***
2479 : ردیف از کل
بینداخت خسته بر آن گرم خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
بینداخت؛ خسته، بران گرم خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
بینداخت خسته بدان گرم خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
این بند را ندارد
بینداخت خسته برآن تیره خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
بینداخت خسته بر آن گرم خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
بینداخت خسته بدان گرم خاک
بشمشیر کردش برو سینه چاک
بینداخت خسته بران گرم خاک
بشمشیر کردش بر و سینه چاک
***
2480 : ردیف از کل
شد آن مرد تازی ز تیز ی بباد
چنان روز بد را ز مادر بزاد
شد آن مرد تازی ز تیزی بباد
جز آن روز بد را ز مادر نزاد
شده مرد تازی بتیز ی بباد
چنان روز بد را ز مادر بزاد
این بند را ندارد
شد آن مرد تازی زتیزی بباد
جز آن روز بد را ز مادر نزاد
شد آن مرد تازی زتیزی بباد
چنان روز بد را زمادر بزاد
شده مرد تازی به تیز ی بباد
چنان روز بدرا ز ما دربزاد
شد آن مرد تازی ز تیزی بباد
چنان روز بدرا ز مادر بزاد
***
2481 : ردیف از کل
چو او کشته شد پشت خاور خدای
شکسته شد و دیگر آمدش رای
چو او کشته شد، پشتِ خاورخدای
شکسته شد و، دیگر آمدش رای
چو او کشته شد پشت خاور خدای
شکسته شد و دیگر آمدش رای
این بند را ندارد
چنو کشته شد پشت خاور خدا
شکسته شد و دیگر آمدش رای
چواوکشته شد پشت خاور خدای
شکسته شد و دیگر آمدش رای
چو اوکشته شدپشت خاورخدای
شکسته شدو دیگر آمدش رای
چو او کشته شد پشت خاور خدای
شکسته شد و دیگر آمدش رای
***
2482 : ردیف از کل
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریز ان همیرفت سوی حصار
تهی شد ز کینه، سر کینه دار
گریزان؛ همی رفت، سوی حصار
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همیرفت سُوی حصار
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همی رفت سوی حصار
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همی رفت سوی حصار
تهی شد زکینه سر کینه دار
گریزان همی رفت سوی حصار
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همیرفت سوی حصار
تهی شد ز کینه سر کینه دار
گریزان همی رفت سوی حصار
***
2483 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو نزدیکئ ژرف دریا رسید
نشان یکی چوب کشتی ندید
این بند را ندارد
چو نزدیکی ژ رف دریا رسید
نشان یکی چوب کشتی ندید
***
2484 : ردیف از کل
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان بر گرفتند راه
پس اندر ، سپاه و، منوچهر شاه
دمان و دنان برگرفتند راه
پس اندر سپاه منوُچهر شاه
دمان و دنان برگرفتند راه
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان بر گرفتند راه
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان بر گرفتند راه
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان بر گرفتند راه
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان برگرفتند راه
پس اندر سپاه منوچهر شاه
دمان و دنان بر گرفتند راه
***
2485 : ردیف از کل
چو شد سلم تا پیش دریا کنار
ندید ایچ کشتی و راه گذار
این بند را ندارد
این بند را ندارد
[چو شد سلم تا پیش دریا کنار
ندید آنچه کشتی برآن رهگذار]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
2486 : ردیف از کل
چنان شد زبس کشتگان روی دشت
که پوینده را راه دشوار گشت
چنان شد ز بس کشته و خسته، دشت
که پوینده را، راه؛ دشوار گشت
چنان شد زبس کشتگان رُوی دشت
که پُوینده را راه دشوار گشت
چنان شد ز بس کشته و خسته دشت
که پوینده را راه دشوار گشت
چنان شد ز بس کشته وخسته دشت
که پوینده را راه دشوار گشت
چنان شد زبس کشته و خسته دشت
که پوینده را راه دشوار گشت
چنانشدزبس کشتگان روی دشت
که پوینده را راه دشوارگشت
چنان شد زبس کشته و خسته دشت
که پوینده را راه دشوار گشت
***
2487 : ردیف از کل
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر چرمهٔ تیز رو
پر از خشم و پر کینه سالارِ نَو
نشست از برِ چرمهٔ تیز رَو
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر چرمهٔ تیز رو
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر چرمۀ تیزرو
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر خرمه تیز رو
پر از خشم وپر کینه سالار نو
نشست از بر چرمۀ تیز رو
پر از خشم و پر کینه سالا ر نو
نشست از بر چرمهٔ تیزرو
پر از خشم و پر کینه سالار نو
نشست از بر چرمهٔ تیز رو
***
2488 : ردیف از کل
بیفکند بر گستوان و بتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفکند بر گستوان و، بتاخت
بگَردِ سیه چرمه اندر نشاخت
بیفکند برگستوان و بتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفگند بر گستوان و بتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفکند بر گستوان وبتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفگند برگستوان وبتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفکند بر گستوان و بتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
بیفگند بر گستوان و بتاخت
بگرد سپه چرمه اندر نشاخت
***
2489 : ردیف از کل
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
رسید آنگهی تنگ بر شاه روم
خروشید ک:«ای مرد بیداد و شوم
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
رسید آن گهی تنگ در شاه روم
خروشید که ای مرد بیداد وشوم
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کا یمرد بیداد شوم
رسید آنگهی تنگ در شاه روم
خروشید کای مرد بیداد شوم
***
2490 : ردیف از کل
بکشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی چند پوئی براه
بکشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی، چند پویی براه؟
بکُشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی چند پوئی براه
بکشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی چند پوئی براه
بکشتی برادر ز بهر کلاه
که یافتی چند پویی براه
بکشتی برادر زبهر کلاه
کله یافتی چند پوئی براه
بکشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی چند پوئی براه
بکشتی برادر ز بهر کلاه
کله یافتی چند پویی براه
***
2491 : ردیف از کل
کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ای شاه و، تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ایشاه و تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ای شاه وتخت
ببارآمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ای شاه وتخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ایشاه تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
کنون تاجت آوردم ای شاه و تخت
ببار آمد آن خسروانی درخت
***
2492 : ردیف از کل
ز تاج برزگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
ز تاج برزگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
ز تاج برزگی گریزان مَشو
فریدُونت گاهی بیاراست نو
زتاج بزرگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
ز تاج برزگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
زتاج برزگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیآراست نو
ز تاج بزرگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
ز تاج برزگی گریزان مشو
فریدونت گاهی بیاراست نو
***
2493 : ردیف از کل
درختی که پروردی آمد ببار
بیابی هم اکنون برش در کنار
درختی که پروردی آمد ببار
بیابی هم اکنون برش در کنار
درختی که پَروردی آمد ببار
ببینی برش هم کنوُن در کنار
[درختی که پروردی آمد ببار
بیابی هم اکنون برش در کنار]
درختی که آوردی آمد ببار
نه بینی کنون بارش اندر کنار
درختی که بنشاندی آمد ببار
بیابی هم اکنون برش در کنار
درختی که پروردی آمد ببار
به بینی برش هم کنون در کنار
درختی که بنشاندی آمد ببار
بیابی هم اکنون برش در کنار
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
