***
راه دو روزه را در یک روز پیمود و شب تاریک را چون روز پنداشت.
FAHe rode two days' journey in a single day, deeming the dark night as bright as noon.
EN6165 : ردیف از کل
دو روزه بیک روزه بگذاشتی
شب تیره را روز پنداشتی
دو روزه بیکروز بگذاشتی
شت تیره را روز پنداشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش شب و روز شتابان بیابانها را درنوردید.
FARakhsh sped tirelessly across the path through glowing days and inky nights.
EN6166 : ردیف از کل
بدین سان همی رخش ببرید راه
بتابنده روز و شبان سیاه
برینسان پی رخش ببرّیده راه
بتابیده روز وشبان سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم گرسنه شد، به دشتی پر از گورخر رسید.
FAWhen he hungered for nourishment, a plain teeming with onagers appeared ahead.
EN6167 : ردیف از کل
تنش چون خورش جست و آمد به شور
یکی دشت پیش آمدش پر ز گور
تنش چون خورش جست وآمد بشور
یکی دشت پیش آمدش پر زگور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم رخش را تاخت و گورخر توان گریختن از او را نیافت.
FAHe spurred Rakhsh toward an onager, whose fleet pace could not rival the steed's.
EN6168 : ردیف از کل
یکی رخش را تیز بنمود ران
تگ گور شد از تگ او گران
یکی گور را خواست بفشرد ران
تگ گور شد با تگ او گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با کمند و تیزتکی رخش، هیچ درندهای از دست رستم رهایی نداشت.
FAWith lasso, swift Rakhsh, and Rostam astride, no beast could find safe escape.
EN6169 : ردیف از کل
کمند و پی رخش و رستم سوار
نیابد ازو دام و دد زینهار
کمند وپی رخش ورستم سوار
نبد دد ودام را ازو زینهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان کمند کیانی را انداخت و بر گردن گورخر افکند.
FAThe lion-hearted hero cast his royal lasso, snaring the wild onager's neck.
EN6170 : ردیف از کل
کمند کیانی بینداخت شیر
به حلقه درآورد گور دلیر
کمند کیانی بینداخت شیر
بحلق اندر آورد گور دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گورخر را به بند کشید و چون شیری دمان بر سرش آمد.
FAHe pulled the beast down to the ground, standing over it like a roaring lion.
EN6171 : ردیف از کل
کشید و بیفگند گور آن زمان
بیامد برش چون هژبر دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با پیکان تیر آتشی افروخت و خار و هیزم دشت را سوزاند.
FAWith the flint of an arrow he sparked a fire, igniting desert brush and dry wood.
EN6172 : ردیف از کل
ز پیکان تیرآتشی برفروخت
بدو خاک و خاشاک و هیزم بسوخت
زپیکان تیر آتشی بر فروخت
برآن خار و هیزم همی بر بسوخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گورخر را کباب کرد پس از آنکه جان از تنش برآورده بود.
FAHe roasted the wild onager upon the blaze after taking its life.
EN6173 : ردیف از کل
بران آتش تیز بریانش کرد
ازان پس که بی پوست و بی جانش کرد
بر آن آتش تیز بریانش کرد
از آن پس که بی تو و بی جانش کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گوشت را خورد و استخوان را انداخت؛ دشت سفره و آتشدان او بود.
FAHe feasted and cast away the bone; the wild plain was his pot and table.
EN6174 : ردیف از کل
بخورد و بینداخت زو استخوان
همین بود دیگ و همین بود خوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لگام از دهان رخش برداشت تا در علفزار بچرد.
FAHe loosened the bridle of Rakhsh and set him free to graze across the meadow.
EN6175 : ردیف از کل
لگام از سر رخش برداشت خوار
چرا دید و بگذاشت در مرغزار
لگام از سر رخش بر داشت خوار
چرانند بگذاشت در مرغزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رستم در نیستانی بستر خواب ساخت و جای بیم را امن پنداشت.
FAHe made a sleeping bed within a reed-bed, deeming the perilous place secure.
EN6176 : ردیف از کل
بر نیستان بستر خواب ساخت
در بیم را جای ایمن شناخت
یکی نیستا بستر خواب ساخخت
در بیم را جای ایمن شناخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن نیستان بیشه شیری درنده بود که حتی پیل هم جرئت گذر از آن نداشت.
FAThat reed-bed was the den of a ferocious lion, where even elephants dared not tread.
EN6177 : ردیف از کل
دران نیستان بیشه شیر بود
که پیلی نیارست ازو نی درود
در آن نیستان بیشة شیر بود
که پیل نیارست از آن نی درود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پاسی از شب گذشته بود که شیر درنده به سوی لانهاش بازگشت.
FAWhen a watch of the night had passed, the beast returned boldly to its lair.
EN6178 : ردیف از کل
چو یک پاس بگذشت درنده شیر
به سوی کنام خود آمد دلیر
چو یک پاس بگذشت درّنده شیر
به پیش کنام خود آند دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوان پیلپیکر را خفته دید و اسبی آشفته بر بالای سرش مشاهده کرد.
FAHe saw the gigantic warrior sleeping, and an alert warhorse grazing beside him.
EN6179 : ردیف از کل
بر نی یکی پیل را خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
بنی بر یکی پیلتن خفته دید
بر او یکی اسپ آشفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیر با خود گفت: نخست باید اسب را از پای درآورم تا سوار آسان به دست آید.
FAThe lion thought: 'First I must fell the steed, then the rider is mine at ease.'
EN6180 : ردیف از کل
نخست اسپ را گفت باید شکست
چو خواهم سوارم خود آید به دست
نخست اسپرا گفت باید شکست
چو خواهم خود آید سوارم بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیر خشمگین به سوی رخش تاخت و رخش چون آتش برافروخته شد.
FAThe lion rushed furiously toward Rakhsh, who flared up like burning flames.
EN6181 : ردیف از کل
سوی رخش رخشان برآمد دمان
چو آتش بجوشید رخش آن زمان
سوی رخش رخشان بیآمد دمان
چو آتش بجوشید رخش آن زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش دو دستش را بر سر شیر کوبید و دندانهای تیز بر پشتش فرو برد.
FARakhsh reared and struck the lion's head, sinking sharp teeth into its back.
EN6182 : ردیف از کل
دو دست اندر آورد و زد بر سرش
همان تیز دندان به پشت اندرش
دو دست اندر آورد وزد بر سرش
همان تیز دندان بپشت اندرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شیر را چنان بر خاک کوبید تا دریده شد و درندهخو را هلاک ساخت.
FAHe battered the beast upon the earth until it was torn to shreds and slain.
EN6183 : ردیف از کل
همی زد بران خاک تا پاره کرد
ددی را بران چاره بیچاره کرد
همی زدش بر خاک تا پاره کرد
ددیرا بدآن چاره بی چاره کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون رستم بیدار شد، شیر درنده را بر خاک افتاده دید.
FAWhen Rostam awakened, he saw the ferocious beast slain upon the ground.
EN6184 : ردیف از کل
چو بیدار شد رستم تیزچنگ
جهان دید بر شیر تاریک و تنگ
چو بیدار شد رستم تیز چنگ
جهان دید بر شیر درّنده تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به رخش گفت: ای هوشیار، چه کسی به تو گفت با شیر درنده بجنگی؟
FAHe told Rakhsh: 'O clever friend, who told you to battle with a ravenous lion?'
EN6185 : ردیف از کل
چنین گفت با رخش کای هوشیار
که گفتت که با شیر کن کارزار
چنین گفت با رخش کای هوشیار
که گفتت که با شیر کن کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر کشته میشدی، من این کلاهخود و جوشن سنگین را چگونه میبردم؟
FAHad you been slain, how could I have carried this heavy helm and armor alone?'
EN6186 : ردیف از کل
اگر تو شدی کشته در چنگ اوی
من این گرز و این مغفر جنگجوی
اگر تو شدی کشته بر دست اوی
من این ببر واین مغفر جنگ جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چگونه کمند و کمان و گرز گران را تا مازندران حمل میکردم؟
FAHow could I carry lasso, bow, blade, and heavy mace to Mazandaran on foot?'
EN6187 : ردیف از کل
چگونه کشیدی به مازندران
کمند کیانی و گرز گران
چگونه کشیدم بمازندران
کمند وکمان تیغ و گرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چرا شیهه نکشیدی تا بیدار شوم و نبرد تو با شیر پایان یابد؟
FAWhy did you not neigh loudly, so that my waking might end your battle?'
EN6188 : ردیف از کل
چرا نامدی نزد من با خروش
خروش توام چون رسیدی به گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اگر صدای تو مرا بیدار میکرد، خود کار شیر را یکسره میکردم.
FAHad I awakened at your cry, your fight with the lion would have ended fast.'
EN6189 : ردیف از کل
سرم گر ز خواب خوش آگه شدی
ترا جنگ با شیر کوته شدی
سرم گر زخواب خوش آگه شدی
ترا جنگ با شیر کوته شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
این را گفت و دوباره خوابید و پهلوان نامدار تا دیرگاه استراحت کرد.
FAHaving spoken thus, the renowned and valiant champion fell asleep once more.
EN6190 : ردیف از کل
بگفت وبخفت وبر آسود دیر
گو نامبردار و گرد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون خورشید از پس کوه سر برآورد، تهمتن از خواب برخاست.
FAWhen the sun rose above the dark mount, Tahamtan arose from his sleep.
EN6191 : ردیف از کل
چو خورشید برزد سر از تیره کوه
تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه
چو خورشید بر زد سر از تیره کوه
تهمتن زخواب خوش آند ستوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
رخش را تیمار کرد، زین بر پشتش نهاد و نام آفریدگار را بر زبان آورد.
FAHe brushed Rakhsh, adjusted his saddle, and invoked the name of kind God.
EN6192 : ردیف از کل
تن رخش بسترد و زین برنهاد
ز یزدان نیکی دهش کرد یاد
تن رخش بسترد و زین بر نهاد
زیزدان نیکی دهش کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
راهی دشوار و ناگزیر پیش رو داشت که ناچار باید از آن میگذشت.
FAA harsh, unavoidable path lay ahead, which he had no choice but to traverse.
EN6193 : ردیف از کل
یکی راه پیش آمدش ناگزیر
همی رفت بایست بر خیره خیر
یکی راه پیش آمدش ناگزیر
همی رفت بایست بر خیره خیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
