***
سیاوش با اندوه از تخت فرود آمد و فریاد سوگواری به آسمان برآورد.
FASiavash descended from the throne in deep lamentation, his cries of grief rising to the sky.
EN9252 : ردیف از کل
وزان پس خروشیدن نای و کوس
برآمد بیامد سپهدار طوس
سیاوش زگاه اندر آمد چو دیو
برآورد بر چرخ گردان غریو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جامه پادشاهی را بر تن پاره کرد و خاک سیاه بر سر ریخت.
FAHe tore his royal robes and cast dark dust upon his head.
EN9253 : ردیف از کل
به درگاه بر انجمن شد سپاه
در گنج دینار بگشاد شاه
بتن جامۀ خسروی کرد چاک
بسر بر پراگند تاریک خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در سوگ مادر بسیار غمگین بود و جان شیرین خود را در رنج می گداخت.
FAHe mourned bitterly for his mother, letting sorrow consume his tender soul.
EN9254 : ردیف از کل
ز شمشیر و گرز و کلاه و کمر
همان خود و درع و سنان و سپر
همی بود با سوگ مادر دژم
همی کرد با جان شیرین ستم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شب و روز بر مادر گریه می کرد و روزها لب به خنده نمی گشود.
FADay and night he wept for his mother, and for many days no smile graced his lips.
EN9255 : ردیف از کل
به گنجی که بد جامه نابرید
فرستاد نزد سیاوش کلید
بسی نوحه کردش بروز وبشب
بسی روز نکشاد برخنده لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
یک ماه در سوز و گداز ماند و لحظه ای از اندوه رهایی نیافت.
FAFor an entire month he remained in agonizing grief, finding not a moment's relief from sorrow.
EN9256 : ردیف از کل
که بر جان و بر خواسته کدخدای
توی ساز کن تا چه آیدت رای
همی بود یکباه با درد وداغ
نمی جست یکباه از انده فراغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بزرگان از داغداری او آگاه شدند، شتابان نزد سیاوش آمدند.
FAWhen the nobles heard of his bereavement, they hastened to Siavash's side.
EN9257 : ردیف از کل
گزین کرد ازان نامداران سوار
دلیران جنگی ده و دو هزار
از آن چون بزرگان خبر یافتند
بپشی سیاوخش بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پهلوانانی چون طوس، فریبرز، گودرز و گیو نزد او گرد آمدند.
FAChampions such as Tus, Fariborz, Gudarz, and Gev gathered around him.
EN9258 : ردیف از کل
هم از پهلو و پارس و کوچ و بلوچ
ز گیلان جنگی و دشت سروچ
چو طوس وفریبرز وگودرز وگیو
چه شهزاده چه پهلوانان نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سیاوش با دیدن آنان دوباره آهی سرد از دل برکشید و داغش تازه شد.
FASeeing them, Siavash heaved another cold sigh, his grief renewed once more.
EN9259 : ردیف از کل
سپرور پیاده ده و دو هزار
گزین کرد شاه از در کارزار
سیاوش چو رخسار ایشان بدید
زدل باد آزار دگر برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوباره گریستن آغاز کرد و درهای اندوه دلش را گشود.
FAHe began to weep again, opening wide the gates of sorrow in his heart.
EN9260 : ردیف از کل
از ایران هرآنکس که گوزاده بود
دلیر و خردمند و آزاده بود
زتو گریه دیگر بآغاز کرد
در اندهای دلش باز کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گودرز چون سوگواری آن جوان سروبالا را دید، دلش به درد آمد.
FASeeing the tall young prince weeping so, Gudarz felt his heart ache with pity.
EN9261 : ردیف از کل
به بالا و سال سیاوش بدند
خردمند و بیدار و خامش بدند
چو گودرز آن سوگ شهزاده دید
دژم شد چو آن سرو آزاده دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
او را پند داد و گفت ای شاهزاده، آرام باش و دیگر از غم یاد مکن.
FAHe consoled him, saying: "O noble prince, calm yourself and speak no more of grief."
EN9262 : ردیف از کل
ز گردان جنگی و نام آوران
چو بهرام و چون زنگه شاوران
بخرجید وگفتش که ای شاهزاد
شنو پند واز نو مکن سوگ یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هر که زاده شود روزی خواهد مرد و هیچ کس از چنگال مرگ رهایی ندارد.
FA"Whoever is born must one day die, and none can escape the grasp of fate."
EN9263 : ردیف از کل
همان پنج موبد از ایرانیان
برافراختند اختر کاویان
هرآنکس که زاد او زمادر بمرد
زدست اجل هیچکس جان نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
گرچه مادرت از جهان رفت، روانش در بهشت شاد است و بیهوده غم مخور.
FA"Though your mother has departed, her soul rests in heaven, so do not grieve in vain."
EN9264 : ردیف از کل
بفرمود تا جمله بیرون شدند
ز پهلو سوی دشت و هامون شدند
کنون گرچه مادرت شد یادگار
بمینوست جان وی انده مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با دلجویی و پندهای بسیار، آرامش را به دل شاهزاده بازگرداندند.
FAWith soothing words and wise counsel, they restored tranquility to the prince's heart.
EN9265 : ردیف از کل
تو گفتی که اندر زمین جای نیست
که بر خاک او نعل را پای نیست
بصد لابه وپند وافسون ورای
دل آورد شهزاده را باز بجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
روزگاری گذشت و دل کاووس شاه به دیدار فرزند شادمان شد.
FASome time passed, and King Kavus's heart found joy in the presence of his son.
EN9266 : ردیف از کل
سراندر سپهر اختر کاویان
چو ماه درخشنده اندر میان
برآمد برین نیز یک روزگار
بدو شادمان شد دل شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
