***
1437 : ردیف از کل
سوی خانه رفتند هر سه چو باد
شب آمد بخفتند پیروز و شاد
این بند را ندارد
سُوی خانه رفتند هر سه چو باد
شب آمد بخفتند پیروز و شاد
[سوی خانه رفتند هر سه چو باد
شب آمد بخفتند پیروز و شاد]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سوی خانه رفتند هر سه چو باد
شب آمد بخفتند پیروز وشاد
این بند را ندارد
***
1438 : ردیف از کل
چو خورشید زد عکس بر آسمان
پراکند بر لاجورد ارغوان
این بند را ندارد
چو خورشید زد عکس برآسمان
پراکند بر لاجورد ارغوان
[چو خورشید زد عکس برآسمان
پراگند بر لاژورد ارغوان]
این بند را ندارد
این بند را ندارد
چوخورشیدزد عکسبر آسمان
پراکند بر لاجورد ارغوان
این بند را ندارد
***
1439 : ردیف از کل
برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند
برفتند و، هر سه بیاراستند
ابا خویشتن، موبدان خواستند
برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند
برفتند وهر سه بیاراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند
برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن انخواستند
برفتند و هر سه بیآراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند
برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن مُوبدانخواستند
برفتند و هر سه بیاراستند
ابا خویشتن موبدان خواستند
***
1440 : ردیف از کل
کشیدند با لشگری چون سپهر
همه نامداران خورشید چهر
کشیدند با لشکری چون سپهر
همه نامدارانِ خورشیدچهر
کشیدند با لشگری چون سپهر
همه نامداران خورشیدچهر
کشیدند با لشکری چون سپهر
همه نامداران خورشیدچهر
گهی چون زمین گهی چون سپهر
پر از نامداران خورشید چهر
کشیدند با لشکری چون سپهر
همه نامداران خورشید چهر
کشیدند با لشکریچون سپهر
همه نامداران خورشیدچهر
کشیدند با لشکری چون سپهر
همه نامداران خورشید چهر
***
1441 : ردیف از کل
چو از آمدنشان شد آگاه سرو
بیاراست لشگر چو پر تذرو
چو از آمدنشان شد آگاه، سرو
بیاراست لشکر چو پرِِّ تذرو
این بند را ندارد
چو از آمدنشان شد آگاه سرو
بیاراست لشکر چو پرّ تذرو
چو از آمدنشان شد اگاه سرو
بیاراست لشکر خو پر مدرو
چو از آمدن شان شد آگاه سرو
بیآراست لشکر چو پرّ تذرو
این بند را ندارد
چو از آمدن شان شد آگاه سرو
بیار است لشکر چو پرّ تذرو
***
1442 : ردیف از کل
فرستادشان لشگر گشن پیش
چهبیگانه فرزانگان و چهخویش
فرستادشان لشکری گشن، پیش
چه بیگانه فرزانگان و، چه خویش
فرستادشان لشگری گشن پیش
چو بیگانه فرزانگان و چه خویش
فرستادشان لشکری گشن پیش
چه بیگانه فرزانگان و چه خویش
فرستادشان لشکری .... پیش
چه بیگانه فرزانگان و چه خویش
فرستاد شان لشکری گشن پیش
چه بیگانه فرزانگان وچه خویش
فرستادشان لشکری کشن پیش
چو بیکانه فرزانکانو چه خویش
فرستادشان لشکر گشن پیش
چه بیگانه فرزانگانو چه خویش
***
1443 : ردیف از کل
شدند آن سه پر مایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد وزن
شدند این سه پُرمایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن
شدند این سه پر مایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن
شدند این سه پرمایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن
شدند این سه پر مایه اندر یمن
برونآمدند از یمن مرد و زن
شدند آن سه پرمایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد وزن
شدنداینسه پر مایه اندر یمن
برونآمدند از یمن مرد وزن
شدند این سه پر مایه اندر یمن
برون آمدند از یمن مرد و زن
***
1444 : ردیف از کل
همه گوهر و زعفران ریختند
همی مشک با می بر آمیختند
همی گوهر و زئفران ریختند
همه مشک با می برآمیختند
همی گوهَر و زعفران ریختند
همی مشک با می برآمیختند
همی گوهر و زعفران ریختند
همی مشک با می بر آمیختند
همه گوهر و زعفران ریختند
همه مشک با می برآمیختند
همه گوهر وزعفران ریختند
همی مشک با می برآمیختند
همی گوهر و زعفران ریختند
همی مشک با می برآمیختند
همی گوهر و زعفران ریختند
همی مشک با می بر آمیختند
***
1445 : ردیف از کل
همه یال اسبان پر از مشک ومی
پراکنده دینار در زیر پی
همه یال اسپان پر از مشک و می
پراگنده دینار در زیر پی
همه یال اسبان پر از مشک و می
پراکنده دینار در زیر پی
همه یال اسپان پر از مشک و می
پراگنده دینار در زیر پی
همه یال اسپان پر از مشک و می
پراکنده دینار درز یر پی
همه یال اسپان پر از مشک ومی
پراگنده دینار در زیر پی
همه یال اسبان پر از مشک و می
پراکنده دینا ردرز یر پی
همه یال اسپان پر از مشک و می
پراگنده دینار در زیر پی
***
1446 : ردیف از کل
یکی کاخ آراسته چون بهشت
همه از زر و سیم افکنده خشت
این بند را ندارد
یکی کاخ آراسته چون بهشت
همه از زر و سیم افکنده خشت
این بند را ندارد
یکی کاخ اراسته چون بهشت
ز سیم و زراند روی افکنده خشت
همه کاخ آراسته چون بهشت
همه سیم وزر اندر افگنده خشت
یکی کاخ آراسته چون بهشت
همه اززر و سیم افکنده خشت
یکی کاخ آراسته چون بهشت
همه از زر و سیم افگنده خشت
***
1447 : ردیف از کل
بدیبای رومی بیاراسته
چه مایه بدو اندران خواسته
این بند را ندارد
بدیبای رُومی بیاراسته
چه مایه بدو اندرونخواسته
این بند را ندارد
بدیبای رومی بیاراسته
چه مایه بدو اندرون خواسته
بدیبای رومی بیآراسته
چه مایه بدو اندرون خواسته
بدیبا ی رومی بیاراسته
چه مایه بدو اندران خواسته
بدیبای رومی بیاراسته
چه مایه بدو اندرون خواسته
***
1448 : ردیف از کل
فرود آورید اندران کاخشان
چو شب روز شد کرد گستاخشان
فرود آوریدند بر کاخشان
چو شب روز شد، کرد گستاخشان
فرود آورید اندر آن کاخشان
چو شب روز شد کرد گستاخشان
این بند را ندارد
فرود آورید اندر آن کاخشان
چو شب روز شد کرد گستاخشان
فرود آورید اندر آن کاخ شان
چو شب روز شد کرد گستاخ شان
فرود آورید اندران کاخشان
چو شب روز شدکردگستاخشان
فرود آورید اندران کاخشان
چو شب روز شد کرد گستاخشان
***
1449 : ردیف از کل
سهدختر چنانچونفریدونبگفت
سپهبد برون آورید از نهفت
سه دختر چنانچون فریدون بگفت
سپهبد، برون آورید از نهفت
سه دختر چنان چوُن فریدون بگفت
سپهبُد برونآورید از نهفت
این بند را ندارد
سه دختر چنان چون فریدون بگفت
سپهبد برون اورید از نهفت
سه دختر چنانچون فریدون بگفت
سپهبد برون آورید از نهفت
سه دختر چنان چونفریدون بگفت
سپهبد برونآورید از نهفت
سه دختر چنان چون فریدون بگفت
سپهبد برون آورید از نهفت
***
1450 : ردیف از کل
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه
بدیدار، هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه
این بند را ندارد
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نیارست کردن دریشان نگاه
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایستکردن بدیشان نگاه
بدیدار هر سه چو تابنده ماه
نشایست کردن بدیشان نگاه
***
1451 : ردیف از کل
نشستند هر سه بر آن هم نشان
که گفتش فریدون بگردنکشان
این بند را ندارد
نشستند هر سه بر آن هم نشان
که گفتش فریدُون بگردنکشان
این بند را ندارد
نشستند هر سه بر آن هم نشان
که گفتا فریدونبگردن کشان
نشستند هر سه بر آن هم نشان
که گفتست فریدون بگردنکشان
نشستند هر سه بران هم نشان
که گفتش فریدونبگردنکشان
نشستند هر سه بران هم نشان
که گفتش فریدون بگر دنکشان
***
1452 : ردیف از کل
از آن سه گرانمایه پرسید مه
کزین سه ستاره کدامست که
از آن سه گرانمایه، پرسید، مِه
ک:«-زین سه ستاره، کدام است کِه؟
از این سه گرانمایه پرسید مه
کز این سه ستاره کدامست کِه
این بند را ندارد
ازآنسه گرانمایه پرسید مه
کزینسه ستاره کدامست که
ازین سه گرانمایه پرسید مه
کزین سه ستاره کدامست که
از این سه گرانمایه پرسید...
کزین سه ستارهکدامست کِه
از ین سه گرانمایه پرسید مه
کز این سه ستاره کدامست که
***
1453 : ردیف از کل
میانه کدامست و مهتر کدام
بباید برین گونهتان برد نام
میانه کدامست و، مهتر کدام؟
بباید برین گونهتان، برد نام»
میانه کدام است و مهتر کدام
بباید بر اینگونتان برد نام
این بند را ندارد
میانه کدامست و مهتر کدام
بباید برین گونه تان گفت نام
میانه کدام است و مهتر کدام
بباید برین گونه تان برد نام
میانه کدامست و مهتر کدام
ببا ید برا ینگو نتان برد نام
میانه کدامست و مهتر کدام
بباید برین گونهتان برد نام
***
1454 : ردیف از کل
بگفتند زان گونه کاموختند
سبک چشم نیرنگ بر دوختند
بگفتند زان گونه کآموختند
سبک، چشمِ نیرنگ، بر دوختند
بگفتند ز انگونه کآمُوختند
سبک چشم نیرنگ بَر دوختند
این بند را ندارد
بگفتند ازآن گونه کاموختند
سبک چشم نیرنگ بر دوختند
بگفتند ازآن گونه کآموختند
بیک چشم نیرنگ بردوختند
بگفتند زا نگونه کاموختند
سبک چشم نیرنگ بر دوختند
بگفتند زان گونه کآموختند
سبک چشم نیرنگ بر دوختند
***
1455 : ردیف از کل
شگفتی فرو ماند سرو یمن
همیدون دلیران آن انجمن
شگفتی فروماند، شاه یمن
همیدون دلیرانِ آن انجمن
شگفتی فرو ماند سَرو یمن
همیدون دلیران آن انجمَن
این بند را ندارد
این بند را ندارد
شگفتی فروماند سرو یمن
همیدون دلیران آن انجمن
شگفتی فرو ماند سرو یمن
همیدون دلیرانآن انجمن
شگفتی فرو ماند سرو یمن
همیدون دلیران آن انجمن
***
1456 : ردیف از کل
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختن رنگ نامدش سود
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختن رنگ نایدش سود
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختن رنگ نامدش سُود
این بند را ندارد
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختنرنگ نایدش سود
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختن رنگ نیآیدش سود
بدانست شاه گرانمایه زود
کز امیختنرنگ نامدش سود
بدانست شاه گرانمایه زود
کز آمیختن رنگ نایدش سود
***
1457 : ردیف از کل
چنین گفت آری همینست ره
مهین را بمه داد و که را بکه
چنین گفت کاری! همین است، زه!
مهین را به مِه داد و کِه را به کِه
چنین گفت آری همین است ره
کهین را بکه داد و مه را بمه
این بند را ندارد
چنینگفت کاری همینست زه
مهین را بمه داد و که را بکه
چنین گفت آری همین است زه
کهینرا بکه داد و مهرا بمه
چنینگفت آریهمین است ره
کهین را بکِه داد و مِه را بمِه
چنین گفت آری همین است ره
کهین را بکه داد و مه را بمه
***
1458 : ردیف از کل
بدانگه که پیوسته شد کارشان
بهم در کشیدند بازارشان
بدانگه که پیوسته شد کارشان
به هم در کشیدند بازارشان
بد آنگه که پیوسته شد کا رشان
بهم در کشیدند بازا رشان
این بند را ندارد
بدانگه که پیوسته شد کار شان
بهم در کشیدند بازار شان
بدآنگه که پیوسته شد کار شان
بهم در کشیدند بازار شان
بدا نکه که پیوسته شد کا رشان
بهم در کشیدند بازارشان
بدانگه که پیوسته شد کارشان
بهم در کشیدند بازارشان
***
1459 : ردیف از کل
سه دختر فرا پیش سه تاجور
رخانشان پر ازخوی ز شرم پدر
سه افسر بُد از پیش سه تاجور
رخانشان پر از خوی ز شرم پدر
سه دختر فرا پیش سه تاجور
رخانشان پر از خوی ز شرم پدر
این بند را ندارد
سهافسر و راز پیش سه تاج و ر
رخانشانپر اژ .... و شرم پدر
سه افسرور از پیش سه تاجور
رخانشان پر از خوی زشرم پدر
سه دختر فرا پیش سه تاجور
رخانشانپر از خوی ز شرم پدر
سه افسر و ر از پیش سه تاجور
رخان شان پر از خوی ز شرمپدر
***
1460 : ردیف از کل
سوی خانه رفتند با ناز و شرم
پر از رنگرخ لب پر آوای نرم
سوی خانه رفتند با ناز و شرم
پراز رنگ، رخ، لب پر آوای نرم
سوی خانه رفتند با ناز وشرم
پر از رنگ رخ لب پر آوای نرم
این بند را ندارد
سوی خانه رفتند با ناز و شرم
پر از رنگ رخ لب پر آوای نرم
سوی خانه رفتند پر ناز و شرم
پر از خون رخ ولب پر آواز نرم
سوی خانه رفتند با ناز و شرم
پر از رنگرخ لبپر آوای نرم
سوی خانه رفتند با ناز و شرم
پر از رنگ ر خ لب پر آواز نرم
***
1461 : ردیف از کل
سر تازیان سرو شاه یمن
می آورد و میخواره کرد انجمن
سر تازیان، سرو، شاه یمن
مَی آورد و، مَیخواره کرد انجمن
سر تازیان سرو شاه یمن
می آورد و میخواره کرد انجمن
این بند را ندارد
سر تازیان سرو شاه یمن
می آورد و میخواره کرد انجمن
سر تازیان سرو شاه یمن
می آورد و میخواره کرد انجمن
سر تازیانسرو شاه یمن
میآورد و میخوارهکرد انجمن
سر تازیان سرو شاه یمن
می آوردو میخواره کرد انجمن
***
1462 : ردیف از کل
برامش بیار است بگشاد لب
همی بود تا تیره تر گشت شب
برامش بیاراست و نگشاد لب
همی خورد تا تیرهتر گشت شب
برامش نیاراست بگشاد لب
همی بود تا تیره تر گشت شب
این بند را ندارد
برامش بیاراست وبگشاد لب
همی خور د تا تیره تر گشت شب
برامش بیآراست و بکشاد لب
همی خورد تا تیرهتر گشت شب
برامش بیار است بگشاد لب
همی بود تا تیرهتر گشت شب
برامش بیار استو بگشاد لب
همی خورد تاتیره تر گشت شب
***
1463 : ردیف از کل
سه پور فریدون سه داماد اوی
بخوردند می هر سه بر یاد اوی
سه پور فریدون سه داماد او
نخوردند می، جز همه یاد او
سه پور فریدون سه داماد اوی
بخوردند می هر سه بر یاد اوی
این بند را ندارد
سه پور فریدونسه داماد او
نخوردند می جز ابر یاد او
سه پور فریدون سه داماد اوی
نخوردند می جز همه یاد اوی
سه پور فریدونسه داما داوی
بخوردند می هر سه بر یاد اوی
سه پور فریدون سه داماد اوی
بخوردند می هر سه بر یاد اوی
***
1464 : ردیف از کل
بدانگه که می چیرهشد بر خرد
کجا خواب و آسایش اندر خورد
بدانگه که مَی چیره شد بر خرد
کجا، خواب و آسایش اندر خورد
بدآنگه که می چیره شد بر خرد
کجا خواب و آسایش اندر خورد
این بند را ندارد
بدانگه که می چیره شد بر خرد
کجا خواب و آسایش اندر خورد
بدآنگه که می چیره شد بر خرد
کجا خواب و آسایش اندر خورد
بدانکهکه می چیره شد بر خرد
کجا خواب وآسایش اندر خورد
بدانگه که می چیره شد بر خرد
کجا خوابو آسایش اندر خورد
***
1465 : ردیف از کل
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمودشان ساختن جای خواب
سبک بر سر آبگیری گلاب
بفرمودشان، ساختن، جای خواب
سبک بر سر آب گیر گلاب
بفرمود شان ساختن جای خواب
این بند را ندارد
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمودشان ساختنجای خواب
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمود شان ساختن جای خواب
سبک برسرآب گیر گلاب
بفرمود شانساختنجایخواب
سبک بر سر آبگیر گلاب
بفرمودشان ساختن جای خواب
***
1466 : ردیف از کل
بپالیز زیر گل افشان درخت
بخفت آن سه آزادهٔ نیکبخت
بپالیز زیر گل افشان درخت
بخفت این سه آزادهٔ نیکبخت
بپالیز زیر گل افشان درخت
بخفت آن سه آزادهٔ نیکبخت
این بند را ندارد
بپالیر زیر گلفشان درخت
بخفتند هر سه شه نیکبخت
بپالیز زیر گل افشان درخت
بجفت آن سه آزادهٔ نیکبخت
بپالیز زیر گل افشان درخت
بخفتآن سه آزادهٔ نیکبخت
بپالیز زیر گل افشان درخت
بخفت این سه آزادهٔ نیکبخت
***
1467 : ردیف از کل
سر تازیان شاه افسونگران
یکی چاره اندیشه کرد اندران
سر تازیان، شاه افسونگران
یکی چاره اندیشه کرد اندر آن
سه تازیان شاه افسونگران
یکی چاره اندیشه کرد اندران
این بند را ندارد
سر تازیان شاه افسون گران
یکیچاره اندیشه کرد اندران
سر تازیان شاه افسونگران
یکی چاره اندیشه کرد اندر آن
شه تازیان شاه افسونگران
یکی چاره اندیشهکرد اندران
سر تازیان شاه افسونگران
یکی چاره اندیشه کرد اندران
***
1468 : ردیف از کل
برون آمد از گلشن خسروی
بیاراست آرایش جادوی
برون آمد از گلشن خسروی
بیاراست آرایش جادوی
برُونآمد از گلشن خسروی
بیاراست آرایش جادوی
این بند را ندارد
برونآمد از گلشن خسروی
بیاراست از آتش جادوی
برون آمد از گلشن خسروی
بیآراست آرایش جادوئی
برون آمد از گلشنخسروی
بیار است آرایشجا دوئی
برون آمد از گلشن خسروی
بیار است آرایش جادوی
***
1469 : ردیف از کل
برآورد سرما و بادی دمان
بدان تا سر آید بر یشان زمان
برآورد سرما و باد دمان
بدان، تا سرآید بریشان؛ زمان
برآورد سرما و باد دمان
بدان تا بر آرد بر ایشان زمان
این بند را ندارد
بر آورد سرما و باد د مان
بدان تا بریشان سر آید ز مان
برآورد سرما وبادی دمان
بدآن تا سر آرد بدیشان زمان
بر اورد سرما و باد دمان
بدان تا بر ارد بر ایشان زمان
بر آورد سرماو بادی دمان
بدان تا سر آرد بریشان زمان
***
1470 : ردیف از کل
چنانشد که بفسرد هامون وراغ
بسر بر نیارست پرید زاغ
چنان شد که بفسَرد هامون و راغ
بسر بر، نیارست پرّید زاغ
چنان شد که بفسرد هامون و راغ
بسر بر نیارست پرید زاغ
این بند را ندارد
چنان شد که بفسرد هامون و راغ
بسر بر نیارست پرید زاغ
چنان شد که بفسرد هامون وراغ
بسر بر نیارست پرّید زاغ
چنان شد که بفسرد هامون و راغ
بسر بر نیارست پرّید زاغ
چنان شد که بفسرد هامون و راغ
بسر بر نیارست پرید زاغ
***
1471 : ردیف از کل
سه فرزند آن شاه افسون گشای
بجستند از ان سخت سرماز جای
سه فرزندِ آن شاهِ افسونگشای
بجَستند، زان سخت سرما، ز جای
سه فرزند آنشاه افسونگشای
بجستند از ان سخت سرما ز جای
این بند را ندارد
سه فرزندآن شاهافسونگشای
بجستند از آن سخت سرما ز جای
سه فرزند آن شاه افسون کشای
بجستند از آن سخت سرما زجای
سه فرزند آنشاه افسو نگشای
بجستنداز ان سخت سرما زجای
سه فرزند آن شاه افسون گشای
بجستند زان سخت سرما ز جای
***
1472 : ردیف از کل
بدان ایزدی فر و فرزانگی
بافسون شاهان و مردانگی
بدان ایزدی فرّ و فرزانگی
به افسون شاهان و مردانگی
بدان ایزدی فرّ و فرزانگی
با فسُون شاهان و مَردانگی
این بند را ندارد
بدان ایزدی فر و فرزانگی
بافسون شاهانو مردانگی
بدآن ایزدی فرّ و فرزانگی
به افسون شاهان و مردانگی
بدان ایزدی فرّ و فرزانگی
با فسون شاهانو مردانگی
بدان ایزدی فرّ و فرزانگی
بافسون شاهان و مردانگی
***
1473 : ردیف از کل
بر آن بند جادو ببستند راه
نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه
بر آن بندِ جادو، ببستند راه
نکرد ایچ، سرما بدیشان نگاه!
بد ان بند جادُ و ببستند راه
نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه
این بند را ندارد
بدان شد جادو ببستند راه
نکرد آنچ سرما بدیشان نگاه
بر آن بند جادو ببستند راه
نکرد ایچ سرما بدیشان نگاه
بدان بند جادو به بستند راه
نکرد ایچ سرما بدیشاننگاه
بران بند جادو ببستند راه
نکرد ایچ سر ما بدیشان نگاه
***
1474 : ردیف از کل
چوخورشید بر زد سر از تیغ کوه
بیامد سبک مرد افسون پژوه
چو خورشید بر زد سر از تیره کوه
بیامد سبک، مردِ دانش پژوه
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه
بیامد سبک مرد افسون پژوه
این بند را ندارد
چو خورشید سر بر زد از تیغ کوه
بیامد سبکمرد افسون پژوه
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه
بیآمد سبک مرد دانش پژوه
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه
بیامد سبک مرد افسون پژوه
چو خورشید بر زد سر از تیغ کوه
بیامد سبک مرد افسون پژوه
***
1475 : ردیف از کل
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخانشاه شده لاجورد
بنزدِ سه دامادِ آزادمرد
که بیند رخانشان شده لاژورد؛
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخانشاه شده لاجورد
این بند را ندارد
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخانشان شده لاژورد
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخان شان شده لاجورد
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخانشان شده لاجورد
بنزد سه داماد آزاد مرد
که بیند رخانشان شده لاجورد
***
1476 : ردیف از کل
فسرده بسرما و بر گشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
فسَرده ز سرما و برگشته کار
بمانده؛ سه دختر، بدو یادگار!
فسرده بسرما و برگشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
این بند را ندارد
فسرده بسرما و برگشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
فسرده بسرما و برگشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
فسرده بسرما و برگشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
فسرده بسر ماو بر گشته کار
بمانده سه دختر بدو یادگار
***
1477 : ردیف از کل
چنینخواست کردن بدیشاننگاه
نه بر آرزو گشت خورشید و ماه
چنان خواست کردن بدیشان نگاه
نه بر آرزو گشت خورشید و ماه
چنین خواست کردن بدیشان نگاه
نه بر آرزو گشت خورشید و ماه
این بند را ندارد
چنین خواست کردن بدیشان نگاه
نه بر آرزو گشتخورشید و ماه
چنین خواست کردن بدیشان نگاه
نه بر آرزو گشت خورشید و ماه
چنین خواست کردنبدیشان نگاه
نه بر آرزو گشتخورشید و ماه
چنین خواست کردن بدیشان نگاه
نه بر آرزو گشت خورشیدو ماه
***
1478 : ردیف از کل
سه آزاده را دید چون ماه نو
نشسته بر آن خسروی گاه نو
سه آزاده را دید چون ماه نو
نشسته بر آن خسروی گاه نو
سه آزاده را دید چُون ماه نو
نشسته برانخسروی گاه نو
این بند را ندارد
سه آزاده را دید چون ماه نو
نشسته برآن خسرویگاه نو
سه آزادهرا دید چون ماه نو
نشسته بر آن خسروی گاه نو
سه آزاده را دید چونماه نو
نشستهبر آنخسروی گاه نو
سه آزاده را دید چون ماه نو
نشسته بران خسروی گاه نو
***
1479 : ردیف از کل
بدانست کافسون نیاید بکار
نباید بدین برد خود روز گار
بدانست، کافسون نیاید بکار
نباید بدین بُرد، خود روزگار
بدانست افسون نیاید بکار
نباید بدین برد خود روزگار
این بند را ندارد
بدانست کافسون نیاید بکار
نباید بدان برد خود روزگار
بدانست که افسون نیآید بکار
نباید بدین برد خود روزگار
بدانست افسون نیاید بکار
نباید بدین بُرد خود روزگار
بدانست افسون نیاید بکار
نباید بدین برد خود روزگار
