***
اگر نگین پادشاهیات فروریزد، کسی دیگر گرد بالینت نخواهد گشت.
FAOnce your royal ring loses its luster, none will stand beside you.
EN1699 : ردیف از کل
چو پژ مرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد دگر گِردِ بالین تو
چو پژمرده شد رُوی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمر ده شد روی رنگین تو
نگردد دگر گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شدروی رنگین تو
نگردد کسیگرد با لین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
***
اگر در برابر شمشیر، مهر و محبت نشان دهی، سرت در این کشمکش آسیب خواهد دید.
FAIf you answer the sword with love, your head will suffer in this contest.
EN1700 : ردیف از کل
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
تو گر پیشِ شمشیر، مِهر آوری
سرت گردد آشفته از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آسُوده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آشفته از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
دلت گردد آزرده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرتگردد آسوده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
***
دو پسرم از دو سوی جهان اینگونه پنهانی بر ضد من طغیان کردهاند؛
FAMy two sons from two ends of the earth have thus risen against me in rebellion;
EN1701 : ردیف از کل
دوفرزند من کز دو گوشهجهان
بر ینسان گشاید بر من نهان
دو فرزند من کز دو گوشۀ جهان
بر ین سان گشادند بر من زبان
دوفرزند من کز دو گوشۀ جهان
بد ینسان گشادند بر من نهان
دو فرزند من کز دو دوش جهان
برینسان گشادند بر من زبان
دو فرزند من کز دو گوشه جهان
بر ین سان گشادند بر من نهان
دو فرزند من از دو گوشه جهان
برینسان گشادند بر من نهان
دو فرزند منکز دو گوشهجهان
بدینسانگشاد ند بر من نهان
دو فرزند من از دو گوشۀ جهان
برین سان گشادند بر من نهان
***
اگر جانت را دوست داری آماده شو، درِ گنجینهها را باز کن و ساز و برگ نبرد ببند.
FAIf you value your life, prepare for action: open the treasuries and prepare for war.
EN1702 : ردیف از کل
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست، بپسیچ کار
در گنج بگشای و، بربند بار
گرت سر بکاراست ببسیج کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست بپسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گر ت سر بکار ت ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای وبر بند بار
گرتسر بکار است ببسیچ کار
در گنج بگشا ی و بر بند بار
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
***
اگر تو پیشدستی نکنی و بر آنها نتازی، آنان پیشدستی کرده و تو را نابود خواهند ساخت.
FAIf you do not strike first at breakfast, they will feast upon you by dinner.
EN1703 : ردیف از کل
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
اُ گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی ببام
و گر نی خور ند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشترا دست یازی بجام
وگرنه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشترا دست یازی بجام
و گر نه خورند ایپسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
گور نه خورند ای پسر بر تو شام
***
نیازی نیست در جهان به دنبال یار بگردی؛ راستی و بیآزاری بهترین یاوران تواند.
FAYou need seek no ally in this world; harmlessness and truth are your true friends.
EN1704 : ردیف از کل
نباید ز گیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
نیاید ز گیتی ترا یار کس
بیآزاری و راستی یار بس
نباید ز گیتی ترا یار جُست
بی آزاری و راستی یار تست
نباید ز گیتی ترا یار کس
بی آزاری و راستی یار بس
نباید بگیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
نباید زگیتی ترا یار جست
بیآزاری وراستی یار تست
نباید ز گیتیتورا یار جست
بیآزاری و راستی یار تست
نباید ز گیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
***
ایرج نامدار به چهره پدر مهربان و پاکنهادش نگریست،
FAThen noble Iraj looked upon his loving, pure, and blessed father,
EN1705 : ردیف از کل
نگه کرد پس ایرج نامور
بدان مهربان پاک فرخ پدر
نگه کرد پس، ایرج نامور
بدان مهربان، پاک، فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج نامور
بر آن مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کر د پس ایرج پر هنر
بران مهربان پاک فرخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدآن مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربانپاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربان شاه فرخ پدر
***
و پاسخ داد که ای پادشاه، به این گردش ناپایدار روزگار بنگر،
FAAnd replied, O King, behold this fleeting course of the revolving skies,
EN1706 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که: «ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار؛
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردشروزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن برین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
***
که چون بادی زودگذر بر ما میگذرد؛ چرا انسان دانا باید برای مال دنیا غم بخورد؟
FAWhich passes over us like the wind; why should a wise man grieve for worldly goods?
EN1707 : ردیف از کل
که چون باد برما همی بگذرد
خردمند مردم چر اغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد؛
خردمند مردم چرا؟ غم خورد!
که چون باد بر ماهمی بگذرد
خردمند مردم چراغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد بر ما همیبگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد برما همیبگذرد
خردمند مردم چراغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
***
روزگار رخسار شاداب را پژمرده میکند و دیده و روان روشن را تیره میسازد.
FAIt withers the rosy cheek and darkens the vision of the radiant soul.
EN1708 : ردیف از کل
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژمرانَد گل ارغوان
کند تیره، دیدارِ روشنروان
همی پژمراند گل ارغوان
کند تیره دیدار روشنروان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژ مراند گل ار غوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همیپژمراند گل ارغوان
کند تیره دیدار روشنروان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
***
آغاز جهان گنج و ثروت است و پایانش رنج و مرگ، و سرانجام باید از این سرای گذرا رفت.
FAIt begins in wealth and ends in pain, followed by departing this transient inn.
EN1709 : ردیف از کل
به آغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
بآغاز،گنج است و فرجام، رنج
پس از رنج، رفتن ز جای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
بآغاز گنج است و فرجام رنج
پس از رنج رفتن زجای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
سرانجام رفتن ز جای سپنج
به آغاز گنج است و فرجام رنج
پس از رنج رفتن زجای سپنچ
بآ غاز گنج است و فرجام رنج
پساز رنج رفتنز جای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
***
وقتی بستر ما از خاک و بالینمان از خشت گور است، چرا درختی بکاریم
FAWhen our bed is of dust and pillow of brick, why plant a tree today
EN1710 : ردیف از کل
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاک است و بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت؛
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر زخاکست و بالین زخشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر زخاکست وبالین زخشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
***
که هر چه روزگار بگذرد ریشهاش خون بمکد و میوهاش کینه و تباهی به بار آورد؟
FAWhose roots drink blood and whose branches bear only bitter enmity as time passes?
EN1711 : ردیف از کل
که هر چندچرخ از برش بگذرد
بنش خون خورد بار کین آورد
که هرچند، چرخ از برش بگذرد
بُنش خون خورَد، بار، کین آورَد!
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خوُن خورد بار کین آورد
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
که هرچند روز از برش بگذرد
بنش خون خورد کینه بار آورد
که هر چندچرخ از برش بگذرد
تنشخونخورد بار کینآورد
که هر چند روز از برش بگذرد
بنش خون خورد کینه بار آورد
***
زمین، پادشاهان و صاحبان شمشیر و تاج و تخت فراوانی مانند ما دیده و خواهد دید.
FAThe earth has seen many masters of sword, throne, and seal like us, and will see more.
EN1712 : ردیف از کل
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید و، بسیار بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید و بسیار بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار وبیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاهو نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
***
پادشاهان بزرگ پیشین کینهتوزی را در آیین خود روا نمیدانستند.
FAThose crowned monarchs of old never permitted hatred in their conduct.
EN1713 : ردیف از کل
از آن تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آئینخویش
از آن تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
ازان تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آئین خویش
از آن تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
از آن تاجور شهریاران پیش
ندید ند کین اندر آیین خویش
که آن تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آئین خویش
ازانتاجور نامدارانپیش
ندیدند کین اندرآئین خویش
از ان تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
***
اگر شهریار به من رخصت دهد، روزگارم را به کینهتوزی و بدخواهی نمیگذرانم.
FAIf the king permits me, I will not spend my days in malice and conflict.
EN1714 : ردیف از کل
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار؛
ببد نگذرانم بدِ روزگار!
چو دستور یابم من ازشهریار
همان بگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار
ببد نگذرانم بد روزگار
چو دستو ر باشد مرا شهریا ر
همان بگذرانم ببد ر و ز گا ر
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
چو دستور یابم من از شهریار
همان بگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
***
من تاج و تخت و پادشاهی را نمیخواهم؛ تنها و بدون سپاه نزد برادرانم میروم.
FAI crave neither crown nor throne; I will go before them swiftly without an army.
EN1715 : ردیف از کل
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان، دوان؛ بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش هر دو دوان بیسپاه
نباید مرا تاج وتخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تختو کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج وتخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش هر دو دوان بیسپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بیسپاه
***
به آنان میگویم ای برادران نامدارم، که مانند تن و جانم برایم عزیزید،
FAI will say: O my renowned brothers, as dear to me as my very soul and body,
EN1716 : ردیف از کل
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جانمن
این بند را ندارد
بگویم که ای نامداران مَن
چنان چوُن گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنا ن چون گرامی تنو جا نمن
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنانچونگرامی تن وجانمن
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تنو جان من
***
بیهوده از پدرمان شاه جهان خشمگین نشوید و در پی کینهتوزی نباشید.
FAHold no vain wrath against the king of the world, nor seek vengeance.
EN1717 : ردیف از کل
به بیهوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
بگویم که: از شهریارِ زمین
مدارید خشم و مجویید کین
به بیهُوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
به بیهوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مدارید کین
بدل اندر از شهریار زمین
مدارید خشم و مجویید کین
این بند را ندارد
به بیهودهاز شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
این بند را ندارد
***
خشم و کینه را کنار بگذارید، چرا که کینهتوزی از اهل دین و خرد زیبنده نیست.
FAHarbor neither anger nor grudge; hatred ill becomes a man of faith.
EN1718 : ردیف از کل
این بند را ندارد
مدارید خشم و، مدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
مگیرید خشم ومدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
این بند را ندارد
مگیرید خشمو مدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
***
چرا به این دنیای ناپایدار دل بستهاید؟ بنگرید که روزگار چه بر سر جمشید آورد!
FAWhy place such hope in the world? Look what misfortune it brought upon Jamshid!
EN1719 : ردیف از کل
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمشید
بگیتی مدارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی مدارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جم شید
بگیتی مدارید چندان امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندینامید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمِّ شید
***
سرانجام او نیز از جهان رفت و تاج و تخت و قدرتش برایش نماند.
FAIn the end he too departed the world, leaving behind his crown, throne, and belt.
EN1720 : ردیف از کل
بفرجام هم شد بگیتی بدر
نماندش همان تاج و تختو کمر
به فرجام هم شد ز گیتی بدر
نماندش همان تاج و تخت و کمر
بفرجام شد هم ز گیتی بدر
نماندش همان تخت و تاج و کمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
نماندش همان تاج و تخت و کمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
بماندشهمانتخت و تاج و کمر
بفرجام هم شد زگیتی بدر
نماند او همان تاج و تخت و کمر
بفر جام شد هم ز گیتی بدر
نماندشهمان تخت و تاج وکمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
نماند او همان تاجو تختو کمر
***
من و شما نیز سرانجام تلخی مرگ و گذشت روزگار را خواهیم چشید.
FAIn the end, you and I alike must taste the bitter fate of mortality.
EN1721 : ردیف از کل
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم به فرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روزگار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روزگار
مرا و شما را بفر جام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن همان روزگار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفر جام کار
بباید چشیدن همان روز گار
***
من تخت و گنج و لشکر نمیخواهم؛ پادشاهی و تاج را به شما میسپارم.
FAI want no throne, treasure, or troops; I surrender the crown and sovereignty to you.
EN1722 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نخواهم کنونتخت و گنج و سپاه
شما را سپارم همی تاج و گاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
تا با یکدیگر در صلح و شادی زندگی کنیم و از گزند بدخواهان در امان بمانیم.
FALet us live together in harmony, safe from the malice of suspicious foes.
EN1723 : ردیف از کل
بباشیم با یکدیگر شادمان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بند را ندارد
بباشیم با یکد یگر شا د مان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بباشیم با یکدگر شا دمان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بند را ندارد
***
دلهای کینهتوزشان را به مهر و آشتی بازمیگردانم، که این کار از جنگ بسیار شایستهتر است.
FAI will turn their hateful hearts to love and faith, which is far nobler than seeking strife.
EN1724 : ردیف از کل
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر زان که کین آورم
دل کینهور شان به دین آورم
سزاوار تر زانکه کین آورم!»
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر ز انکه کین آورم
دل کینه ورشان بدین آورم
سزاوارتر زانکه کین آورم
دل کینه ور گر بدینآورم
سزا وا ر تر ز انکه کینآ و ر م
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوارتر زآن چه کین آورم
دل کینه ور شانبدین آورم
سزاوار تر ز انکه کینآورم
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر زان که کین آورم
***
فریدون چون سخنان نیکخواهانه او را شنید، دلش از دیدار فرزند شادمان گشت.
FAHearing his noble words, Fereydun's heart rejoiced at the sight of his son.
EN1725 : ردیف از کل
فریدون چو بشنید گفتار اوی
دلش شادمان شد بدیدار اوی
این بند را ندارد
فریدون چو بشنید گفتار اوی
دلش شادمان شد بدیدار اوی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
فریدونچو بشنید گفتار اوی
دلششاد مانشد بدیدار اوی
این بند را ندارد
***
شاه به او گفت ای پسر دانای من، برادرانت در پی جنگند و تو در پی بزم و آشتی!
FAThe king said: O wise son, your brothers seek war, while you seek peace and feast!
EN1726 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه: «ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید، تو سور؟!
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم سازد تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفتشاهای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
***
این سخن حکمتآمیز را باید به یاد سپرد؛ البته از ماهی چون تو تابش نور شگفت نیست.
FAI must cherish this wisdom; yet from a moon such brilliance is no wonder.
EN1727 : ردیف از کل
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه ، روشنایی، نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نیاید شگفت
مرا این سخنیاد باید گرفت
ز مه روشنایی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
زمه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
***
چنین پاسخی از خرد تو سزاوار بود و دلت مهر و پیوند برادری را برگزید.
FASuch an answer was worthy of your intellect; your heart chose fraternal love.
EN1728 : ردیف از کل
ز تو بر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
زتو پر هنر پاسخ ایدون سزید
دلت مهر وپیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر هنر پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
***
اما وقتی انسان نادانسته جان عزیزش را در دهان اژدها بگذارد،
FAYet when a man places his precious head into the jaws of a fierce dragon,
EN1729 : ردیف از کل
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
ولیکن چو جانی شود بی بها
نهد بخرد، اندر دم اژدها
ولیکن چو جان و چو سر بی بها
نهد بخرد اندر دم ا ژ د ها
ولیکن چو جانی شود بی بها
نهد پر خرد در دم اژدها
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد پر خرد در دم اژدها
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
ولیکن چو جان وسر بی بها
نهد بخرد اندر دماژدها
ولیکن چو جانو سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
***
جز زهری کشنده چه نصیبی خواهد برد؟ چرا که خوی اژدها چنین است.
FAWhat can come to him but venom, since such is the nature of the beast?
EN1730 : ردیف از کل
چهپیش آیدشجز گز ا ینده زهر
کش از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
کهش از آفرینش چنین است بهر
چهپیش آیدشجز گزاینده زهر
که از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
کش از آفرینش چنین است بهر
چهپیش آیدشجز گزاینده زهر
که از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزانیده زهر
که از آفرینش چنین است بهر
چهپیشآیدشجز گزاینده زهر
کهاز آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
که از آفرینش چنین است بهر
***
ای پسر، اگر تصمیمت بر رفتن است، وسایل سفر را آماده کن.
FAMy son, if such is your resolve, prepare your provisions and set your affairs in order.
EN1731 : ردیف از کل
ترا ای پسر گر چنین استرای
بر آرای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر!گر چنین است رای
بیارای کار و بپرداز جای؛
تو را ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بیارای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
برآرا ی کا ر و بپر داز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار وبپرداز جای
تو را ای پسرگر چنین است رای
برارای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار و بپرداز جای
***
دستور بده چند تن از خادمان سپاه همراهت بیایند.
FAOrder a few trusted attendants from the army to travel with you.
EN1732 : ردیف از کل
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآ یند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآیند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای که آیند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآیند با تو براه
***
من نیز اکنون از سر درد دل نامهای برای آن دو برادر مینویسم و میفرستم،
FAI shall now write a letter from my sorrowful heart and send it to them,
EN1733 : ردیف از کل
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم، فرستم، بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
زدرد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدآن انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدان انجمن
***
تا شاید تو را سالم بازبینم، زیرا روشنایی روان من به دیدار توست.
FAIn the hope that I may see you safely returned, for my soul lives by your sight.
EN1734 : ردیف از کل
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن، روانم، بدیدار تست»
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم تن تو درست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تن درست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تن درست
که روشن روانم بدیدار تست
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
