***
وقتی فریدون از بازگشت سه پسرش باخبر شد، برای آزمودنشان به پیشواز آمد.
FAWhen Fereydun learned of his sons' return, he went out onto their path.
EN1499 : ردیف از کل
چو از باز گردیدن این سه شاه
شد آگه فریدون بیامد براه
چو از باز گردیدنِ آن سه شاه
شد آگه فریدون، بیامد براه؛
چو از باز گردیدن این سه شاه
شد آگه فریدون بیامد براه
این بند را ندارد
چو از باز گردیدن آن سه شاه
فریدون شد آگه بیامد براه
چو از باز گردیدن آن سه شاه
شد آگه فریدون بیآمد براه
چو از باز گردیدن اینسه شاه
شد آگه فریدون بیامد براه
چو از باز گردیدن آن سه شاه
شد آ گه فریدون بیامد براه
***
میخواست از شجاعت و دلاوری دلهایشان آگاه شود و تردیدش برطرف گردد.
FAHe wished to test their courage and remove any doubt regarding their mettle.
EN1500 : ردیف از کل
ز دلشان همیخواست کا گه شود
ز بد ها گما نیش کوته شود
ز دلشان همیخواست کآ گه شود
ز بدها گمانیش کوته شود
ز دلشان همیخواست کآگه شود
ز بدها گما نیش کوته شود
این بند را ندارد
ز دلشان همیخواست کاگه شود
ز بد ها گما نیش کوته شود
زدل شان همیخواست که اگه شود
زبدها گمانیش کوته شود
ز دلشان همی خواست کاگه شود
ز بدها گمانیش کوته شود
ز دلشان همی خواست کآ گه شود
ز بدها گمانیش کوته شود
***
به شکل اژدهایی هولناک درآمد که حتی شیر ژیان نیز از دستش رهایی نداشت.
FAHe took the guise of a fearsome dragon from whom not even a lion could escape.
EN1501 : ردیف از کل
بیامد بسان یکی اژدها
کز و شیر گفتی نیابد رها
خروشان، بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
بیامد بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
این بند را ندارد
بیامد بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
بیآمد بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
بیامد بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
بیامد بسان یکی اژدها
کزو شیر گفتی نیابد رها
***
خروشنده و پرخشم نعره میزد و از دهانش آتش زبانه میکشید.
FARoaring and fuming with rage, fiery breath burst from its jaws.
EN1502 : ردیف از کل
خروشان و جوشان بجوشاندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
خروشان و جوشان، بجوش اندرون
همی از دمَش آتش آمد برون
خروشان و جوشان بجوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
این بند را ندارد
خروشانو جوشان بجوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
خروشان و جوشان بخشم اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
خروشان و جوشان بجوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
خروشانو جوشان بجوش اندرون
همی از دهانش آتش آمد برون
***
چون سه پسرش را نزدیک دید، کوهستان از غرش او تاریک و پردود شد.
FASeeing the three sons approach, the mountain darkened with its smoking fury.
EN1503 : ردیف از کل
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگَرد اندرون، روز تاریک دید
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
این بند را ندارد
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
چو هر سه پسر را بنزدیک دید
بگرد اندرون کوه تاریک دید
***
گرد و خاکی به پا کرد و خروشی برآورد که جهان از صدایش لرزید.
FAIt stirred up dust and roared so fiercely that the whole world resounded.
EN1504 : ردیف از کل
بر انگیخت گرد وبر آورد جوش
جهان گشت ز آواز او پر خروش
بر انگیخت گَرد و برآورد جوش
جهان شد ز آواز او با خروش
بر انگیختگرد و بر آ وَرد جوش
جهان گشت از آواز او پر خروش
این بند را ندارد
برانگیخت گرد و بر آورد جوش
جهانشد از آوایاو پرخروش
بر انگیخت گرد وبر آورد جوش
جهان گشت از آواز او پر خروش
برانگیختگرد و برآورد جوش
جهان گشتاز آواز او پرخروش
بر انگیخت گرد و بر آورد جوش
جهان گشت از آواز او پر خروش
***
خشمگین به سوی پسر بزرگتر تاخت که والامقام و ولیعهد بود.
FAIt lunged furiously toward the eldest son, who was high-born and heir.
EN1505 : ردیف از کل
بیامد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پر مایه و تاجور
بیامد دمان نزد مهتر پسر
که او بود پُرمایه و تاجور
بیامد د مان سُوی مهتر پسر
که او بود پر مایه تر تا جور
این بند را ندارد
بیامد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پر مایه تر تا جور
بیآمد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پرمایه وتاجور
بیامد دوانسوی مهتر پسر
که او بود پر مایه و تا جور
بیامد دمان سوی مهتر پسر
که او بود پر مایه و تاجور
***
پسر بزرگ گفت مرد خردمند بیهوده با چنین اژدهایی نمیجنگد،
FAThe eldest said: a wise man does not rashly fight an untamed dragon.
EN1506 : ردیف از کل
پسر گفت با اژدها روی جنگ
نبیند خرد یافته مرد هنگ
مِهین گفت: «با اژدها، رویِ جنگ
نبیند خِرد یافته، مردِ سنگ»
پسر گفت با اژدها روی جنگ
نه بیند خرد یافته مرد هنگ
این بند را ندارد
پسر گفت با اژدها روی جنگ
نسازد خرد یافته مر د سنگ
پسر گفت با اژدها روی جنگ
نسازد خرد یافته مرد هنگ
پسر گفت با اژدها روی جنگ
نه بیند خرد یافته مرد هنگ
پسر گشت با اژدها روی جنگ
نبیند خرد یافته مرد هنگ
***
بیدرنگ پشت کرد و گریخت؛ سپس فریدون به سوی برادر دومی رفت.
FAHe immediately turned and fled; then the father turned toward the second brother.
EN1507 : ردیف از کل
سبکپشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر، زی برادرش بنهاد روی
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
این بند را ندارد
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
سبک پشت بنمود وبگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
سبک پشت بنمود و بگریخت زوی
پدر زی برادرش بنهاد روی
***
برادر وسطی چون اژدها را دید، زه کمان را کشید و آماده تیراندازی شد،
FASeeing the beast, the middle brother strung his bow and drew it tight,
EN1508 : ردیف از کل
میانه برادر چو او را بدید
کمان را بزه کرد واندر کشید
میانین برادر چو او را بدید
کمان را بزه کرد و اندر کشید
میانه برادر چو اوُ را بدید
کمان را بزه کرد و اندر کشید
این بند را ندارد
میانه برادر چو او را بدید
کمانرا بزه کرد و اندر کشید
میانه برادر چو اورا بدید
کمانرا بزه کرد واندر کشید
میانه برادر چو او را بدید
کمانرا بزه کرد و اندر کشید
میانه برادر چو او را بدید
کمان را بزه کرد و اندر کشید
***
و گفت اگر هنگام جنگ است، اژدها یا سوار جنگی برای من تفاوتی ندارد.
FASaying, If it is battle, what matters whether a fierce dragon or a warhorse rider?
EN1509 : ردیف از کل
چنین گفت اگر کارزارست کار
چه نر اژدها وچه جنگی سوار
«مرا» گفت: «اگر کارزارست، کار
چه شیر دمنده، چه جنگی سوار»
چنینگفت اگر کارزارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سوار
این بند را ندارد
چنینگفت اگر کار زارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سوار
چنین گفت اگر کارزارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سوار
چنین گفت اگر کارزارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سوار
چنین گفت اگر کار زارست کار
چه شیر دمنده چه جنگی سوار
***
با وجود دل پرکینه، پس از تیراندازی او نیز راه فرار در پیش گرفت.
FAHaving spoken, he too turned away to retreat, though his heart was defiant.
EN1510 : ردیف از کل
بگفت این و بنهاد رخ در گریز
اگر چند بودش دل پر ستیز
این بند را ندارد
بگفتاین و بنهاد رُخ در گریز
اگر چند بودش دل پر ستیز
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بگفتاین وبنهاد رخ در گریز
اگر چند بودشدلپر ستیز
این بند را ندارد
***
چون پسر کوچکتر رسید و اژدها را دید، خروشی برآورد،
FAWhen the youngest son drew near and beheld the dragon, he shouted,
EN1511 : ردیف از کل
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کان اژدها را بدید
چو کهتر پسر، نزد ایشان رسید
خروشید، کان اژدها را بدید
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کاناژ دها را بدید
این بند را ندارد
چو کهتر پسر نزد ایشانرسید
خروشید کاناژ دها را بدید
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید که آن اژدهارا بدید
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کان اژدها را بدید
چو کهتر پسر نزد ایشان رسید
خروشید کان اژدها را بدید
***
بیدرنگ شمشیر از نیام برکشید، عنان اسب را چرخاند و نام خود را به زبان آورد.
FAInstantly drew his sword, turned his steed, and proclaimed his name.
EN1512 : ردیف از کل
سبک تیغ را بر کشید از نیام
عنان را کران کرد وبر گفت نام
این بند را ندارد
سبک تیغ را بر کشیداز نیام
عنانرا کرانکرد و برگفت نام
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سبکتیغ را برکشیداز نیام
عنانرا کرانکرد وبرگفتنام
این بند را ندارد
***
به اژدها گفت از سر راه ما کنار برو؛ تو نهنگی هستی که نباید در راه شیران بایستی!
FASaying, Clear off from our path; you are a sea-monster who must not cross lions!
EN1513 : ردیف از کل
بدو گفت کز پیش ما باز شو
نهنگی تو بر راه شیران مرو
بدو گفت ک :«ز پیش ما دور شو!
نهنگی تو! بر راه شیران مرو»
بدو گفت کز پیش ما باز شو
پلنگی تو بر راه شیران مرو
این بند را ندارد
بدو گفت کز پیش ما دور شو
نهنگی تو بر راه شیران مرو
بدو گفت کز پیش ما باز شو
نهنگی تو در راه شیران مرو
بدو گفت کز پیشما باز شو
پلنگی توبر راه شیرانمرو
بدو گفت کز پیش ما باز شو
پلنگی تو در راه شیران مرو
***
اگر نام فریدون شاه به گوشت رسیده، با فرزندان او درنیفت!
FAIf you have heard the name of King Fereydun, fight not against us thus!
EN1514 : ردیف از کل
گرت نام شاه آفریدون بگوش
رسیدست با ما بدینسان مکوش
گرت نام شاه آفریدون بگوش
رسیدهست هرگز بدینسان مکوش
گرت نام شاه افریدون بگوش
رسید استبا ما بدینسان مکوش
این بند را ندارد
گرت نام شاه آفریدون بگوش
رسیدست هرگز ازینسان بجوش
گرت نام شاه آفریدون بگوش
رسیدست هرگز بدینسان مکوش
گرتنام شاهآفریدون بگوش
رسید است با ما بدینسان مکوش
گرت نام شاه آفریدون بگوش
رسیدست باما بدین سان مکوش
***
که ما هر سه پسران او و جنگاوران گرزدار و دلاوریم.
FAFor we are his three sons, all fierce warriors wielding deadly maces.
EN1515 : ردیف از کل
که فرزند اوئیم هر سه پسر
همه گرز داران پرخاشخر
که فرزند اوییم هر سه پسر
همه گرزداران پرخاشخر
که فرزند اوئیم هر سه پسر
همه گرزداران پر خاشخر
این بند را ندارد
که فرزند اوئیم هر سه پسر
همه گرز داران پرخاشخر
که فرزند اوئیم هر سه پسر
همه گرزداران پرخاشخر
که فرزنداوئیم هر سه پسر
همه گرزدارانپر خاشخر
که فرزند اوییم هر سه پسر
همه گرز داران پر خاشخر
***
یا از بیراهه کناری برو وگرنه سرت را با ضربت تیغ از تن جدا میکنم!
FAStep aside from our path, or I will crown your head with death!
EN1516 : ردیف از کل
گر از راه بیراه یکسو شوی
و گر نه نهمت افسر بد خوی
گر، از راه بیراه، یکسو شوی!
اُ گرنه نهمت افسر بدخوی
گر از راه بیراه یکسو شو ی
و گر نه نهمتافسر بد خو ی
این بند را ندارد
گر از راه بی راه یکسو شوی
برستی زیاد افره بد خوی
گر از راه بیراه یکسو شوی
و گر نه نهمت افسر بد روی
گر از راه بیراه یکسو شوی
وگر نه نهمتافسر بد خوئی
گر از راه بی راه یکسو شوی
و گرنه نهمت افسر بد خوی
***
فریدون چون این دلاوری و رفتارها را دید و گوهر هر یک را شناخت، ناپدید شد.
FABlessed Fereydun heard and saw their traits, understood their mettle, and vanished.
EN1517 : ردیف از کل
فریدون فرخ چو بشنید و دید
هنرها بدانست و شد ناپدید
فریدون فرّخ چو بشنید و، دید
هنرها بدانست، شد ناپدید
فریدُون فرّخ چو بشنید و دید
هنرها بدانست و شد نا پد ید
این بند را ندارد
فریدون فرخ چو او را بدید
هنرشان بدانست و شد ناپدید
فریدون فرّخ چو بشنید و دید
هنرها بدانست و شد نا پدید
فریدون فرّخ چو بشنیدو دید
هنرها بدانست وشد ناپدید
فریدون فرخ چو بشنیدو دید
هنرها بدانستو شد ناپدید
***
رفت و این بار با چهره پدرانه و در کسوت شاهی به پیشوازشان آمد.
FAHe departed and returned fatherly and royal, as befitted his majestic dignity.
EN1518 : ردیف از کل
برفت و بیامد پدر وار پیش
چنان چون سزا بد بآئینخویش
برفت و، بیامد پدروار؛ پیش
چنانچون سزا بُد، بآیین خویش؛
برفت و بیامد پدر و ا ر پیش
چنان چون سزا بُد بآئین و کیش
این بند را ندارد
برفت و بیامد پدر وا ر پیش
چنان چون سزا بد بائین خویش
برفت و بیآمد پدروار پیش
چنانچون سزا بد به آئین خویش
برفتو بیامد پدروار پیش
چنان چونسزادید بآئین و کیش
برفت و بیامد پدروار پیش
چنان چون سزاید بآیینو کیش
***
با طبل و فیلهای جنگی و در حالی که گرز گاوسار را در دست داشت.
FAWith war-drums, royal elephants, and holding his bull-headed mace.
EN1519 : ردیف از کل
ابا کوس و با ژنده پیلان مست
همان گرزهٔ گاو پیکر بدست
ابا کوس و با نای و پیلان مست
همان گرزهٔ گاوپیکر بدست!
ابا کوس و با ژنده پیلان مست
همان گرزهٔ گاو پیکر بدست
این بند را ندارد
ابا کوس و با ژنده پیلان مست
همان گرزه گاو پیکر بدست
ابا کوس و با ژنده پیلان مست
همان گرزهٔ گاو پیگر بدست
ابا کوس و با ژنده پیلان مست
همان گرزهٔ گاو پیکر بدست
ابا کوسو با ژنده پیلان مست
همان گرزهٔ گاو پیکر بدست
***
سرداران سپاه پشت سرش بودند و سراسر جهان در فرمان او بود.
FAMilitary chieftains stood behind him, the entire realm obedient in his grasp.
EN1520 : ردیف از کل
بزرگان لشگر پس پشت اوی
جهان آمده پاک درمشت اوی
بزرگان لشکر پسِ پشت اوی
جهان آمده، پاک، در مشت اوی
بزرگان لشکر پس پشت اوی
جهان آمده پاک در مشتاوی
این بند را ندارد
بزرگان لشکر پس پشت او
جهانآمده پاک در مشت او
بزرگان لشکر پس پشت اوی
جهان آمده پاک در مشت اوی
بزرگانلشکر پس پشت اوی
جهانآمده پاک در مشت اوی
بزرگان لشکر پسو پشت اوی
جهان آمده پاک در مشت اوی
***
پسران چون چهره شاه را دیدند، پیاده شدند و دواندوان به سویش شتافتند.
FASeeing their royal father, the princes dismounted and hastened toward him on foot.
EN1521 : ردیف از کل
چو دیدند پر مایگان روی شاه
پیاده دوان بر گرفتند راه
چو دیدند پُر مایگان روی شاه
پیاده، دوان، بر گرفتند راه
چو دیدند پر مایگان روی شاه
پیاده دوان بر گرفتند راه
این بند را ندارد
چو دیدند پر مایگان روی شاه
پیاده دوانبر گرفتند راه
چو دیدند پرمایگان روی شاه
پیاده دوان بر گرفتند راه
چو دیدند پر ما یگانرویشاه
پیاده دوان برگرفتند راه
چو دیدند پر مایگان روی شاه
پیاده دوان بر گرفتند راه
***
پیش رفتند و خاک پای او را بوسیدند در حالی که پیلان و کوسها آرام گرفتند.
FAThey approached and kissed the earth before him as drums and elephants halted.
EN1522 : ردیف از کل
برفتند و بر خاک دادند بوس
فرومانده برجای پیلان و کوس
برفتند و، بر خاک دادند بوس
فرو مانده بر جای پیلان کوس
برفتند بر خاک دادند بوس
فرو ماند بر جای پیلان و کوس
این بند را ندارد
برفتند و بر خاکدادند بوس
فر و ماند بر جای پیلان و کوس
برفتند وبر خاک دادند بوس
فرومانده از شور پیلان و کوس
برفتند بر خاک دادند بوس
فرو ماند بر جای پیلان وکوس
برفتندو بر خاک دادند بوس
فرو مانده از شور پیلانو کوس
***
پدر دستشان را گرفت، نوازش کرد و به هر یک جایگاهی سزاوار بخشید.
FAThe father took their hands, embraced them, and granted each his fitting station.
EN1523 : ردیف از کل
پدر دست بگرفت و بنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان
بپرسیدشان شاه و، بنواختشان
بر اندازه بر، پایگه ساختشان
پدر دست بگرفت و بنواختشان
بر اندازه بر پایگه ساختشان
این بند را ندارد
پدر دست بگرفت و بنواختشان
با ندازه بر پا یگه ساختشان
پدر دست بگرفت و بنواخت شان
بر اندازه بر پایگه ساخت شان
پدر دست بگرفت وبنواختشان
براندازه بر پایگه ساختشان
پدر دست بگرفتو بنواختشان
بر اندازه بر پایگه ساختشان
***
چون به کاخ بازگشتند، فریدون به نیایش و رازونیاز با پروردگار پرداخت.
FAReturning to the grand palace, he prayed in devotion before the Lord.
EN1524 : ردیف از کل
چو آمد بکاخ گرانمایه باز
به پیش جهان داور آمدن براز
چو آمد بکاخ گرانمایه باز
به پیش جهانداور آمد براز
چو آمد بکاخ گرانمایه باز
به پیش جهانداور آمد بر ا ز
این بند را ندارد
چو آمد بکاخ گرانمایه با ز
به پیش جهان داور آمد برا ز
چو آمد بکاخ گرانمایه باز
به پیش جهان داور آمد براز
چو آمد بکاخ گرانمایه باز
به پیش جهاندار آمد براز
چو آمد بکاخ گران مایه باز
بپیش جهان داور آمد براز
***
آفریدگار را سپاس گفت که همه خیر و شر جهان از اوست.
FAHe offered fervent praises to the Almighty, source of all worldly fortune.
EN1525 : ردیف از کل
بسی آفرین کرد بر کرد گار
کزو دید نیک و بد روز گار
بسی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بدِ روزگار
بسی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد رُوزگار
این بند را ندارد
بسی افرین خواند بر کردگار
کز و دید نیکو بد روزگار
بسی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیک و بد روزگار
بسی آفرینکرد بر کردگار
کز و دید نیک و بد روزگار
بسی آفرین کرد بر کردگار
کزو دید نیکو بد روزگار
***
سپس سه فرزندش را پیش خواند و بر تخت بزرگی و شکوه نشاند.
FAThereafter he summoned his three sons and seated them upon seats of honor.
EN1526 : ردیف از کل
وزانپسسهفرزند خودرا بخواند
بتخت گرانما یگی بر نشاند
اُزآنپس، جهاندیدگان را بخواند
بتخت گرانمایگان، برنشاند
وز آنپس سه فرزندخودرا بخواند
بتخت گرانما یگی بر نشاند
این بند را ندارد
ازانپس سه فرزند خود را بخواند
بتخت گرانما یگی بر نشاند
وزآنپس سه فرزند خودرا بخواند
به تخت گرانمایگی بر نشاند
وز انپس سه فرزند خودرا بخواند
بتختگرانمایگیبرنشاند
و زان پس سه فرزند خودرا بخواند
بتخت گرانمایگی بر نشاند
***
به آنها گفت: آن اژدهای خشمگین که میخواست با دمش جهان را بسوزاند،
FAHe said: That fierce dragon that sought to consume the earth with its breath,
EN1527 : ردیف از کل
چنین گفت کان اژدهای دژم
کجا خواست گیتی بسوزد بدم
چنین گفت ک:«آن اژدهای دژم
-کجا؛ خواست گیتی بسوزد بدَم-
چنین گفت کان اژدهای دژم
کجا خواست گیتی بسوزد بدم
این بند را ندارد
چنینگفتکاناژدهای دژم
کجا خواست گیتی بسوزد بدم
چنین گفت که آن اژدهای دژم
کجا خواست گیتی بسوزد بدم
چنین گفت کاناژدهای دژم
کجا خواستگیتی بسوزد بدم
چنین گفت کان اژدهای دژم
کجا خواست گیتی بسوزد بدم
***
من، پدرتان بودم که میخواستم شجاعت شما را بیازمایم و چون آزمودم شادمان بازگشتم.
FAWas your father testing your courage; having known you, I returned in gladness.
EN1528 : ردیف از کل
پدر بد که جست از شما مردمی
چو بشناخت بر گشت باخرمی
پدر بُد، که جُست از شما مردمی
چو بشناخت، برگشت با خرّمی
پدر بد که جست از شما مردمی
چو بشناخت بر گشت با خرمی
این بند را ندارد
پدر بد که جستاز شما مردمی
چو شناخت بر گشت با خرمی
پدر بود که جست از شما مردمی
چو بشناخت بر خاست با خرّمی
پدر بد که جستاز شما مردمی
چو بشناختبرگشت با خرّمی
پدر بد که جست از شما مردمی
چو بشناخت بر گشت با خرمی
***
اکنون بر پایه رفتارتان نامهایی شایسته و پرمعنا بر شما مینهم.
FANow I bestow fitting and noble names upon you, according to your character.
EN1529 : ردیف از کل
کنون نامتان ساختسئیم نغز
چنان چون بباید سزاوار مغز
کنون نامتان ساختستیم نغز
چنانچون بباید، بپاکیزه مغز
کنون نامتان ساختستیم نغز
چنان چُون بباید سزاوار مغز
این بند را ندارد
کنون نامتان ساختستیم نغز
چنان چون بباید سزاوار مغز
کنون نام تان ساختستیم نغز
چنان چون سزاید خداوند مغز
کنوننا متان ساختستیم نغز
چنان چون بباید سزاوار مغز
کنون نامتان ساختستیم نغز
چنان چون سزاید خداوند مغز
***
تو پسر بزرگتری و نامت سَلم باشد؛ در جهان به سلامت و آرزوهایت برسی،
FAYou are the eldest, let your name be Salm; may your desires prosper in the world,
EN1530 : ردیف از کل
توئی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتی پراکنده کام تو باد
تو ای مهترین! سلم؛ نام تو باد
بگیتی پراکنده کام تو باد!
توئی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتی پراکنده کام تو باد
این بند را ندارد
توی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتی پراکنده کام تو باد
توئی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتی بر آگنده کام تو باد
توئی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتیپراکنده کام تو باد
توی مهتر و سلم نام تو باد
بگیتی بر آ گنده کام تو باد
***
زیرا از دهان اژدها سلامت جستی و در گریختن درنگ نکردی.
FABecause you sought safety from the beast's jaws and did not hesitate to flee.
EN1531 : ردیف از کل
که جستی سلامت ز کام نهنگ
بگاه گر یز ش نکردی درنگ
که جَستی سلامت ز چنگِ نهنگ
بگاه گزندش نکردی درنگ
که جستی سلامت ز کام نهنگ
بگاه گریزش نکردی درنگ
این بند را ندارد
که جُستی سلامت ز چنگ نهنگ
بگاه گریزش نکردی درنگ
که جستی سلامت زچنگ نهنگ
بگاه گریزش نکردی درنگ
که جستی سلامت ز کام نهنگ
بگاه گریزش نکردی درنگ
که جستی سلامت ز کام نهنگ
بگاه گریزش نکردی درنگ
***
آن جنگاوری که از پیل و شیر نمیپرهیزد نادان است، نه دلیر.
FAA warrior who fears neither lion nor elephant is reckless, not truly brave.
EN1532 : ردیف از کل
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانهخوانشمخوانش دلیر
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
این بند را ندارد
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانشمخوانش دلیر
دلاور که نندیشد از پیل وشیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
دلاور که نندیشد از پیل و شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
دلاور که نندیشد از پیلو شیر
تو دیوانه خوانش مخوانش دلیر
***
و پسر میانی که از ابتدا تندی نشان داد و در برابر آتش بر دلاوریاش افزوده شد،
FAThe middle son who showed fierce wrath from the start, bold before the fire,
EN1533 : ردیف از کل
میانه کز آغاز تیز ی نمود
ز آتش مر اورا دلیری فزود
میانین کز آغاز، تیزی نمود
از آتش مر او را درشتی فزود؛
میانه کز آغاز تیزی نمود
ز آتش مراو را دلیری فزود
این بند را ندارد
میانه کز آغاز تیری نمود
از اتش مر و را دلیری فزود
میانه کز آغاز تیزی نمود
زآتش مر اورا دلیری فزود
میانه کز آغاز تیزی نمود
ز آتش مراو را دلیری فزود
میانه کز آغاز تیزی نمود
ز آتش مر او را دلیری فزود
***
او را تور و شیری ژیان مینامیم که پیل مست هم توان زمین زدنش را ندارد.
FAHim we name Tur, a courageous lion whom not even a war elephant could fell.
EN1534 : ردیف از کل
ورا تور خوانیم و شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد بزیر
ورا تور خوانیم، شیر دلیر
کجا، ژنده پیلش نیارد بزیر!
ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد بزیر
این بند را ندارد
و را تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد بزیر
ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیآرد بزیر
ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد بزیر
ورا تور خوانیم شیر دلیر
کجا ژنده پیلش نیارد بزیر
***
دلیری بهجا والاترین هنر است، چرا که ترسو شایسته فرمانروایی نیست.
FATimely bravery is true virtue, for the faint-hearted is unworthy of the throne.
EN1535 : ردیف از کل
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بد دل نباشد سزاوار گاه
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بددل نباشد سزاوار گاه
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بد دل نباشد سزاوار گاه
این بند را ندارد
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بد دل نباشد سزاوار گاه
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بد دل نباشد خداوند گاه
هنر خود دلیریستبر جایگاه
که بددلنباشد سزاوار گاه
هنر خود دلیریست بر جایگاه
که بددل نباشد خداوند گاه
***
و پسر کوچکتر که مرد میدان نبرد است و هم شتاب سنجیده دارد و هم شکیبایی،
FAAnd the youngest, man of might and war, balanced in haste and patience,
EN1536 : ردیف از کل
دگر کهتر آنمردباهنگوجنگ
که هم باشتابست وهم بادرنگ
دگر؛ کهترین، مرد با فرّ و سنگ
که هم با شتاب است و، هم با دِرنگ
دگر کهتر آنمرد با هنگ و جنگ
که هم با شتابست و هم با درنگ
این بند را ندارد
دگر کهتر آن مرد با سنگ و هنگ
که هم باشتابستو هم با درنگ
دگر کهتر آن مرد با هنگ و جنگ
که هم با شتابست و هم با درنگ
دگر کهتر آنمرد با سنگ و جنگ
که هم باشتابست وهم با درنگ
دگر کهتر آن مرد باهنگ وجنگ
که هم با شتابستو هم با درنگ
***
میانهروی را برگزید، همانگونه که سزاوار خردمندان است.
FAChose the middle course between earth and fire, as befits the wise.
EN1537 : ردیف از کل
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاران سزید
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چنان کز رهِ هوشیاران سزید
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاران سزید
این بند را ندارد
ز خاک و ز آتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاری سزید
زخاک و زآتش میانه گزید
چنان کز ره هوشیاران سزید
ز خاک وز آتش میانه گزید
چنانکز ره هوشیاران سزید
ز خاکو ز آتش میانه گزید
چنانک از ره هوشیاران سزید
***
دلاور، جوان و هوشیار بود و در جهان کسی شایستهتر از او به ستایش نیست.
FAHe was brave, young, and wise; none in the world deserves more praise.
EN1538 : ردیف از کل
دلیر و جوان و هشیوار بود
بگیتی جز او را نشاید ستود
دلیر و جوان و هشیوار بود
بگیتی جز او را نباید ستود
دلیر و جوان و هشیوار بود
بگیتی جُز او را نشاید ستود
این بند را ندارد
دلیر و جوانو هشیوار بود
ز گیتی جز او را نشاید ستود
دلیر و جوان و هشیوار بود
بگیتی جز اورا نباید ستود
دلیر و جوان و هشیوار بود
بگیتی جز اورا نشاید ستود
دلیرو جوان و هشیوار بود
بگیتی جز او را نباید ستود
***
اکنون نام او را ایرج میگذارم و سرانجام او پادشاهی و بزرگی باد،
FANow Iraj is his fitting name, and may supreme majesty be his ultimate destiny,
EN1539 : ردیف از کل
کنون ایرج اندر خور نام اوی
همه مهتری باد فرجام اوی
کنون ایرج اندرخورِ نام اوی
درِ مهتری باد فرجام اوی!
کنوُن ایرج اندر خور نام اوی
همه مهتریباد فرجام اوی
این بند را ندارد
کنون ایرج اندر خورد نام او
دگر بهتری باد فرجام او
کنون ایرج اندر خور نام اوی
در مهتری باد فرجام اوی
کنونایرج اندر خور نام اوی
همه مهتری باد فرجام اوی
کنون ایرج اندر خور نام اوی
همه مهتری باد فرجام اوی
***
چرا که در آغاز چون شیر خروشید و در رویارویی با خطر شجاعت تمام نشان داد.
FAFor at first he showed a lion's courage, proving fearless when facing peril.
EN1540 : ردیف از کل
بدان کو بآغاز شیری نمود
بگاه درشتی دلیری نمود
بدان؛ کاو، بآغاز تندی نمود
بگاه درشتی، دلیری فزود»
بدآنگو نه آغاز شیری نمود
بگاه درشتیدلیری نمود
این بند را ندارد
بدان کو بآغاز شیری نمود
بگاهدرشتی دلیری نمو د
بدآن کو به آغاز خوشی نمود
بگاه درشتی دلیری نمود
بدانگونه آغاز شیری نمود
بگاه درشتی دلیری نمود
بدانک او بآغاز شیری نمود
بگاه درشتی دلیری نمود
***
شجاع، خردمند و استوار بود و در هر موقعیتی پایمردی نشان داد.
FAHe was bold, wise, and resolute, standing firm in every place.
EN1541 : ردیف از کل
دلیر و خردمند و بارای بود
بهر جایگه پای بر جای بود
این بند را ندارد
دلیر و خردمند و بارای بود
بهر جایگه پای برجای بُود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
دلیر و خردمند و بارای بود
بهر جایگه پایبر جای بود
این بند را ندارد
***
اکنون برای نامگذاری آن زیبارویان تازی لب به شادمانی میگشایم:
FANow for naming those fair Arab maidens, I open my lips in joy:
EN1542 : ردیف از کل
بنام پریچهر گان عرب
کنون بر گشایم بشادی دولب
بنام پریچهرگان روز و شب
کنون برگشایم بشادی دو لب
بنام پریچهرگان عرب
کنوُن برگشایم بشادیدو لب
این بند را ندارد
بنام پری چهرگان عرب
کنون بر گشایم بشادی دو لب
بنام پری چهرگان عرب
کنون بر گشایم بشادی دو لب
بنام پریچهرگان عرب
کنون برگشایم بشادی دو لب
بنام پریچهرگان عرب
کنون بر گشایم بشادی دو لب
***
همسر سلم را «آرزو» و همسر تور را «آزادهخوی» نام نهاد،
FAHe named the wife of Salm "Arezu" and the wife of Tur "Azadeh-khoy",
EN1543 : ردیف از کل
زن سلم را کرد نام آرزوی
زن تور را نام آزاده خوی
زن سلم را نام کرد آرزوی
زن تور را ماهِ آزاده خوی
زن سلم را نام کرد آرزوی
زن تور را ماه آزاده خوی
این بند را ندارد
زن سلم را کرد نام آرزوی
زن تور را ماه آزاده خوی
زن سلم را نام کرد آرزوی
زن تور را ماه آزاده خوی
زن سلم را نام کرد آرزوی
زن توررا ماه آزاده خوی
زن سلم را کرد نام آرزوی
زن تور را ماه آزاده خوی
***
و همسر ایرج نیکنهاد را «سَهی» نامید که ستاره سهیل پیش زیباییش خوار بود.
FAAnd the wife of pure Iraj "Sahi", whose beauty eclipsed Canopus itself.
EN1544 : ردیف از کل
زن ایرج پاک خو را سهی
کجا بد سهیلش بخوبی رهی
زن ایرج نیکپی را سَهی
کجا، بُد بخوبی، سهیلش رهی
زن ایرج پاکخو را سهی
کجا بد بخوبی سهیلش رهی
این بند را ندارد
زن ایرج آزاد سرو سهی
کجا بد سهیلش بخوبی ر هی
زن ایرج نیک پی را سهی
کجا بد سهیلش بخوبی رهی
زن ایرج پاکخو را سهی
کجا بد بخوبی سهیلش رهی
زن ایرج نیک پی را سهی
کجا بد سهیلش بخوبی رهی
***
سپس از گردش ستارگان آسمان و طالع آنان که منجمان بررسی کردند،
FAThen regarding the horoscopes of the spinning heavens revealed by astrologers,
EN1545 : ردیف از کل
پس از اختر گرد گردان سپهر
که اختر شناسان نمودند چهر
پس از اختر گرد گردان سپهر
که اخترشناسان نمودند چهر؛
پس از اختر گرد گردان سپهر
که اختر شناسان نمودند چهر
این بند را ندارد
پساز گردش اختر سپهر
که تا با که دارد بفرجام مهر
پس از اختر گرد گردان سپهر
که اختر شناسان نمودند چهر
پساز اختر گردگردان سپهر
که اختر شناسان نمودند چهر
پس از اختر گرد گردان سپهر
که اختر شناسان نمودند چهر
***
نامهها و زایچهها را پیش نهاد و بخت فرزندان نامدارش را نگریست.
FAHe brought forth the records and studied the astrological charts of his sons.
EN1546 : ردیف از کل
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
این بند را ندارد
نبشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
نوشته بیآورد وبنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
نوشته بیاورد و بنهاد پیش
بدید اختر نامداران خویش
***
در طالع سلم نگریست و دید که برج مشتری و کمان نمایانگر آن است.
FAIn Salm's chart he saw Jupiter aligned with Sagittarius.
EN1547 : ردیف از کل
بسلم اندرون جست ز اختر نشان
نبودش مگر مشتری با کمان
بسلم اندرون جُست ز اختر نشان
سبب مشتری بود و طالع کمان
بسلم اندرون جست ز اختر نشان
نبودش مگر مشتری با کمان
این بند را ندارد
بسلم اندرون جست ز اختر نشان
نبودش مگر مشتری و کمان
بسلم اندرون بود زاختر نشان
نبودش مگر مشتری و کمان
بسلم اندران جست ز اختر نشان
نبودش مگر مشتری با کمان
بسلم اندرون جست ز اختر نشان
نبودش مگر مشتری با کمان
***
طالع تورِ شیردل را دید که زیر سایه خورشید نیکاختر و دلاور است.
FAThe horoscope of brave Tur was governed by the auspicious and valiant Sun.
EN1548 : ردیف از کل
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد و دلیر
دگر طالع تور فرخنده، شیر
خداوند؛ بهرام، بر خون دلیر
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد دلیر
این بند را ندارد
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد دلیر
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد دلیر
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد دلیر
دگر طالع تور فرخنده شیر
خداوند خورشید سعد دلیر
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
