***
به فرستاده گفت ای مرد دانا، تو نیازی به پوزشخواهی نداری،
FAHe told the envoy: O wise man, you have no need to apologize,
EN1658 : ردیف از کل
فرستاده را گفت کای هوشیار
نیایست پوزش ترا خود بکار
فرستاده را گفت ک:«ای هوشیار
نیاید ترا پوزش اکنون؛ بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
ترا خود نبایست پوزش بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
بباید ترا پوزش اکنون بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
ترا ترس و پوزشنیاید بکار
فرستاده را گفت که ای هوشیار
نبایست پوزش ترا خود بکار
فرستاده راگفت کای هوشیار
ترا خود نبایست پوزش بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
نبایست پوزش ترا خود بکار
***
چرا که من خود چشمانتظار چنین رفتاری از آنان بودم،
FAFor I already anticipated such conduct from them in my own heart,
EN1659 : ردیف از کل
که من چشم خودهمچنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که: من چشم از ایشان چنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که من چشم از ایشان چنین داشتم
همی بر دل خویش بگذاشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همینبر دل خویش بگذاشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همین بر دل خویش بگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همی بردل خویشبگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همین بر دل خویش بگماشتم
***
زیرا از گوهر بد نیکی نمیزاید و دلم از این حقیقت آگاه بود.
FAKnowing well that from a flawed nature no true good can ever arise.
EN1660 : ردیف از کل
این بند را ندارد
که از گوهر بد نیاید بهی
مرا دل همی داد این آگهی
این بند را ندارد
[که از گوهر بد نیاید مهی
مرا دل همی داد این آگهی]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
برو به آن دو بیهودهگوی ناپاک و اهریمنصفت بگو:
FAGo tell those two foolish, wicked souls, possessed by demonic folly:
EN1661 : ردیف از کل
بگو آن دو ناپاک بیهوده را
دو اهریمن مغز پالوده را
بگو آن دو ناباکِ بیهوده را
دو اهریمنِ مغز پالوده را؛
بگُو آن دو نا پا ک بیهُوده را
دو اهریمن مغز پالوُده را
بگوی آن دو ناپاک بیهوده را
دو اهریمن مغز پالوده را
بگویآن دو نا پا ک بیهوده را
دو اهرمن مغز پالوده را
بگوی این دو نا پاک بیهودهرا
دو آهرمن مغز پالودهرا
بگو آن دو ناپا ک بیهوده را
دوا هریمن مغز پالوده را
بگوی آن دو نا پاک بیهوده را
دو آهر من مغز پالوده را
***
چه خوب که ذات بد شما آشکار شد؛ درودی بهتر از این از شما انتظار نمیرفت!
FABlessed is the revealing of your true nature; such greeting was expected of you!
EN1662 : ردیف از کل
انوشه که گردید گوهر پدید
درود ازشماخود بدینسان سزید
: انوشه که کردید گوهر بد پدید
درود از شماخود بدینسان سزید!
انوشه که گردید گوهر پدید
درُود از شماخود بدینسان سزید
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شما خود بدین سان سزید
این بند را ندارد
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شما خود بدینسان سزید
انوشه که گردید گوهر پدید
درود ازشما خود بدینسان سزید
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شماخود بدینسان سزید
***
اگر مغزتان از پند من خالی شد و نشانی از خرد در شما نماند،
FAIf your minds are empty of my advice and stripped of all wisdom,
EN1663 : ردیف از کل
ز پند من ار مغزتان شد تهی
همان از خرد تان نماند آگهی
ز پند من ار مغز تان شد تهی
همی از خردتان نبود آگهی؟
ز پند من ار مغز تان شد تهی
هماناز خرد تان نماند آگهی
زپند من ار مغزتان شد تهی
همی از خردتان نبود آگهی
این بند را ندارد
زپند من ار مغز تان شد تهی
همان از خرد تان نبود آگهی
ز پند من ار مغزتان شد تهی
چرا از خردتان نماندآگهی
ز پند من ار مغز تان شد تهی
همان از خردتان نبود آگهی
***
نه ترسی از خدا دارید و نه شرمی، و اندیشهتان از خرد تهی است.
FAYou fear not God nor feel shame before Him, having abandoned sound counsel.
EN1664 : ردیف از کل
ندارید ترس و نه شرم ازخدای
شمارا همانا خرد نیست رای
نه دارید شرم و نه بیم از خدای!
شمارا همانا، همین است رای؟
ندارید شرم و نه ترس از خدای
شمارا همانا خرد نیست رای
ندارید شرم و نه بیم از خدای
شما را همانا همینست رای
این بند را ندارد
ندارید ترس ونه شرم از خدای
شما را همانا جزین نیست رای
ندارید شرم و نه ترس از خدای
شما را همانا خرد نیست رای
نه دارید ترسو نه شرم از خدای
شما را همانا جز این نیست رای
***
من نیز روزگاری موی سیاه، قدی چون سرو و چهرهای چون ماه داشتم.
FAI too once had pitch-black hair, cypress-like stature, and a moon-like face.
EN1665 : ردیف از کل
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد وچون ماهروی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و، چون ماه، روی
مرا پیشتر قیر گون بود مُوی
چو سرو سهی قدّ وچُون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و چون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و چون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد وچون ماه روی
مرا بیشتر قیر گونبود موی
چو سرو سهی قدّ وچونماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قدو چون ماه روی
***
روزگاری که پشت مرا خمیده کرد، خود همچنان استوار و پایدار میگردد.
FAThe turning heaven that bent my back remains revolving and unchanged.
EN1666 : ردیف از کل
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشدپست و گردان بجایست نوژ
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست و، گَردان؛ بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشدپست گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست و گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشد پست و گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست وگردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشد پستگردون بجایست نوژ
سپهری که پشت مرا کرد گوز
نشد پست گردان بجایست نوز
***
همین روزگار قامت شما را نیز خم خواهد کرد و خود پایدار نخواهد ماند.
FAThat same fate will bend your backs too, and none shall endure forever.
EN1667 : ردیف از کل
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
خَماند شما را هم، این روزگار
نماند خمانیده هم پایدار
شما را خماند همان رُوزگار
نماند خماننده هم پایدار
خماند شما را هم این روزگار
نماند برین گونه بس پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
شما را چماند همان روزگار
نماند هماننده هم پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
***
سوگند به نام پروردگار پاک، به خورشید درخشان و به خاک تیره،
FABy the supreme name of God, by the shining sun and the dark earth,
EN1668 : ردیف از کل
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریکخاک
بدان بر ترین نام یزدان پاک
به رخشنده خورشید و ارمیده خاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریک خاک
بدان برترین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و بر تیره خاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریکخاک
بدآن برترین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید وآرنده خاک
بدانبرتریننام یزدان پاک
برخشنده خورشیدو تاریکخاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشیدو آرنده خاک
***
به تاج و تخت و ستارگان سوگند که من هرگز به شما بد نکردهام.
FABy the throne, crown, Venus, and the moon, I never treated you unjustly.
EN1669 : ردیف از کل
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بخورشید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما را نگاه
بتخت و کلاه و بخورشید و ماه
که منبد نکردم شما را نگاه
بتخت وکلاه وبناهید و ماه
که من بد نکردم شمارا نگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکر دم شمارا نگاه
بتختو کلاه و بناهیدو ماه
که من بد نکردم شما را نگاه
***
مجلسی از خردمندان، منجمان و دانایان فراهم آوردم،
FAI assembled a gathering of sages, astrologers, and venerable priests,
EN1670 : ردیف از کل
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستارهشناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم مُوبدان
[یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان]
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمنکردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
***
و روزگار درازی کوشیدیم تا زمین را با عدالت میان شما بخش کنیم.
FAAnd we deliberated long to divide the earth among you in truest justice.
EN1671 : ردیف از کل
بسی روزگاران شدست اندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگاران شدهست اندرین
نکردیم بر باد، بخشش زمین
بسی روزگاران شده است اندرین
که کردیم بَر داد بخش زمین
[بسی روزگاران شدست اندرین
نکر دیم بر باد بخشش زمین]
بسی روزگاران شد ستاندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگار آن شدست اندرین
بکردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگارانشد است اندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگاران شدست اندرین
که کردیم برداد بخش زمین
***
در این تقسیم فقط راستی و داد را در نظر داشتم و هیچ کژی در آن نبود.
FAIn that division I sought only righteousness, free from any crookedness.
EN1672 : ردیف از کل
همیراستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستم زین سخُن
بکژّی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بُود پیدا نه بُن
[همه راستی خواستم زین سخن
بکژی نه سر بود پیدا نه بن]
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستیم زین سخن
زکژّی نه سر بد مر اینرا نه بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژّی نه سر بود پیدا به بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بد مر اینرا نه بن
***
در نهان از خدا پروا داشتم و جز درستی و راستی نخواستم.
FAI held fear of God in my soul and sought only equity in the realm.
EN1673 : ردیف از کل
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بُد اندر میان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بُد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بد اندر میان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستیم در جهان
همه ترسیزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم در جهان
***
جهان با من آباد است و من هرگز در پی تباهی و تفرقه نبودهام.
FASince the world prospers under me, I never sought discord among men.
EN1674 : ردیف از کل
چو آباد دارند گیتی بمن
نجستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی به من
نجستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمَن
نجُستم پراکندن انجمَن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم تر ا کندن ا نجمن
چو آباد دارند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
چو آباد دارند گیتی بمن
نه جستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
***
تنها خواستم پادشاهی آباد را به سه فرزند عزیزم بسپارم.
FAI only wished to leave a prosperous realm to my three cherished sons.
EN1675 : ردیف از کل
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم به سه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدۀ نیک بخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنانگفتم آباد تخت
سپارم بسه دیده نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
***
اکنون اگر دلهای شما از تصمیم من به کژی و گمراهی گراییده است،
FANow if your hearts have turned to crookedness and malice against my decree,
EN1676 : ردیف از کل
شما را کنون گردل از رای من
بکژی و تاری کشید انجمن
شما را کنون، گر، دل از راه من
بکژّی و تاری کشید اهرمن؛
شما را کنون گر دل از رای من
بکژّی و تاری کشید انجمن
شما را کنون گر دل از راه من
بکژی وتاری کشید اهرمن
شما را کنون گر دل از راه من
بکژی و تاری کشید اهرمن
شمارا کنون از دل ورای من
بکژّی و تاری کشید اهرمن
شما را کنونگردل از رایمن
بکژی و تاری کشید انجمن
شما را کنون گر دل از رای من
بکژیو تاری کشید اهر من
***
بنگرید که آیا خداوند بلندمرتبه چنین کرداری را از شما خواهد پسندید؟
FAConsider whether the Almighty will approve of such wicked conduct from you.
EN1677 : ردیف از کل
ببینید تا کر د گار بلند
چنین از شما کرد خواهدپسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین؛ از شما، کرد خواهد؟ پسند!
به بینید تا کر د گار بلند
چنین از شما کرد خواهدپسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کرد گار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
به بینید تا کرد گار بلند
چنیناز شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کرد گار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
***
پندی به شما میگویم: بدانید که هر چه بکارید همان را درو خواهید کرد!
FAI speak a proverb for you to heed: whatever you sow, that you shall reap!
EN1678 : ردیف از کل
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بز کهکارید آن بدروید
یکی داستان گویم: ـــــــار بشنویدـــــــ:
«همان بر که کارید، خود بدروید»
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بَز که کارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر که کارید خود بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر کهکارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همانا که کارید خود بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بز که کارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر که کارید خود بدروید
***
دانایان به ما آموختهاند که سرای جاودان ما این جهان فانی نیست.
FAThe guide of wisdom taught us that our eternal home is not this fleeting world.
EN1679 : ردیف از کل
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
چنین گفت ما را سخن، رهنمای:
جزین است جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جزین است جاوید ما را سرای
چنین گفت با من سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سر ای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز اینست جاوید مارا سرای
چنینگفت با ما سخنرهنمای
جز اینست جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
***
طمع و آز بر تخت عقل شما نشسته است؛ چرا اجازه دادید دیو شریکتان شود؟
FAGreed has usurped reason's throne in you; why have you allied with demons?
EN1680 : ردیف از کل
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
بتخت کیی بر، نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان؟
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
بتخت خرد بر نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشستآز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنیندیو انبازتان
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
***
میترسم در این فتنهگری و جنگ، جانتان را بر سر آز و طمع از دست بدهید.
FAI fear that in stirring this conflict, your souls will part from your bodies.
EN1681 : ردیف از کل
بترسم که در جنگ این اژدها
روان باید از کالبدتان رها
بترسم که در جنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در جنگاین اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسم که در چنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در چنگاین اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسم که در چنگ آن اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسمکه در جنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در چنگ آن اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
***
زمان رفتن من از این جهان فرارسیده و هنگام خشم و نبرد برای من نیست.
FAFor me it is time to depart this world, not a season for wrath and conflict.
EN1682 : ردیف از کل
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گهِ رفتن است
نه هنگام تندی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گَهِ رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گهِ رفتن است
نه هنگام تندی و آشفتن است
مرا خود ز گیتیگه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود زگیتی گه رفتن است
نه هنگام تنزی وآشفتن است
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزیو آشفتن است
***
اما این سخن پدری سالخورده است که سه پسر آزاده داشت:
FAYet thus speaks the aged father who possessed three noble sons:
EN1683 : ردیف از کل
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
-که بودش سه فرزند آزاد مرد-
ولیکن چنین گوید این سالخورد
که بُودش سه فرزند آزاد مرد
[ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد]
ولیکنچنین گوید آن سال خورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنینگوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
***
یکی خاموش و بردبار و دو دیگر آشوبطلب؛ اکنون میبینم کدامیک بدطینت از کار درآمدند.
FAOne gentle and two turbulent; now I see which among the three proved base.
EN1684 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
یکی خامش و دو پر آشوب سر
ببینم از ین سه که شد بد گهر
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
طمع شوم را از دل بیرون کنید و پندهای فریدون را به یاد آورید؛
FACast out perverse greed from your hearts and remember Fereydun's counsel;
EN1685 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نهدل آز و ا ر و نه بیرون کنید
بدل یاد پند فریدون کنید
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
چرا که اگر دل از طمع خالی شود، خاک با گنج شاهنشاهی برابر است.
FAFor once greed leaves the heart, simple dust equals imperial treasure.
EN1686 : ردیف از کل
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
که: چون آز گردد ز دلها تهی
چه آن خاک و، آن تاج شاهنشهی
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هَم گنج شاهنشهی
[که چون آز گردد ز دلها تهی
چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی]
که چون آز گردد ز دلها تهی
جه آن خاک و چه گنج شاهنشهی
که چون آز گردد زدلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
که چون آز گردد ز دلها تهی
همان خاکو هم گنج شاهنشهی
***
آن کس که برادر خود را به خاک بیفکند، شایسته نیست از نژاد پاک شمرده شود.
FAHe who strikes down his own brother deserves not to be called noble of birth.
EN1687 : ردیف از کل
کسی کو برادر فر وشد بخاک
سز د گر نخوانندش از آبپاک
کسی کو برادر فرو شد به خاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
کسی کو برادر فرُو شد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
[کسی کو برادر فروشد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک]
کسی کو برادر فر و شد بخاک
سزد گر نخوانند ش از آب پاک
کسی کو برادر فروشد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
کسیکوبرادر فرو شد بخاک
سزدگر نخوانندشاز آبپاک
کسی کو برادر فرو شد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
***
جهان بسیار مانند شما دیده و خواهد دید؛ گیتی هرگز رام کسی نمیماند.
FAThe world has seen many like you; it will never remain loyal to anyone.
EN1688 : ردیف از کل
جهان چون شما دید و بیندبسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما زود بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چُون شما دید و پسند بسی
نخواهد شدن رام با هَر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هرکسی
جهان چون شما دید و بیندبسی
نخواهد شدنرام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
***
اکنون هر کاری را که میدانید در روز قیامت مایه رستگاری شما نزد خداست،
FANow whatever you know will bring salvation from God on Judgment Day,
EN1689 : ردیف از کل
کنون هر چه دانید کز کر د گار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید از کردگار
بود رستگاری به روز شمار
کنُون هَر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کزین هر چه دانید از کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنونهر چه دانید کز کر د گار
بود رستگار یبروز شمار
کنون هرچه دانید که از کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
***
در پی آن باشید و آن را توشه راه کنید، و از این رنج و ستم دوری گزینید.
FASeek after and make it your provision, striving to shorten your misery.
EN1690 : ردیف از کل
بجوئید وان توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و، آن توشهٔ ره کنید!
بکوشید، تا رنج کوته کنید!
بجوئید وآن توشهٔ ره کنید
بکوُشید تا رنج کوته کنید
بجوئید و آن توشۀ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و آن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجوئید واین توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجوئید وآن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و آن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
***
فرستاده سخنان شاه را شنید، زمین را بوسید و با شتاب بازگشت.
FAThe envoy heard his words, kissed the threshold, and turned to depart.
EN1691 : ردیف از کل
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و، برکاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببُوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر گاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمینرا ببوسید وبر گاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و برکاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمینرا ببوسید و برگاشت روی
***
چنان سریع از نزد فریدون بازگشت که گویی با باد همسفر شده است.
FAHe sped away from Fereydun's presence as though flying with the wind.
EN1692 : ردیف از کل
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
که گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدُون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
که گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
زپیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
***
چون فرستاده سلم بازگشت، شاهنشاه نشست و راز این ماجرا را آشکار ساخت.
FAWhen Salm's messenger departed, the Emperor sat down to reveal the plot.
EN1693 : ردیف از کل
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و، بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادۀ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
این بند را ندارد
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشتباز
شهنشاه بنشست وبگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
***
پسر عزیزش ایرج را فراخواند و تمام آنچه را گذشته بود برای او تعریف کرد.
FAHe summoned his beloved son Iraj and recounted all that had unfolded.
EN1694 : ردیف از کل
گرامی جهانجوی را باز خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی، جهانجوی را پیش خواند
همه گفتهها پیش او باز راند
گرامی جهان جوُی را پیش خواند
همه بُودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجوی را پیش خواند
همه گفتها پیش او باز راند
گرامی جها نجوی را پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجویرا پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجویرا باز خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجوی را پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
***
به او گفت آن دو برادر جنگطلب از باختر به قصد ما روی آوردهاند.
FAHe told him: Those two warlike sons have turned from the West against us.
EN1695 : ردیف از کل
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
ورا گفت ک:«آن دو پسر، جنگجوی
ز خاور، سوی ما نهادند روی
ورا گفت کان دوپسر جنگجوی
ز خاور سویما نهادند رُوی
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
و را گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
ورا گفت که آن دو پسر جنگجوی
زخاور سوی ما نهادند روی
ورا گفتکاندو پسر جنگجوی
ز خاورسویما نهادند روی
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
***
ستاره بختشان اینگونه است که به کارهای زشت و تباهی شادمان شوند.
FASuch is their destined lot from the stars, that they rejoice in wicked deeds.
EN1696 : ردیف از کل
از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنین استشان بهره خوَد
که باشند، شادان، بکردارِ بد
از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
[از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد]
از اختر چنین است شان بهر خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنان هست شان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنین استشانبهره خود
که باشند شادانبکردار بد
از اختر چنان هست شان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
***
و روزیشان از دو سرزمین است که راستی و درستی از آن رخت بربسته است.
FAThey draw sustenance from lands where honesty and righteousness have vanished.
EN1697 : ردیف از کل
دگرشان ز دو کشور آبشخورست
که آنبومها را درستی برست
دگر شان، ز دو کشور آبشخور است
که آن بومها را، درشتی بَر است
دگرشان ز دو کشور آبشخور است
که آن بُومها را درشتی برست
[دگر آنکه دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست]
دگر شان ز د و کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست
دگر شان زدو کشور آبشخورست
که آن بومهارا درشتی برست
دگرشان زد و کشور آبشخورآنست
که آنبومها را درستی برست
دگرشان ز دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درستی برست
***
برادرت تا زمانی برادر توست که تاج شاهی بر سرت باشد؛
FAYour brother is your brother only as long as you wear the royal crown;
EN1698 : ردیف از کل
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر تو را بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر تورا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
