***
1480 : ردیف از کل
نشستنگهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهی ساخت شاه یمَن
همه نامداران شدند انجمَن
نشستن گهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهیساختشاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
نشستنگهی ساخت شاه یمن
همه نامداران شدند انجمن
***
1481 : ردیف از کل
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آن که یکچند گه بود راز
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آنچه یکچندگه بود راز
در گنجهایکهن کَرد باز
گشاد آنکه یکچند گه بود راز
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آنچه یکچند گه بود راز
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آنچه یکچند گه بود راز
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آن که یکچند گه بود راز
در گنجهای کهنکرد باز
گشاد آنکه یکچند گه بود راز
در گنجهای کهن کرد باز
گشاد آنکه یک چند گه بود راز
***
1482 : ردیف از کل
سه خورشید رخ را چو باغ بهشت
که دهقانچوایشان صنوبر نکشت
سه خورشیدرخ را چو باغ بهشت
-که دهقان چو ایشان سنوبر نکشت-
سه خورشید رخ را چو باغ بهشت
که دهقان چو ایشان صنوبر نکشت
سه خورشیدرخ را چو باغ بهشت
که موبد چو ایشان صنوبر نکشت
سه خورشید رخ را چو باغ بهشت
که موبد چو ایشان صنوبر نکشت
سه خورشید رخرا چو باغ بهشت
که موبد چو ایشان صنوبر نکشت
سه خورشید رخ را چو باغ بهشت
که دهقان چو ایشان صنوبر نکشت
سه خورشید رُخرا چو باغ بهشت
که موبد چو ایشان صنوبر نکشت
***
1483 : ردیف از کل
ابا تاج و با گنج نا دیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاج و با گنجِ نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج؛
ابا تاج و با گنج نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاج و با گنج نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاج و با گنج نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاج و با گنج نا دیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاج و با گنج نادیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
ابا تاجو با گنج نا دیده رنج
مگر زلفشان دیده رنج شکنج
***
1484 : ردیف از کل
بیاورد و هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود وسه شاه گرد
بیاورد و هرسه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
بیاورد و هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
بیاورد هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود وسه شاه گرد
بیاورد و هر سه بدیشان سپرد
که سه شاه نو بود و سه شاه گرد
بیآورد و هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بد وسه شاه گرد
بیاورد هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
بیاورد و هر سه بدیشان سپرد
که سه ماه نو بود و سه شاه گرد
***
1485 : ردیف از کل
ز کینه بدل گفت شاه یمن
که بد زافریدون نیامد بمن
این بند را ندارد
ز کینه بدلگفت شاه یمن
که بد ز آفریدُون نیاید بمن
[ز کینه بدل گفت شاه یمن
که از آفریدون بد آمد بمن]
ز کینه بدل گفت شاه یمن
که بد ز آفریدون نیامد بمن
زکینه بدل گفت شاه یمن
که بد زآفریدون نیآمد بمن
ز کینه بدلگفتشاه یمن
که بد ز افریدون نیامد بمن
ز کینه بدل گفت شاه یمن
که بد زافریدون نیامد بمن
***
1486 : ردیف از کل
بد از من که هر گز مبادم نشان
که ماده شد این نره تخم کیان
این بند را ندارد
بد از من که هرگز مبادم نشان
که ماده شد این نره تخم کیان
[بد از من که هرگز مبادم میان
که ماده شد از تخم نرّه کیان]
بد از منکه هر گز مبادم میان
که ماده شد آن بر ز تخم کیان
بد از من که هرگز مبادم نشان
که ماده شد از تخم نرّه کیان
بد از منکه هرگز مبادم نشان
که ماده شد این نرّه تخم کیان
بد از من که هرگز مبادم نشان
که ماده شد از تخم نرّه کیان
***
1487 : ردیف از کل
باختر کسیدان که دخترشنیست
چو دختر بود روشن اخترشنیست
این بند را ندارد
به اختر کسیدان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
[به اختر کس آن دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست]
به اختر کسی را که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
به اختر کسی دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشناخترش نیست
بِهاختر کسی دانکه دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
به اختر کسی دان که دخترش نیست
چو دختر بود روشن اخترش نیست
***
1488 : ردیف از کل
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
بند سودم و مایه آمد زیان
از نیم سه داماد پور کیان
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1489 : ردیف از کل
بپیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماه را شاه جفت
به پیش همه موبدان سرو گفت
که: «زیبا بود؛ ماه را، شاه؛ جفت
به پیش همه مُوبدان سرو گفت
که زیبا بود ماهرا شاه جفت
بهپیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماه را شاه جفت
بپیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود شاه را ماه جفت
به پیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماهرا شاه جفت
به پیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماهرا شاه جفت
بپیش همه موبدان سرو گفت
که زیبا بود ماه را شاه جفت
***
1490 : ردیف از کل
بدانید کاین سه جهان بین من
سپردم بدیشان به آئین من
بدانید کین سه جهانبین خویش
سپردم بدیشان بر آیین خویش
بدانید کین سه جهان بین من
سپردم بدیشان آئین من
بدانید کین سه جهان بین خویش
سپردم بدیشان بر آیین خویش
بدانید کین سه جهان بین من
سپردم بدیشان بآیین من
بدانید که این سه جهانبین من
سپردم بدیشان به آئین من
بدانید کینسه جهانبین من
سپردم بدیشان بآئین من
بدانید کاین سه جهان بین من
سپردم بدیشان بآیین من
***
1491 : ردیف از کل
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان»
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان
بدآن تا چو دیده بدارند شان
چو جان پیش دل بر نگارند شان
بدان تا چو دیده بدارند شان
چو جانپیش دلبر نگارندشان
بدان تا چو دیده بدارندشان
چو جان پیش دل بر نگارندشان
***
1492 : ردیف از کل
خروشید و بار عروسان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست
خروشید و، بار اَروسان ببست
ابر پشتِ شرزه هیونان مست
خروشید و بار عروسان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست
خروشید و بار غریبان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست
خروشید و بار غریبان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست
خروشید وبار عروسان ببست
ابر بر ز شرزه هیونان ببست
خروشید و بار عروسان به بست
ابر پشت شرزه هیونان مست
خروشیدو بار عروسان ببست
ابر پشت شرزه هیونان مست
***
1493 : ردیف از کل
ز گوهر یمن گشت افروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز هر گونه گوهر شد افروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز گوهر یمن گشت افرُوخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز گوهر یمن گشت افروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز گوهر یمن گشته افروخته
عماری یکاندر دگر دوخته
زگوهر یمن گشت آفروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز گوهر یمنگشته افروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
ز گوهر یمن گشته افروخته
عماری یک اندر دگر دوخته
***
1494 : ردیف از کل
چنین هر یکی را جدا خواسته
ز هر چیزشان کرد آراسته
این بند را ندارد
چنین هر یکی را جدا خواسته
ز هر چیزشان کرد آراسته
این بند را ندارد
چنین هر یکی را جدا خواسته
ز هر چیز شان کرد ا راسته
این بند را ندارد
چنین هر یکیرا جدا خواسته
ز هر چیزشان کرد آراسته
این بند را ندارد
***
1495 : ردیف از کل
چو فرزند باشد به آئین و فر
گرامی بدل بر چه ماده چه نر
چو فرزند را باشد آیین و فرّ
گرامی به دل بر، چه ماده چه نر.
چو فرزند باشد بآئین و فر
گرامی بدل بر چه ماده چه نر
[چو فرزند را باشد آئین و فرّ
گرامی بدل بر چه ماده چه نر]
چو فرزند باشد بآئین و فر
گرامیست بر دل چه ماده چه نر
چو فرزند باشد به آئین وفر
گرامی بدل بر چه ماده چه نر
چو فرزند باشد به آئین و فر
گرامی بدل بر چه ماده چه نر
چو فرزند باشد بآیین و فرّ
گرامی بدل بر چه ماده چه نر
***
1496 : ردیف از کل
عماری بپشت هیونان مست
چنان چون بود ساز و آئینببست
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
عماری و استر هیونان مست
چنان چون بود ساز و آئین هست
عماری بپشت هیونان مست
چنان چون بود ساز وآئین ببست
این بند را ندارد
عماری بپشت هیونان مست
چنان چون بود ساز و آیین ببست
***
1497 : ردیف از کل
ابا مال و با خواسته شاهوار
کسی کردشان و بر آراست کار
این بند را ندارد
ابا مال و با خواسته شاهوار
همیشه بکار اندرُون نیکیار
این بند را ندارد
ابا مال و با خواسته شاهوار
رسیده بکام دل از روزگار
ابا چتر و با خواسته شاهوار
کَسی کرد شان و بر آراست کار
ابا مال با خواسته شاهوار
همیشه بکار اندروننیکیار
ابا چترو باخواستۀ شاهوار
گسی کردشانو بر آراست کار
***
1498 : ردیف از کل
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بینا دل و راهجوی
جوانان بینادل و، چارهجوی
بسوی فریدون نهادند روی
سوی آفریدُون نهادند روی
جوانان بیدار دل راهجُوی
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بینا دل راه جوی
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بینا دل راه جوی
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بینا دل وراه جوی
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بیداردل راهجوی
بسوی فریدون نهادند روی
جوانان بیدار دل راه جوی
