***
و لشکری گرد آورده و چون سرو سرافراز قامت برافراشته است؛
FARaising an army around himself and standing tall and proud like a garden cypress;
EN7861 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
نمود آنگهی گردش روزگار
یکی لشکری شد برو انجمن
همی سر فرازد چو سرو چمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
جوانی که هنوز بوی شیر از دهانش میآید اما سودای تیر و شمشیر در سر دارد؛
FAA youth whose mouth still smells of milk, yet whose mind craves arrows and swords;
EN7862 : ردیف از کل
که آمد بر ما سپاهی گران
همه رزم جویان کندآوران
هنوز از دهن بوی شیر آیدش
همی رای شمشیر وتیر آیدش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
قصد دارد زمین را با خنجر پاک کند و اکنون آهنگ نبرد با کاووس دارد.
FASeeking to bathe the earth in blood and marching to wage war against King Kavus.
EN7863 : ردیف از کل
یکی پهلوانی به پیش اندرون
که سالش ده و دو نباشد فزون
زمینرا بخنجر بشوید همی
کنون رزم کاؤس جوید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
لشکریانی انبوه گرد او آمدهاند و او پروای هیچ هماوردی را ندارد.
FAA massive host has joined him, and he fears no adversary in the world.
EN7864 : ردیف از کل
به بالا ز سرو سهی برترست
چو خورشید تابان به دو پیکرست
سپاه انجمن شد برو بر بسی
نیآمد همی یادش از هر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سخن را کوتاه باید کرد که هنر و دلاوری او حتی از نژاد والایش نیز فراتر رفته است.
FAIn short, his exceptional prowess and bravery shine even brighter than his noble lineage.
EN7865 : ردیف از کل
برش چون بر پیل و بالاش برز
ندیدم کسی را چنان دست و گرز
سخن زین درازی چه باید کشید
هنر برتر از گوهر آمد پدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
افراسیاب با شنیدن این خبر خشنود شد، خندید و شادمانی کرد.
FAWhen Afrasiab heard these reports, he was delighted, smiling and rejoicing.
EN7866 : ردیف از کل
چو شمشیر هندی به چنگ آیدش
ز دریا و از کوه تنگ آیدش
چو افراسیاب آن سخنها شنود
خوش آمدش وخندید وشادی نمود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
از میان سپاهش سردارانی دلاور و گرزدار را برگزید،
FAHe chose valiant leaders from his army who wielded heavy maces,
EN7867 : ردیف از کل
چو آواز او رعد غرنده نیست
چو بازوی او تیغ برنده نیست
زلشکر گزید از دلاور سران
کسی کو گراید بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
فرماندهانی چون هومان و بارمان را که در نبرد با شیران هرگز درنگ نمیکردند.
FAGenerals like Human and Barman, who never hesitated in facing lions.
EN7868 : ردیف از کل
هجیر دلاور میان را ببست
یکی باره تیزتگ برنشست
سپهبد چو هومان وچون بارمان
که در جنگ شیران نجستی زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دوازده هزار تن از سواران برگزیده را به آنان سپرد.
FAHe entrusted twelve thousand chosen warriors to their command.
EN7869 : ردیف از کل
بشد پیش سهراب رزم آزمای
بر اسپش ندیدم فزون زان به پای
ده ودو هزار از دلیران گرد
گزیده زلشکر بدیشان سپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
به آنان گفت این نقشه را در نهان نگه دارید و کار را پیش ببرید:
FAInstructing them to keep this plot strictly secret while carrying out their mission:
EN7870 : ردیف از کل
که بر هم زند مژه را جنگ جوی
گراید ز بینی سوی مغز بوی
چنین گفت کین چاره اندر نهان
بدارید وسازید کار جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
مبادا پدر پسر را بشناسد یا از پیوند خونی و مهر فرزندی آگاه شود؛
FANeither father nor son must discover each other or learn of their bond of blood;
EN7871 : ردیف از کل
که سهرابش از پشت زین برگرفت
برش ماند زان بازو اندر شگفت
پسر را نباید که داند پدر
زپیوند جان وزمهر گهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
وقتی رودرروی هم قرار گیرند، تهمتن بیگمان با او خواهد جنگید؛
FAWhen they come face-to-face, Tahamtan will surely fight fiercely;
EN7872 : ردیف از کل
درست ست و اکنون به زنهار اوست
پراندیشه جان از پی کار اوست
چو روی اندر آرند هر دو بروی
تهمتن بود بی گمان جنگ جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
شاید آن پهلوان سالخورده به دست این جوان شیرافکن کشته شود!
FAIn the hope that the aging veteran champion might be slain by this young lion!
EN7873 : ردیف از کل
سواران ترکان بسی دیده ام
عنان پیچ زین گونه نشنیده ام
مگر کآن دلاور گو سال خورد
شود کشته بر دست این شیر مرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون بدون رستم ایران را تسخیر کنیم، روزگار را بر کاووس سیاه خواهیم کرد؛
FAFor without Rustam, we can easily conquer Iran and crush King Kavus;
EN7874 : ردیف از کل
مبادا که او در میان دو صف
یکی مرد جنگ آور آرد بکف
چو بی رستم ایران بچنگ آوریم
جهان پیش کاؤس تنگ آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و پس از آن سهراب را نیز به دام میاندازیم و نابودش میکنیم.
FAAnd thereafter we will seize Sohrab too, putting an end to him overnight.
EN7875 : ردیف از کل
بران کوه بخشایش آرد زمین
که او اسپ تازد برو روز کین
وز آنپس بگیریم سهراب را
ببندیم یکشب بدو خوابرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
و اگر هم سهراب به دست پدرش کشته شود، دل رستم تا ابد از داغ او خواهد سوخت.
FAAnd if he is slain by his father's hand, that famous hero's heart will burn in grief forever.
EN7876 : ردیف از کل
عنان دار چون او ندیدست کس
تو گفتی که سام سوارست و بس
وگر کشته گردد بدست پدر
از آن پس بسوزد دل نامور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
آن دو پهلوان هوشیار نزد سهراب پاکنهاد رفتند.
FAThe two alert commanders set forth to meet noble-hearted Sohrab.
EN7877 : ردیف از کل
بلندیش بر آسمان رفته گیر
سر بخت گردان همه خفته گیر
برفتند بیدار دو پهلوان
بنزدیک سهراب روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
پیشاپیش هدایای شاه شامل ده اسب و ده قاطر زینشده و باردار همراه داشتند،
FABringing before him royal gifts: ten saddled horses and ten laden mules,
EN7878 : ردیف از کل
اگر خود شکیبیم یک چند نیز
نکوشیم و دیگر نگوییم چیز
به پیش اندرون هدیۀ شهریار
ده اسپ وده استر بزین وببار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تختی از فیروزه و تاجی از یاقوت، با مروارید بر تاج و پایههای عاج بر تخت.
FAA turquoise throne and a ruby crown adorned with pearls and ivory legs.
EN7879 : ردیف از کل
اگر دم زند شهریار زمین
نراند سپاه و نسازد کمین
زپیروزه تخت وزبیجاده تاج
سر تاج درّ پایۀ تخت عاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همچنین نامهای مهرآمیز و دلپسند برای آن جوان گرامی آورده بودند،
FATogether with a flattering and cordial letter addressed to the noble youth,
EN7880 : ردیف از کل
دژ و باره گیرد که خود زور هست
نگیرد کسی دست او را به دست
یکی نامه با لانۀ دلپسند
نبشته بنزدیک آن ارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
که اگر تخت ایران را تصاحب کنی، روزگار از ستم و درگیری آسوده خواهد شد؛
FASaying that if you conquer the throne of Iran, the world will find relief from strife;
EN7881 : ردیف از کل
که این باره را نیست پایاب اوی
درنگی شود شیر زاشتاب اوی
که گر تخت ایران بچنگ آوری
زمانه بر آزاید از داوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
راه میان مرزهای ما کوتاه است و سمنگان، ایران و توران باید یکی شوند؛
FAOur realms lie close together, and Samangan, Iran, and Turan should be united;
EN7882 : ردیف از کل
چو نامه به مهر اندر آمد به شب
فرستاده را جست و بگشاد لب
ازین مرز تا آن بسی راه نیست
سمنگان وایران وتوران یکیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چندان که بخواهی سپاه برایت میفرستم تا بر تخت بنشینی و تاج بر سر نهی؛
FAI will send you as many troops as needed so you may ascend the throne and wear the crown;
EN7883 : ردیف از کل
بگفتش چنان رو که فردا پگاه
نبیند ترا هیچکس زان سپاه
فرستمت چندان که باید سپاه
تو بر تخت بنشین وبر نه کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
در توران دلاورانی شجاعتر از هومان و بارمان وجود ندارد؛
FAIn all Turan there are no braver generals than Human and Barman;
EN7884 : ردیف از کل
فرستاد نامه سوی راه راست
پس نامه آنگاه بر پای خاست
بتوران چو هومان وچون بارمان
دلیر وسهبد نبد بی گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
اینک آنان را نزد تو فرستادم تا مدتی همراه و مهمان تو باشند،
FAI have sent them to your side to remain as your comrades and guests,
EN7885 : ردیف از کل
بنه برنهاد و سراندر کشید
بران راه بی راه شد ناپدید
فرستادم اینک بنزدیک تو
که باشند یکچند مهمان تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
تا اگر جنگ خواهی، بجنگند و جهان را بر بدخواهان تنگ کنند.
FASo that if you wage war, they will fight and crush your adversaries.
EN7886 : ردیف از کل
سوی شهر ایران نهادند روی
سپردند آن باره دژ بدوی
اگر جنگ جوئی تو جنگ آورند
جهان بر بداندیش تنگ آورند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چنین نامه و خلعتی از شاه را همراه با اسبان و قاطران باردار پیش آوردند.
FAThey delivered this royal letter and investiture robes with the laden beasts.
EN7887 : ردیف از کل
چو خورشید بر زد سر از تیره کوه
میان را ببستند ترکان گروه
چنین نامه وخلعت شهریار
ببردند با اسپ واستر ببار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
خبر رسیدن آنان به سهراب رسید و او برای پیشواز آماده شد.
FAWord of their arrival reached Sohrab, who girded himself to receive them.
EN7888 : ردیف از کل
سپهدار سهراب نیزه بدست
یکی بارکش باره ای برنشست
پس آمد بسهراب از ایشان خبر
پذیره شدنرا ببستش کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
با پدربزرگش شتابان نزد هومان رفت و از دیدن آن سپاه بزرگ دلشاد گشت.
FAHe rode swiftly with his grandfather to meet Human, rejoicing at the sight of the army.
EN7889 : ردیف از کل
سوی باره آمد یکی بنگرید
به باره درون بس کسی را ندید
بشد با نیا پیش هومان چو باد
سپه دید چندان دلش گشت شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
چون هومان قامت ستبر و شانههای پهن او را دید، سخت در شگفت ماند.
FAWhen Human beheld his broad shoulders and towering frame, he was filled with amazement.
EN7890 : ردیف از کل
بیامد در دژ گشادند باز
ندیدند در دژ یکی رزمساز
چو هومان ورا دید با یال وکفت
فرو ماند یکبار ازو در شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
نامه پادشاه را همراه با هدایا و سلاحهای جنگی به او سپرد.
FAHe handed him the king's letter alongside the royal gifts and weapons of war.
EN7891 : ردیف از کل
به فرمان همه پیش او آمدند
به جان هرکسی چاره جو آمدند
بدو داد پس نامۀ شهریار
ابا هدیه وآلت کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
همچنین آن دو سردار هوشیار پیام شاه توران را به او رساندند.
FAThe two alert generals also delivered the oral message from the king.
EN7892 : ردیف از کل
چو نامه به نزدیک خسرو رسید
غمی شد دلش کان سخنها شنید
همان نیز بیدار دو پهلوان
بگفتند پیغام شاه جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سهراب با خواندن نامه، بیدرنگ لشکر را به حرکت درآورد.
FAReading the royal letter, the ambitious youth promptly marched his army forward.
EN7893 : ردیف از کل
گرانمایگان را ز لشکر بخواند
وزین داستان چندگونه براند
جهانجوی چون نامۀ او بخواند
ازآنجایگه تیز لشکر براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
طبل جنگ نواختند و راهی میدان شدند، در حالی که جهان از خروش لشکر پر بود.
FAWar drums sounded as they advanced, filling the world with martial clamor.
EN7894 : ردیف از کل
نشستند با شاه ایران به هم
بزرگان لشکر همه بیش و کم
بزد کوس وسوی ره آورد روی
جهان پر از لشکر وهای وهوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
هیچکس را یارای ایستادگی در برابر او نبود، چه شیر درنده و چه نهنگ خروشان.
FANone could withstand his might in combat, whether a raging lion or a sea dragon.
EN7895 : ردیف از کل
چو طوس و چو گودرز کشواد و گیو
چو گرگین و بهرام و فرهاد نیو
کسی را نبد تاب با او بچنگ
اگر شیر پیش آمدش گر نهنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
سپاه را به سوی مرز ایران راند و در مسیر، دژها و آبادیها را درهم شکست.
FAHe drove his host toward the borders of Iran, devastating fortresses in his path.
EN7896 : ردیف از کل
سپهدار نامه بر ایشان بخواند
بپرسید بسیار و خیره بماند
سوی مرز ایران سپهرا براند
همی سوخت آباد وچیزی نماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
دژی استوار بود که آن را «دژ سپید» میخواندند و مایه امید ایرانیان بود.
FAThere stood a stronghold named the White Fortress, in which the Iranians placed great hope.
EN7897 : ردیف از کل
چنین گفت با پهلوانان براز
که این کار گردد به ما بر دراز
دژی بود کس خواندندی سفید
بدآن دژ بد ایرانیانرا امید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
💬 دیدگاهها
در حال بررسی ورود...
در حال بارگذاری دیدگاهها...
