در حال بارگذاری ابیات…
***
8700 : ردیف از کل
بخواهم من او را و پیمان کنم
زبان را به نزدت گروگان کنم
جوانرا بر آن جامۀ زر نگار
بخوابند که آید بر شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8701 : ردیف از کل
که تا او نگردد به بالای من
نیآید به دیگر کسی رای من
گو پیلتن سر سوی راه کرد
کس آمد پسش زود وآگاه کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8702 : ردیف از کل
و دیگر که پرسیدی از چهر من
بیآمیخت با جان تو مهر من
که سهراب شد زین جهان فراخ
همی از تو تابوت جوید نه کاخ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8703 : ردیف از کل
مرا آفریننده از فر خویش
چنان آفرید ای نگارین ز پیش
پدر جست وبر زد یکی باد سرد
بمالید مژگان وخوناب کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8704 : ردیف از کل
تو این راز مگشای و با کس مگوی
مرا جز نهفتن همان نیست روی
پیاده شد از اسپ رستم چو باد
بجای کله خاک بر سر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8705 : ردیف از کل
سر بانوانی و هم مهتری
من ایدون گمانم که تو مادری
بزرگان لشکر همی همچنان
غریوان وگریان وزاری کنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8706 : ردیف از کل
بگفت این و غمگین برون شد به در
ز گفتار او بود آسیمه سر
همی گفت زار ای نبرده جوان
سرافراز واز تخمۀ پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8707 : ردیف از کل
چو کاووس کی در شبستان رسید
نگه کرد سودابه او را بدید
نه بیند چو تو نیز خورشید وماه
نه جوشن وتخت ونه تاج وکلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8708 : ردیف از کل
بر شاه شد زان سخن مژده داد
ز کار سیاوش بسی کرد یاد
کرا آمد این پیش کآمد مرا
ه فرزند کشتم بپیران سرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8709 : ردیف از کل
که آمد نگه کرد ایوان همه
بتان سیه چشم کردم رمه
نبیره جهاندار سام سوار
سوی مادر از تخمۀ شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8710 : ردیف از کل
چنان بود ایوان ز بس خوب چهر
که گفتی همی بارد از ماه مهر
چو من نیست در گرد گیهان یکی
بمردی بدم پیش او کودکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8711 : ردیف از کل
جز از دختر من پسندش نبود
ز خوبان کسی ارجمندش نبود
بریدن دو دستم سزاوار هست
جز از خاک تیزه مبادم نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8712 : ردیف از کل
چنان شاد شد زان سخن شهریار
که ماه آمدش گفتی اندر کنار
چه گویم چو آگه بود مادرش
چگونه فرستم کسیرا برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8713 : ردیف از کل
در گنج بگشاد و چندان گهر
ز دیبای زربفت و زرین کمر
چه گویم چرا کشتمش بی گناه
چرا روز کردم برو بر سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8714 : ردیف از کل
همان یاره و تاج و انگشتری
همان طوق و هم تخت کنداوری
کدامین پدر هرگز این کار کرد
سزاوارم اکنون گفتار سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8715 : ردیف از کل
ز هر چیز گنجی بد آراسته
جهانی سراسر پر از خواسته
بگیتی که کشتست فرزند را
دلیر وجوان وخردمند را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8716 : ردیف از کل
نگه کرد سودابه خیره بماند
به اندیشه افسون فراوان بخواند
پدرش آن گرانمایۀ پهلوان
چه گوید بر آن دخت پاک جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8717 : ردیف از کل
که گر او نیاید به فرمان من
روا دارم ار بگسلد جان من
ابر تخمۀ سام نفرین کند
همان نام من نیز بی دین کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8718 : ردیف از کل
بد و نیک و هر چاره کاندر جهان
کنند آشکارا و اندر نهان
که دانست کین کودک ارجمند
بدین سال گردد چو سرو بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8719 : ردیف از کل
بسازم گر او سربپیچد ز من
کنم زو فغان بر سر انجمن
بجنگ آیدش رای وسازد سپاه
بمن بر کند روز روشن سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8720 : ردیف از کل
نشست از بر تخت باگوشوار
به سر بر نهاد افسری پرنگار
بفرمود تا دیبۀ خسروان
کشیدند بر روی پور جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8721 : ردیف از کل
سیاوخش را در بر خویش خواند
ز هر گونه با او سخنها براند
همی آرزوگاه وشهر آمدش
یکی تنگ تابوت بهر آمدش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8722 : ردیف از کل
بدو گفت گنجی بیاراست شاه
کزان سان ندیدست کس تاج و گاه
از آن دشت برداشت تابوت اوی
سوی خیمۀ خویش بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8723 : ردیف از کل
ز هر چیز چندان که اندازه نیست
اگر بر نهی پیل باید دویست
بپرده سرای آتش اندر زدند
همه لشکرش خاک بر سر زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8724 : ردیف از کل
به تو داد خواهد همی دخترم
نگه کن بروی و سر و افسرم
همه خیمۀ از دیبۀ هفت رنگ
همان تخت پرمایه زین پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8725 : ردیف از کل
بهانه چه داری تو از مهر من
بپیچی ز بالا و از چهر من
برآتش نهادند وبرخاست غو
همی کرد زاری جهاندار گو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8726 : ردیف از کل
که تا من ترا دیده ام برده ام
خروشان و جوشان و آزرده ام
جهان چون تو دیگر نبیند سوار
بمردی وگردی گه کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8727 : ردیف از کل
همی روز روشن نبینم ز درد
برآنم که خورشید شد لاجورد
دریغ آن همه مردی ورای تو
دریغ آن رخ وبرز وبالای تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8728 : ردیف از کل
کنون هفت سال ست تا مهر من
همی خون چکاند بدین چهر من
دریغ آن همه حسرت جان گسل
زمادر جدا وز پدر داغ دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8729 : ردیف از کل
یکی شاد کن در نهانی مرا
ببخشای روز جوانی مرا
همی ریخت خون وهمی کند خاک
بتن جامۀ خسروی کرد چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8730 : ردیف از کل
فزون زان که دادت جهاندار شاه
بیارایمت یاره و تاج و گاه
بگفتا نکوهش کند زال زر
همان نیز رودابۀ پر هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8731 : ردیف از کل
و گر سر بپیچی ز فرمان من
نیاید دلت سوی پیمان من
چه رستم بکشتن برو دست یافت
بدشنه جگرگاه او بر شکافت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8732 : ردیف از کل
کنم بر تو بر پادشاهی تباه
شود تیره بر روی تو چشم شاه
برین کار پوزش چه پیش آورم
که دلشان بگفتار خویش آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8733 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت هرگز مباد
که از بهر دل سر دهم من به باد
چه گویند گردان وگردنکشان
چو زین سان شود نزد ایشان نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8734 : ردیف از کل
چنین با پدر بی وفایی کنم
ز مردی و دانش جدایی کنم
ازین چون بدیشان رسید آگهی
گه بر کندم از باغ سرو سهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8735 : ردیف از کل
تو بانوی شاهی و خورشید گاه
سزد کز تو ناید بدینسان گناه
همه پهلوانان کاؤس شاه
نشستند بر خاک با او براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8736 : ردیف از کل
وزان تخت برخاست با خشم و جنگ
بدو اندر آویخت سودابه چنگ
زبان بزرگان پر از پند بود
تهمتن زدرد از جگر بند بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8737 : ردیف از کل
بدو گفت من راز دل پیش تو
بگفتم نهان از بداندیش تو
چنینست کردار چرخ بلند
بدستی کلاه وبدیگر کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8738 : ردیف از کل
مرا خیره خواهی که رسوا کنی
به پیش خردمند رعنا کنی
چو شادان نشیند کسی با کلاه
زخمّ کمندش زباید زگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8739 : ردیف از کل
بزد دست و جامه بدرید پاک
به ناخن دو رخ را همی کرد چاک
چرا مهر باید همی بر جهان
بباید خرامید با همرهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8740 : ردیف از کل
برآمد خروش از شبستان اوی
فغانش ز ایوان برآمد به کوی
چو اندیشۀ روز گردد دراز
همی گشت باید سوی خاک باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8741 : ردیف از کل
یکی غلغل از باغ و ایوان بخاست
که گفتی شب رستخیزست راست
اگر هست ازین چرخ را آگهی
همانا که گشتست مغزش تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8742 : ردیف از کل
به گوش سپهبد رسید آگهی
فرود آمد از تخت شاهنشهی
چنان دان کزین گردش آگاه نیست
که چون وچرا سوی او راه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8743 : ردیف از کل
پراندیشه از تخت زرین برفت
به سوی شبستان خرامید تفت
بدین رفتن اکنون نباید گریست
ندانیم که فرجام این کار چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8744 : ردیف از کل
بیامد چو سودابه را دید روی
خراشیده و کاخ پر گفت و گوی
زسهراب چون شد خبر نزد شاه
بیآمد بنزدیک گو با سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8745 : ردیف از کل
ز هر کس بپرسید و شد تنگ دل
ندانست کردار آن سنگ دل
برستم چنین گفت کاؤس کی
که از کوه البرز تا آب نی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8746 : ردیف از کل
خروشید سودابه در پیش اوی
همی ریخت آب و همی کند موی
همی برد خواهد بگردش سپهر
نباید فگندن بدین خاک مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8747 : ردیف از کل
چنین گفت کامد سیاوش به تخت
برآراست چنگ و برآویخت سخت
یکی زود میرد یکی دیرتر
سرنجام بر مرگ باشد گذر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8748 : ردیف از کل
که جز تو نخواهم کسی را ز بن
جز اینت همی راند باید سخن
دل وجان ازین رفته خرسند کن
همان گوش سوی خردمند کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8749 : ردیف از کل
که از تست جان و دلم پر ز مهر
چه پرهیزی از من تو ای خوب چهر
اگر آسمان بر زمین بر زنی
وگر آتش اندر جهان در زنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی