***
نخستین هنر او این بود که با دانش خود، آهن را از سنگ خارا جدا کرد.
FAHis first discovery was extracting iron from stone through inventive ingenuity.
EN343 : ردیف از کل
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش ز آهن جدا کرد سنگ
نخستین یکی گوهر آمد به چنگ
به آتش ز آهن جدا کرد سنگ
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش جدا کرد آهن ز سنگ
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بآتش ز آهن جدا کرد سنگ
نخستش یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش خدا کرد آهن ز سنگ
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش زآهن جدا کرد سنگ
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش ز آهن جدا کرد سنگ
نخستین یکی گوهر آمد بچنگ
بدانش ز آهن جدا کرد سنگ
***
آهن درخشان را بنیاد صنایع ساخت، آن آهنی که از سنگ سخت بیرون کشید.
FAHe made refined iron the foundation of craft, drawing it forth from hard rock.
EN344 : ردیف از کل
سرمایه کرد آهن آب گون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
سر مایه کرد آهن آبگون
کز آن سنگ خارا کشیدش برون
سرمایه کرد آهن آب گون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
سرمایه کرد آهن آبگون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
سرمایه کرد آهن آبگون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
سر مایه کرد آهن آب گون
کزآن سنگ خارا کشیدش برون
سرمایه کرد آهن آب گون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
سرِ مایه کرد آهن آب گون
کزان سنگ خارا کشیدش برون
***
چون ویژگی آهن را شناخت، پیشه آهنگری را پدید آورد و با آن تبر، اره و تیشه ساخت.
FAHaving understood its nature, he forged blacksmithing, fashioning axes, saws, and adzes.
EN345 : ردیف از کل
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
کجا زو تبر اره و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری ارّه و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
کجا زد تبر ارّه و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
از آهنگری ارّه و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
کزو نیزه و اره و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
کجا زو تبر ارّه وتیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشه کرد
کجا زو تبر ارّه و تیشه کرد
چو بشناخت آهنگری پیشهکرد
کجا زو تبر اره و تیشهکرد
***
پس از آن به مهار آب پرداخت و آب را از رودها به سوی دشتها هدایت کرد.
FANext he devised water management, drawing rivers across plains to nurture the land.
EN346 : ردیف از کل
چواین کرده شد چارۀ آب ساخت
ز دریا بر آورد وهامون نواخت
چو این کرده شد، چارهٔ آب ساخت
ز دریا برآورد و هامون نواخت
چُو این کرده شد چارۀ آب ساخت
ز دَریا برآورد و هامون نواخت
چو این کرده شد چارۀ آب ساخت
ز دریایها رودهارا بتاخت
چو این کرده شد چاره آب ساخت
ز دریاها رودها را تاخت
چو این کرده شد چارهٔ آب ساخت
زدریا بر آورد وهامون نواخت
چواین کرده شد چارۀ آب ساخت
ز دریا بر آورد هامون نواخت
چواین کرده شد چارۀ آب ساخت
ز دریا بر آورد هامون نواخت
***
آب را در جویبارها روان ساخت و با فرّ شاهی رنج و سختی مردم را کاهش داد.
FAHe guided waters into channels, easing human toil through his royal wisdom.
EN347 : ردیف از کل
بجوی آنگهی آب را راه کرد
بفر کئی رنج کوتاه کرد
این بند را ندارد
بجُوی و برود آب را راه کرد
بفرّ کئی رنج کوتاه کرد
بجوی و برود آبها راه کرد
بفرخندگی رنج کوتاه کرد
بجوی و برود آب را راه کرد
بفر کیی رنج کوتاه کرد
بجوی و برود آبرا راه کرد
بفرّ کئی رنج کوتاه کرد
بجوی آن گهی آب را راه کرد
بفرّ کئی رنج کوتاه کرد
بجوی و برود آب را راه کرد
بفرّ کیی رنج کوتاه کرد
***
چون آگاهی مردم افزایش یافت، به کاشتن بذر، کشاورزی و درو کردن پرداختند.
FAAs human understanding grew, he taught them sowing seed, farming, and harvesting.
EN348 : ردیف از کل
چو آگاه مردم بر آن بر فزود
پراکندن تخم و کشت و درود
چو آگاه مردم، بر این بر، فزود
پراکندنِ تخم و، کشت و درود؛
چو آگاه مردم بران برفزود
پراکند تخم و کشت و درُود
چراگاه مردم بدان برفزود
پراگند پس تخم وکشت و درود
چراگاه مردم برین بر فزود
پراکند بس تخم و کشت و درود
چو آگاه مردم برو بر فزود
پراگندهٔ تخم و کشت و درود
چو آگاه مردم بران بر فزود
پراکندن تخم و کشت و درود
چو آگاه مردم بران بر فزود
پراگندن تخم و کشت و درو
***
هر کسی نان روزی خود را به دست آورد و سامان زندگی خویش را شناخت.
FAThus everyone earned their own bread, working and discovering their proper livelihood.
EN349 : ردیف از کل
بسنجیدپس هر کسی نان خویش
بورزید وبشناخت سامان خویش
بسیجید پس، هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
بسیچید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
برنجید پس هر کسی نان خویش
بورزید و بشناخت سامان خویش
بورزید پس هر کسی نان خویش
برنجید و نشناخت سامان خویش
بسیچید پس هر کسی نان خویش
بورزید وبشناخت سامان خویش
بسیچید پس هر کسی نان خویش
بورزید وبشناخت سامان خویش
بسیچید پس هر کسی نان خویش
بورزید وبشناخت سامان خویش
***
پیش از این نوآوریها، خوراک مردم تنها میوههای درختان بود و چیزی جز آن نداشتند.
FABefore these developments were established, people had no food other than wild fruit.
EN350 : ردیف از کل
از آن پیش کاین کارها شد بسیچ
نبد خوردنی ها بجز میوه هیچ
از آن پیش کاین کارها شد پسیچ
نبد خوردنی ها جزاز میوه هیچ
ازان پیش کاین کارها شد بسیچ
نبُد خوردنیها بجز میوه هیچ
این بند را ندارد
ازان پیش کین کارها شد بسیج
نبد خوردنیها جزار میوه هیچ
ازآن پیش که این کارها شد بسیچ
نبد خوردنیها جز از میوه هیچ
ازان پیش کاین کارها شد بسیچ
نبد خوردنیها بجز میوه هیچ
ازان پیش کاین کارها شد بسیچ
نبد خوردنیها جز از میوه هیچ
***
زندگی مردم در آغاز سامان چندانی نداشت و پوشش آنان تنها از برگ درختان بود.
FAHuman life was not yet prosperous, and people wore only leaves for clothing.
EN351 : ردیف از کل
همه کار مردم نبودی به برگ
که پوشیدنیشان همه بود برگ
همه کار مردم نبودی ببرگ
که پوشیدنیشان همی بود برگ
همه کار مردم نبُودی ببرگ
که پوشیدنیشان همه بُود برگ
این بند را ندارد
همه کار مردم نبودی ببرگ
که پوشیدنیشان همی بود برگ
همه کار مردم نبودی به برگ
که پوشیدنی شان همه بود برگ
همه کار مردم نبودی به برگ
که پوشیدنیشان همه بود برگ
همه کار مردم نبودی ببرگ
که پوشیدنیشان همه بود برگ
***
در آن روزگار نیاکان ما تنها به پرستش پروردگار یکتا باور داشتند.
FAIn those ancient days, worshipping the one God was the sole faith and creed of our ancestors.
EN352 : ردیف از کل
پرستیدن ایزدی بود پیش
نیارا همین بود آئین و کیش
پرستیدن ایزدی بود کیش
نیا را همین بود آیین پیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
نیارا همین بود آئین و کیش
این بند را ندارد
نیا را همین بود آیین بیش
پرستیدن ایزدی بود کیش
نیا را همی بود آئین وکیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
نیارا همین بود آئین و کیش
نیا را همی بود آئین و کیش
پرستیدن ایزدی بود پیش
***
همانطور که محراب تازیان سنگ کعبه است، در آن دوران قبله آنان آتش سرخفام و پاک بود.
FAJust as the sacred stone is the shrine for the Arabs, beautiful bright fire was their direction of prayer.
EN353 : ردیف از کل
این بند را ندارد
چو مر تازیان را به محراب سنگ
بدان گه بدی آتش خوب رنگ
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو مر تا زمانرا بمحراب سنگ
پس نگاهشان آتش خوب رنگ
بدآن گه بدی آتش خوبرنگ
چو مر تازیان است محراب سنگ
این بند را ندارد
بدآن گه بدی آتش خوبرنگ
چو مر تازیان [را]ست محراب سنگ
***
آتش نهفته در دل سنگ به دست هوشنگ پدیدار شد و روشنایی در جهان گسترش یافت.
FAFire hidden within stone was revealed by Hushang, spreading light throughout the world.
EN354 : ردیف از کل
بسنگ اندر آتش ازو شد پدید
کزو روشنی در جهان گسترید
به سنگ اندر آتش بدو شد پدید
کزو در جهان روشنی گسترید
بسنگ اندر آتش ازو شد پدید
کزو روشنی در جهان گسترید
این بند را ندارد
بسنگ اندر اتش چو آمد پدید
کزو در جهان روشنی گسترید
بسنگ اندر آتش ازو شد پدید
کزو روشنی در جهان گسترید
بسنگ اندر آتشی ازو شد پدید
کزو روشنی در جهان گسترید
بسنگ اندر آتش ازو شد پدید
کزو روشنی در جهان گسترید
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
