در حال بارگذاری ابیات…
***
983 : ردیف از کل
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گرد پاک
که: «گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گَرد، پاک»
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گرد پاک
که گر اژدهارا کنم زیر خاک
بشویم شمارا سر از گرد پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گرد پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شمارا سر از گرد پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گرد پاک
که گر اژدها را کنم زیر خاک
بشویم شما را سر از گرد پاک
در حال بروزرسانی
***
984 : ردیف از کل
جهان را همه سوی داد آورم
چو از نام دادار یاد آورم
جهان را همه سوی داد آوریم
چو از نامدادار، یاد آوریم
جهانرا همه سُوی داد آورم
چو از نام دادار یاد آورم
این بیت را ندارد
جهانرا بر سوی داد آوریم
چو از نام دادار یاد آوریم
جهانرا همه سوی داد آورم
چو از نام دادار یاد آورم
جهانرا همه سوی داد آورم
چو از نام دادار یاد آورم
جهان را همه سوی داد آورم
چو از نام دادار یاد آورم
در حال بروزرسانی
***
985 : ردیف از کل
فریدون بخورشید بر برد سر
کمر تنگ بستش بکین پدر
فریدون بخورشید بر، برد سر
کمر تنگ بسته، بکین پدر؛
فریدُون بخورشید بر بزد سر
کمر تنگ بستش بکین پدر
فریدون بخورشید بر برد سر
کمر تنگ بستش بکین پدر
فریدون بخورشید بر برد سر
کمر تنگ بسته بکین پدر
فریدون بخورشید بر برد سر
بکین پدر تنگ بستش کمر
فریدون بخورشید بر برد سر
کمر تنگ بستش بکین پدر
فریدون بخورشید بر برد سر
بکین پدر تنگ بستش کمر
در حال بروزرسانی
***
986 : ردیف از کل
برون رفت شادان بخرداد روز
به نیک اختر و فال گیتی فروز
برون رفت خرّم بخرداد روز
بنیک اختر و فال گیتیفروز
برُو نرفت شادان بخرداد روز
به نیک اختر و فال گیتی فرُوز
برون رفت خرّم بخرداد روز
بنیک اختر و فال گیتی فروز
برون رفت شادان بخرداد روز
بنیک اختر و فال گیتیفروز
برون شد بشادی بخرداد روز
بنیک اختر وفال گیتی فروز
برونرفت شادان بخرداد روز
به نیک اختر و فال گیتی فروز
برون شد بشادی بخرداد روز
بنیک اختر و فال گیتی فروز
در حال بروزرسانی
***
987 : ردیف از کل
سپاه انجمن شد بدر گاه او
بابر اندر آمد سرو گاه او
سپاه انجمن شد بدرگاه اوی
به ابر اندر آمد سرِ گاه اوی
سپاهانجمن شد بدرگاه او
بابراندر آمد سرو گاه او
سپاه انجمن شد بدرگاه او
بابر اندر آمد سر گاه او
سپاه انجمن شد بدر گاه او
بابر اندر آمد سر گاه او
سپاه انجمن شد بدرگاه او
بابر اندر آمد سر گاه او
سپاه انجمن شد بدرگاه او
بابر اندر امد سرو گاه او
سپاه انجمن شد بدرگاه اوی
بابر اندر امد سر گاه اوی
در حال بروزرسانی
***
988 : ردیف از کل
به ییلاق گردنکش و گاو میش
سپه را همی توشه بردند پیش
به پیلان گردونکش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
به پیلان گردنکش و گاو میش
سپه را همی توشه بردند پیش
بپیلان گردونکش و گاو میش
سپه را همی توشه بردند پیش
بپیلان گردونکش و گاو میش
سپه را همی توشه بردند پیش
بپیلان گردنکش وگاومیش
سپهرا همی توشه بردند پیش
به پیلان گردنکش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
بپیلان گردنکش و گاومیش
سپه را همی توشه بردند پیش
در حال بروزرسانی
***
989 : ردیف از کل
کیانوش پر مایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیکخواه
کیانوش و پرمایه بر دست شاه
چو کهتر برادر، ورا نیکخواه
کیانوش پر مایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیکخواه
کیا نوش و پرمایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیکخواه
کیانوش بر دست پر مایه شاه
چو کهتر برادر همان نیکخواه
کیانوش وپرمایه بر دست شاه
چو کهتر برادر ورا نیکخواه
کیانوش پرمایه بر دستشاه
چو کهتر برادر و را نیکخواه
کیانوش و پرمایه بر دست شاه
چو کهتر برادر و را نیکخواه
در حال بروزرسانی
***
990 : ردیف از کل
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همیرفت منزل بمنزلچو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر زکینه دلی پر زداد
همیرفت منزلبمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
همی رفت منزل بمنزل چو باد
سری پر ز کینه دلی پر ز داد
در حال بروزرسانی
***
991 : ردیف از کل
رسیدند بر تازیان نوند
بجائی که یزدان پرستان بدند
رسیدند بر تازیانِ نوند
بجایی که یزدانپرستان بدند
رسیدند بر تازیان نوند
بجائی که یزدان پرستان بدند
این بیت را ندارد
رسیدند بر تازیان نوند
بجایی که یزدان پرستان بدند
رسیدند بر تازیانی نوند
بجائی که یزدان پرستان بدند
رسیدند بر تازیاننوند
بجائی که یزدان پرستانبدند
رسیدند بر تازیان نوند
بجایی که یزدان پر ستان بدند
در حال بروزرسانی
***
992 : ردیف از کل
در آمد در آن جای نیکان فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
پس آمد بر آن جای نیکان فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
در آمد در آنجای نیکان فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
این بیت را ندارد
پس امد برآن جای نیکو فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
در آمد بدین جای نیکان فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
در امد در آنجاینیکانفرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
در آمد دران جای نیکان فرود
فرستاد نزدیک ایشان درود
در حال بروزرسانی
***
993 : ردیف از کل
چوشبتیرهتر گشتاز آنجایگاه
خرامان بیامد یکی نیکخواه
چو شب تیره برگشت، از آن جایگاه
خرامان بیامد یکی نیکخواه
چوشب تیره تر گشتاز آنجایگاه
خرامان بیامد یکی نیکخواه
این بیت را ندارد
شبتیره بر گشت ازان جایگاه
بیامد خرامان یکی نیکخواه
چو شب تیرهتر گشت از آنجایگاه
خرامان بیآمد یکی نیکخواه
چو شب تیره تر گشت از انجایگاه
خرامان بیامد یکی نیکخواه
چو شب تیرهتر گشت ازان جایگاه
خرامان بیامد یکی نیکخواه
در حال بروزرسانی
***
994 : ردیف از کل
فروهشته ازمشک تا پای موی
بکردار حور بهشتیش روی
فرو هشته از مشک تا پای، موی
بکردار حور بهشتیش روی
فروهشته از مشک تا پای موی
بکردار حُور بهشتیش رُوی
این بیت را ندارد
فرو هشته چون مشک تا پای موی
بکردار حور بهشتیش رو ی
فروهشته از مشک تا پای موی
بکردار حور بهشتیش روی
فروهشته از مشک تا پای موی
بکردار حور بهشتیشروی
فرو هشته از مشک تا پای موی
بکردار حور بهشتیش روی
در حال بروزرسانی
***
995 : ردیف از کل
سروشی بدان آمده از بهشت
که تاباز گوید بد وخوبو زشت
این بیت را ندارد
سرُوشی بُدآن آمده از بهشت
که تا باز گُوید بد وخوب وزشت
این بیت را ندارد
سروشی بدان آمده از بهشت
که تا باز گوید بد وخوب و زشت
سروشی بدو آمده از بهشت
که تا باز گوید بدو خوب وزشت
سروشی بدان آمده از بهشت
که تا باز گوید بدو خوب وزشت
سروشی بدو آمده از بهشت
که تا باز گوید بدو خوب و زشت
در حال بروزرسانی
***
996 : ردیف از کل
سوی مهتر آمد بسان پری
نهانش بیاموخت افسونگری
سوی مهتر آمد بسان پری
نهانی بیامُختش افسونگری
سُوی مهتر آمد بسان پری
نهانش بیاموخت افسونگری
این بیت را ندارد
سوی مهتر امد بسان پری
نهانش بیاموخت افسون گری
سوی مهتر آمد بسان پری
نهانی بیآموختش افسونگری
سوی مهتر آمد بسان پری
نهانش بیاموخت افسونگری
سوی مهتر آمد بسان پری
نهانش بیاموخت افسونگری
در حال بروزرسانی
***
997 : ردیف از کل
که تا بند ها را بداند کلید
گشاده بافسون کند ناپدید
که تا بندها را بداند کلید
گشاده به افسون کند ناپدید
که تا بند ها را بداند کلید
گشاده بافسون کند ناپدید
این بیت را ندارد
که تا بند ها را بداند کلید
گشاده بافسون کند ناپدید
که تا بندهارا بداند کلید
گشاده بافسون کند نا پدید
که تا بندها را بداند کلید
گشاده بافسون کند نا پدید
که تابندها را بداند کلید
گشاده بافسون کند نا پدید
در حال بروزرسانی
***
998 : ردیف از کل
فریدون بدانست کان ایزدیست
نه اهریمنی و نه کار بدیست
فریدون بدانست کان ایزدیست
نه از راه پیگار و دست بدیست
فریدُون بدانست کآن ایزدیست
نه اهریمنی و نه کار بدیست
این بیت را ندارد
فریدون بدانست کان ایزدیست
نه از راه اهریمنی و بدیست
فریدون بدانست کین ایزدیست
نه آهرمنی ونه کار بدیست
فریدون بدانست کانایزدیست
نه اهریمنیّ و نه کار بدیست
فریدون بدانست کان ایزدیست
نه آهرمنی و نه کار بدیست
در حال بروزرسانی
***
999 : ردیف از کل
شد از شادمانی رخش ارغوان
کهتنرا جواندید ودولت جوان
شد از شادمانی رخش ارغوان،
که تن را جوان دید و، دولت جوان
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تن را جوان دید و دولت جوان
این بیت را ندارد
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تنرا جوان بود و دولت جوان
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تنرا جوان دید ودولت جوان
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تنرا جواندیدودولت جوان
شد از شادمانی رخش ارغوان
که تن را جوان دیدو دولت جوان
در حال بروزرسانی
***
1000 : ردیف از کل
خورشها بیار است خوالیگرش
یکی پاک خوان از در مهترش
خورشها بیاراست خوالیگرش
یکی پاکخوان از در مهترش
خورشها بیار است خوالیگرش
یکی پاک خوان از در مهترش
این بیت را ندارد
خورشها بیار است خوالیگرش
یکی پاک خوان از در مهترش
خورشها بیآراست خوالیگران
یکی پاک خوان از در مهتران
خورشها بیاراست خوالیگرش
یکی پاک خوان از در مهترش
خورشها بیاراست خوالیگران
یکی پاک خوان از در مهتران
در حال بروزرسانی
***
1001 : ردیف از کل
چوشد توشه خورده شتاب آمدش
گرانشدسرشرای خواب آمدش
چو شد نوش خورده ، شتاب آمدش
گران شد سرش رای خواب آمدش
چو شد توشه خورده شتاب آمدش
گران شدسرشرای خواب آمدش
این بیت را ندارد
چو شد نوش خورده شتاب آمدش
گران شد سرش راه خواب آمدش
چو شد نوش خورده شتاب آمدش
گران شد سرش رای خواب آمدش
چو شد توشه خوردن شتابآمدش
گرانشد سرش رای خواب آمدش
چو شد نوش خورده شتاب آمدش
گران شد سرش رای خواب آمدش
در حال بروزرسانی
***
1002 : ردیف از کل
چو آن ایزدی رفتن کار اوی
بدیدند و آن بخت بیدار اوی
چو آن ایزدی رفتن و کار او
بدیدند و آن بخت بیدار او
چو آن ایزدی رفتن کار اوی
بدیدند وآن بخت بیدار اوی
این بیت را ندارد
چوآن ایزدی رفتن کار او
بدیدند و آن بخت بیدار او
چو آن ایزدی رفتن وکار اوی
بدیدند وآن بخت بیدار اوی
چو آن ایزدی رفتن کار اوی
بدیدندآن بخت بیدار اوی
چو آن ایزدی رفتن کار اوی
بدیدند و آن بخت بیدار اوی
در حال بروزرسانی
***
1003 : ردیف از کل
برادر سبک هر دو بر خاستند
تبه کردنش را بیاراستند
برادرش هر دو برون خاستند
تبه کردنش را بیاراستند
برادر سبک هر دو بر خواستند
تبه کردنش را بیاراستند
این بیت را ندارد
برادرش پس هر دو بر خاستند
تبه کردنش را بیاراستند
برادر سبک هر دو بر خاستند
تبه کردنشرا بیآراستند
برادر سبک هر دو برخواستند
تبه کردنش را بیاراستند
برادر سبک هر دو بر خاستند
تبه کردنش را بیاراستند
در حال بروزرسانی
***
1004 : ردیف از کل
یکی کوه بود از برش بر ز کوه
برادرش هر دو نهان از گروه
یکی کوه بود از برش برز کوه
برادرش هردو نهان از گروه
یکی کوه بُود از برش بر ز کوه
برادرش هر دو نهان از گروه
این بیت را ندارد
یکی جای بود از برش بر ز کوه
برادرش هر دو نهان از گروه
یکی کوه بود از بر برز کوه
برادرش هر دو نهان از گروه
یکی کوه بود از برش برز کوه
برادرش هر دو نهاناز گروه
یکی کوه بود از برش برز کوه
برادرش هر دو نهان از گروه
در حال بروزرسانی
***
1005 : ردیف از کل
بپائین که شاه خفته بناز
شده یک زمان از شب دیر باز
بپایینِ کُه شاه خفته به ناز
شده یکزمان از شب دیرباز
بپائین کُه شاه خفته بناز
شده یکزمان از شب دیر باز
این بیت را ندارد
ببالین آن شاه خفته بناز
شده یکزمان از شب دیر یاز
بپائین که شاه خفته بناز
شده یکزمان از شب دیر یاز
بپائین کُه شاه خفته بناز
شده یکزمان از شب دیر باز
بپائین که شاه خفته بناز
شده یک زمان از شب دیر یاز
در حال بروزرسانی
***
1006 : ردیف از کل
بکه بر شدند آن دو بیداد گر
وز ایشان نبد هیچکس را خبر
به کُه برشدند آن دو بیدادگر
وزیشان نبد هیچکس را خبر
بکُه بر شدند آن دو بیداد گر
و ز ایشان نبد هیچکس را خبر
این بیت را ندارد
بکه بر شدند آن دو بیدادگر
و ز یشان نبد هیچکس را خبر
بکه بر شدند آن دو بیدادگر
وزیشان نبد هیچکسرا خبر
بکُه بر شدند آن دو بیدادگر
وز ایشان نبُد هیچکسرا خبر
بکه بر شدند آن دو بیداد گر
و زیشان نبد هیچکس را خبر
در حال بروزرسانی
***
1007 : ردیف از کل
ز خارا بکندند سنگی گران
ندیدند مر کار بد را کران
ز خارا بکندند سنگی گران
ندیده مر آن کار بد را، کران
ز خارا بکندند سنگی گران
ندیدند مر کار بد را کران
این بیت را ندارد
ز خارا بکندند سنگی گران
ندیده مران کار بد را کران
این بیت را ندارد
ز خارا بکندند سنگی گران
ندیدند مر کار بدرا کران
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1008 : ردیف از کل
چو ایشاناز آن گونه کندندسنگ
بدان تا بکوبد سرش بیدرنگ
ازان کوه بالا بکندند سنگ
بدان تا بکوبد سرش بیدرنگ
چو ایشاناز آنگونه کندندسنگ
بدان تا بکوبد سرش بیدرنگ
این بیت را ندارد
چو ایشان از آن کوه کندند سنگ
بدان تا بکوبد سرش بی درنگ
چو ایشان از آن کوه کندند سنگ
بدآن تا بکوبند سرش بی درنگ
چو ایشان ازانگونه کندند سنگ
بدان تا بکوبد سرش بیدرنگ
چو ایشان از ان کوه کندند سنگ
بدان تا بکوبد سرش بی درنگ
در حال بروزرسانی
***
1009 : ردیف از کل
از آن کوه غلطان فرو کاشتند
مر آن خفته را کشته پنداشتند
از آن کوه غلتان فرو گاشتند
مرآن خفته را مرده پنداشتند
از آن کُوه غلطان فرو کاشتند
مران خفته را کشته پنداشتند
این بیت را ندارد
وز ان کوه غلطان فرو کاشتند
مران خفته را مرده انگاشتند
وزآن کوه غلطان فرو گاشتند
مر آن خفتهرا کشته پنداشتند
ازان کوه غلطان فرو کاشتند
مران خفته را کشته پنداشتند
از ان کوه غلطان فرو گاشتند
مر آن خفته را کشته پنداشتند
در حال بروزرسانی
***
1010 : ردیف از کل
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
این بیت را ندارد
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
بفرمان یزدان سرخفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
بفرمان یزدان سر خفته مرد
خروشیدن سنگ بیدار کرد
در حال بروزرسانی
***
1011 : ردیف از کل
بافسونهمانسنگبر جایخویش
ببست ونغلطید یک ذره بیش
به افسون مرآ ن سنگ برجای خویش
ببست و نجنبید آن سنگ پیش
بافسُونهمانسنگبر پایخویش
ببست و نه غلطید یکذّره پیش
این بیت را ندارد
با فسون همانسنگبر جای خویش
ببست ونغلتید یک ذره بیش
بافسون همان سنگ برجای خویش
ببست ونغلطید یکذرّه بیش
بافسون همان سنگ برجای خویش
به بست ونه غلطید یکذرّه بیش
بافسون همان سنگ بر جای خویش
ببستو نغلطید یک ذره بیش
در حال بروزرسانی
***
1012 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
برادر بدانست که آن ایزدیست
نه از راه پیکار ودست بدیست
این بیت را ندارد
برادر بدانست کان ایزدیست
نه از راه پیکار و دست بدیست
در حال بروزرسانی
***
1013 : ردیف از کل
فریدون کمر بست واندر کشید
نکرد آن سخن را بر ایشانپدید
همانگه کمر بست و اندر کشید
نکرد آن سخن را بریشان پدید
فریدُون کمر بست و اندر کشید
نکرد آنسخن را برایشانپدید
این بیت را ندارد
همانگه کمر بست و اندر کشید
نکرد آن سخن را بریشان پدید
فریدون کمر بست واندر کشید
نکرد آن سخن را بدیشان پدید
فریدون کمر بست واندر کشید
نکرد آنسخن را بر ایشان پدید
فریدون کمر بستو اندر کشید
نکرد آن سخنرا بدیشان پدید
در حال بروزرسانی
***
1014 : ردیف از کل
براند و بدش کاوه پیش سپاه
دلش پر ز کینه زضحاک شاه
این بیت را ندارد
براند و بدش کاوه پیش سپاه
دلش پر ز کینه زضحّاک شاه
این بیت را ندارد
براند و بدش کاوه پیش سپاه
برافراز راند او از آن جایگاه
براند وبدش کاوه پیش سپاه
برافراز راند اواز آن جایگاه
براند و بدش کاوه پیش سپاه
دلش پر ز کینه ز ضحّاکشاه
براندو بدش کاوه پیش سپاه
برافراز راند او ازان جایگاه
در حال بروزرسانی
***
1015 : ردیف از کل
بر افراشته کاویانی درفش
همایون همان خسروانی درفش
این بیت را ندارد
بر افراشته کاویانی درفش
همایون همان خسروانی درفش
این بیت را ندارد
بر افراشته کاویانی درفش
همایون همان پرنیان بنفش
برافراشته کاویانی درفش
همایون همان خسروانی درفش
برافراشته کاویانی درفش
همایون همان خسروانی درفش
بر افراشته کاویانی درفش
همایون همان خسروانی درفش
در حال بروزرسانی
***
1016 : ردیف از کل
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیمجوی
به اروندرود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
باروَند رُود اندر آورد رُوی
چنان چُون بود مرد دیهیمجوی
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیمجوی
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
باروند رود اندر آورد روی
چنان چون بود مرد دیهیم جوی
در حال بروزرسانی
***
1017 : ردیف از کل
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجلهخوان
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان
[اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان]
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروندرا دجله خوان
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجلهخوان
اگر پهلوانی ندانی زبان
بتازی تو اروند را دجله خوان
در حال بروزرسانی
***
1018 : ردیف از کل
سوم منزل آن شاه آزاده مرد
لب دجلۀ شهر بغداد کرد
دگر منزل آن شاه آزادمرد
لب دجله و شهر بغداد کرد
سوم منزل آنشاه آزاده مرد
لب دجلۀ شهر بغداد کَرد
[دگر منزل آن شاه آزاد مرد
لب دجله و شهر بغداد کرد]
سوم منزل آن شاه ازاد مرد
لب دجله و شهر بغداد کرد
دکر منزل آن شاه آزاد مرد
لب دجله وشهر بغداد کرد
سوم منزل آنشاه آزاده مرد
لب دجله وشهر بغداد کرد
دگر منزل آن شاه آزاد مرد
لب دجلهو شهر بغداد کرد
در حال بروزرسانی
***
1019 : ردیف از کل
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروندرود
فرستاد، زی رودبانان، درود؛
چو آمد بنزدیک اروند رُود
فرستاد زی رُودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
چو آمد بنزدیک اروند رود
فرستاد زی رودبانان درود
در حال بروزرسانی
***
1020 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
بران رودبان گفت پیروز شاه
که کشتی برافگن هم اکنون براه
که کشتی بر افکن هم اکنون براه
چو با رودبان گفت پیروز شاه
بدآن تازیان گفت پیروز شاه
که کشتی برافگن هم اکنون براه
این بیت را ندارد
بدآن تازیان گفت پیروز شاه
که کشتی برافگن هم اکنون براه
در حال بروزرسانی
***
1021 : ردیف از کل
که کشتی و زورق هم اندرشتاب
گذارید یکسر برین روی آب
که: «کشتی و زورق هم اندر شتاب
گذارید، یکسر، بدینرویِ آب»
که کشتی و زورق هم اندرشتاب
گذارید یکسر برین رُوی آب
بدان تا گذر یابم از روی آب
بکشتی و زورق هم اندر شتاب
که کشتی و زورق هم اندر شتاب
گذارید یکسر برین روی آب
که کشتی و زورق هم اندر شتاب
گذارید یکسر برآن روی آب
که کشتی و زورق هم اندر شتاب
گذارید یکسر برین روی آب
که کشتیو زورق هم اندر شتاب
گذارید یکسر برین روی آب
در حال بروزرسانی
***
1022 : ردیف از کل
مرا با سپاهم بدان سو رسان
از اینها کسی را بدین سو ممان
مرا با سپاهم، بدآنسو رسان
از اینها کسی را بدین سو ممان
مرا با سپاهم بدانسو رسان
از اینها کسی را بدینسو ممان
مرا با سپاهم بدان سو رسان
از اینها کسی را بدین سو ممان
مرا با سپاهم بدان سو رسان
ز لشکر کسی را بدین سو ممان
مرا با سپاهم بدآن سو رسان
ازینها یکیرا بدآن سو ممان
مرا با سپاهم بدانسو رسان
از اینها کسی را بدینسو ممان
مرا با سپاهم بدان سو رسان
ازینها یکی را بدین سو ممان
در حال بروزرسانی
***
1023 : ردیف از کل
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفتِ فریدون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رُود
نیامد بگفت فریدُون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
نیآورد کشتی نگهبان رود
نیآمد بگفت فریدون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
نیاورد کشتی نگهبان رود
نیامد بگفت فریدون فرود
در حال بروزرسانی
***
1024 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت بامن سخن در نهان
چنین داد پاسخ که: «شاه جهان
چنین گفت با من سَخُن در نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت بامن سخن در نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخندر نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
چنین داد پاسخ که شاه جهان
چنین گفت با من سخن در نهان
در حال بروزرسانی
***
1025 : ردیف از کل
که کشتی کسی رامران تانخست
جوازی بمهرم نیابی درست
که «مگذار
یک پشّه را، تا نخست
که کشتی کسیرا مران تانخست
جواز ی بمهرم نیابی درست
که مگذار یک پشّه را تا نخست
جوازی بیابی و مهری درست
کز ان روی کشتی مران تا نخست
جوازی نیابی بمهرم درست
مرا گفت کشتی مران تا نخست
جوازی بیابی بمهرم درست
که کشتی کسی را مده تا نخست
چوازوی بمهرم نیابی درست
مرا گفت کشتی مران تا نخست
جوازی بیابی بمهرم درست
در حال بروزرسانی
***
1026 : ردیف از کل
فریدون چو بشنید شد خشمناک
از آن ژوف دریا نیامدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
از آن ژرف دریا نیامدش باک
فریدون چوبشنید شد خشمناک
از آن ژرف دریا نیامدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
ازان ژرف دریا نیامدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
از آن ژرف دریا نیامدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
از آن ژرف دریا نیآمدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
ازان ژرف دریا نیامدش باک
فریدون چو بشنید شد خشمناک
ازان ژرف دریا نیامدش باک
در حال بروزرسانی
***
1027 : ردیف از کل
به تندی میان کیانی ببست
بر آن بارۀ شیر دل بر نشست
همانگه میانِ کیانی ببست
بر آن بارۀ تیزتگ برنشست
بتُندی میان کیانی ببست
بران بارۀ شیر دل برنشست
هم آنگه میان کیانی ببست
بران بارۀ تیزتک بر نشست
بتندی میان کیانی ببست
بدان بارۀ شیر دلبر نشست
بتندی میان کیانی ببست
بدآن بارهٔ شیر دل بر نشست
به تندی میان کیانی به بست
بران بارهٔ شیر دل بر نشست
بتندی میان کیانی ببست
بران بارهٔ شیر دل بر نشست
در حال بروزرسانی
***
1028 : ردیف از کل
سرش گرم شد کینه و جنگ را
بآب اندر افکند گلرنگ را
سرش تیز شد کینه و جنگ را
بآب اندر افکند، گلرنگ را
سرش گرم شد کینه وجنگ را
بآب اندر افکند گلرنگ را
سرش تیز شد کینه و جنگ را
بآب اندر افگند گلرنگ را
سرش تیز شد کینه و جنگ را
بآب اندر افکند شرنگ را
سرش تیز شد کینه وجنگرا
بآب اندر افگند گلرنگرا
سرش گرم شد کینه وجنگ را
بآب اندر افکند گلرنگ را
سرش تیز شد کینهو جنگ را
بآب اندر افگند گلرنگ را
در حال بروزرسانی
***
1029 : ردیف از کل
ببستند یارانش یکسر کمر
پیاپی بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
پیاپی بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
پیاپی بدریا نهادند سر
ببستند یارانش یکسر کمر
همیدون بدریا نهادند سر
در حال بروزرسانی
***
1030 : ردیف از کل
بر آن باد پایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
بر آن بادپایان با آفرین
بآب اندرون، غرقه کردند زین
بر آن باد پایان با آفرین
بآب اندرُون غرقه کردند زین
بر آن بادپایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
بر آن باد پایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
بدآن بادپایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
بران بادپایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
بران بادپایان با آفرین
بآب اندرون غرقه کردند زین
در حال بروزرسانی
***
1031 : ردیف از کل
سر سر کشان اندر آمد ز خواب
ز تازیدن چار پایان در آب
سر سر کشان اندر آمد بهخواب
ز تازیدن بادپایان در آب
سر سر کشان اندر آمد ز خواب
ز نا دیدن چارپایاندر آب
این بیت را ندارد
سر سر کشان اندر آمد بخواب
ز تازیدن باد پایان بر اب
سر سر کشان اندر آمد بخواب
زتازیدن بادپایان بآب
سرسر کشان اندر آمد ز خواب
ز تادیدن چارپایان در آب
سر سرکشان اندر آمد بخواب
ز تازیدن بادپایان بآب
در حال بروزرسانی
***
1032 : ردیف از کل
بآب اندرون تن در آورده پاک
چنانچون کند خورشبتیرهچاک
به آب اندرون تن برآورد و بــــال
چو اندر شب تیره، بازی خیال
بآب اندرون تن در آورده پاک
چنانچون کند خور شبتیرهچاک
این بیت را ندارد
بآب اندرون پر برآورد و بال
چنان چون شب تیره بازی خیال
زآب اندرون تن برآورده ویال
چنان چون شب تیره تار خیال
بآب اندرون تن درآورده پاک
چنان چون کند خور شب تیره چاک
بآب اندرون تن بر آورده یال
چنان چون شب تیره بازی خیال
در حال بروزرسانی