در حال بارگذاری بندها…
***
1298 : ردیف از کل
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد،گرامی، پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
ز سالش چو یک پنجه اندر کشید
سه فرزندش آمد گرامی پدید
***
1299 : ردیف از کل
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه خسرو نژاد از در تاج زر
به بخت جهاندار؛ هرسه، پسر
سه خسرونژاد ازدرِ تاجِ زر
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه خسرو نژاد از در تاج زر
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه خسرو نژاد از در تاج زر
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه خسرو نژاد از در تاج زر
به بخت جهاندار هر سه پسر
سه فرّخ نژاد از در تاج زر
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه خسرونژاد از در تاج زر
ببخت جهاندار هر سه پسر
سه فرخ نژاد ازدر تاج زر
***
1300 : ردیف از کل
ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
ببالا چو سرو و، برخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بهر چیز مانندۀ شهریار
ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بهر چیز ماننده شهریار
ببالا چو سرو وبرخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
ببالا چو سرو وبرخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
ببالا چو سرو و برخ چون بهار
بهر چیز مانندهٔ شهریار
***
1301 : ردیف از کل
ازین سه دو پاکیزه از شهر ناز
یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
از آن سه، دو پاکیزه، از شهرناز
یکی کهتر، از خوبچهر؛ ارنواز
ازاینسه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوبچهر ار نو از
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
از این سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب رخ ارنواز
ازین سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب رخ ارنواز
ازین سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوبچهر ارنواز
ازین سه دو پاکیزه از شهرناز
یکی کهتر از خوب چهر ارنواز
***
1302 : ردیف از کل
پدر نوز نا کرده از ناز نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر نوز ناکرده از ناز نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر نور نا کرده از نار نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر نوز نا کرده از ناز نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر تو را به ناز ناکرده نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر بود نا کرده از ناز نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر نور ناکرده از نار نام
همی پیش پیلان نهادند گام
پدر نوز ناکرده از ناز نام
همی پیش پیلان نهادند گام
***
1303 : ردیف از کل
از آن پس بدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زیبای تخت و کلاه
این بند را ندارد
از آنپسبدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زیبای تخت و کلاه
این بند را ندارد
از ان پسبدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زیبای تخت و کلاه
از آن پس بدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زبیای تخت و کلاه
از انپس بدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زبیای تخت وکلاه
از ان پس بدیشان نگه کرد شاه
که گشتند زبیای تختو کلاه
***
1304 : ردیف از کل
فریدون از آن نامداران خویش
یکی را گرانمایهتر خواند پیش
فریدون، از آن نامداران خویش
یکی را، گرانمایهتر، خواند پیش
فریدُوناز آن نامداران خویش
یکی را گرانمایه برخواند پیش
فریدون از آن نامداران خویش
یکی را گرانمایه تر خواند پیش
فریدون از آن نامداران خویش
یکی را گرانمایه تر خواند پیش
فریدون از آن نامداران خویش
یکی را گرانمایه تر خواند پیش
فریدون ازان نامداران خویش
یکی راگرانمایه بر خواند پیش
فریدون از ان نامداران خویش
یکیرا گرانمایه تر خواند پیش
***
1305 : ردیف از کل
کجا نام او جندل راه بر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا، نام او جندلِ راهبر
شب و روز دلسوز، بر شاه بر
کجا نام او جندل راهبر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا نام او جندل پرهنر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا نام او جندل راه بر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا نام او جندل راه بر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا نام او جندل ... راهبر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
کجا نام او جندل راهبر
بهر کار دلسوز بر شاه بر
***
1306 : ردیف از کل
بدو گفت بر گرد گرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت: «برگرد،گِردِ جهان
سه دختر گزین، از نژاد مهان؛
بدو گفتبرگرد گِرُد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت بر گَرد گرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت بر گر د گرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت بر گرد گرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت بر گزَد گِرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
بدو گفت بر گرد گرد جهان
سه دختر گزین از نژاد مهان
***
1307 : ردیف از کل
بخوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشایند پیوند من
بخوبی سزای سه فرزند من
چنانچون بشایند پیوند من
بخوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشایند پیوند من
بخوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشاید بپیوند من
بخوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشویند پیوند من
به خوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشایند پیوند من
بخوبیسزایسه فرزند من
چنان چون بشایند پیوند من
بخوبی سزای سه فرزند من
چنان چون بشایند پیوند من
***
1308 : ردیف از کل
پدر نام نا کرده از نازشان
بدان تا نخوانند بآوازشان
این بند را ندارد
پدر نام نا کرده از نازشان
بدان تا بخوانند بآوازشان
این بند را ندارد
پدر نام از آنکرده از نازشان
بدان تا نخواند بآوازشان
پدر نام نا کرده از ناز شان
بدآن تا نخوانند به آواز شان
پدر نام ناکردهاز نازشان
بدان تا بخوانند بآواز شان
پدر نام ناکرده از نازشان
بدان تا نخوانند باوازشان
***
1309 : ردیف از کل
سه خواهر ز یک مادر و یکپدر
پریچهره و پاک و خسرو گهر
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر
پریچهره و پاک و خسرو گهر
سه خواهر ز یک مادر و یکپدر
پریچهره و پاک وخسرو گهر
سه خواهر زیک مادرِ و یک پدر
پری چهره و پاک و خسرو گهر
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر
پری چهره و پاک و خسرو گهر
سه خواهر زیک مادر ویک پدر
پری چهره وپاک وخسرو گهر
سه خواهر ز یک مادر و یک پدر
پریچهره و پاک و خسرو گهر
سه خواهر زیک مادرو یک پدر
پری چهرهو پاک و خسرو گهر
***
1310 : ردیف از کل
ببالا و دیدار هر سه یکی
که این را ندانند از ان اند کی
ببالا و دیدار هر سه یکی
که این را ندانند از آن اندکی»
این بند را ندارد
[ببالا ودیدار هر سه یکی
که این را ندانند از ان اندکی]
این بند را ندارد
ببالا و دیدار هر سه یکی
که این را ندانند از آن اندکی
این بند را ندارد
ببالا و دیدار هر سه یکی
که اینرا ندانند ازان اندکی
***
1311 : ردیف از کل
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افکند بن
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افکند بن
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افکند بُن
چو بشنید جندل زخسرو سخن
یکی رای پاکیزه افگند بن
چو بشنید خسرو ز جندل سخن
یکی رای پاکیزه افگند بن
چو بشنید جندل زخسرو سخن
یکی رای پاکیزه افگند بن
چو بشنید جندلز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افگند بن
چو بشنید جندل ز خسرو سخن
یکی رای پاکیزه افگند بن
***
1312 : ردیف از کل
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستهٔ کار مغز
که بیداردل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستهٔ کار نغز
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستهٔ کار نغز
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستۀ کار نغز
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبانچربو شایسته کار نغز
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستهٔ کار نغز
که بیداردلبود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایسته کار نغز
که بیدار دل بود و پاکیزه مغز
زبان چرب و شایستهٔ کار نغز
***
1313 : ردیف از کل
ز پیش سپهبد برون شد براه
ابا چند تن مرو را نیکخواه
ز پیش سپهبد برون شد براه
ابا چند تن مر ورا نیکخواه
ز پیش سپهبد بُرون شد براه
ابا چند تن مرو را نیکخواه
[ز پیش سپهبد برون شد براه
ابا چند تن مر ورا نیکخواه]
این بند را ندارد
زپیش سپهبد برون شد براه
ابا چند تن مر ورا نیکخواه
ز پیش سپهبُد برونشد براه
ابا چند تن مرورا نیکخواه
ز پیش سپهبد برون شد براه
ابا چند تن مر و را نیکخواه
***
1314 : ردیف از کل
یکایک ز ایران سر اندر کشید
پژوهنده هر گونه گفت و شنید
یکایک ز ایران سراندر کشید
پژوهید و، هر گونه گفت و شنید
یکایک ز ایران سر اندر کشید
پژوهنده هَر گونه گفت و شنید
یکایک ز ایران سر اندر کشید
پژوهید و هر گونه گفت وشنید
هم آنکه ز ایوانسر اندر کشید
پژوهنده هر گونه گفت و شنید
یکایک زایران سر اندر کشید
پژوهید و هر گونه گفت وشنید
یکایکاز ایرانسر اندر کشید
پژوهیده هر گونه گفت و شنید
یکایک ز ایران سر اندر کشید
پژوهیدو هر گونه گفت و شنید
***
1315 : ردیف از کل
بهر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتی دختری
بهر کشوری کز جهان ، مهتری
به پرده درون داشتی دختری؛
بهر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتیدختری
بهر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتی دختری
بهر کشوری کز جهان مهتری
پردهدرون داشتیدختری
بهر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتی دختری
به هر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتی دختری
بهر کشوری کز جهان مهتری
بپرده درون داشتی دختری
***
1316 : ردیف از کل
نهفته بجستی همه رازشان
شنیدی همه نام و آوازشان
نهفته بجستی همه رازشان
شنیدی همه نام و آوازشان
نهفته بجستی همه رازشان
شنیدی همه نام و آوازشان
نهفته بجستی همه رازشان
شنیدی همه نام و آواز شان
نهفته نجستی همه رازشان
شنیدی همه نام و اوازشان
نهفته بجستی همه راز شان
شنیدی همه نام وآواز شان
نهفته بجستی همیراز شان
شنیدی همه نام و آوازشان
نهفته بجستی همه رازشان
شنیدی همه نامو آوازشان
***
1317 : ردیف از کل
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
ز دهقان پرمایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
ز دهقانپر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدُون سزید
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستۀ آفریدون سزید
ز دهقان پرمایه کس را ندید
که پیوسته آفریدون سزید
از ایران پرمایه کسرا ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
ز دهقان پرمایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
ز دهقان پر مایه کس را ندید
که پیوستهٔ آفریدون سزید
***
1318 : ردیف از کل
خردمند و روشن دل و پاک تن
بیامد بر سرو شاه یمن
خردمند و روشندل و پاکتن
بیامد برِ سرو، شاه یمن
خردمندو روشندلو پاکتن
بیامد بر سرو شاه یمن
خردمند و روشن دل و پاک تن
بیامد بر سرو شاه یمن
خردمند روشن دل پاک تن
بپرسید از سرو شاه یمن
خردمند وروشن دل وپاک تن
بیآمد بر سرو شاه یمن
خردمند و روشندل و پاک تن
بیامد بر سر وشاه یمن
خردمند و روشن دلو پاک تن
بیامد بر سرو شاه یمن
***
1319 : ردیف از کل
نشان یافتجندل مر اورا درست
سهدختر چنان کافریدون بجست
نشان یافت جندل، بر او بر، درست
سهدختر، چنانچون، فریدون بجُست
نشانیافتجندل مراو را درست
سهدختر چنانچونفریدون بجُست
[نشان یافت جندل مر اورا درست
سه دختر چنان چون فریدون بجست]
نشان یافت جندل برو بر درست
سه دختر چنان چون فریدون بجست
نشان یافت جندل مر اورا درست
سه دختر چنانچون فریدون بجست
نشان یافت جندل مراورا درست
سه دختر چنانچونفریدون بجست
نشان یافت جندل مر او را درست
سه دختر چنانچون فریدون بجست
***
1320 : ردیف از کل
خرامان بیامد بنزدیک سرو
بشادی چو پیش گل آید تذرو
خرامان بیامد بنزدیک سرو
چنانچون به پیش گل اندر، تذرو
بیامد خرامانبنزدیک سرو
بشادی چو پیش گلآ ید تذرو
[خرامان بیامد بنزدیک سرو
چنان چون بپیش گل اندر تذرو]
خرامان بیامد نزدیک سرو
نه شادی چو پیش گلاندر تذرو
خرامان بیآمد بنزدیک سرو
بشادی چو پیش گل آید تدرو
بیامد خرامان بنزدیک سرو
بشادی چو پیش گلآید تذرو
خرامان بیامد بنزدیک سرو
بشادی چو پیش گل آید تذرو
***
1321 : ردیف از کل
زمین را ببوسید و پوزش نمود
بر ان کهتری آفرین بر فزود
زمین را ببوسید و خوبی نمود
بر آن کهتری، آفرین برفزود
زمینرا ببُوسید و پوزشنمود
بر آن کهتری آفرین برفزود
زمین را ببوسید و چربی نمود
بر آن کهتری آفرین بر فزود
زمین را ببوسید و چربی نمود
بران کهتریآفرین بر فزود
زمینرا ببوسید و پوزش نمود
بر آن مهتری آفرین بر فزود
زمینرا ببوسید و پوزش نمود
بران کهتری آفرین بر فزود
زمین را ببوسیدو پوزش نمود
بر ان مهتری آفرین بر فزود
***
1322 : ردیف از کل
که جاوید بادا سر افراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج و گاه
که: «جاوید بادا، سرافراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج و گاه»
که جاوید بادا سر افراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج و گاه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
که جاوید بادا سرافراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج وگاه
که جاوید بادا سرافراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج و گاه
که جاوید بادا سرافراز شاه
همیشه فروزندهٔ تاج و گاه
***
1323 : ردیف از کل
بجندل چنین گفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهن
به جندل چنین گفت شاه یمن
که: «بی آفرینت مبادا دهن
بجندل چنینگفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهَن
بجندل چنین گفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهن
بجندل چنین گفت شاه یمن
که می آفرینت مبادا دهن
بجندل چنین گفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهن
بجندل چنین گفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهن
بجندل چنین گفت شاه یمن
که بی آفرینت مبادا دهن
***
1324 : ردیف از کل
چه پیغام داری چه فرمان دهی
فرستاده ای با گرامی مهی
چه پیغام داری، چه فرمان دهی؟
فرستاده ای، گر گرامی رهی؟»
چه پیغام داری چه فرماندهی
فرستادۀ یا گرامی مهی
چه پیغام داری چه فرمان دهی
فرستادۀ گر گرامی رهی
چه پیغام داری چه فرمان دهی
فرستادهٔ یا گرامی مهی
چه پیغام داری چه فرمان دهی
فرستادهٔ یا گرامی مهی
چه پیغام داری چه فرماندهی
فرستادهٔ یا گرامی مهی
چه پیغام داری چه فرمان دهی
فرستادهای یا گرامی مهی
***
1325 : ردیف از کل
بدو گفت جندل که خرم بدی
همیشه ز تو دور دست بدی
بدو گفت جندل که: «خرم بَدی!
همیشه ز تو دور، دست بَدی!
بدو گفت جندلکه خرّم بدی
همیشه ز تو دُور دست بدی
بدو گفت جندل که خرّم بدی
همیشه ز تو دور دست بدی
بدو گفت جندل که خرم بدی
همیشه ز تو دور دست بدی
بدو گفت جندل که خرّم بدی
همیشه زتو دور دست بدی
بدو گفت جندلکه خرّم بُدی
همیشه ز تو دور دست بدی
بدو گفت جندل که خرم بدی
همیشه ز تو دور دست بدی
***
1326 : ردیف از کل
از ایران یکی کهترم چونسمن
پیام آوریده بشاه یمن
از ایران یکی کهترم چون شمن
پیام آوریده به شاه یمن
از ایران یکی کهترم چون سمن
پیام آوریده بشاه یمَن
از ایران یکی کهترم چون شمن
پیام آوریده بشاه یمن
از ایران یکی کهترم چون سمن
پیام آوریده بشاه یمن
از ایران یکی کهترم چون سمن
پیام آوریده بشاه یمن
از ایران یکیکهترم چون سمن
پیام آوریده بشاه یمن
از ایران یکی کهترم چون شمن
پیام آوریده بشاه یمن
***
1327 : ردیف از کل
درود فریدون فرخ دهم
سخن هر چه پرسی تو پاسخ دهم
درود فریدون فرّخ دهم
سخن هر چه پرسند پاسخ دهم
درود فریدون فرّخ دهم
سخن هر چه پرسی تو پاسخ دهم
درود فریدون فرّخ دهم
سخن هرچه پرسند پاسخ دهم
درود فریدون فرخ دهم
سخن هر چه پرسیم پاسخ هم
درود فریدون فرّخ دهم
سخن هرچه پرسیم پاسخ دهم
درود فریدون فرّخ دهم
سخن هر چه پرسی تو پاسخ دهم
درود فریدون فرخ دهم
سخن هر چه پرسیم پاسخ دهم
***
1328 : ردیف از کل
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ آنکسی کو ندادش خرد
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ آن کسی، کاو؛ نداردش خُرد
ترا آفرین ز آفریدُون گرد
بزرگ آنکسی کو ندارش خرد
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ آنکسی کو نداردش خرد
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ انکسی کو نداندش خرد
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ آن کسی کو نداردش خرد
ترا آفرین زا فریدون کرد
بزرگآ نکسی کو نداردش خورد
ترا آفرین از فریدون گرد
بزرگ آن کسی کو نداردش خرد
***
1329 : ردیف از کل
مرا گفت شاه یمن را بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مرا گفت شاه یمن را بگوی
که: بر گاه، تا مشک بوید، ببوی!
مرا گفت شاه یمنرا بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مرا گفت شاه یمن را بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مرا گفت شاه یمنرا بگو ی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مرا گفت شاه یمنرا بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مراگفت شاه یمنرا بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
مرا گفت شاه یمن را بگوی
که بر گاه تا مشک بوید ببوی
***
1330 : ردیف از کل
همیشه تن آزاد بادت ز رنج
پراکنده رنج و بیآ کنده گنج
همیشه، تن آزاد بادت، ز رنج
پَراکنده رنج و پُرآکنده گنج!
همیشه تن آزاد بادت ز رنج
پراکنده رنج و بیاکنده گنج
این بند را ندارد
همیشه تنآباد بادت ز رنج
پراکنده رنج و پر اکنده گنج
همیشه تن آزاد بادت زرنج
پراگنده رنج وپر آگنده گنج
همیشه تنا زادبادت زرنج
پراکنده رنج وبیا کنده گنج
همیشه تن آزاد بادت ز رنج
پراگنده رنجو بر اگنده گنج
***
1331 : ردیف از کل
بدان ای سر مایهٔ تازیان
کز اختر بوی جاودان بیزیان
بدان ای سرمایهٔ تازیان!
کز اختر بَدی جاودان بیزیان!
بدانای سر و مایهٔ تازیان
کز اختر بوی جاودان بیزیان
بدان ای سرمایۀ تازیان
کز اختر بدی جاودان بی زیان
بدان ای سر اختر تازیان
کز اختر شدی جاودان بی زیان
بدان ای سر مایهٔ تازیان
کز اختر بوی جاودان بی زیان
بدانای سر مایهٔ تازیان
کز اختر بوی جاودان بی زیان
بدان ای سر مایهٔ تازیان
کز اختر بوی جاودان بی زیان
***
1332 : ردیف از کل
کهشیرینتر از جانو فرزندو چیز
همانا که چیزی نباشد به نیز
که شیرینتر از جان و فرزند و چیز
همانا که چیزی نباشد بنیز
کهشیرینتر از جانو فرزندو چیز
همانا که چیزی نباشد به نیز
این بند را ندارد
که شیرین تر از جان و فرزند چیز
همانا که چیزی نباشد عزیز
که شیرینتر از جان و فرزند چیز
همانا که چیزی نباشد بنیز
که شیرین تر از جان و فرزند وچیز
همانا که چیزینباشد به نیز
که شیرینتر از جانو فرزند[و]چیز
همانا که چیزی نباشد بنیز
***
1333 : ردیف از کل
پسندیده تر کس ز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
پسندیدهتر، کس ز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
پسندیده تر کسز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
این بند را ندارد
پسندیده تر کس ز فرزند نیست
چو پیوند فرزند فر پنوند نیست
پسندیده تر کس زفرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
پسندیده تر کسز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
پسندیده تر کس ز فرزند نیست
چو پیوند فرزند پیوند نیست
***
1334 : ردیف از کل
بسه دیدهاندر جهان گر کساست
سه فرزند مارا سه دیدهبساست
پسندیده اندر جهان گر کسیست
سخن دانشی را ازین در بسیست
بسه دیدهاندر جهان گر کس است
سه فرزند ما را سه دیده بس است
این بند را ندارد
بسی دیده ام در جهان که کسیست
دو دیده ات او را مرا دیده ببست
بسه دیده اندر جهان گر کس است
سه فرزند مارا سه دیده بسست
بسه دیده اندر جهانگر کس است
سه فرزند ما را سه دیده بس است
بسه دیده اندر جهان گر کس است
سه فرزند مارا سه دیده بس است
***
1335 : ردیف از کل
این بند را ندارد
که گر، نه برامید فرزندمی
به زن هیچگونه نپیوندمی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1336 : ردیف از کل
این بند را ندارد
دگرگونه گوید همی رهنمای
ازین در بسیدانش آرد به جای
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
***
1337 : ردیف از کل
گرامی تر از دیده آنرا شناس
که دیده بدیدنش دارد سپاس
گرامیتر از دیده آن را شناس
که دیده به دیدنش دارد سپاس
گرامی تر از دیده آنرا شناس
که دیده بدیدنش دارد سپاس
این بند را ندارد
گرامی تر از دیده آنرا شناس
که دیده بدیدنش دارد سپاس
گرامیتر از دیده آنرا شناس
که دیده بدیدنش دارد سپاس
گرامیتر از دیدهآنرا شناس
که دیده بدیدنشدارد سپاس
گرامیتر از دیده آن را شناس
که دیده بدیدنش دارد سپاس
***
1338 : ردیف از کل
چه گفت آن خردمند پاکیزهمغز
کجا داستان زد ز پیوند نغز
چه گفت آن خردمند پاکیزه مغز
کجا داستان زد ز پیوند نغز
چه گفتآن خردمند پاکیزهمغز
کجا داستان زد ز پیوند نغز
این بند را ندارد
چه گفت ان خردمند پاکیزه مغز
کجا داستان زد بپیوند نغز
چگفت آن خردمند پاکیزه مغز
کجا داستان زد زپیوند نغز
چه گفت آنخردمند پاکیزهمغز
کجا داستان زد ز پیوند نغز
چه گفت آن خرِدمند پاکیزه مغز
کجا داستان زد ز پیوند نغز
***
1339 : ردیف از کل
که پیوند کس را نیاراستم
مگر کش بهاز خویشتن خواستم
که پیوند کس را نیاراستم
مگر کهش به از خویشتنخواستم
که پیوند کس را نیا ر استم
مگر کش بهاز خویشتن خواستم
این بند را ندارد
که پیوند کس را نیاراستم
مگر کش به از خویشتن خواستم
که پیوند کسرا نیارآستم
مگر کش به از خویشتن خواستم
که پیوند کسرا نیاراستم
مگر کشبه از خویشتنخواستم
که پیوند کَسرا نیاراستم
مگر کش به از خویشتن خواستم
***
1340 : ردیف از کل
خرد یافته مرد نیکی سگال
همی دوستی را بجوید همال
خرد یافته مرد نیکیسگال
همی دوستی را بجوید همال
خرد یافته مرد نیکی سگال
همیدوستی را بجوید همال
این بند را ندارد
خرد یافته مرد نیکی سگال
همی دوستی را بجوید همال
خرد یافته مرد نیکی سگال
همی دوستی را بجوید همال
خرد یافته مرد نیکیسگال
همی دوستی را بجوید همال
خرد یافته مرد نیکی سگال
همی دوستی را بجوید همال
***
1341 : ردیف از کل
چو خرم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بی پسر شهریار
چو خرّم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بیسپه شهریار
چو خرّم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بی پسر شهریار
این بند را ندارد
چو خرم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بی سیه شهریار
چو خرّم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بی سپه شهریار
چو خرّم بمردم بود روزگار
نه نیکو بود بیپسر شهریار
چو خرم بمردم بود روزدار
نه نیکو بود بی سپه شهریار
***
1342 : ردیف از کل
این بند را ندارد
سه فرزند شایستۀ تاج و گاه
اگر داستان را بود گاه و ماه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سه فرزند شایسته تاج و گاه
اگر داستانرا بود گاه ماه
سه فرزند شایستهٔ تاج و گاه
خردمند با دانش و دستگاه
این بند را ندارد
سه فرزند شایستۀ تاج و گاه
خردمند و بادانش و دستگاه
***
1343 : ردیف از کل
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنجو مردان و نیرویدست
این بند را ندارد
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنج و مردان و نیروی دست
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنج و مردی و نیروی دست
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنج و مردی و نیروی دست
مرا پادشاهئی آباد هست
هما گنج ومردی ونیروی دست
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنج و مردانونیروی دست
مرا پادشاهی آباد هست
همان گنجو مردیو نیروی دست
***
1344 : ردیف از کل
سه پور گرانمایه دارم چو ماه
سزاوار دیهیم و تخت و کلاه
این بند را ندارد
سه پور گرانمایه دارم چو ماه
سزاوار دیهیم و تخت و کلاه
سه فرزند شایستۀ تاج و گاه
اگر داستانرا بود گاه ماه
این بند را ندارد
این بند را ندارد
سه پور گرانمایه دارم چو ماه
سزاوار دیهیم و تخت و کلاه
این بند را ندارد
***
1345 : ردیف از کل
ز هر کام و هر خواسته بینیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
ز هر کام و هر خواسته بینیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
ز هر کام و هر خواسته بینیاز
بهر آرزو دست ایشاندراز
زهر کام و هر خواسته بی نیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
ز هر کام و هر خواسته بی نیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
زهر کام وهر خواسته بی نیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
ز هر کام و هر خواسته بینیاز
بهر آرزو دست ایشاندراز
ز هر کام و هر خواسته بی نیاز
بهر آرزو دست ایشان دراز
***
1346 : ردیف از کل
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاهزاده سه جفت
مراین سه گرانمایه را در نهفت
بباید کنون شاهزاده سه، جفت
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید همیشاهزاده سه جفت
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید کنون شاهزاده سه جفت
مرینسه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاهزاده سه جفت
مرین سه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاه زاده سه جفت
مر اینسه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاهزاده سه جفت
مر این سه گرانمایه را در نهفت
بباید همی شاهزاده سه جفت
***
1347 : ردیف از کل
ز کار آگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم
ز کارآگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم
ز کار آگهانآگهی یافتم
بدینآگهیتیز بشتا فتم
ز کار آگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم
ز کا راگهان اگهی یافتم
بدان اگهی نیز بشتافتم
زکار آگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم
ز کا رآگهان آگهی یافتم
بدین آگهی تیز بشتافتم
ز کار آگهان آ گهی یافتم
بدین آ گهی تیز بشتافتم