***
اگر نتوانم به بلندای آن درخت پربار برسم، چرا که توان بالا رفتن از آن را ندارم،
FAIf I cannot reach the high branches of that fruitful tree, lacking the means to climb so high,
EN142 : ردیف از کل
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
اگر بر درختِ براُومند، جای
نیابم، که از بر شدن، نیست پای
اگر بر درخت برومند جای
بیابم که از بر شدن نیست رای
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست رای
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از بر شدن نیست پای
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از برشدن نیست رای
اگر بردرخت برومند جای
بیابم که از برشدن نیست رای
اگر بر درخت برومند جای
نیابم که از برشدن نیست رای
***
دستکم کسی که در سایه آن درخت بلند جای گیرد، همان سایه او را از گزندها در امان میدارد.
FAYet whoever rests beneath the tall palm finds shelter in its shade from harm.
EN143 : ردیف از کل
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
کسی کو شود زیر نخل بلند
همان سایه زو باز دارد گزند
***
شاید بتوانم پایگاهی بر شاخسار آن درخت سایهگستر برای خود فراهم آورم،
FAPerhaps I can establish a resting place among the boughs of that shading cypress,
EN144 : ردیف از کل
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
توانم مگر؛ سایهای ساختن
بنزدیکِ آن سروِ سایه فکن
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
توانم مگر پایۀ ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فگن
توانم مگر پایکه ساختن
بر شاخ آنسروسایه فکن
توانم مگر پایگه ساختن
بر شاخ آن سرو سایه فکن
***
تا از سرگذشت شاهان نامدار، یادگاری ماندگار در جهان بر جای گذارم.
FASo that from the history of glorious kings, I may leave an enduring legacy in the world.
EN145 : ردیف از کل
کزین نامهٔ نامور شهریار
بگیتی بمانم یکی یاد گار
کزین نامور نامهٔ شاهوار
بگیتی، بمانم، یکی یادگار
کزین نامهٔ نامور شهر یار
بگیتی بمانم یکی یاد گار
کزین نامور نامهٔ شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
کزین نامور نامه شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
کزین نامهٔ نامور شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
کزین نامۀ نامور شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
کزین نامۀ نامور شهریار
بگیتی بمانم یکی یادگار
***
این داستانها را دروغ و افسانه مپندار و گمان مبر که گردش روزگار همواره بر یک روال است.
FADo not regard these tales as mere lies or legends, nor assume the world always stays the same.
EN146 : ردیف از کل
تو این را دروغ و فسانه مدان
بیکسان روش در زمانه مدان
مر اینرا دروغ و فسانه مدان
به یکسان رَوِشْنِ زمانه مدان
تو این را دُروغ و فسانه مدان
بیکسان روش و زمانه مدان
تو اینرا دروغ و فسانه مدان
برنگ فسون و بهانه مدان
تو این را دروغ و فسانه مدان
بیکسان روشن زمانه مدان
تو اینرا دروغ وفسانه مدان
بیک سان روش در زمانه مدان
تو این را دروغ و فسانه مدان
بیکسان روش درزمانه مدان
تو این را دروغ و فسانه مدان
بیک سان روش در زمانه مدان
***
هرچه از آن با خرد سازگار است بپذیر، و دیگر بخشها را به چشم رمز و معنای نهفته بنگر.
FAWhatever conforms to reason accept directly, and take the rest as symbol and deeper meaning.
EN147 : ردیف از کل
ازوهر چه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد
ازو هرچه اندرخورد با خرد
دگر، بر ره رمز، معنی برد
ازو هرچه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و مَعنی برد
ازو هرچه اندر خورد با خرد
دگر بر ره رمز و معنی برد
ازو هر چه اندر خورد با خرد
دگر نز ره رمز معنی برد
ازو هر چه اندر خورد با خرد
وگر بر ره رمز معنی برد
ازو هرچه اندر خورد با خرد
دگر برره رمز و معنی برد
ازو هرچه اندر خورد با خرد
وگر بر ره رمز معنی برد
***
کتابی کهن از روزگار باستان بر جای مانده بود که داستانهای فراوانی در خود داشت.
FAThere was a book from ancient times that held many captivating histories within it.
EN148 : ردیف از کل
یکی نامه بد از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بود از گهِ باستان
فراوان بدو اندرون، داستان
یکی نامه بُد از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بد از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
یکی نامه بود از گه باستان
فراوان بدو اندرون داستان
***
بخشهای آن در دست موبدان پراکنده بود و هر دانایی بهرهای از آن برده بود.
FAIt lay scattered in the hands of various priests, and every wise person had drawn benefit from it.
EN149 : ردیف از کل
پراکنده در دست هر موبدی
ازو بهرهای برده هر بخردی
پراکنده در دست هر موبدی
از آن بهرهای، نزدِ هر بخردی
پراکنده در دست هر مُوبدی
ازو بهره بُرد هر بخردی
پراگنده در دست هر موبدی
ازو بهرۀ نزد هر بخردی
پراکنده در دست هر موبدی
وزو بهرۀ نزد هر بخردی
پراگنده در دست هر موبدی
ازو بهرهٔ برده هر بخردی
پراکنده در دست هر مُوبدی
ازو بهرۀ برده هر بخردی
پراگنده در دست هر موبدی
ازو بهره ای برده هر بخردی
***
پهلوان و بزرگی از تبار دهقانان پدید آمد که دلیر، خردمند و بخشنده بود.
FAThere was a chieftain of noble lineage, brave, venerable, wise, and generous.
EN150 : ردیف از کل
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ وخردمند و راد
یکی پهلوان بود، دهقاننژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر وبزرگ وخردمند وراد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمند و راد
یکی پهلوان بود دهقان نژاد
دلیر و بزرگ و خردمندو راد
***
او در پی شناخت روزگار گذشته بود و سرگذشت پیشینیان را یکبهیک جستجو کرد.
FAAn inquirer into ancient days, he diligently sought out all the forgotten tales of the past.
EN151 : ردیف از کل
پژوهندهٔ روز گار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
پژوهندهٔ روزگارِ نخست
گذشته سَخُنها، همه، بازجست
پژوهندهٔ رُوزگار نخُست
گذشته سخنها همه باز جُست
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
پژوهندهٔ روزگار نخست
گذشته سخنها همه باز جست
***
او از هر سرزمینی موبدی کهنسال فراخواند و این کتاب کهن را گردآوری نمود.
FAHe brought aged priests from every land and gathered the scattered writings into a single book.
EN152 : ردیف از کل
ز هر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد و این نامه را گرد کرد
ز هر کشوری موبدی سالخوَرد
بیاورد، و این نامه را گِرد کرد
ز هر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد و این نامه را گرد کرد
زهر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد کاین نامه را باد کرد
زهر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد کین نامه را یاد کرد
زهر کشوری موبدی سال خورد
بیآورد کین نامه را گرد کرد
ز هرکشوری مُوبدی سالخورد
بیاورد و ایننامه را گرد کرد
ز هر کشوری موبدی سالخورد
بیاورد کاین نامه را گرد کرد
***
از آنان درباره تبار شاهان کیانی و آن پهلوانان و دلاوران نامدار پرسش کرد،
FAHe questioned them about the lineage of the Kayanian kings and those renowned, noble champions,
EN153 : ردیف از کل
نپرسید شان از نژاد کیان
وزان نامداران فرخ گوان
بپرسیدشان؛ از نژاد کیان
وزآن نامداران و فرّخ مهان
بپرسیدشان از نژاد کیان
وز ان نامداران فرّخ گوان
بپرسیدشان از کیان جهان
وزان نامداران فرّخ مهان
بپرسیدشان از کیان جهان
از ان نامداران فرّخ مهان
بپرسید شان از نژاد کیان
وزآن نامداران فرّخ گوان
بپرسید شان از نژاد کیان
وزان نامداران فرّخ گوان
بپرسیدشان از نژاد کیان
وزان نامداران فرخ گوان
***
که چگونه در آغاز جهان را اداره میکردند که اکنون اینچنین خوار به دست ما رسیده است.
FAWondering how they ruled the world at first, which has now been left behind so diminished to us.
EN154 : ردیف از کل
که گیتی بآغاز چون داشتند
که ایدون بما خوار بگذاشتند
که: «گیتی به آغاز چون داشتند؟
که ایدون، بما، خوار بگذاشتند!
که گیتی بآغاز چُون داشتند
که ایدُون بما خوار بگذاشتند
که گیتی به آغاز چون داشتند
که ایدون بما خوار بگذاشتند
که گیتی بآغاز چون داشتند
که ایدر بما خوار بگذاشتند
که گیتی بآغاز چون داشتند
که ایدر بما خوار بگذاشتند
که گیتی با آغاز چون داشتند
که ایدون بما خوار بگذاشتند
که گیتی بآغاز چون داشتند
که ایدر بما خوار بگذاشتند
***
و چگونه روزگار دلاوری و نیکبختی آنان سرانجام به پایان رسید.
FAAnd how their era of heroism and good fortune eventually came to its end.
EN155 : ردیف از کل
چگونه سر آمد به نیک اختری
بر ایشان همه روز کند آوری
چگونه؟ سرآمد به نیک اختری
بریشان، همه روز گُنداوری!»
چگونه سرآمد به نیک اختری
بر ایشان همه روز گند آوری
چه گونه سر آمد بنیک اختری
برایشان همه روز کندآوری
چگونه سر آمد بنیک اختری
بریشان همان روز کند آوری
چگونه سرآمد به نیک اختری
برایشان همه روز کنداوری
چگونه سر امد بهنیک اختری
برایشان همه روز کندآوری
چگونه سر آمد بنیک اختری
بر یشان همه روز کنداوری
***
آن بزرگان یکبهیک داستانهای شاهان باستان و دگرگونیهای روزگار را برای او بازگو کردند.
FAThe elders recounted before him one by one the chronicles of kings and the turning of the ages.
EN156 : ردیف از کل
بگفتند پیشش یکا یک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
بگفتند پیشش، یکایک، مهان
سَخُنهای شاهان و گشتِ جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان وگشت جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان وگشت جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان وگشت جهان
بگفتند پیشش یکایک مهان
سخنهای شاهان و گشت جهان
***
هنگامی که آن پهلوان سخنان آنان را شنید، پایه کتابی نامدار و گرانسنگ را بنا نهاد.
FAWhen the chieftain heard their words, he laid the foundation for an illustrious book.
EN157 : ردیف از کل
چو بشنید از ایشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
چو بشنید ازیشان، سپهبَد، سَخُن
یکی نامورنامه افکند، بُن
چو بشنید از ایشانگذشتهسخن
یکی نامور نامه افکند بُن
چو بشنید ازیشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
چو بشنید ازیشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
چو بشنید ازیشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افگند بن
چوبشنید از ایشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افکند بن
چوبشنید ز یشان سپهبد سخن
یکی نامور نامه افگند بن
***
چنین یادگار ماندگاری در جهان پدید آمد که کهتر و مهتر بر آن آفرین و درود فرستادند.
FAThus an enduring monument remained in the world, earning praise from the humble and the great alike.
EN158 : ردیف از کل
چنین یاد گاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان ومهان
چُنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کهان و مهان
چنین یادگاری شد اندر جهان
براو آفرین از کهان و مهان
چنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کهان و مهان
چنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کهان و مهان
چنان یادگاری شد اندر جهان
بروآفرین از کهان ومهان
چنین یادگاری شد اندر جهان
بر او آفرین از کهان و مهان
چنین یادگاری شد اندر جهان
برو آفرین از کهان و مهان
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
