***
شتابان تا کرانه رود جیحون آمد و پیکی از میان دلاوران برگزید،
FAGalloping swiftly, he reached the banks of the Oxus and chose an emissary from among the warriors,
EN9970 : ردیف از کل
همه یار شاهند و تنها منم
نگهبان چوگان یکتا منم
دمان تا لب رود جیحون رسید
زگردان فرستادۀ برگزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا به سیاوش خبر دهد که گرسیوز با هدایای شاهانه آمده است.
FATo deliver news to Siavash that Garsivaz was approaching in royal majesty.
EN9971 : ردیف از کل
گر ایدونک فرمان دهد شهریار
بیارم به میدان ز ایران سوار
بدآن تا رساند بشاه آگهی
که گرسیوز آمد بدآن فرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با کشتی یک روزه از رود گذشت و با دلی پرشتاب راهی بلخ شد.
FACrossing the river by boat in a single day, he hurried with an eager heart toward Balkh.
EN9972 : ردیف از کل
مرا یار باشند بر زخم گوی
بران سان که آیین بود بر دو روی
بکشتی بیکروز بگذاشت آّب
بیآمد سوی بلخ دل پر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قاصد به درگاه آمد و به سیاوش گفت گرسیوز در راه است.
FAThe messenger reached the royal court, informing Siavash that Garsivaz was on his way.
EN9973 : ردیف از کل
سپهبد چو بشنید زو داستان
بران داستان گشت هم داستان
فرستاده آمد بدرگاه شاه
گفتش که گرسیوز آمد براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش رستم پیلتن را فراخواند و در این باره با او به مشورت نشست.
FASiavash summoned the mighty Rostam and consulted with him concerning the embassy.
EN9974 : ردیف از کل
سیاوش از ایرانیان هفت مرد
گزین کرد شایسته کارکرد
سیاوش گو پیلتن را بخواند
وزین داستان چند گونه براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون گرسیوز به دربار رسید، سیاوش فرمان داد راه را برایش گشودند.
FAWhen Garsivaz arrived at the court gate, Siavash commanded the gates thrown open for him.
EN9975 : ردیف از کل
خروش تبیره ز میدان بخاست
همی خاک با آسمان گشت راست
چو گرسیوز آمد بدرگاه شاه
بفرمود تا بر کشادند راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش با دیدن او برخاست، لبخند زد و به گرمی از او پذیرایی کرد.
FASeeing him, Siavash rose to his feet, smiled, and welcomed him with great courtesy.
EN9976 : ردیف از کل
از آوای سنج و دم کره نای
تو گفتی بجنبید میدان ز جای
سیاوش ورا دید بر پای خاست
بخندید وبسیار پوزش بخواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرسیوز از دور زمین ادب بوسید، در حالی که شرمگین و بیمناک بود.
FAGarsivaz kissed the ground from afar with deep respect, feeling both humble and cautious.
EN9977 : ردیف از کل
سیاووش برانگیخت اسپ نبرد
چو گوی اندر آمد به پیشش به گرد
ببوسید گرسیوز از دور خاک
رخش پر زشرم ودلش پر زباک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش او را در کنار تخت نشاند و احوال افراسیاب را با دقت پرسید.
FASiavash seated him beside the throne and inquired closely regarding Afrasiab's health.
EN9978 : ردیف از کل
بزد هم چنان چون به میدان رسید
بران سان که از چشم شد ناپدید
سیاوخش بنشاندش زیر تخت
زافراسیابش بپرسید سخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرسیوز چون برخورد شاهزاده جوان و شکوه و وقار او را دید،
FASeeing the young prince's royal dignity, crown, and majestic court, Garsivaz marveled,
EN9979 : ردیف از کل
بفرمود پس شهریار بلند
که گویی به نزد سیاوش برند
چو بشنید گرسیوز از شاه نو
بدید آن سر وافسر وگاه نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به رستم گفت افراسیاب چون از حضور تو آگاه شد،
FAAnd said to Rostam that as soon as Afrasiab learned of his arrival,
EN9980 : ردیف از کل
سیاوش بران گوی بر داد بوس
برآمد خروشیدن نای و کوس
برستم چنین گفت که افراسیاب
چو از تو خبر یافت اندر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیشکش ها و یادگارهایی برای سیاوش فرستاد که اکنون همراه من است.
FAHe dispatched royal tokens of friendship to Siavash, which were now brought forward.
EN9981 : ردیف از کل
سیاوش به اسپی دگر برنشست
بیانداخت آن گوی خسرو به دست
یکی یادگاری بنزدیک شاه
فرستاد وآن هست با من براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دستور داد هدایا را پیش آوردند و در برابر چشمان سیاوش نهادند.
FAHe commanded the gifts to be brought in and displayed before Siavash's eyes.
EN9982 : ردیف از کل
ازان پس به چوگان برو کار کرد
چنان شد که با ماه دیدار کرد
بفرمود تا هدیه برداشتند
بچشم سیاوخش بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از دروازه شهر تا کاخ شاهی، سراسر پر از اسبان، درم، غلامان و سپاه بود.
FAFrom the city gates to the palace hall stood lines of horses, gold coins, servants, and soldiers.
EN9983 : ردیف از کل
ز چوگان او گوی شد ناپدید
تو گفتی سپهرش همی برکشید
زدروازۀ شهر تا بارگاه
درم بود واسپ وغلام وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شمار دینارها، تاج و هدایای گرانبها از اندازه بیرون بود.
FANone could calculate the immense worth of the dinars, crowns, and lavish thrones.
EN9984 : ردیف از کل
ازان گوی خندان شد افراسیاب
سر نامداران برآمد ز خواب
کس اندازه نشناخت آنرا که چند
ردینار واز تاج وتخت بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
غلامان کلاه خود و کمربند زرین داشتند و کنیزان طوق و دستبند طلا.
FAThe male servants wore golden caps and belts, and the maidens wore bracelets and golden torcs.
EN9985 : ردیف از کل
به آواز گفتند هرگز سوار
ندیدیم بر زین چنین نامدار
غلامان همه با کلاه وکمر
پرستنده با یاره وطوق زر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش هدایا را پسندید، روی گشاده کرد و پیام افراسیاب را شنید.
FASiavash was pleased by the gifts, welcomed the embassy warmly, and listened to Afrasiab's message.
EN9986 : ردیف از کل
ز میدان به یکسو نهادند گاه
بیامد نشست از برگاه شاه
پسند آمدش سخت وبکشاد روی
نگه کرد وبشنید پیغام اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم به گرسیوز گفت یک هفته مهمان ما باش تا پاسخی شایسته به تو بدهیم.
FARostam said to Garsivaz: "Rest and enjoy our hospitality for a week while we prepare our response."
EN9987 : ردیف از کل
سیاووش بنشست با او به تخت
به دیدار او شاد شد شاه سخت
تهمتن بدو گفت یکهفته شاد
بباشیم تا پاسخ آریم یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
درباره این درخواست صلح باید بسیار اندیشید و با بزرگان رایزنی کرد.
FA"Such a peace proposal demands careful deliberation and consultation with our wisest leaders."
EN9988 : ردیف از کل
به لشگر چنین گفت پس نامجوی
که میدان شما را و چوگان و گوی
بدین خواهش اندیشه باید بسی
همان نیز پرسیدن از هر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرسیوز چون سخن رستم را شنید، سر تسلیم بر تخت شاه سایید.
FAHearing Rostam's words, Garsivaz bowed his head against the throne in respect.
EN9989 : ردیف از کل
همی ساختند آن دو لشکر نبرد
برآمد همی تا به خورشید گرد
چو بشنید گرسیوز آن گفتگوی
بمالید بر تخت او موی وروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سرایی زیبا برای او آراستند و رامشگران و آشپزان را به پذیرایی اش گماشتند.
FAThey prepared a splendid residence for him, appointing cooks and musicians to attend to his comfort.
EN9990 : ردیف از کل
چو ترکان به تندی بیاراستند
همی بردن گوی را خواستند
یکی خانه اورا بیآراستند
بدیبا وخوالیگران خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش و رستم پیلتن به خلوت رفتند و از انجمن فاصله گرفتند.
FASiavash and the mighty Rostam then withdrew in private, away from the gathered assembly.
EN9991 : ردیف از کل
ربودند ایرانیان گوی پیش
بماندند ترکان ز کردار خویش
سیاوخش با رستم پیلتن
برفتند دور از بر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن دو بیداردل با یکدیگر نشستند و درباره کم و کیف ماجرا اندیشیدند.
FAThe two wise leaders sat together, weighing every detail of the situation.
EN9992 : ردیف از کل
سیاووش غمی گشت ز ایرانیان
سخن گفت بر پهلوانی زبان
نشستند بیدار بهر دو بهم
سگالش گرفتند بر بیش وکم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم از این پیشنهاد ناگهانی و شتابان گرسیوز بدگمان شد.
FARostam was suspicious of the proposal, wondering why Garsivaz had arrived with such haste.
EN9993 : ردیف از کل
که میدان بازیست گر کارزار
برین گردش و بخشش روزگار
از آن کار شد پیلتن بدگمان
کز آن گونه گرسیوز آمد دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دیده بانان را به هر سو فرستادند و مراقبت های لازم را فراهم آوردند.
FAThey dispatched scouts in all directions, establishing thorough military vigilance.
EN9994 : ردیف از کل
چو میدان سرآید بتابید روی
بدیشان سپارید یک بار گوی
طلایه بهر سو برون تاختند
چنان جون ببایست بر ساختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش از رستم پرسید که چگونه باید به این راز نهان پی برد،
FASiavash questioned Rostam, saying they must uncover the secret intention behind this move,
EN9995 : ردیف از کل
سواران عنانها کشیدند نرم
نکردند زان پس کسی اسپ گرم
سیاوش زرستم بپرسید وگفت
که این راز بیرون کنیم از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که هدف از این صلح خواهی ناگهانی چیست و پادزهر این فریب چه می تواند باشد.
FAWondering why Afrasiab sought peace so suddenly and what antidote could counter his poison.
EN9996 : ردیف از کل
یکی گوی ترکان بینداختند
به کردار آتش همی تاختند
که این آشتی جستن از بهر چیست
نگه کن که تریاک این زهر چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
باید ببینیم از میان خویشاوندان خونی افراسیاب کدام صد تن نامدار را می توان گروگان گرفت،
FA"We must see which hundred renowned kinsmen of Afrasiab's own bloodline can be demanded as hostages,"
EN9997 : ردیف از کل
سپهبد چو آواز ترکان شنود
بدانست کان پهلوانی چه بود
زپیوستۀ خون بنزدیک ما
ببین تا کدامست صد نامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا اگر صد تن از خویشاوندانش را گروگان فرستاد، نیت او بر ما روشن گردد.
FA"For if he delivers a hundred of his royal kinsmen into our hands, his true intention will become clear."
EN9998 : ردیف از کل
چنین گفت پس شاه توران سپاه
که گفتست با من یکی نیک خواه
گروگان فرستد بنزدیک ما
کند روشن این رای تاریک ما
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آیا نمی بینی که از ترس ما هراسان شده و مکارانه راز دلش را پنهان می دارد؟
FA"Do you not see that he is frightened of us, cunningly trying to hide his inner terror?"
EN9999 : ردیف از کل
که او را ز گیتی کسی نیست جفت
به تیر و کمان چون گشاید دو سفت
نبینی که از ما غمی شد زبیم
همی طبل کوبد بزیر گلیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون این پیمان را بستیم، باید پیکی خیرخواه نزد کاووس شاه بفرستیم،
FA"Once this pact is sealed, we must send a trustworthy envoy to King Kavus,"
EN10000 : ردیف از کل
سیاوش چو گفتار مهتر شنید
ز قربان کمان کی برکشید
چو این کرده باشیم نزدیک شاه
فرستاد باید یکی نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10001 : ردیف از کل
سپهبد کمان خواست تا بنگرد
یکی برگراید که فرمان برد
برد نزد او زین سخن آگهی
مگز مغز او آید از کین تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10002 : ردیف از کل
کمان را نگه کرد و خیره بماند
بسی آفرین کیانی بخواند
چنین گفت رستم که اینست رای
جزین روی پیمان نیآید بجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10003 : ردیف از کل
به گرسیوز تیغ زن داد مه
که خانه بمال و در آور به زه
بشبگیر گرسیوز آمد بدر
چنان چون سزد با کلاه وکمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
