***
پهلوانانی چون طوس و گودرز پیاده پیشاپیش اسب او میدویدند.
FALeaders like Tus and Goudarz ran on foot ahead of his warhorse.
EN8154 : ردیف از کل
بدین دژ بدم من بدان روزگار
کجا او بیامد بر شهریار
چو طوس وچو گودرز کشوادگان
پیاده شده پیش اسپش دوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم نیز از اسب پیاده شد و بزرگان با احترام احوال او را جویا شدند.
FARostam also dismounted from his steed, and the nobles greeted him with great respect.
EN8155 : ردیف از کل
غمی گشت سهراب را دل ازان
که جایی ز رستم نیامد نشان
پیاده شد از اسپ رستم همان
گرفتند پرسش برو بر مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از آنجا همگی با شادمانی رهسپار درگاه پادشاه شدند.
FAFrom there they all marched joyfully toward the palace of the King.
EN8156 : ردیف از کل
نشان داده بود از پدر مادرش
همی دید و دیده نبد باورش
از آنجا بدرگاه شاه آمدند
ابا شادمانی براه آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون به حضور شاه رسیدند و تعظیم کردند، کاووس خشمگین شد و پاسخی نداد.
FAWhen they bowed before Kavus, he flared with rage and offered no greeting in return.
EN8157 : ردیف از کل
همی نام جست از زبان هجیر
مگر کان سخنها شود دلپذیر
چو رفتند بردند پیشش نماز
برآشفت وپاسخ نداد ایچ باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس چهره درهم کشید و مانند شیری خشمگین برآشفت.
FAKavus turned fierce with furrowed brow, pacing like an enraged lion.
EN8158 : ردیف از کل
نبشته به سر بر دگرگونه بود
ز فرمان نکاهد نخواهد فزود
شده تند کاؤس وچین بر جبین
شده راست ماننده شیر عرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
ابتدا بر گیو فریاد زد و سپس پرده حیا را یکسره درید.
FAHe shouted furiously at Giv first, completely casting aside all decency:
EN8159 : ردیف از کل
ازان پس بپرسید زان مهتران
کشیده سراپرده بد برکران
یکی بانگ بر زد بگیو نخست
پس آگاه شرم از دو دیده بشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که رستم کیست که پیمان مرا خوار شمارد و از دستورم سرپیچی کند؟
FAWho is Rostam that he should slight my covenant and defy my explicit command?
EN8160 : ردیف از کل
سواران بسیار و پیلان به پای
برآید همی ناله کرنای
که رستم که باشد که پیمان من
کند سست و پیچد زفرمان من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر اکنون شمشیر در دستم بود، سرش را مانند نارنجی از تن جدا میکردم.
FAIf a blade were in my hand right now, I would sever his head from his body like an orange!
EN8161 : ردیف از کل
یکی گرگ پیکر درفش از برش
برآورده از پرده زرین سرش
اگر تیغ بودی کنون پیش من
سرش کندمی چون ترنجی زتن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را بگیرید و زنده بر دار بیاویزید و دیگر نامی از او نزد من مبرید!
FASeize him, take him away, and hang him alive from the gallows, and speak his name no more!
EN8162 : ردیف از کل
بدو گفت کان پور گودرز گیو
که خوانند گردان وراگیو نیو
بگیرش ببر زنده بر دار کن
وزو نیز مکشای با من سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل گیو از سخنان شاه لرزید، چرا که هیچکس را یارای دست درازی به رستم نبود.
FAAt his words, Giv's heart trembled, for no man could lay hands on Rostam like that.
EN8163 : ردیف از کل
ز گودرزیان مهتر و بهترست
به ایرانیان بر دو بهره سرست
زگفتار او گیو را دل بجست
که بردی برستم بر آن گونه دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس بر گیو و رستم فریاد زد و همه حاضران مجلس از این تندی شگفتزده شدند.
FAThe King raged at both Giv and the mighty hero, while the entire assembly stared in shock.
EN8164 : ردیف از کل
بدو گفت زان سوی تابنده شید
برآید یکی پرده بینم سپید
برآشفت با گیو وبا پیلتن
بدو خیره ماند همه انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاه به طوس فرمان داد که برو و هر دو را زنده بر دار آویزان کن!
FAThe monarch then ordered Tus to go and hang them both alive from the gallows.
EN8165 : ردیف از کل
ز دیبای رومی به پیشش سوار
رده برکشیده فزون از هزار
بفرمود پس طوس را شهریار
که رو هر دو را زنده بر کن بدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
کاووس خود از جا برخاست و مانند آتشی سرکش شعلهور شد.
FAKai Kavus rose furiously from his throne, blazing like a striking fire.
EN8166 : ردیف از کل
پیاده سپردار و نیزه وران
شده انجمن لشکری بی کران
خود از جای برخاست کاؤس کی
برافروخت برسان آتش زنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس پیش رفت و دست رستم را گرفت، در حالی که همه از این کار در شگفت بودند.
FATus stepped forward and took Rostam's arm, while the warriors looked on in bewilderment,
EN8167 : ردیف از کل
نشسته سپهدار بر تخت عاج
نهاده بران عاج کرسی ساج
بشد طوس ودست تهمتن گرفت
بدو مانده پرخاشجویان شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا او را از برابر چشم کاووس دور کند و شاید خشم شاه فرونشیند.
FAHoping to lead him out of Kavus's sight until the royal fury might subside.
EN8168 : ردیف از کل
ز هودج فرو هشته دیبا جلیل
غلام ایستاده رده خیل خیل
که از پیش کاؤس بیرون برد
مگر کاندر آن تیزی افسون بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم بر کاووس خروشید که اینگونه آتش خشم در دامن خویش مپرور!
FAThe mighty champion shouted at the King: Do not nourish such reckless fire within your bosom!
EN8169 : ردیف از کل
بر خیمه نزدیک پرده سرای
به دهلیز چندی پیاده به پای
تهمتن برآشفت با شهریار
که چندین مدار آتش اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همه رفتارهای تو ناپسند است و تو شایستگی پادشاهی را نداری!
FAAll your deeds are worse than the last; you are wholly unfit to hold the crown!
EN8170 : ردیف از کل
بدو گفت کاو را فریبرز خوان
که فرزند شاهست و تاج گوان
همه کارت از یکدگر بدتر است
ترا شهریاری نه اندر خور است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر توانی داری برو و آن پهلوان ترک را بر دار کن و دشمنت را خوار ساز!
FAGo hang that Turanian warrior alive, vent your rage, and humiliate your foe instead!
EN8171 : ردیف از کل
بپرسید کان سرخ پرده سرای
به دهلیز چندی پیاده به پای
تو آن ترک را زنده بر دار کن
بر آشوب وبدخواه را خوار کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تمام سرزمینهای روم، سگسار، مازندران، مصر، چین و هاماوران،
FAAll Rome, Saghsar, Mazandaran, Egypt, China, and Hamavaran,
EN8172 : ردیف از کل
به گرد اندرش سرخ و زرد و بنفش
ز هرگونه ای برکشیده درفش
همه روم وسگسار ومازندران
چو مصر وچو چین وچو هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی تسلیم رخش من و خسته و درمانده شمشیر و تیر من هستند.
FAAre all submissive before my Rakhsh, wounded by my piercing arrows and sword!
EN8173 : ردیف از کل
درفشی پس پشت پیکرگراز
سرش ماه زرین و بالا دراز
همه بنده در پیش رخش منند
جگر خستۀ تیغ وتخش منند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تو در این جهان جان و پادشاهیات را مدیون منی، چرا با من کینهتوزی میکنی؟
FAYou owe your very life and crown to me; why do you harbor malice against me?
EN8174 : ردیف از کل
چنین گفت کاو را گرازست نام
که در چنگ شیران ندارد لگام
تو اندر جهان خود زمن زندۀ
بکینه چرا دل پراگندۀ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنان ضربهای بر دست طوس زد که گویی فیلی خشمگین بر او کوبید.
FAHe struck Tus's hand with such force that it seemed like a blow from a wild elephant.
EN8175 : ردیف از کل
هشیوار و ز تخمه گیوگان
که بر دردر و سختی نگردد ژگان
بزد تند یکدست بر دست طوس
تو گفتی زپیل ژیان یافت کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طوس با سر به زمین افتاد و رستم با خشم از کنار او گذشت.
FATus tumbled headlong to the ground, and Rostam strode past him in burning anger.
EN8176 : ردیف از کل
نشان پدر جست و با او نگفت
همی داشت آن راستی در نهفت
زبالا نگون اندر آمد بسر
بتندی برو کرد رستم گذر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم با خشم بیرون آمد، بر رخش نشست و گفت منم آن شیردل تاجبخش!
FAHe stormed outside, mounted Rakhsh, and declared: I am the lion-felling crown-bestower!
EN8177 : ردیف از کل
تو گیتی چه سازی که خود ساخت ست
جهاندار ازین کار پرداخت ست
برون شد بخشم اندر آمد برخش
منم گفت شیر اوژن تاج بخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هنگامی که من خشمگین شوم کاووس کیست و طوس چه کاره است که بر من دست یازد؟
FAWhen I am angered, what is King Kavus, and who is Tus that he should lay a hand on me?
EN8178 : ردیف از کل
زمانه نبشته دگرگونه داشت
چنان کاو گذارد بباید گذاشت
چو خشم آورد شاه کاؤس کیست
چرا دست بازد بمن طوس کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیرو و پیروزی من از خداوند است، نه از پادشاه و نه از سپاهیان او!
FAMy strength and victory come from God Almighty, not from any monarch or army!
EN8179 : ردیف از کل
دگر باره پرسید ازان سرفراز
ازان کش به دیدار او بد نیاز
مرا زور وفیروزی از داورست
نه از پادشاه ونه از لشکرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
زمین زیر پایم خوار و رخش جایگاه من است، تیغم نگین و کلاهخودم تاج من است.
FAThe earth is my servant, Rakhsh my throne, my blade my jewel, and my helmet my crown.
EN8180 : ردیف از کل
ازان پرده سبز و مرد بلند
وزان اسپ و آن تاب داده کمند
زمین بنده ورخش گاه منست
نگین تیغ ومغفر کلاه منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نیزه و گرز یاران منند و بازوان و دلاوریام فرمانروای من هستند.
FAMy spearhead and mace are my companions, and my own arms and courage are my sovereign.
EN8181 : ردیف از کل
ازان پس هجیر سپهبدش گفت
که از تو سخن را چه باید نهفت
سر نیزه وگرز یار منند
دو بازو ودل شهریار منند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب تاریک را با درخشش تیغ روشن میکنم و در میدان نبرد سرها را بر باد میدهم.
FAWith my flashing blade I illuminate dark nights and send enemy heads rolling across the field.
EN8182 : ردیف از کل
گر از نام چینی بمانم همی
ازان است کاو را ندانم همی
شب تیره از تیغ رخشان کنم
بآوردگه بر سرافشان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من آزاده به دنیا آمدهام و برده کسی نیستم، تنها بنده خدای آفرینندهام.
FAI was born free and am no man's thrall; I am only a servant of the Almighty Creator.
EN8183 : ردیف از کل
بدو گفت سهراب کاین نیست داد
ز رستم نکردی سخن هیچ یاد
که آزاد زادم نه من بنده ام
یکی بندۀ آفریننده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانان ایران مرا برای پادشاهی میخواستند و تاج و تخت را برایم آراستند؛
FAThe brave warriors wanted me to be king and adorned the throne and crown for me;
EN8184 : ردیف از کل
کسی کاو بود پهلوان جهان
میان سپه در نماند نهان
دلیران بشاهی مرا خواستند
همان گاه وافسر بیآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اما من به تخت شاهی چشم ندوختم و رسم وفاداری و آیین را پاس داشتم.
FABut I never coveted the royal throne, choosing instead to uphold loyalty and custom.
EN8185 : ردیف از کل
تو گفتی که بر لشکر او مهترست
نگهبان هر مرز و هر کشورست
سوی تخت شاهی نکردم نگاه
نگه داشتم رسم وآئین وراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر من تاج و تخت را میپذیرفتم، هرگز چنین شوکت و پادشاهیای نصیب تو نمیشد.
FAHad I accepted the crown and royal seat, you would never have attained this majesty and fortune.
EN8186 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ مر او را هجیر
که شاید بدن کان گو شیرگیر
اگر من پذیرفتی تاج وتخت
نبودی ترا این بزرگی وبخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با این همه پاسخ نیکیهای من ناسزاگویی و تندی توست!
FAYet after all my service, your only reward is harsh insult and insolence!
EN8187 : ردیف از کل
کنون رفته باشد به زابلستان
که هنگام بزمست در گلستان
همه هر چه گفتی سزای منست
زتو نیکوئیها بجای منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
من کیقباد را بر این تخت نشاندم، اکنون کاووس و خشم بیهودهاش برایم پشیزی ارزش ندارد.
FAIt was I who placed Kai Qobad upon this throne; I care nothing for Kavus and his empty rage.
EN8188 : ردیف از کل
بدو گفت سهراب کاین خود مگوی
که دارد سپهبد سوی جنگ روی
نشیدم بدین تخت من کیقباد
چه کاؤس دانم چه خشمش چه باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر من کیقباد را از کوه البرز، در آن تنهایی و بیکسی،
FAAnd had I not brought Qobad down from Mount Alborz in his helpless obscurity,
EN8189 : ردیف از کل
به رامش نشیند جهان پهلوان
برو بر بخندند پیر و جوان
وگر کیقبادم زالبرز کوه
بزاری فتاده بدور از گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به ایران نمیآوردم، تو هرگز کمر پادشاهی نمیبستی و شمشیر نمیکشیدی.
FAYou would never have girded your waist as king nor drawn a sword of retribution.
EN8190 : ردیف از کل
مرا با تو امروز پیمان یکیست
بگوییم و گفتار ما اندکیست
نیآوردمی من به ایران زمین
نه بستی کمربند وشمشیر کین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و به این شوکت نمیرسیدی که اکنون بر خاندان سام و دستان درشتی کنی.
FANor possessed the authority to speak so insolently to the house of Sam and Zal.
EN8191 : ردیف از کل
اگر پهلوان را نمایی به من
سرافراز باشی به هر انجمن
ترا این بزرگی نبودی وکام
که گوئی سخنها بدستان سام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به ایرانیان گفت آن دلاور ترک میآید و خرد و بزرگ را زنده نخواهد گذاشت.
FARostam warned the Iranians: That Turanian hero will come and spare neither great nor small.
EN8192 : ردیف از کل
ترا بی نیازی دهم در جهان
گشاده کنم گنجهای نهان
به ایرانیان گفت آن ترک گرد
بیآید نماند بزرگ ونه خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اکنون هر یک از شما به فکر چاره جان خویش باشید و خرد را به کار بندید.
FAEach of you must seek your own salvation now and let wisdom guide your actions.
EN8193 : ردیف از کل
ور ایدون که این راز داری ز من
گشاده بپوشی به من بر سخن
شما هر کس چارۀ جان کنید
خرد را برین کار پیمان کنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از این پس مرا در ایران نخواهید دید؛ سرزمینتان از آن شما و گورستان و بیابان از آن من!
FAYou will not see me again in Iran; the kingdom is yours, and the wild desert is mine!
EN8194 : ردیف از کل
سرت را نخواهد همی تن به جای
نگر تا کدامین به آیدت رای
به ایران نبینید ازین پس مرا
شمارا زمین پرّ کرگس مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اسب تاخت و از پیش آنان رفت، در حالی که از شدت خشم تنش برمیافروخت.
FAHe spurred his warhorse and rode away, trembling with indignation and fury.
EN8195 : ردیف از کل
نبینی که موبد به خسرو چه گفت
بدانگه که بگشاد راز از نهفت
بزد اسپ واز پیش ایشان برفت
همی پوست بر تنش گفتی بکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دل همه ایرانیان اندوهگین شد، چرا که رستم شبان آنان بود و بیاو بیپناه گشتند.
FASorrow fell upon all the Iranians, for Rostam was their shepherd and they were his flock.
EN8196 : ردیف از کل
سخن گفت ناگفته چون گوهرست
کجا نابسوده به سنگ اندرست
غمی شد دل ایرانیانرا همه
که رستم شبان بود وایشان رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به گودرز گفتند چاره این کار به دست توست و تو میتوانی این تباهی را سامان دهی.
FAThey pleaded with Goudarz: This task is yours alone, for only your hand can mend this rift.
EN8197 : ردیف از کل
چو از بند و پیوند یابد رها
درخشنده مهری بود بی بها
بگودرز گفتند که این کار تست
شکسته بدست تو گردد درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر رستم سخن ما را نپذیرد، بیگمان به گفتار و پند تو گوش فرا خواهد داد.
FAEven if the commander refuses to heed us, he will surely listen to your counsel.
EN8198 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ هجیرش که شاه
چو سیر آید از مهر وز تاج و گاه
سپهبد گر از ما سخن نشنود
بگفتار تو بیگیان بگرود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نزد این پادشاه کمخرد برو و پندهای نو به نو به او بده.
FAGo to this rash monarch and offer him fresh words of wisdom and restraint.
EN8199 : ردیف از کل
نبرد کسی جویداندر جهان
که او ژنده پیل اندر آرد ز جان
بنزدیک این شاه دیوانه رو
وزین در سخن یاد کرن نو بنو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخنان سنجیده و خردمندانه بگو تا شاید بخت برگشته ما بازگردد.
FASpeak eloquent, measured words, so that perhaps our lost fortune may be restored.
EN8200 : ردیف از کل
کسی را که رستم بود هم نبرد
سرش ز آسمان اندر آید به گرد
سخنهای خوب ودراز آوری
مگر بخت کم بوده باز آوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در همان حال، همه سران جنگاور سپاه گرد هم نشستند.
FAThereupon all the brave commanders and grandees gathered in urgent counsel:
EN8201 : ردیف از کل
تنش زور دارد به صد زورمند
سرش برترست از درخت بلند
هم آنگاه نشستند یک با دگر
سراسر بزرگان پرخاشخر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانانی چون گیو، گودرز، بهرام، رهام و گرگین دلاور،
FAChampions like Giv, Goudarz, lion-hearted Bahram, Raham, and brave Gurgin.
EN8202 : ردیف از کل
چنو خشم گیرد به روز نبرد
چه هم رزم او ژنده پیل و چه مرد
چو گیو وچو گودرز وبهرام شیر
چو رهّام وگرگین سوار دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همگی به یکدیگر میگفتند که پادشاه رسم و آیین کشورداری را رعایت نمیکند.
FAEach lamented to the other that the King failed to respect honor, tradition, and justice.
EN8203 : ردیف از کل
هم آورد او بر زمین پیل نیست
چو گرد پی رخش او نیل نیست
همی آن بدین این بدآن گفت شاه
ندارد برسم وبآئین نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
