***
بنگر که با گردش روزگار چه شگفتی دیگری پدیدار گشت:
FABehold what wonder destiny revealed as the azure heavens revolved:
EN1898 : ردیف از کل
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت یکچند چرخ کبود
این بند را ندارد
چو بر گشت یکچَندچرخ کبُود
بسر بر شگفتی نگر چون نمُود
این بند را ندارد
بسر بر شگفتی مگر چون نمود
چو یکچند بر گشت چرخ کبود
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت نه ماه چرخ کبود
چو برگشت یکچندچرخ کبود
بسر بر شکفتینگر چوننمود
بسر بر شگفتی نگر چون نمود
چو بر گشت نه ماه چرخ کبود
***
آن ماهروی هنرمند پسری به دنیا آورد که کاملاً سزاوار پادشاهی و تاج بود.
FAThat moon-faced lady bore a son, exceptionally worthy of the royal crown.
EN1899 : ردیف از کل
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور؛ زاد، آن خردمند ماه
چگونه، سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد ان هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار تخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار دیهیم وگاه
یکی پور زاد آنهنرمند ماه
چگونه سزاوارتخت و کلاه
یکی پور زاد آن هنرمند ماه
چگونه سزاوار دیهیم و گاه
***
چون نوزاد به دنیا آمد، بیدرنگ او را نزد فریدون شاه بردند.
FAAs soon as he was born, they carried him swiftly before King Fereydun.
EN1900 : ردیف از کل
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش بر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا،
سبک، تاختندش بنزد نیا
چو از مادر مهربان شد جُدا
سبک تاختندش برپادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش بنزد نیا
سبک تاختندش بر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش سوی پادشا
چو از مادر مهربا نشد جدا
سبک تاختندشبر پادشا
چو از مادر مهربان شد جدا
سبک تاختندش سوی پادشا
***
آورنده به شاه گفت ای شهریار، دلت را شاد کن و چهره ایرج را در این کودک ببین!
FAThe bearer said: O crowned king, rejoice your heart and behold Iraj anew!
EN1901 : ردیف از کل
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
بدو گفت موبد، که: «ای تاجور
یکی شاد کن دل، به ایرج نگر!»
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
بدو گفت موبد که ای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کندل بایرج نگر
برنده بدو گفت که ای تاجور
یکی شاد کن دل بر ایرج نگر
برنده بدو گفت کایتاجور
یکی شاد کندلبایرج نگر
برنده بدو گفت کای تاجور
یکی شاد کن دل بایرج نگر
***
لبان فریدون پر از خنده شد، گویی ایرج دوباره برایش زنده شده بود.
FAThe king's lips filled with joy, as though Iraj had returned to life.
EN1902 : ردیف از کل
جهانبخش رالب پر از خنده گشت
تو گفتیمگر ایرجش زنده گشت
جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخشرا لب پرازخنده گشت
تو گفتی مگر ایرجش زندهگشت
جهان بخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخش را لبپر ازخنده گشت
تو گفتیمگر ایرجش زنده گشت
جهانبخشرا لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
جهانبخش رالبپر از خنده گشت
تو گفتی مگر ایرجشزنده گشت
جهانبخش را لب پر از خنده شد
تو گفتی مگر ایرجش زنده شد
***
آن کودک گرانقدر را در آغوش کشید و به سپاسگزاری از پروردگار پرداخت،
FAHe took the noble babe into his arms and offered fervent prayers to God,
EN1903 : ردیف از کل
گرفت آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد بر کرد گار
نهاد آن گرانمایه را برکنار
نیایش همی کرد با کردگار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همیکرد بر کرد گار
نهاد آن گرانمایه را بر کنار
نیایش همی کرد با کرد گار
نهاد آنگرانمایه را بر کنار
نیایشهمی کرد با کرد گار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد با کردگار
نهادآنگرانمایه را درکنار
نیایش همی کرد برکرد گار
نهاد آن گرانمایه را در کنار
نیایش همی کرد با کردگار
***
که کاش چشمانم هنوز بینا بود تا چهره زیبای او را میدیدم!
FASaying: Would that I had sight so God might reveal his face unto my eyes!
EN1904 : ردیف از کل
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
این بند را ندارد
که ای کاجکیدیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمُودی مرا
این بند را ندارد
که ای کاشکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
که ای کاشکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
که ای کاجکی دیده بودیمرا
که یزدانرخ او نمودیمرا
که ای کاجکی دیده بودی مرا
که یزدان رخ او نمودی مرا
***
تا چهره این شاهزاده را میدیدم و دلم پس از سالها اندوه شاد میشد.
FAThat I might behold this prince's face and gladden my heart once more.
EN1905 : ردیف از کل
بدیدم یکی چهر این شاهزاد
مگر کشتی این دل یکی بارشاد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
از بس با سوز دل خدا را خواند، پروردگار بخشایش آورد و بیناییاش را به او بازگرداند.
FAFrom his heartfelt prayers, God showed mercy and restored his sight.
EN1906 : ردیف از کل
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
همان، کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و، دیده بدو باز داد
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشوُد و دیده بدو باز داد
همان کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز بس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
زپس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز پسکز جهانآفرینکرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
ز پس کز جهان آفرین کرد یاد
ببخشود و دیده بدو باز داد
***
چون چشمان فریدون دوباره بینا شد، بیدرنگ در چهره آن کودک نگریست.
FAWhen Fereydun saw the bright world again, he gazed intently upon the child's face.
EN1907 : ردیف از کل
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر وی اندر سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهان را بدید
بچهرِ وی اندر، یکی بنگرید
فریدُون چو روشن جهان را بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدونچو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگر ید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
فریدون چو روشن جهانرا بدید
به چهر نوآمد سبکبنگرید
فریدون چو روشن جهان را بدید
بچهر نو آمد سبک بنگرید
***
گفت این روز مبارک باد و دل بدخواهان من از جا کنده و نابود باد!
FASaying: Blessed be this day, and may the hearts of my ill-wishers be torn out!
EN1908 : ردیف از کل
بگفتا که این روز فرخنده باد
دل بدسگالان من کنده باد
همی گفت: «کین روز فرخنده باد
دل بدسگالان ما کنده باد!»
بگفتا که این روز فرخنده باد
دل بد سگا لانمنکنده باد
همی گفت کین روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
همی گفت کین روز فرخنده باد
دلبدسگا لان ما کنده باد
همی گفت که این روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
بگفتا که اینروز فرخنده باد
دل بدسگا لان من کنده باد
همی گفت کاین روز فرخنده باد
دل بد سگالان ما کنده باد
***
باده ناب و جامی مبارک آورد و نام کودک را «منوچهر» نهاد.
FAHe brought wine and a joyful cup, and named the boy Manuchehr.
EN1909 : ردیف از کل
میروشن آورد و فرخنده جام
مر اورا نهادش منوچهر نام
می روشن آمد ز پر مایه جام
منا چهر دارد منوچهر نام
می روشن آورد و فرخنده جام
مر اورا نهادش منوُچهر نام
می روشن آمد ز پر مایه جام
مر آن چهر دارد منوچهر نام
می روشن آورد و پر مایه جام
مرو را نهادش منوچهر نام
می روشن آورد وپرمایه جام
مناچهررا داد منوچهر نام
می روشنآورد و فرخنده جام
مراو را نهادشمنوچهر نام
می روشن آورد و پر مایه جام
منا چهر دادش منوچهر نام
***
گفت از مادری پاک و پدری اصیل، شاخهای برومند و شایسته به بار نشسته است.
FASaying: From a pure mother and father, a worthy branch has borne fruit.
EN1910 : ردیف از کل
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت: «کز پاک مام و پدر
یکی شاخِ شایسته آمد ببر»
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنین گفت که از پاک مام وپدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
چنینگفت کز پاکمام و پدر
یکی شاخ شایستهآمد ببر
چنین گفت کز پاک مام و پدر
یکی شاخ شایسته آمد ببر
***
زبان به ستایش آفریدگار جهان گشود و برای داد و نیکی دعا کرد.
FAHe offered praise to the Creator, praying for justice and virtue.
EN1911 : ردیف از کل
جهان آفرین را ستایش گرفت
بداد و به نیکی نیایش گرفت
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
او را چنان با ناز و نوازش پروراند که حتی وزش باد را بر تنش روا نمیدید.
FAHe nurtured him so tenderly that he would not let the wind blow upon him.
EN1912 : ردیف از کل
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر، گذشتن، ندیدی روا!
چنان پَروریدش که باد هوا
براو بر گذشتن ندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتی نبودی روا
چنانپرو ریدش که باد هوا
برو بر گذشتنندیدی روا
چنان پروریدش که باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنانپروریدشکه باد هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
چنانپروریدش که باد و هوا
برو بر گذشتن ندیدی روا
***
دایهای که او را در آغوش میگرفت نمیگذاشت پایش با زمین تماس یابد.
FAThe nurse who carried him never let his feet touch the bare earth.
EN1913 : ردیف از کل
پرستنده ای کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
پرستندهای، کهش، ببر داشتی
زمین را به پی، هیچ نگذاشتنی!
پرستندۀ کش ببَر داشتی
زمین را به پی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمین را به پی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببرداشتی
زمینرا بپی هیچ نگذاشتی
پرستندۀ کش ببر داشتی
زمینرا به پی هیچ نگذاشتی
پرستنده ای کش ببر داشتی
زمین را بپی هیچ نگذاشتی
***
زیر پایش مشک ناب میریختند و سایبانی از حریر بر سرش نگاه میداشتند.
FAPure musk lay beneath his feet, and a silk canopy was held over his head.
EN1914 : ردیف از کل
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
بپای اندرش مشک سارا بُدی
روان بر سرش چتر دیبا بُدی
بپای اندرش مُشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
[بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی]
بپایاندرش مشک ساز آمدی
روان بر سرشچتر دیبا زدی
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
بپای اندرشمشکسارابدی
روان بر سرشچتر دیبا بدی
بپای اندرش مشک سارا بدی
روان بر سرش چتر دیبا بدی
***
سالها بدینگونه گذشت و بخت نیک او از هر گزندی دور ماند.
FAThus years passed by, and his star suffered no harm from fate.
EN1915 : ردیف از کل
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا برآمد بر او سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر امد بر این سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برو سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنینتا برآمد برو سا لیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیآمدش زاختر زمانی زیان
چنین تا برآمد براین سالیان
نیامدشز اختر زمانی زیان
چنین تا بر آمد برین سالیان
نیامدش ز اختر زمانی زیان
***
فریدون شهریار تمام فنون و هنرهای کشورداری و دلاوری را به او آموخت.
FAThe renowned king taught him all arts and virtues needed for kingship.
EN1916 : ردیف از کل
هنرها که بد پادشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که آید شهان را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پا دشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که آید شهانرا بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشا را بکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشارا بکار
بیآموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشا رابکار
بیاموختش نامور شهریار
هنرها که بد پادشه را بکار
بیاموختش نامور شهریار
***
چون چشم و دل شاه به او روشن شد، تمام سپاهیان نیز با او همصدا شدند.
FAAs the king's heart opened to him, the army united in loving him.
EN1917 : ردیف از کل
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز باوی هم آواز شد
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز با او، همآواز شد
چو چشم و دل پادشه باز شد
سپه نیز با ویهمآواز شد
چو چشم و دل پادشا باز شد
سپه نیز با او همآواز شد
چو چشمو دلپادشا باز شد
سپه نیز با او همآواز شد
چو چشم و دل پادشاه باز شد
جهان نیز با او پر آواز شد
چو چشم و دلپادشه باز شد
سپه نیز با ویهم آواز شد
چو چشم و دل پادشاه باز شد
جهان نیز با او پر آواز شد
***
نیا تخت زرین، گرز سنگین و تاج فیروزهنشان پادشاهی را به او سپرد.
FAThe grandfather gave him the golden throne, heavy mace, and turquoise crown.
EN1918 : ردیف از کل
نیاتخت زرین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و، پیروزه تاجِ سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و پیرُوزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
نیا تخت زرین و گرز گران
بدو داد پیروزه تاجسران
نیا تخت زرّین وگرز گران
بدو داد وپیروزه تاج سران
نیا تخت زرّین و گرزگران
بدو داد پیروزه تاج سران
نیا تخت زرین و گرز گران
بدو داد و پیروزه تاج سران
***
کلید خزانههای طلا و گوهر، تخت زرین، شمشیر و کمربند پادشاهی را به او داد.
FAThe keys of gold and jewel treasuries, with the royal sword, belt, and throne.
EN1919 : ردیف از کل
کلید در گنج زر و گهر
همان تخت زرین و تیغ و کمر
کلید در گنجهای کهن
بدو داد جمله، ز سر تا به بن
کلید در گنجها ی گُهر
همان تخت زرّین و تیغ وکمر
این بند را ندارد
کلید همه گنجهای کهن
بگنجور او داد سر تا بین
کلید در گنج زرّ وگهر
همان تخت وطوق وکلاه وکمر
کلید در گنجها ی گهر
همان تخت زرّین وتیغ وکمر
کلید در گنج زرّ و گهر
همان تخت و طوق و کلاه و کمر
***
سراپردههایی از حریر رنگارنگ و خیمههایی از پوست پلنگ برایش برپا ساخت.
FABrocade pavilions in vibrant hues, and tents adorned with leopard skins.
EN1920 : ردیف از کل
سرا پرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سراپردۀ دیبه هفترنگ
بدو اندرون خیمههای پلنگ
سرا پردۀ دیبه از رنگرنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سر اپردۀ دیبۀ هفترنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سرا پرده از دیبه رنگرنگ
بدو اندرون خیمهایپلنگ
سراپرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمهای پلنگ
سرا پردۀ دیبه از رنگرنگ
بدو اندرونخیمهایپلنگ
سرا پرده از دیبۀ رنگ رنگ
بدو اندرون خیمه های پلنگ
***
اسبهای تازی با دهانههای زرین و شمشیرهای هندی با غلافهای طلا،
FAArabian steeds with golden bridles, and Indian blades in gilded scabbards,
EN1921 : ردیف از کل
چه اسبان تازی بزرین ستام
چه شمشیر هندی بزرین نیام
چه اسپان تازی به زرّین ستام
چه شمشیر هندی به زرّین نیام
چو اسبان تازی بزرّین ستام
چو شمشیر هندی بزرّین نیام
چه اسبان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
چه اسپان تازی بزرین ستام
چه شمشیر هندی بزریننیام
چه اسپان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
چو اسباتازیبزرّین ستام
چو شمشیر هندیبزرّین نیام
چه اسپان تازی بزرّین ستام
چه شمشیر هندی بزرّین نیام
***
زرهها، کلاهخودها و پوششهای رومی جنگی را برایش آماده کردند.
FAHelmets, coats of mail, and Roman armor were all brought forth for him.
EN1922 : ردیف از کل
چه از جوشن و ترک و رومیزره
گشادند مر بند ها را گره
چه از جوشن و ترگ و رومی زره
گشادند مر بندها را گره
چو از جوشن و ترک و رُومی زره
گشادند مَر بَند ها را گره
چه از جوشن و ترگ و رومی زره
گشادند مر بندهارا گره
چه از جوشن و ترکو رومیزره
گشادند مر بند ها را گره
چه از جوشن وترک ورومی زره
کشاینده مر بندهارا گره
چو از جوشن وترکورومی زره
کشادند مر بندها را گره
چه از جوشن و ترک و رومی زره
گشادند مر بندها را گره
***
کمانهای چاچی، تیرهای خدنگ، سپرهای چینی و نیزههای نبرد،
FAChachian bows, poplar arrows, Chinese shields, and war javelins,
EN1923 : ردیف از کل
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی و ژوپین جنگ
کمانهای چاچّی و تیر خدنگ
سپرهای چینیوزوبین جنگ
کمانهای چاچی وتیر خدنگ
سپرهای چینی و ژوپین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی وتیر خدنگ
سپرهای چینی وژوپین جنگ
کمانهایچاچیّ وتیر خدنگ
سپرهای چینی وزوبین جنگ
کمانهای چاچی و تیر خدنگ
سپرهای چینیو ژوپین جنگ
***
گنجینههایی چنین باشکوه که با رنجهای فراوان گرد آمده بود،
FATreasuries richly stocked, gathered through great past toils,
EN1924 : ردیف از کل
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
که بودش به گرد آمده رنجها
بر اینگونه آراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
که بودش بگرد آمده رنجها
بدین گونه آ راسته گنجها
بگرد آمده از بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده در بسی رنجها
براینگونهآراسته گنجها
بگرد آمده بر بسی رنجها
برین گونه آراسته گنجها
بگرد آمده در بسی رنجها
***
فریدون همه را شایسته منوچهر دید و دلش از عشق او لبریز شد.
FAFereydun deemed all worthy of Manuchehr, his heart filled with love for him.
EN1925 : ردیف از کل
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویش را زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوُچهر دید
دلخویشتنز او پُر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویش را زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دلخویشتنزو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتنز وپر از مهر دید
سراسر سزای منوچهر دید
دل خویشتن زو پر از مهر دید
***
کلیدهای خزانهها را به خزانهدار او سپرد بیآنکه منوچهر تقاضایی کرده باشد.
FAHe freely handed over the treasury keys to Manuchehr's treasurer.
EN1926 : ردیف از کل
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد ناخواسته
کلید درِ گنج آراسته
به گنجورِ او داد با خواسته
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
کلید در گنج آرا سته
بگنجور او داد و آنخواسته
این بند را ندارد
کلید در گنج آراسته
بگنجور او داد با خواسته
این بند را ندارد
***
تمام پهلوانان ارتش و نامداران سرزمین خود را،
FAAll the mighty champions of his host and the celebrated nobles of his realm,
EN1927 : ردیف از کل
همه پهلوانان لشگرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشگرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
همه پهلوا نا ن لشگرش را
همه نامدارانکشو ر ش را
همه پهلوانان لشکرشرا
همه نامداران کشورشرا
همه پهلوانانلشکرشرا
همه نامدارانکشورشرا
همه پهلوانان لشکرش را
همه نامداران کشورش را
***
فراخواند تا گرد آیند، و همگی با دلی پر از شور انتقام آمدند.
FAHe commanded to appear before him, each coming with a heart bent on vengeance.
EN1928 : ردیف از کل
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینهجو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
بفرمود تا پیش اوآمدند
همه با دلیکینه جوآمدند
بفرمود تا پیش او آمدند
همه با دلی کینه جو آمدند
***
به پادشاهی منوچهر درود فرستادند و گوهر زبرجد بر تاجش نثار کردند.
FAThey proclaimed him king and showered emeralds upon his royal crown.
EN1929 : ردیف از کل
بشاهی برو آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش بر افشاندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
زبرجد، بتاجش برافشاندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
زبرجد بتاجش بر افشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ز برجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ربرجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برا و آفرینخواندند
ز برجد بتاجش برافشاندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ز بر جد بتاجش بر افشاندند
***
در جشنی تازه و روزی باشکوه که از دادگری، میش و گرگ در کنار هم میزیستند.
FAAt a splendid feast on that great day, when even wolf and sheep lived in peace.
EN1930 : ردیف از کل
بجشنی نو آئین و روز بزرگ
شده در جهان میش انباز گر گ
چو جشنی بد این روزگار بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
بجشنی نو آئین و رُوز بزرگ
شده در جهان میش انباز گرگ
[چو جشنی بد این روزگار بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ]
بجشن نو آئینو روزی بزرگ
شده در جهان میش پیدا ز گرگ
بجشن نو آئین وروز بزرگ
شده در جهان میش همراه گرگ
بجشنی نو آئینوروز بزرگ
شدهدر جهانمیشانباز گرگ
بجشن نو آیینو روز بزرگ
شده در جهان میش همراه گرگ
***
بانگ طبل شاهی برخاست، زمین از سپاهیان نیلگون و هوا از غبار تیره شد.
FAThe war drums roared at the gates; the earth turned dark blue and sky like ebony.
EN1931 : ردیف از کل
بر آمد ز در گاه آواز کوس
زمین نیلگون شد هوا آبنوس
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
فرماندهانی چون قارن فرزند کاوه، و سردارانی دلیر چون شیروی،
FACommanders like Qaran son of Kaveh, and army leaders like fierce Shiruy,
EN1932 : ردیف از کل
سپهدار چون قارن کاو کان
سپهکش چو شیروی شیر ژیان
سپهدار چون قارن کاویان
سپهکش چو شیروی و چون اندیان
سپهدار چُونقارن کاویان
سپهکشچو شیروی و چون آوگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپهکش چو شیروی و چون آوگان
سپهدار چون قارن کاو گان
سپه کش چو شیرویو چون آودگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپه کش چو شیروی شیر ژیان
سپهدار چون قارن کاویان
سپهکشچو شیرویوچون آوگان
سپهدار چون قارن کاوگان
سپه کش چو شیروی شیر ژیان
***
پهلوانانی چون گرشاسب دلاور و سام نریمان یل میدان نبرد،
FAHeroes like valiant Garshasp, and Sam son of Nariman, champion of the host,
EN1933 : ردیف از کل
چو گر شاسب گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
این بند را ندارد
چو گر شاسب گردنکشزورمند
چو سام نریمان یل ارجمند
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چو گرشاسپ گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
چوگر شاسب گردنکشزورمند
چو سام نریمانیل ارجمند
چو گرشاسپ گردنکش تیغ زن
چو سام نریمان یل انجمن
***
قباد و کشواد کلاهزرین و نامداران بسیاری که پناه جهانیان بودند، گرد آمدند.
FAQobad and golden-helmeted Keshvad, and many great lords gathered together.
EN1934 : ردیف از کل
قباد و چو کشواد زرین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
این بند را ندارد
قباد و چو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
قباد وچو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
قبادو چو کشواد زرّینکلاه
بسینامداران گیتی پناه
قبادو چو کشواد زرّین کلاه
بسی نامداران گیتی پناه
***
چون سپاه به طور کامل آماده شد، منوچهر سرآمد همگان گشت.
FAWhen the army was fully prepared, the young king stood supreme above all.
EN1935 : ردیف از کل
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته، کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشگر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
برآمد سر شهریار از رمه
چو شد ساخته کارلشکر همه
برآمد سر شهریاراز رمه
چو شد ساخته کار لشکر همه
بر آمد سر شهریار از رمه
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
