***
30992 : ردیف از کل
بدو بیطقون گفت کایدون کنم
به فرمان برین چاره افسون کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30993 : ردیف از کل
به شبگیر خورشید خنجر کشید
شب تیره از بیم شد ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30994 : ردیف از کل
نشست از بر تخت بر بیطقون
پر از شرم رخ دل پر از آب خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30995 : ردیف از کل
سکندر به پیش اندرون با کمر
گشاده درچاره و بسته در
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30996 : ردیف از کل
چون آن پور قیدافه را شهرگیر
بیاورد گریان گرفته اسیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30997 : ردیف از کل
زنش هم چنان نیز با بوی و رنگ
گرفته جوان چنگ او را به چنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30998 : ردیف از کل
سبک بیطقون گفت کین مرد کیست
کش از درد چندین بباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
30999 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که بازآر هوش
که من پور قیدافه ام قیدروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31000 : ردیف از کل
جزین دخت فریان مرا نیست جفت
که دارد پس پرده من نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31001 : ردیف از کل
برآنم که او را سوی خان خویش
برم تا بدارمش چون جان خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31002 : ردیف از کل
اسیرم کنون در کف شهرگیر
روان خسته از اختر و تن به تیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31003 : ردیف از کل
چو بشنید زو این سخن بیطقون
سرش گشت پر درد و دل پر ز خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31004 : ردیف از کل
برآشفت ازان پس به دژخیم گفت
که این هر دو را خاک باید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31005 : ردیف از کل
چنین هم به بند اندرون با زنش
به شمشیر هندی بزن گردنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31006 : ردیف از کل
سکندر بیامد زمین بوس داد
بدو گفت کای شاه قیصر نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31007 : ردیف از کل
اگر خون ایشان ببخشی به من
سرافراز گردم به هر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31008 : ردیف از کل
سر بیگناهان چه بری به کین
که نپسندد از ما جهان آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31009 : ردیف از کل
بدو گفت بیداردل بیطقون
که آزاد کردی دو تن را ز خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31010 : ردیف از کل
سبک بیطقون گفت با قیدروش
که بردی سر دور مانده ز دوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31011 : ردیف از کل
فرستم کنون با تو او را بهم
بخواند به مادرت بر بیش و کم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31012 : ردیف از کل
اگر ساو و باژم فرستد نکوست
کسی را ندرد بدین جنگ پوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31013 : ردیف از کل
نگه کن بدین پاک دستور من
که گوید بدو رزم گر سور من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31014 : ردیف از کل
تو آن کن ز خوبی که او با تو کرد
به پاداش پیچد دل رادمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31015 : ردیف از کل
چو این پاسخ نامه یابی ز شاه
به خوبی ورا بازگردان ز راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31016 : ردیف از کل
چنین گفت با بیقطون قیدروش
که زو بر ندارم دل و چشم و گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31017 : ردیف از کل
چگونه مر او را ندارم چو جان
کزو یافتم جفت و شیرین روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31018 : ردیف از کل
جهانجوی ده نامور برگزید
ز مردان رومی چنانچون سزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31019 : ردیف از کل
که بودند یکسر هم آواز اوی
نگه داشتندی همه راز اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31020 : ردیف از کل
چنین گفت کاکنون به راه اندرون
مخوانید ما را جز از بیقطون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31021 : ردیف از کل
همی رفت پیش اندرون قیدروش
سکندر سپرده بدو چشم و گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31022 : ردیف از کل
چو آتش همی راند مهتر ستور
به کوهی رسیدند سنگش بلور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31023 : ردیف از کل
بدودر ز هرگونه یی میوه دار
فراوان گیا بود بر کوهسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31024 : ردیف از کل
برفتند زانگونه پویان به راه
برآن بوم و بر کاندرو بود شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31025 : ردیف از کل
چو قیدافه آگه شد از قیدروش
ز بهر پسر پهن بگشاد گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31026 : ردیف از کل
پذیره شدش با سپاهی گران
همه نامداران و نیک اختران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31027 : ردیف از کل
پسر نیز چون مادرش را بدید
پیاده شد و آفرین گسترید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31028 : ردیف از کل
بفرمود قیدافه تا برنشست
همی راند و دستش گرفته به دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31029 : ردیف از کل
بدو قیدروش آنچ دید و شنید
همی گفت و رنگ رخش ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31030 : ردیف از کل
که بر شهر فریان چه آمد ز رنج
نماند افسر و تخت و لشکر نه گنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31031 : ردیف از کل
مرا این که آمد همی با عروس
رها کرد ز اسکندر فیلقوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31032 : ردیف از کل
وگرنه بفرمود تا گردنم
زنند و به آتش بسوزد تنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31033 : ردیف از کل
کنون هرچ باید به خوبی بکن
برو هیچ مشکن بخواهش سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31034 : ردیف از کل
چو بشنید قیدافه این از پسر
دلش گشت زان درد زیر و زبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31035 : ردیف از کل
از ایوان فرستاده را پیش خواند
به تخت گرانمایگان برنشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31036 : ردیف از کل
فراوان بپرسید و بنواختش
یکی مایه ور جایگه ساختش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31037 : ردیف از کل
فرستاد هرگونه یی خوردنی
ز پوشیدنی هم ز گستردنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31038 : ردیف از کل
بشد آن شب و بامداد پگاه
به پرسش بیامد به درگاه شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31039 : ردیف از کل
پرستندگان پرده برداشتند
بر اسپش ز درگاه بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31040 : ردیف از کل
چو قیدافه را دید بر تخت عاج
ز یاقوت و پیروزه بر سرش تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
31041 : ردیف از کل
ز زربفت پوشیده چینی قبای
فراوان پرستنده گردش به پای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
