***
کاووس به گیو و طوس فرمان داد تا بر پشت پیلان کوس جنگ ببندند.
FAKavus ordered Giv and Tus to mount the war drums upon the backs of elephants.
EN8280 : ردیف از کل
یکی تنگ میدان فرو ساختند
به کوتاه نیزه همی بافتند
بفرمود کاؤس تا گیو وطوس
ببستند بر کوهۀ پیل کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در گنج را گشود و مال و سازوبرگ به سپاهیان بخشید و لشکر را به حرکت درآورد.
FAHe opened the royal treasury, distributed pay to the troops, and set the vast host into motion.
EN8281 : ردیف از کل
نماند ایچ بر نیزه بند و سنان
به چپ باز بردند هر دو عنان
در گنج بکشاد وروزی بداد
سپه بر نشاند وبنه بر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
صدهزار سوار زرهپوش و دلاور به لشکرگاه شاه گرد آمدند.
FAA hundred thousand armored warriors and noble horsemen assembled at the royal encampment.
EN8282 : ردیف از کل
به شمشیر هندی برآویختند
همی ز آهن آتش فرو ریختند
سپهدار وجوشنوران صد هزار
بلشکرگه آمد نبرده سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان لشکری به دشت سرازیر شد که از گرد و خاک اسبان هوا تیره و تار گشت.
FAAn army marched across the plain such that the sky was darkened by the dust of steeds.
EN8283 : ردیف از کل
به زخم اندرون تیغ شد ریز ریز
چه زخمی که پیدا کند رستخیز
یکی لشکر آمد زپهلو بدشت
که از گرد اسپان هوا تیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خیمهها و سراپردهها تا دو فرسنگ برپا شد و زمین از سم اسبان و پای پیلان پوشیده شد.
FARoyal pavilions and tents spanned two leagues, covering the earth with hooves and war-elephants.
EN8284 : ردیف از کل
گرفتند زان پس عمود گران
غمی گشت بازوی کندآوران
سراپرده وخیمه زد بر دو میل
بپوشید گیتی بنعل وبپیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هوا نیلگون و زمین سیاه گشت و دشت از غرش طبلها به لرزه درآمد.
FAThe air turned indigo and the earth black as ebony, while the plain shook with the rumble of drums.
EN8285 : ردیف از کل
ز نیرو عمود اندر آورد خم
دمان باد پایان و گردان دژم
هوا نیلگون شد زمین آبنوس
بجنبید هامون زآوای کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه منزل به منزل پیش میرفت و گیتی سراسر از غبار تیره شده بود.
FAThe host advanced stage by stage, while day turned as dark as night from the dense dust.
EN8286 : ردیف از کل
ز اسپان فرو ریخت بر گستوان
زره پاره شد بر میان گوان
همی رفت منزل بمنزل سپاه
جهان چون شب وروز گشته سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درخشش نیزهها و ژوپینها در میان غبار مانند شرارههای آتش در آسمان لاجوردی مینمود.
FAThe gleam of javelins and spears through the dust shone like sparks against an azure veil.
EN8287 : ردیف از کل
فرو ماند اسپ و دلاور ز کار
یکی را نبد چنگ و بازو به کار
درفشیدن خشت وژوپین زگرد
چو آتش پس پردۀ لاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از فراوانی پرچمها، نیزههای گوناگون، سپرهای زرین و جامه شاهوار،
FAWith myriad banners, spears, golden shields, and gilded armor on every side,
EN8288 : ردیف از کل
تن از خوی پر آب و همه کام خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
زبس گوننه گونه سنان ودرفش
سپرهای زرّین وزرّینه کفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گویی ابری سیاه پدیدار شده و بارانی از زردی و درخشش بر زمین ریخته است.
FAOne would think an ebony cloud had risen and showered glittering yellow dust upon the world.
EN8289 : ردیف از کل
یک از یکدگر ایستادند دور
پر از درد باب و پر از رنج پور
تو گفتی که ابری برنگ آبنوس
برآمد ببارید ازو سندروس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب از روز شناخته نمیشد و گویی ستارهای در آسمان باقی نمانده بود.
FANight could not be told from day, as though neither stars nor Pleiades existed in the sky.
EN8290 : ردیف از کل
جهانا شگفتی ز کردار تست
هم از تو شکسته هم از تو درست
جهانرا شب از روز پیدا نبود
تو گفتی سپر وثریّا نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه بدینگونه پیش رفت تا به پای دژ رسید و زمین از گرد لشکر پوشیده شد.
FAThus the army marched until it reached the fortress gates, blotting out earth and stone with dust.
EN8291 : ردیف از کل
ازین دو یکی را نجنبید مهر
خرد دور بد مهر ننمود چهر
از اینسان بشد تا در دژ رسید
شده خاک وسنگ از جهان ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دیدهبانی دژ خروشی برخاست و به سهراب خبر دادند که لشکر ایران فرارسیده است.
FAA loud cry arose from the watchtower, alerting Sohrab that the host had arrived.
EN8292 : ردیف از کل
همی بچه را باز داند ستور
چه ماهی به دریا چه در دشت گور
خروشی بلند آمد از دیدگاه
بسهراب بنمود که آمد سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون سهراب صدای دیدهبان را شنید، بر بالای بارو رفت و سپاه را تماشا کرد.
FAHearing the sentry's call, Sohrab mounted the ramparts and beheld the vast army.
EN8293 : ردیف از کل
نداند همی مردم از رنج و آز
یکی دشمنی را ز فرزند باز
چو سهراب از آن دیده آوا شنید
بباره برآمد سپهرا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با انگشت دشت را نشان داد که لشکری بیکران آن را پوشانده بود.
FAHe pointed across the plain at the host, an army that seemed to have no end.
EN8294 : ردیف از کل
همی گفت رستم که هرگز نهنگ
ندیدم که آید بدین سان به جنگ
انگشت لشکر بهامون نمود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون هومان آن سپاه بیکران را دید، دلش از هراس لرزید و خاموش ماند.
FASeeing the vast host from afar, Homan's heart filled with dread and he fell silent.
EN8295 : ردیف از کل
مرا خوار شد جنگ دیو سپید
ز مردی شد امروز دل ناامید
چو هومان زدور آن سپهرا بدید
دلش گشت پر بیم ودم در کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب دلاور به هومان گفت که باید هراس و اندیشه را از دل بیرون کنی.
FASohrab said to Homan: You must purge all fear from your heart.
EN8296 : ردیف از کل
جوانی چنین ناسپرده جهان
نه گردی نه نام آوری از مهان
بهامون چنین گفت سهراب گرد
که اندیشه از دل بباید سترد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در میان این سپاه بیکران حتی یک دلاور جنگاور گرزبهدست نمیبینی،
FADo you not see that in this limitless multitude there is not a single warrior of true might,
EN8297 : ردیف از کل
به سیری رسانیدم از روزگار
دو لشکر نظاره بدین کارزار
نه بینی تو زین لشکر بیکران
یکی مردی جنگی بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که به میدان نبرد آید و توان هماوردی و نبرد با مرا داشته باشد.
FAWho could step forth into the lists and darken the daylight before me?
EN8298 : ردیف از کل
چو آسوده شد باره هر دو مرد
ز آورد و ز بند و ننگ و نبرد
که پیش من آید به آوردگاه
کند با من از گرد گیتی سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سلاح و سپاهیان بسیارند اما هیچ پهلوان نامی و شایستهای در میانشان نیست.
FAWeapons are plentiful and troops abound, yet I see no valiant champion among them.
EN8299 : ردیف از کل
به زه بر نهادند هر دو کمان
جوانه همان سالخورده همان
سلچست بسیار ومردم بسی
سرفراز وجنگی نبینم کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون به فر بخت افراسیاب دشت جنگ را از خون به دریایی بدل خواهم کرد.
FANow, by the good fortune of King Afrasiyab, I shall turn this battlefield into a sea of blood.
EN8300 : ردیف از کل
زره بود و خفتان و ببر بیان
ز کلک و ز پیکانش نامد زیان
کنون من ببخت شه افراسیاب
کنم دشت کین همچو دریای آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب هرگز دلنگران نشد و با دلی شادمان از باروی دژ فرود آمد.
FASohrab's heart felt no anxiety at all; he descended cheerfully from the ramparts.
EN8301 : ردیف از کل
غمی شد دل هر دو از یکدگر
گرفتند هر دو دوال کمر
بتنگی نداد ایچ سهراب دل
فرود آمد از باره شاداب دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جامی باده خواست و اندیشه نبرد پیش رو را به دل راه نداد.
FAHe called for a goblet of wine from the cupbearer, refusing to let war trouble his spirit.
EN8302 : ردیف از کل
تهمتن که گر دست بردی به سنگ
بکندی ز کوه سیه روز جنگ
یکی جام می خواست از می گسار
نکرد ایچ رنجه دل از کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آن سو خیمه و سراپرده کاووس شاه را در دشت پیش روی دژ برپا ساختند.
FAMeanwhile, on the plain before the fortress, the royal pavilion of the King was pitched.
EN8303 : ردیف از کل
کمربند سهراب را چاره کرد
که بر زین بجنباند اندر نبرد
وزآن سو سراپردۀ شهریار
کشیدند بر دشت پیش حصار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از فراوانی خیمهها و دلاوران، در دشت و کوه جای خالی باقی نماند.
FAFrom the multitude of tents and warriors, no empty space remained upon plain or hillside.
EN8304 : ردیف از کل
میان جوان را نبود آگهی
بماند از هنر دست رستم تهی
زبس خیمه ومرد وپرده سرای
نماند ایچ بر دشت وبر کوه جای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید فرو نشست و سیاهی شب دشت و دمن را فرا گرفت،
FAWhen the sun vanished from the world and dark night drew its mantle over the hills,
EN8305 : ردیف از کل
دو شیراوژن از جنگ سیر آمدند
همه خسته و گشته دیر آمدند
چو خورشید گشت از جهان ناپدید
شب تیره بر کوه دامن کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
