***
پس از او، دل بیدار من روی به سوی دربار و شهریار جهان نهاد،
FAWhen my inspired heart turned away from his fate, it set its sights upon the world's king,
EN170 : ردیف از کل
دلروشن من چوبر گشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
دلِ روشن من چو برگشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
دل روشن من چو برگشت ازوی
سُوی تخت شاه جهان کرد روی
دل روشن من چو بر گشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
دلروشن من چوبر گشت ازو
سوی تخت شاه جهان کرد رو
دل روشن من چو برگشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
دل روشن من چو برگشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کردروی
دل روشن من چو بر گشت ازوی
سوی تخت شاه جهان کرد روی
***
تا سرودن این کتاب را پیش گیرم و آن داستانها را به گفتار و شعر خویش درآورم.
FAResolving to take this chronicle into my own hands and turn the text into verse.
EN171 : ردیف از کل
که این نامه را دستپیش آورم
ز دفتر بگفتار خویش آورم
که: «این نامه را دست پیش آورم!
به پیوندِ گفتار خویش آورم!
که این نامه را دست پیش آورم
به پیوند گفتار خویش آورم
که این نامه را دست پیش آورم
ز دفتر بگفتار خویش آورم
که این نامه را دست پیش آورم
به پیوند گفتار خویش آورم
که این نامه را دست پیش آورم
زدفتر بگفتار خویش آورم
که ایننامه را دستپیش آورم
ز دفتر بگفتار خویش آورم
که ایننامه را دست پیش آورم
ز دفتر بگفتار خویش آورم
***
از افراد بسیاری پرسوجو کردم، اما همواره از گردش و ناپایداری روزگار بیم داشتم،
FAI consulted countless people, yet lived in fear of the unpredictable turns of fate,
EN172 : ردیف از کل
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روز گار
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
بپُرسیدم از هرکسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
به پرسیدم از هر کسی بی شمار
به ترسیدم از گردش روزگار
بپرسیدم از هر کسی بیشمار
بترسیدم از گردش روزگار
بپرسیدم از هر کسی بی شمار
بترسیدم از گردش روزگار
***
مبادا که عمرم کوتاه باشد و ناچار شوم این کار را ناتمام به دیگری واگذار کنم.
FALest my lifespan be cut short and I be forced to leave the work to another.
EN173 : ردیف از کل
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خود، درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی»
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خوددر نگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
مگر خود درنگم نباشد بسی
بباید سپردن بدیگر کسی
***
و دیگر اینکه دارایی اندکی داشتم و کسی نیز خریدار و پشتیبان این رنج بزرگ نبود.
FAMoreover, my means were meager, and there was no patron willing to reward such arduous toil.
EN174 : ردیف از کل
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همانرنج را کس خریدار نیست
اُ دیگر که گنجموفادار نیست
همان رنج را کس خریدار نیست
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همان رنج را کس خریدار نیست
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همین رنج را کس خریدار نیست
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همینرنج را کس خریدار نیست
ودیگر که گنجم وفادار نیست
همان رنج را کس خریدار نیست
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همان رنج راکس خریدار نیست
و دیگر که گنجم وفادار نیست
همان رنج را کس خریدار نیست
***
روزگار پر از جنگ و آشوب بود و جهان بر پویندگان دانش و هنر بسیار تنگ شده بود.
FAThe times were filled with turmoil and warfare, making the world oppressive for seekers of knowledge.
EN175 : ردیف از کل
زمانه سرای پر از جنگ بود
بجویند گان بر جهان تنگ بود
این بند را ندارد
زمانه سراسر پُر از جنگ بود
بجُویندگان بر جهان تنگ بُود
[سراسر زمانه پر از جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود]
این بند را ندارد
زمانه سراسر پراز جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سرای پراز جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود
***
مدتی را بدین گونه گذراندم و نیت و سخن خود را در سینه پنهان نگه داشتم.
FAThus I passed a period of time, keeping my purpose and words concealed.
EN176 : ردیف از کل
بر اینگونه یکچند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم
این بند را ندارد
براینگونه یک چند بگذاشتم
سخنرا نهفته همی داشتم
[برین گونه یکچند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم]
برین گونه یکچند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم
برین گونه یک چند بگذاشتم
سخنرا نهفته همی داشتم
براینگونه یکچند بگذاشتم
سخن را نهفته همیداشتم
برین گونه یک چند بگذاشتم
سخن را نهفته همی داشتم
***
کسی را نیافتم که شایستگی داشته باشد و در سرودن این داستانها یار و یاورم گردد.
FAI found no one worthy enough to be my supporter and companion in composing this work.
EN177 : ردیف از کل
ندیدم کسی کش سزاوار بود
بگفتار این مر مرا یار بود
این بند را ندارد
ندیدم کسی کش سزاوار بود
بگفتار این مرمرا یار بُود
این بند را ندارد
ندیدم کسی کو سزاوار بود
سخن را بدانش خریدار بود
ندیدم کسی کش سزاوار بود
بگفتار این مر مرا یار بود
ندیدم کسی کش سزاوار بود
بگفتار این مرمرا یار بود
ندیدم کسی کش سزاوار بود
بگفتار این مر مرا یار بود
***
چه چیزی در جهان برتر از سخن نیکوست، سخنی که همه مردم بر آن آفرین میگویند.
FAWhat in this world is greater than noble speech, which earns praise from the humble and the high?
EN178 : ردیف از کل
زنیکو سخن بهچه اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
ز نیکو سخن، به، چه اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
براو آفرین از کهان ومهان
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
بنزد سخن سنج فرّخ مهان
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
بنزد سخن سنج فرخ مهان
زنیکو سخن به چه اندر جهان
بروآفرین از کهان ومهان
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
بر او آفرین از کهان ومهان
ز نیکو سخن به چه اندر جهان
برو آفرین از کهان ومهان
***
اگر سخن والاترین چیز نزد پروردگار نبود، پیامبر هرگز با سخن خود راهنمای ما نمیشد.
FAIf speech were not the finest gift from God, how could the Prophet have been sent to guide us?
EN179 : ردیف از کل
اگر به نبودی سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنما
اگر نآمدی خود سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای؟!
اگر به نبوُدی سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای
[اگر نامدی این سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای]
اگر بد بدی ازو سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای
اگر به نبودی سخن از خدای
نبی که بدی نزد ما رهنمای
اگر به نبودی سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای
اگر به نبودی سخن از خدای
نبی کی بدی نزد ما رهنمای
***
در شهر من دوستی بسیار مهربان بود که گویی با من در یک جان و پیکر میزیست.
FAIn my city lived a dear and faithful friend, who felt as close to me as my own skin.
EN180 : ردیف از کل
بشهرم یکی مهربان دوستبود
تو گفتی که بامن بیکپوستبود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
که گفتی که، با من بیک پوست بود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من بیک پوست بود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من بیک پوست بود
بشهرم یکی مهربان دوستبود
تو گفتی که بامن زیکپوستبود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من یکی پوست بود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من بیک پوست بود
بشهرم یکی مهربان دوست بود
تو گفتی که با من بیک پوست بود
***
به من گفت که این اندیشه و تصمیم تو بسیار پسندیده است، امید که گامهایت به نیکی پیش رود.
FAHe said to me: 'This decision of yours is noble; may your steps proceed in prosperity.'
EN181 : ردیف از کل
مرا گفت خوب آمد این رایتو
به نیکی خرامد مگر پای تو
مرا گفت: «خوب آمد این رای تو
بنیکی خرامد، مگر، پای تو
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی خرامد مگر پای تو
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو
مرا گفت خوب آمد این رای تو
بنیکی خرامد همی پای تو
مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو
مراگفت خوب آمد این رای تو
به نیکی خرامد مگر پای تو
مرا گفت خوب آمد این رای تو
بنیکی گراید همی پای تو
***
من این کتاب کهن پهلوی را نزد تو میآورم تا در سرودن آن سستی نورزی.
FAI will bring you this written Pahlavi text so that you do not slumber or hesitate.'
EN182 : ردیف از کل
نوشته من این نامۀ پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی
نوشته، من این نامهٔ پهلوی
به پیش تو آرم، نگر نغنوی!
نوشته من این نامۀ پهلوی
به پیش تو آرم مگر بغنوی
نبشته من این نامۀ پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی
نبشته من این نامه پهلوی
بپیش تو آرم مگر نغنوی
نبشته من این نامۀ پهلوی
به پیش تو آرم مگر نغنوی
نوشته من این نامۀ پهلوی
به پیش توآرم مگر نغنوی
نبشته من این نامۀ پهلوی
بپیش تو آرم مگر نغنوی
***
تو زبانی گویا، نیروی جوانی و توانایی سرودن سخنان پهلوانی را داری.
FAYou possess eloquence, youth, and the heroic poetic voice needed for this task.'
EN183 : ردیف از کل
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان و جوانیت هست!
سخن گفتن پهلوانیت هست!
گشاده زبان وجوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشادهزبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان وجوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان وجوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
گشاده زبان و جوانیت هست
سخن گفتن پهلوانیت هست
***
برو و این کتاب شاهان باستان را به نظم درآور و از این راه نزد بزرگان آبرو و سربلندی بجوی.
FAGo and retell this royal chronicle in verse, winning honor and esteem among the great.'
EN184 : ردیف از کل
شو این نامۀ خسروی باز گوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
شو، این نامهٔ خسروان بازگوی
بدین، جوی، نزدِ مهان آبِروی»
شو این نامۀ خسروی باز گوُی
بدین جوُی نزد مهان ابروی
شو این نامۀ خسروان باز گوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
شو این نامه خسروی باز گوی
بدین جوی نزد مهان آب روی
تو این نامۀ خسروان باز گوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
شو این نامۀ خسروی باز گوی
بدینجوی نزد مهان آبروی
تو این نامۀ خسروان باز گوی
بدین جوی نزد مهان آبروی
***
هنگامی که آن کتاب را برای من آورد، روان اندوهگین و تاریکم از شادی روشن و درخشان شد.
FAWhen he brought this book to me, my clouded soul was ignited with newfound light.
EN185 : ردیف از کل
چو آورد این نامه نزدیکمن
بر افروخت اینجان تاریک من
چو آورد آن نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
چو آورد این نامه نزدیک من
بر افرُوخت این جان تاریک من
چو آورد این نامه نزدیک من
بر افروخت این جان تاریک من
چو آورد این نامه نزدیک من
بر افروخت اینجان تاریک من
چوآورد آین نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
چوآورد این نامه نزدیک من
برافروخت این جان تاریک من
چو آورد این نامه نزدیک من
بر افروخت این جان تاریک من
***
هنگامی که کار سرودن این کتاب را آغاز کردم، بزرگی والامقام و سرشناس حضور داشت،
FAAs I set my hand to this monumental book, there lived an exalted, noble patron,
EN186 : ردیف از کل
بدین نامهچون دست کردمدراز
یکی مهتری بود گردن فراز
بدین نامه چون دست بردم فراز
یکی پهلوان بود، گردنفراز
بدین نامه چُون دست بردم فراز
بفرمان آن مهتر سر افراز
بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردن فراز
بدین نامهچون دست کردم فراز
بفرمان آن مهتر سر فراز
بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردن فراز
بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردنفراز
بدین نامه چون دست کردم دراز
یکی مهتری بود گردن فراز
***
شخصیتی نامدار و بافر و شکوه که با نیکی و جوانمردی به آرزوهایش دست یافته بود.
FAA renowned man of majesty and fame, who triumphed over adversity through goodness.
EN187 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
یکی نامور بود با فر و نام
بکینه رسیده ز نیکی بکام
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
