزد من
بدین خواهش آمد گو پیلتن
زسودابه ورزم هاماوران
سخن گرفت هرگونۀ بی کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا اخترشناسان به حقیقت ماجرا پی ببرند و سرانجام کارش را روشن سازند.
FASo that they might discern the truth through their wisdom and determine the outcome.
EN9557 : ردیف از کل
گر او را ببخشد ز مهرش سزاست
که بر مهر او چهر او بر گواست
بدآن تا شوند آگه از کار اوی
بدانش بدانند بیکار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درباره آن کودکان مرده نیز بسیار سخن گفت و رازها را آشکار ساخت.
FAHe also spoke much about the dead infants, bringing the hidden details to light.
EN9558 : ردیف از کل
چو بنوشت نامه یل جنگجوی
سوی شاه کاووس بنهاد روی
وز آن کودکان نیز بسیار گفت
سخنها برون آورید از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اخترشناسان ابزارهای نجوم را برداشتند و یک هفته به بررسی پرداختند.
FAThe astrologers took up their astrolabes and tables, spending a full week investigating the stars.
EN9559 : ردیف از کل
وزان روی گرسیوز نیک خواه
بیامد بر شاه توران سپاه
همه زیج وصلّاب بر داشتند
بدآن کار یکهفته بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرانجام گفتند چگونه ممکن است جامی که زهر در آن ریخته اند، شراب باشد؟
FAFinally they declared: "How can a cup filled with poison ever be considered pure wine?"
EN9560 : ردیف از کل
همه داستان سیاوش بگفت
که او را ز شاهان کسی نیست جفت
سرنجام گفتند کین کی بود
که جامی که زهر افگنی می بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این دو کودک از پشت مردی دیگرند و نه از شاه هستند و نه از سودابه.
FA"These two infants were fathered by another man, born neither of the King nor of this queen."
EN9561 : ردیف از کل
ز خوبی دیدار و کردار او
ز هوش و دل و شرم و گفتار او
دو کودک زپشت یکی دیگرند
نه از پشت وشاه ونه زین مادرند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر از تبار پادشاه بودند، طالع آنان در ستارگان به آسانی آشکار می شد.
FA"Had they been of royal blood, their horoscope would have been clearly revealed in the stars."
EN9562 : ردیف از کل
دلیر و سخن گوی و گرد و سوار
تو گویی خرد دارد اندر کنار
گر از گوهر شهریار آمدی
ازین زیجها جستن آسان شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
راز آنان در آسمان و زمین نهفته نیست و این فریبی ناپاک است.
FA"Their true origin is not written in heaven, and this wonder on earth is pure deception."
EN9563 : ردیف از کل
بخندید و با او چنین گفت شاه
که چاره به از جنگ ای نیک خواه
نه پیداست رازش درین آسمان
نه اندر زمین این شکفتی بدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نشانه های آن زن بدخواه و ناپاک را به شاه و بزرگان بازگفتند.
FAThey disclosed the marks of the wicked sorceress to the King and the gathered court.
EN9564 : ردیف از کل
و دیگر کزان خوابم آمد نهیب
ز بالا بدیدم نشان نشیب
نشان بداندیش ناپاک زن
بگفتند با شاه وبا انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه ناله سر داد، دادخواهی کرد و از شاه فریاد برآورد،
FASudabeh wailed aloud, demanding justice and crying out to the King in protest,
EN9565 : ردیف از کل
پر از درد گشتم سوی چاره باز
بدان تا نبینم نشیب و فراز
بنالید سودابه وداد خواست
زشاه جهاندار فریاد خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و گفت من به فرمان شاه از تخت به زیر افتادم و رنجور گشتم،
FAClaiming that by the King's decree she had fallen from the throne and suffered this injury,
EN9566 : ردیف از کل
به گنج و درم چاره آراستم
کنون شد بران سان که من خواستم
همی گفت هم داستانم زشاه
بزخم بافگندن از تخت وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از کشته شدن فرزندانم دلم در سوز است و می خواهم جان خود را بگیرم.
FAWeeping that her heart was broken by the death of her babes and that she wished to end her life.
EN9567 : ردیف از کل
وزان روی چون رستم شیرمرد
بیامد بر شاه ایران چو گرد
زفرزند کشتن بپیچد دلم
زمان تا زمان سر زتن بگسلم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به او گفت آرام باش و به پایان کار و حقیقت بیندیش.
FAThe King told her to calm herself and await the true outcome and verdict.
EN9568 : ردیف از کل
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمده سپهبد ز جای نشست
بدو گفت شاه ای زن آرام گیر
همه منگر امروز فرجام گیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به همه نگهبانان دربار دستور داد تا راهی شهر شوند،
FAThe King commanded all the palace guards to set forth into the city,
EN9569 : ردیف از کل
بپرسید و بگرفتش اندر کنار
ز فرزند و از گردش روزگار
همه روزبانان درگاه شاه
بفرمود تا برگرفتند راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و سراسر شهر و کوی را بگردند تا آن زن جادوگر و بدکار را بیابند.
FATo search every street and quarter until they tracked down the wicked sorceress.
EN9570 : ردیف از کل
ز گردان و از رزم و کار سپاه
وزان تا چرا بازگشت او ز راه
همه شهر وبرزن بپای آورند
زن بدکنشرا بجای آورند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در نزدیکی کاخ نشانه ای از او یافتند و مأموران شتابان به سویش رفتند.
FAThey found traces of her nearby, and the experienced officers rushed to seize her.
EN9571 : ردیف از کل
نخست از سیاوش زبان برگشاد
ستودش فراوان و نامه بداد
بنزدیکی اندر نشان یافتند
جهان دیدگان تیز بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن زن تیره بخت را کشان کشان با خواری به پیشگاه شاه بردند.
FAThey dragged the wretched woman away and brought her in disgrace before the King.
EN9572 : ردیف از کل
چو نامه برو خواند فرخ دبیر
رخ شهریار جهان شد قیر
کشیدند بد بخت زنرا براه
بخواری ببردند نزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه نخست به نرمی از او پرس وجو کرد و وعده بخشش داد،
FAThe King questioned her gently at first, promising her safety and reward,
EN9573 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت گیرم که اوی
جوانست و بد نارسیده بروی
بخوشی بپرسید وکردش امید
بسی روز را نیز دادش نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما زن به گناه خود اعتراف نکرد و شاه نیز سخن او را باور ننمود.
FABut she refused to confess to the deed, nor did the King believe her denial.
EN9574 : ردیف از کل
چو تو نیست اندر جهان سر به سر
به جنگ از تو جویند شیران هنر
نبد هیچ خستو بدآن داستان
نبد شاه پرمایه همداستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرمان داد او را بیرون ببرند و به هر ترفندی حقیقت را از او بیرون کشند.
FAHe commanded that she be taken away and subjected to severe questioning to extract the truth,
EN9575 : ردیف از کل
ندیدی بدیهای افراسیاب
که گم شد ز ما خورد و آرام و خواب
بفرمود که او پیش بیرون برند
بسی چاره جویند وافسوت برند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر اقرار نکرد، او را با اره به دو نیم کنند تا آیین دادگری برپا شود.
FAWarning that if she did not confess, she would be sawn in half in the name of justice.
EN9576 : ردیف از کل
مرا رفت بایست کردم درنگ
مرا بود با او سری پر ز جنگ
چو خستو نباشد میانش به ارّ
ببرّند واین دانم آئین وفرّ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زن را بیرون بردند و او را از تیغ و دار و چاه ترساندند.
FAThey took the woman from court, threatening her with the sword, the gallows, and the pit.
EN9577 : ردیف از کل
نرفتم که گفتند ز ایدر مرو
بمان تا بسیچد جهاندار نو
ببردند زنرا زدرگاه شاه
زشمشیر گفتند واز دار وچاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زن بار دیگر گفت من بی گناهم و در پیشگاه شاه چه اعترافی بکنم؟
FAThe woman repeated: "I am innocent; what can I confess before this noble court?"
EN9578 : ردیف از کل
چو بادافره ایزدی خواست بود
مکافات بدها بدی خواست بود
چنین گفت دیگر که من بی گناه
چگویم بدین نامور پیشگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسخ او را به شاه گفتند، در حالی که پروردگار از راز نهان آگاه بود.
FAThey reported her words to the King, while the Creator alone knew the hidden truth.
EN9579 : ردیف از کل
شما را بدان مردری خواسته
بدان گونه بر شد دل آراسته
بگفتند با شاه این زن چه گفت
جهان آفرین داند اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به سودابه فرمان داد پیش بیاید، و اخترشناس سخن خود را بازگفت،
FAThe King summoned Sudabeh forward, and the astrologer repeated his findings,
EN9580 : ردیف از کل
کجا بستد از هر کسی بی گناه
بدان تا بپیچیدتان دل ز راه
بسودابه فرمود تا رفت پیش
ستاره شمر گفت گفتار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که این دو کودک از آنِ زنی جادوگرند و از تبار اهریمن زاده شده اند.
FADeclaring that the two babes belonged to a sorceress and were born of an evil spirit.
EN9581 : ردیف از کل
به صد ترک بیچاره و بدنژاد
که نام پدرشان ندارید یاد
که این هر دو کودک زجادو زنند
بدیدار واز پشت آهرمنند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه پاسخ داد که این ستاره شناسان بویی از راستی و خرد نبرده اند،
FASudabeh retorted that these astrologers knew nothing of truth and wisdom,
EN9582 : ردیف از کل
کنون از گروگان کی اندیشد او
همان پیش چشمش همان خاک کو
چنین پاسخ آورد سودابه باز
که نزدیک ایشان خرد نیست راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و آنان از بیم خشم سیاوش جرأت بیان حقیقت را ندارند،
FAAnd that they concealed the facts out of terror of Siavash's retribution,
EN9583 : ردیف از کل
شما گر خرد را بسیچید کار
نه من سیرم از جنگ و از کارزار
که ایشان هه این سخن در نهفت
زبیم سیاوش نیارند گفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا که از ترس رستم پهلوان، حتی شیران در بیشه می لرزند،
FASaying that out of fear of Rostam the mighty, even lions tremble in their dens,
EN9584 : ردیف از کل
به نزد سیاوش فرستم کنون
یکی مرد پردانش و پرفسون
زبیم سپهبد گو پیلتن
بلرزد همی شیر در انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همان رستمی که زوری به اندازه هشتاد پیل دارد و می تواند راه رود نیل را ببندد،
FAA hero with the strength of eighty elephants, capable of blocking the flow of the Nile,
EN9585 : ردیف از کل
بفرمایمش کآتشی کن بلند
ببند گران پای ترکان ببند
کجا زور دارد بهشتاد پیل
ببندد چو خواهد ره آب نیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و لشکری صد هزاره نفره در میدان نبرد از برابر او می گریزند.
FABefore whom an army of a hundred thousand fled in terror on the battlefield.
EN9586 : ردیف از کل
برآتش بنه خواسته هرچ هست
نگر تا نیازی به یک چیز دست
همی لشکری نامور صد هزار
گریزند ازو در صف کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پس من چگونه در برابر او تاب بیاورم، در حالی که چشمانم از ستم پر از خون است.
FA"How then could I withstand him, when my eyes are perpetually drowned in tears of blood?"
EN9587 : ردیف از کل
پس آن بستگان را بر من فرست
که من سر بخواهم ز تن شان گسست
مرا نیز پایاب او چون بود
گر دیده همواره پر خون بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ستاره شناس جز آنچه به او دیکته شده چه می تواند بگوید و از چه کسی پاداش می خواهد؟
FA"What else could an astrologer say except what he was ordered to, seeking his reward?"
EN9588 : ردیف از کل
تو با لشکر خویش سر پر ز جنگ
برو تا به درگاه او بی درنگ
جز آنکو بفرماید اختر شناس
چه گوید سخن وز که جوید سپاس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر تو پروای فرزندان خردسال نداری، من جز تو پناهی در این جهان ندارم.
FA"If you have no regard for these dead infants, I have no protector in this world but you."
EN9589 : ردیف از کل
همه دست بگشای تا یکسره
چو گرگ اندر آید به پیش بره
ترا گر غم خرد فرزند نیست
مرا خود فزون ازتو پیوند نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر این داوری را سرسری بگیری، من داوری این ستم را به روز رستاخیز می سپارم.
FA"If you treat this matter so lightly, I shall leave this judgment to the Day of Resurrection."
EN9590 : ردیف از کل
چو تو سازگیری بد آموختن
سپاهت کند غارت و سوختن
سخن گر گرفتی چنین سرسری
بدآن گیتی افگندم این داوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن چنان اشک ریخت که گویی خورشید آب نیل را تبخیر کرده و فرو باریده است.
FAShe shed more tears from her eyes than the sun could evaporate from the River Nile.
EN9591 : ردیف از کل
بیاید بجنگ تو افراسیاب
چو گردد برو ناخوش آرام و خواب
زدیده فزون زآن ببارید آب
که بر دارد از رود نیل آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس شاه از سخنان او اندوهگین شد و با او به زاری گریست.
FAKing Kavus was grieved by her lamentations and wept bitterly alongside her.
EN9592 : ردیف از کل
تهمتن بدو گفت کای شهریار
دلت را بدین کار غمگین مدار
سپهبد زگفتار او شد دژم
همی زار بگریست با او بهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سودابه را با دلی شکسته روانه کرد و خود در این رنج بزرگ گرفتار ماند.
FAHe sent Sudabeh away heartbroken, while his own soul remained trapped in agonizing doubt.
EN9593 : ردیف از کل
سخن بشنو از من تو ای شه نخست
پس آنگه جهان زیر فرمان تست
گسی مرد سودابه را خسته دل
بدآن درد بنهاد پیوسته دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با خود گفت باید این ماجرا را به دقت بررسی کنم تا حقیقت آشکار گردد.
FAHe resolved to investigate the matter thoroughly until the true outcome was revealed.
EN9594 : ردیف از کل
تو گفتی که بر جنگ افراسیاب
مران تیز لشکر بران روی آب
چنین گفت کاندر جهان این سخن
پژوهیم تا بر چه آید ببن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه موبدان و دانایان کشور را فراخواند و ماجرای سودابه را با آنان بازگفت.
FAHe summoned all the priests and sages from across the realm, discussing Sudabeh's charges.
EN9595 : ردیف از کل
بمانید تا او بیاید به جنگ
که او خود شتاب آورد بی درنگ
زپهلو همه موبدانرا بخواند
زسودابه چندین سخنها براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
موبد به شاه گفت که اندوه و گره کار شهریار پوشیده نمی ماند،
FAThe high priest said to the King that the monarch's inner turmoil could not remain unresolved,
EN9596 : ردیف از کل
ببودیم یک چند در جنگ سست
در آشتی او گشاد از نخست
چنین گفت موبد بشاه جهان
که درد سپهبد نماند نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر می خواهی راستی از دروغ آشکار شود، باید حقیقت را بیازمایی،
FASaying: "If you wish to reveal the truth from falsehood, the matter must be put to the test."
EN9597 : ردیف از کل
کسی کاشتی جوید و سور و بزم
نه نیکو بود پیش رفتن برزم
چو خواهی که پیدا کنی گفتگوی
بباید زدن سنگرا بر سبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زیرا هرچند سیاوش فرزندی گرامی است، دل شاه از شک در رنج است،
FA"For though your son is dear to you, the King's heart is tormented by suspicion,"
EN9598 : ردیف از کل
و دیگر که پیمان شکستن ز شاه
نباشد پسندیده نیک خواه
که هرچند فرزند هست ارجمند
دل شاه از اندیشه یابد گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و از سوی دیگر از گناه سودابه نیز پریشان و نگران شده ای.
FA"And on the other hand, you are troubled by the thought of Sudabeh's possible guilt."
EN9599 : ردیف از کل
سیاوش چو پیروز بودی بجنگ
برفتی بسان دلاور پلنگ
وزین دختر شاه هاماوران
پر اندیشه گشتی بدیگر کرام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون که کار به اینجا کشیده است، یکی از آن دو باید از آتش بگذرد.
FA"Since the matter has reached this impasse, one of them must pass through fire."
EN9600 : ردیف از کل
چه جستی جز از تخت و تاج و نگین
تن آسانی و گنج ایران زمین
زهر دو سخن چون برین گونه گشت
بر آتش یکیرا بباید گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
حکم خداوند و آسمان چنین است که آتش به انسان بی گناه آسیبی نمی رساند.
FA"For the decree of high heaven is that fire will cause no harm to the innocent."
EN9601 : ردیف از کل
همه یافتی جنگ خیره مجوی
دل روشنت به آب تیره مشوی
چنین است فرمان چرخ بلند
که بر بیگناهان نیآید گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه سودابه را پیش خواند و او و سیاوش را در برابر هم نشاند.
FAThe King summoned Sudabeh and seated her opposite Siavash to address the accusation.
EN9602 : ردیف از کل
گر افراسیاب این سخنها که گفت
به پیمان شکستن بخواهد نهفت
جهاندار سودابه را پیش خواند
زبد با سیاوش بگفتن نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه گفت دل و روان من به سخن هیچ یک از شما آرام نمی گیرد،
FAThe King finally declared that his heart and mind would not find peace through mere words,
EN9603 : ردیف از کل
هم از جنگ جستن نگشتیم سیر
بجایست شمشیر و چنگال شیر
سرانجام گفت ایمن از هر دو آن
مگردد مرا دل نه روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مگر آنکه شعله های آتش حقیقت را آشکار سازد و گناهکار را رسوا کند.
FAUnless blazing fire revealed the truth and swiftly exposed the guilty one.
EN9604 : ردیف از کل
ز فرزند پیمان شکستن مخواه
مکن آنچ نه اندر خورد با کلاه
مگر کآتش تیز پیدا کند
گنه کرده را زود رسوا کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
