***
چون سپاه به نزدیکی ایران رسید، دشت و صحرا از دیدنشان تیره و ناپدید گشت.
FAAs the host drew near to Iran, the plains vanished under their overwhelming presence.
EN2137 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سپه چون بنزدیک ایران کشید
و ز ایشان که دوشت پیدا ناپدید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سپه چونبنزدیکایران کشید
وز ایشان که دوشت شده ناپدید
این بند را ندارد
***
در همان دم خبر به فریدون رسید که لشکر دشمن به این سوی جیحون آمده است.
FAAt once news reached Fereydun that the enemy army had crossed the Oxus river.
EN2138 : ردیف از کل
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشگر بدین سوی جیحونرسید
سپه چون بنزدیک ایران کشید
همانگه خبر بافریدون رسید
همانگه خبر بآفریدُون رسید
که لشگر از اینروی جیحون کشید
سپه چون بنزدیک ایران کشید
همانگه خبر بافریدون رسید
هم آنگه خبر با فریدون رسید
که گرد سواران بگردون رسید
هم آنگه خبر با فریدون رسید
که لشکر بدین سوی جیحون رسید
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشگر از اینروی جیحونکشید
همانگه خبر بافریدون رسید
که لشکر بدین سوی جیحون رسید
***
فرمان داد تا منوچهر شاه لشکر را از پایتخت به دشت و صحرا ببرد.
FAHe commanded King Manuchehr to lead the army out onto the open plains.
EN2139 : ردیف از کل
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس، تا منوچهرشاه
ز پهلو، بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوُچهر شاه
ز پهلو بهامُون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
زپهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
بفرمود پس تا منوچهر شاه
ز پهلو بهامون گذارد سپاه
***
پادشاه جهاندیده مَثَلی زد که مرد جوان هنگامی که فرخنده و نیکپی باشد،
FAThe experienced monarch cited a proverb: When a young man is blessed with good fortune,
EN2140 : ردیف از کل
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیکپی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که: «مرد جوان چون شود نیکپی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
[یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی]
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چونبود نیک پی
یکی داستان زد جهان دیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چونبود نیک پی
یکی داستان زد جهاندیده کی
که مرد جوان چون بود نیک پی
***
میش بیخیال به دام او میافتد، در حالی که پلنگ از پشت و صیاد از پیش اوست.
FAEven an unwary sheep falls into his trap, while leopard stalks behind and hunter waits ahead.
EN2141 : ردیف از کل
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
بدام آیدش ناسگالیده، میش
پلنگ از پس پشت و، صیّاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
[بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش]
بدام آیدش با سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
بدام آیدش نا سگالیده میش
پلنگ از پس پشت و صیّاد پیش
بدام آیدش ناسگالیده میش
پلنگ از پس پشتو صیاد پیش
***
با شکیبایی، هوش و تدبیر خرد، میتواند شیر شرزه را به بند بکشد.
FAWith patience, intelligence, and wise counsel, he can ensnare even a fierce lion.
EN2142 : ردیف از کل
شکیبا و باهوش و رای خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
شکیبایی و هوش و رای و خرد
هژبر از بیابان بدام آورد
شکیبائی و هوش و رای و خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
[شکیبائی وهوش و رای و خرد
هژبر از بیابان بدام آورد]
شکیبائی و هوشو رای و خرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبا وبا هوش ورای وخرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبائی و هوشورایو خرد
هژبر ژیانرا بدام آورد
شکیبا و با هوشو رایو خرد
هژبر ژیان را بدام آورد
***
و دیگر آنکه مردم بدکار، سرانجام روزی گرفتار عقوبت کردار خود خواهند شد.
FAAnd moreover, evil-doers will inevitably suffer the torment of their deeds in the end.
EN2143 : ردیف از کل
و دیگر کجا مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
اُ دیگر: زبد مردم بدکنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام رُوزی به پیچد تنش
[و دیگر ز بد مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش]
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
ودیگر کجا مردم بدکنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
و دیگر که بد مردم بد کنش
بفرجام روزی به پیچد تنش
و دیگر کجا مردم بد کنش
بفرجام روزی بپیچد تنش
***
من برای مجازات آنها چنان شتاب میکردم که گویی آهن گداخته را آب میکردم.
FAI would hasten to punish them as swiftly as tempering glowing molten iron.
EN2144 : ردیف از کل
بباد افره آنگه شتابیدمی
که تفتیده آهن بتابیدمی
به پادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی»
ببا د ا فر آنگه شتابید می
که تفتیدهآهن بتابید می
[ببادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی]
ببا د ا فره آنگه شتابید می
که تفسیده آهن بتابید می
ببادافراهی شتابیدمی
و تفسیده آهن بتابیدمی
ببادا فر آنگه شتا بیدمی
که تفتیدهآهن بتابید می
ببادافره آنگه شتابیدمی
که تفسیده آهن بتابیدمی
***
ای پسر، به کسی بدی نکن، چرا که روزی همان بدی تو را از پای درمیآورد.
FADo no evil unto anyone, my son, for one day that evil will bring your undoing.
EN2145 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
مکن بد بجای کسی ای پسر
که روزی از آن بد در آیی بسر
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
هر نیک و بدی که برای نام و آوازه انجام دهی، در پایان همان نام برایت باقی خواهد ماند.
FAWhatever good or evil you do for fame, only that lasting name shall remain at the end.
EN2146 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بد و نیک هرچ آن کنی نام را
بمانی همان نام فرجام را
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
چون منوچهر لشکر را به دشت بیرون برد، هشت روز در آنجا درنگ کرد.
FAWhen Manuchehr led the host onto the open plain, he encamped there for eight days.
EN2147 : ردیف از کل
این بند را ندارد
چو لشکر، منوچهر بر ساده دشت
برون برد، آنجا ببد روز، هشت
این بند را ندارد
چو لشکر منوچهر بر ساده دشت
برون برد آنجا ببد روز هشت
چو لشکر منوچهر بر ساده دشت
برون برد و آنجا ببد روز هشت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
فریدون هنگام حرکت او را دید و سخنان خردمندانه به او آموخت.
FAFereydun watched him depart and shared words of wisdom and counsel with him,
EN2148 : ردیف از کل
این بند را ندارد
فریدونش هنگام رفتن بدید
سخنها به دانش بدو گسترید
این بند را ندارد
فریدونش هنگام رفتن بدید
سخنها بدانش بدو گسترید
فریدونشهنگام رفتنگز ید
سخنها ز دانش برو گسترید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
که ای شاه، جان خود را از بدان حفظ کن؛ زیرا نبرد با نادانان نیازمند هوشیاری است.
FASaying: O King, protect your life from the wicked; warring against fools demands vigilance.
EN2149 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که شاها نگه دار جان از بدان
که زرم بسگال نابخردان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
منوچهر گفت: ای پادشاه سرافراز، هر کینهخواهی که به سوی تو آید،
FAManuchehr replied: O glorious king, whatever vengeful foe comes against you,
EN2150 : ردیف از کل
منوچهر گفت ای سر افراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت: «ای سرافراز شاه
کی آید به پیشِ تو کس کینه خواه؟
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
[منوچهر گفت ای سرافراز شاه
کَی آید کسی پیش تو کینه خواه]
منوچهر گفتای سزاوا ر شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفتای سرافراز شاه
کهآید بنزدیک تو کینه خواه
منوچهر گفت ای سرافراز شاه
که آید بنزدیک تو کینه خواه
***
مگر آنکه روزگار بدخواهش باشد و به جان و تن خود امان بخواهد!
FAUnless fate wills his ruin, he will soon beg mercy for his own life and body!
EN2151 : ردیف از کل
مگر بدسگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
مگر بدسگالد بر او روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
[مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار]
مگر بد سگالد برو روزگار
خورد بر تن و جان او ز ینهار
مگر بد سگالد برو روزگار
بجان و تن خود خورد زینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجان و تن خود خورد ز ینهار
مگر بد سگالد بدو روزگار
بجانو تن خود خورد زینهار
***
من اینک کمر خود را به زره رومی میبندم و تا پیروز نشوم بند آن را نمیگشایم.
FAI now gird my waist with Roman armor, and will not loosen its knot until victory.
EN2152 : ردیف از کل
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
من اینک میان را به رومی زره
ببندم، که نگشایم از تن گره
من اینک میانرا برومی زره
ببَندم که نگشایم از تن گره
[من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره]
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از کین گره
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
مناینک میانرا برومیزره
به بندم که نگشایم از تن گره
من اینک میانرا برومی زره
ببندم که نگشایم از تن گره
***
در نبردگاه برای انتقام گرفتن، گرد و غبار سپاه را تا خورشید برمیافرازم.
FASeeking vengeance on the battlefield, I will raise the army's dust unto the sun.
EN2153 : ردیف از کل
بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن، از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سیاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سیاه
[بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه]
بکین جستن از دشت آوردگاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آوردگاه
برآرم بخورشید گرد سپاه
بکین جستن از دشت آورد گاه
بر آرم بخورشید گرد سپاه
***
در میان آن لشکر دشمن هیچکس را مرد نبرد نمیدانم که یارای هماوردی با من داشته باشد.
FAI count none among that enemy host as a true warrior who can contest against me.
EN2154 : ردیف از کل
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یازید بامن نبرد
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جُست با من نبرد»
ازآن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یا رند با من نبرد
[از ان انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد]
از آنانجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یا ر ند با من نبرد
از آن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد
ازا ن انجمن کس ندارم بمرد
کجا جستیارند با من نبرد
ازان انجمن کس ندارم بمرد
کجا جست یارند با من نبرد
***
فرمان داد تا قارن جنگاور، از کوهپایه به سوی دشت لشکر بکشد.
FAHe ordered warlike Qaran to advance the troops from the hillside down into the plain.
EN2155 : ردیف از کل
بفرمود تا قارن رزمجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزمجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن جنگجُوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
زپهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن جنگجوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
بفرمود تا قارن رزم جوی
ز پهلو بدشت اندر آورد روی
***
سراپرده شاه را برافراشتند و درفش همایون را به پهنه دشت آوردند.
FAThey pitched the royal pavilion and brought the auspicious banner out to the plain.
EN2156 : ردیف از کل
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سُرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سر اپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سرا پردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
سراپردۀ شاه بیرون کشید
درفش همایون بهامون کشید
***
خیمه و خرگاه جهانپهلوان را در برابر رودی روان برپا کردند.
FAThe pavilion of the world-champion was pitched before a flowing river.
EN2157 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سرا پردۀ پهلوان جهان
کشیدند بر پیش رود روان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
سپاه دسته دسته پیش میرفت و دشت و کوهستان چون دریایی خروشان به جوش آمد.
FAThe army advanced battalion by battalion; the plains and mountains boiled like a sea.
EN2158 : ردیف از کل
همیرفت لشگر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون و کوه
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید، هامون و کوه
همیرفت لشگر گُروها گروه
چو دریا بجوشید هامُون و کوه
[همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون و کوه]
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید صحرا و کوه
همی رفت لشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون وکوه
همیرفتلشکر گروها گروه
چو دریا بجوشید هامون وکوه
همی رفت لشکر گرو ها گروه
چو دریا بجوشید هامونو کوه
***
روز روشن از گرد و غبار سپاه چنان تیره گشت که گفتی خورشید نیلیرنگ شد.
FAThe bright day darkened with dust until the sun seemed turned to dusky lapis.
EN2159 : ردیف از کل
چنین تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
چنان تیره شد روزِ روشن، ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاژورد
جهان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
[چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد]
چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاژورد
چنان تیره شد روز روشن زگرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
جهان تیره شد روز روشن زگرد
تو گفتیکه خورشید شدلاجورد
چنان تیره شد روز روشن ز گرد
تو گفتی که خورشید شد لاجورد
***
از سراسر لشکر چنان فریادی برآمد که گوش تیزشنوایان را کر میکرد.
FASuch a roaring clamor arose from the ranks that even the sharpest ears were deafened.
EN2160 : ردیف از کل
ز لشگر بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
[ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش]
ز لشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
زلشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شده مردم تیز گوش
ز کشور بر آمد سراسر خروش
همی کر شدهمردم تیز گوش
ز لشکر بر آمد سراسر خروش
همی کر شدی مردم تیز گوش
***
از اردوگاه پهلوان تا مسافت دو میل، فیلهای جنگی در دو صف آراسته شده بودند.
FAFor two miles from the camp, war elephants were drawn up in double ranks.
EN2161 : ردیف از کل
ز لشگر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دورویه رده ژندهپیل
ز لشگر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه ده ژنده پیل
[ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل]
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
زلشکرگه پهلوان بر دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان تا دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
ز لشکر گه پهلوان بر دو میل
کشیده دو رویه رده ژنده پیل
***
شيهه اسبان تازی در دشت بر صدای طبلهای جنگی پیشی میگرفت.
FAThe neighing of Arabian steeds across the plain surpassed the thunder of war drums.
EN2162 : ردیف از کل
خروشیدن تازی اسبان بهدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازیاسپان ز دشت
ز بانگ تبیره همی برگذشت
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی در گذشت
[خروشیدن تازی اسپان ز دشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت]
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازی اسپان زدشت
زبانگ تبیره همی بر گذشت
خروشیدن تازی اسبان بدشت
ز بانگ تبیره همی درگذشت
خروشیدن تازی اسپان بدشت
ز بانگ تبیره همی بر گذشت
***
بر پشت شصت تن از آنها تختهای زرین با انواع گوهرهای گرانبها بسته بودند.
FAUpon the backs of sixty elephants were golden seats studded with diverse gems.
EN2163 : ردیف از کل
از آن شست بر پشتشان تختزر
بزر اندرون چند گونه گهر
از آن، شست، بر پشتشان تخت زر
به زر اندرون چندگونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چندگونه گهر
[از ان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر]
ببسته ابر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
از آن شصت بر پشت شان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
ازان شصت بر پشتشان تخت زر
بزر اندرون چند گونه گهر
***
سیصد فیل بار و بنه لشکر را حمل میکردند و دویست فیل آماده رزم بودند.
FAThree hundred carried the baggage train, while two hundred were equipped for battle.
EN2164 : ردیف از کل
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان از در کار زار
چو، سیسد، بنه برنهادند بار
چو، سیسد، همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد هماناز درکارزار
[چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارز ار]
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان آلت کار زار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
دو سیصد همان از در کارزار
چو سیصد بنه بر نهادند بار
چو سیصد همان از در کارزار
***
تمام فیلها زیر زرههای پولادین پوشیده بودند و جز چشمانشان از آهن بیرون نبود.
FAAll were draped in iron bards, nothing visible through the armor except their eyes.
EN2165 : ردیف از کل
همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان بجز چشم ز آهن برون
همه زیرِ برگستوان اندرون
نبدشان جزاز چشم، ز آهن برون
همه زیر برگستوان اندرُون
نبدشان بجز چشم ز آهن برون
[همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان جز از چشم ز آهن برون]
همه زیر بر گستواناندرن
نبد شانجز از چشم از آهن برون
همه زیر برگستوان اندرون
نبد شان بجز چشم از آهن برون
همه زیر بر گستواناندرون
نبدشان بجز چشم زاهنبرون
همه زیر بر گستوان اندرون
نبدشان بجز چشم زاهن برون
***
سراپرده شاه را برچیدند و از بیشه تمیشه به سوی دشت لشکر کشیدند.
FAThey struck the royal pavilions and marched out from Tamisheh into the open plains.
EN2166 : ردیف از کل
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشگر بهامون زدند
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیّشه، لشکر بهامون زدند
سراپردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامُون زدند
[سراپردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون زدند]
سرا پرده شه به بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون زدند
سراپدرۀ شاه بیرون زدند
زتمّیشه لشکر بهامون شدند
سراپرده شاه بیرونزدند
ز تمیّشه لشکر بهامونزدند
سرا پردۀ شاه بیرون زدند
ز تمیشه لشکر بهامون شدند
***
فرماندهای کینهخواه چون قارن، سیصد هزار سوار جنگی در اختیار داشت.
FAA vengeful general like Qaran commanded three hundred thousand cavalrymen.
EN2167 : ردیف از کل
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگیش سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینهدار
سواران جنگی چو سیسدهزار
سپهدار چُونقارنکینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
[سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار]
سپه دار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصدهزار
سپهدار چون قارن کینه دار
سواران جنگی چو سیصد هزار
***
همگی نامدار و زرهپوش، مجهز به گرزهای گرانسنگ پیش میرفتند.
FAAll renowned and armored warriors, they advanced wielding heavy maces.
EN2168 : ردیف از کل
همه نامداران جوشن وران
برفتند با گرز های گران
همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
همان نامداران جوشنوران
برفتند با گُرزهای گران
[همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران]
همه نامداران جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
همه نامداران و جوشن وران
برفتند با گرزهای گران
همان نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
همه نامداران جوشنوران
برفتند با گرزهای گران
***
دلیران لشکر چون شیر ژیان، همگی برای گرفتن انتقام ایرج کمر بسته بودند.
FAThe champions of the army were like fierce lions, all girded to avenge Iraj.
EN2169 : ردیف از کل
دلیران لشگر چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج، میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
[دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان]
دلیران یکایک چو شیر ژیان
ببستند بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کینایرج میان
دلیران یکایک چو شیر ژیان
همه بسته بر کین ایرج میان
***
درفش کاویانی پیشاپیش حرکت میکرد و شمشیرهای براق و آبدار در دست داشتند.
FAThe Kavian banner advanced ahead, while tempered blades gleamed in their hands.
EN2170 : ردیف از کل
بهپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانیدرفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرُون کاویانی درفش
بچنگ اندر ان تیغهای بنفش
[بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش]
بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
به پیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندران تیغهای بنفش
بپیش اندرون کاویانی درفش
بچنگ اندرون تیغهای بنفش
***
منوچهر همراه با قارن جنگجو از بیشه نارون بیرون آمد.
FAManuchehr came forth from the Narvan forest alongside combatant Qaran.
EN2171 : ردیف از کل
منوچهر با قارن رزم زن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منُوچهر با قارن رزم زن
برونآمد از بیشۀ نارون
[منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون]
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن رزم زن
برون آمد از بیشۀ نارون
منوچهر با قارن پیلتن
برون آمد از بیشۀ نارون
***
آمد و از پیشاپیش سپاه گذشت و لشکر را در آن دشت فراخ آراست.
FAHe advanced, reviewed the army, and arrayed the battle ranks across the vast plain.
EN2172 : ردیف از کل
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشگر بر آن پهن دشت
این بند را ندارد
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر بدانپهن دشت
[بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیار است لشکر بر ان پهن دشت]
بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر برآن پهن دشت
بیآمد به پیش سپه بر گذشت
بیآراست لشکر برآن پهن دشت
بیامد به پیش سپه بر گذشت
بیاراست لشکر بدان پهن دشت
بیامد بپیش سپه بر گذشت
بیار است لشکر بر ان پهن دشت
***
جناح چپ لشکر را به گرشاسپ سپرد و در میمنه، سام دلاور و قباد را قرار داد.
FAHe entrusted the left wing to Garshasp, and placed valiant Sam with Qobad on the right.
EN2173 : ردیف از کل
چپ لشگرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرش را به گرشاسب داد
ابر میمنه، سام یل با قباد
چپ لشگرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
[چپ لشکرش را بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد]
چپ لشکرش را بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرشرا بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپلشکرشرا بگرشاسب داد
ابر میمنه سام یل با قباد
چپ لشکرشرا بگرشاسپ داد
ابر میمنه سام یل با قباد
***
در برابر جناح چپ لشکر او سلم قرار داشت که گرشاسپ با او به نبرد پرداخت.
FAFacing his left wing stood Salm, against whom Garshasp tested his battle skill.
EN2174 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بر ابر چپ لشکرش سلم بود
که گرشاسب با او نبرد آزمود
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
گرشاسپ جهانگیر بر پیلی جنگی نشسته بود و نعرهاش تا چندین فرسنگ را پر میکرد.
FAWorld-conquering Garshasp mounted a war elephant, his battle roar echoing for miles.
EN2175 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
جهانگیر گرشاسببر ژنده پیل
خروشش کدر کرد بر چند میل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
تمام سپاه صف کشیدند و منوچهر همراه با سرو در مرکز فرماندهی (قلب) ایستاد.
FAThe whole army formed ranks, with Manuchehr and Sarv commanding the center.
EN2176 : ردیف از کل
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده برکشیده ز هر سو سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوُچهر با سرو در قلبگاه
[رده بر کشیده زهر سو سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه]
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سر و در قلب گاه
رده بر کشیدند هر دو سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلبگاه
رده بر کشیدند یکسر سپاه
منوچهر با سرو در قلب گاه
***
منوچهر چون ماه تابان در میان جمعیت میدرخشید، یا چون خورشیدی بر فراز کوهستان.
FAHe shone like the moon amidst the host, or like the radiant sun atop a mountain peak.
EN2177 : ردیف از کل
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
نبود ایچ پیدا ز افراز کوه
همی تافت چُون مه میان گروه
و یا مهر تابان ز البرز کوه
[همی تافت چون مه میان گروه
نبود ایچ پیدا ز افراز کوه]
همی تافت چونمه میان گروه
چو خورشید تابانز البرز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
همی تافت چونمه میانگروه
و یا مهر تابان ز البرز کوه
همی تافت چون مه میان گروه
و یا مهر تابان بر افراز کوه
***
با سردارانی چون قارن و دلاورانی چون سام، سپاه شمشیرها را از نیام برکشید.
FALed by commanders like Qaran and warriors like Sam, the host unsheathed their swords.
EN2178 : ردیف از کل
سپهبد چو قارن مبارز چوسام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه برکشیده حسام از نیام
سپهبد چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
[سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه بر کشیده حسام از نیام]
سپهبد چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپهکش چو قارن مبارز چو سام
همی بر کشیده حسام از نیام
سپهبد چو قارنمبارز چوسام
سپه تیغها بر کشید از نیام
سپه کش چو قارن مبارز چو سام
سپه تیغها بر کشید از نیام
***
قباد در پیشاهنگ لشکر (طلایه) بود و گرد تلیماننژاد در کمینگاه قرار گرفت.
FAQobad led the vanguard, while heroic Taliman's kin prepared the ambush.
EN2179 : ردیف از کل
طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
طلایه به پیش اندرون قباد
کمینور چو گُرد تلیمان نژاد
طلایه به پیش اندرُون با قباد
کمین ور چو گرد تلیماننژاد
[طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمین ور چو گرد تلیمان نژاد]
طلایه بپیش اندرون بد قباد
کمینور تلیمان کاوه نژاد
طلایه به پیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
طلایه به پیشاندرون با قباد
کمین ور چوگرد تلیمان نژاد
طلایه بپیش اندرون چون قباد
کمینور چو گرد تلیمان نژاد
***
لشکری چون عروس آراسته، با شیران جنگاور و غرش طبلها آماده پیکار شد.
FAAn army adorned like a bride, equipped with fierce champions and booming drums.
EN2180 : ردیف از کل
یکی لشگر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون اَروس،
به شیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چُون عروس
بشیران جنگیو آوای کوس
[یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس]
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
یکی لشکر آراسته چون عروس
بشیران جنگی و آوای کوس
***
به سلم و تور خبر رساندند که کینهخواهان سپاه خود را برای جنگ آماده کردهاند.
FAMessengers raced to Salm and Tur, warning that the avengers had arrayed for war.
EN2181 : ردیف از کل
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کین آوران جنگ بر ساختند
بتور و به سلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کینآورانجنگ بر ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگ را ساختند
بسلم و بتور آگهیتاختند
که کین آوران جنگ را ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگرا ساختند
بسلم و بتور آگهی تاختند
که کینآورانجنگبر ساختند
بتور و بسلم آگهی تاختند
که ایرانیان جنگرا ساختند
***
از بیشه به دشت صف کشیدند، در حالی که از خشم خون در دلشان میجوشید.
FAThey marched from the forest to the plain, foaming at the mouth with bitter rage.
EN2182 : ردیف از کل
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر، بر لب آورده کف!
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آوَرده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
زخون جگر بر لب آورده کف
زبیشه بهامون کشیدند صف
زخون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامونکشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
ز بیشه بهامون کشیدند صف
ز خون جگر بر لب آورده کف
***
آن دو خونریز با سپاهی انبوه، سرشار از کینه بزرگان به راه افتادند.
FAThe two murderers set forth with a huge army, their chiefs consumed with hate.
EN2183 : ردیف از کل
دو خونی همان با سپاه گران
برفتند آکنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آکنده از کین، سران
دو خونی همی با سپاه گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگندهاز کین سران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
دو خونی همی با سپاهگران
برفتند آگنده از کینسران
دو خونی همان با سپاهی گران
برفتند آگنده از کین سران
***
لشکر را به دشت کارزار کشیدند و دریای خزر (آلانان) را پشت سر نهادند.
FAThey deployed the host onto the battle plain, leaving the Caspian sea at their back.
EN2184 : ردیف از کل
کشیدند لشگر بدشت نبرد
الانان دریا پس پشت کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
سواران جنگی و مردان مرد
کشیدند لشگر بدشت نبرد
سواران جنگی و مَردان مرد
[کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان دژ را پس پشت کرد]
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان چنان با سپاهی چو کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان و دریا پس پشت کرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
سواران جنگی و مردان مرد
کشیدند لشکر بدشت نبرد
الانان و دریا پس پشت کرد
***
ناگهان قباد پیشاهنگ پدیدار شد و چون تور باخبر شد، چون باد به سوی او آمد.
FASuddenly vanguard Qobad appeared; when Tur learned of it, he rushed like wind.
EN2185 : ردیف از کل
یکا یک طلایه بر آمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چون باد
یکا یک طلایه بر آمد قباد
چو تور آگهی یافتآمد چو باد
[یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد]
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیآمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه برآمد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
یکایک طلایه بیامد قباد
چو تور آگهی یافت آمد چو باد
***
به قباد گفت: نزد منوچهر برو و به او بگو ای پادشاه نوپای بیاصل و نسب!
FAHe said to Qobad: Go to Manuchehr and tell him: O fatherless upstart king!
EN2186 : ردیف از کل
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدو گفت: «نزد منوچهر شو
بگویش که: ای بیپدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
[بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو]
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
بدوگفت نزد منوچهر شو
بگویشکهایبی پدر شاه نو
بدو گفت نزد منوچهر شو
بگویش که ای بی پدر شاه نو
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
