در حال بارگذاری ابیات…
***
8431 : ردیف از کل
همی راند در پیش با طوس گیو
پس اندر پرستنده ای چند نیو
بکوشم به بینم که پیروز کیست
بدانیم تا رای یزدان به چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8432 : ردیف از کل
بران بیشه رفتند هر دو سوار
بگشتند بر گرد آن مرغزار
کزویست پیروزی ودستگاه
همو آفرینندۀ هور وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8433 : ردیف از کل
به بیشه یکی خوب رخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
بدو گفت کاؤس یزدان پاک
تن بد سگالت کند چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8434 : ردیف از کل
به دیدار او در زمانه نبود
برو بر ز خوبی بهانه نبود
من امشب به پیش جهان آفرین
بمالم فراوان رخ اندر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8435 : ردیف از کل
بدو گفت گیوای فریبنده ماه
ترا سوی این بیشه چون بود راه
بدآن تا ترا بر دهد دستگاه
برین ترک بدخواه گم کرده راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8436 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که ما را پدر
بزد دوش بگذاشتم بوم و بر
کند تازه پژمرده کام ترا
برآرد بخورشید نام ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8437 : ردیف از کل
شب تیره مست آمد از دشت سور
همان چون مرا دید جوشان ز دور
بدو گفت رستم که با فرّ شاه
برآید همه کامۀ نیک خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8438 : ردیف از کل
یکی خنجری آبگون برکشید
همان خواست از تن سرم را برید
بلشکرگه خویش بنهاد روی
پر اندیشه بد جان سرش کینه جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8439 : ردیف از کل
بپرسید زو پهلوان از نژاد
برو سروبن یک به یک کرد یاد
زواره بیآمد خلیده روان
که امروز چون گشت بر پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8440 : ردیف از کل
بدو گفت من خویش گرسیوزم
به شاه آفریدون کشد پروزم
ازو خوردنی خواست رستم نخست
پس آنگه از اندیشه دلرا بشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8441 : ردیف از کل
پیاده بدو گفت چون آمدی
که بی باره و رهنمون آمدی
چنان راند پیش برادر سخن
که بیدار دل باش وتندی مکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8442 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که اسپم بماند
ز سستی مرا بر زمین برنشاند
بشبگیر چون من بآوردگاه
شوم پیش آن ترک ناورد خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8443 : ردیف از کل
بی اندازه زر و گهر داشتم
به سر بر یکی تاج زر داشتم
بیآور سپاه ودرفش مرا
همان تخت وزرّینه کفش مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8444 : ردیف از کل
بران روی بالا ز من بستدند
نیام یکی تیغ بر من زدند
همی باش بر پیش پرده سرای
برخورشید تابان برآید زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8445 : ردیف از کل
چو هشیار گردد پدر بی گمان
سواری فرستد پس من دمان
گرایدون که پیروز باشم بجنگ
به آوردگه بر نیآرم درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8446 : ردیف از کل
بیآید همی تازیان مادرم
نخواهد کزین بوم و بر بگذرم
وگر خود دگر گونه گردد سخن
تو زاری نساز ونژندی مکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8447 : ردیف از کل
دل پهلوانان بدو نرم گشت
سر طوس نوذر بی آزرم گشت
میآئید یکتن به آوردگاه
مسازیم جستن سوی رزم راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8448 : ردیف از کل
شه نوذری گفت من یافتم
از ایرا چنین تیز بشتافتم
یکایک سوی زابلستان شوید
از ایدر بنزدیک دستان شوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8449 : ردیف از کل
بدو گفت گیو ای سپهدار شاه
نه با من برابر بدی بی سپاه
تو خرسند گردان دل مادرم
چنین راند ایزد قضا بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8450 : ردیف از کل
همان طوس نوذر بدان بستهید
کجا پیش اسپ من اینجا رسید
بگویش که تو دل بمن بر مبند
مشور جاودان بهر جاتم نژند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8451 : ردیف از کل
بدو گیو گفت این سخن خودمگوی
که من تاختم پیش نخچیرجوی
کس اندر جهان جاودانه بماند
زگردون مرا خود بهانه نماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8452 : ردیف از کل
ز بهر پرستنده ای گرمگوی
نگردد جوانمرد پرخاشجوی
بسی شیر ودیو وپلنگ ونهنگ
تبه شد زچنگم بهنگام جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8453 : ردیف از کل
سخن شان به تندی بجایی رسید
که این ماه را سر بباید برید
بسی بارۀ دژ دیدم پست
نیآورد کس دست من زیر دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8454 : ردیف از کل
میانشان چو آن داوری شد دراز
میانجی برآمد یکی سرفراز
در مرگ آنکس بکوید که پای
به اسپ اندر آرد بجنبد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8455 : ردیف از کل
که این را بر شاه ایران برید
بدان کاو دهد هر دو فرمان برید
اگر سال گردد فزون از هزار
همین است راه وهمین است کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8456 : ردیف از کل
نگشتند هر دو ز گفتار اوی
بر شاه ایران نهادند روی
نگه کن بجمشید شاه بلند
همان نیز طهموث دیو بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8457 : ردیف از کل
چو کاووس روی کنیزک بدید
بخندید و لب را به دندان گزید
بگیتی بریشان نماند وبگشت
مرا نیز بر ره بباید گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8458 : ردیف از کل
بهر دو سپهبد چنین گفت شاه
که کوتاه شد بر شما رنج راه
چو خرسند گردد بدستان بگوی
که از شاه گیتی مبرتاب روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8459 : ردیف از کل
برین داستان بگذارنیم روز
که خورشید گیرند گردان بیوز
اگر جنگ سازد تو سستی مکن
چنان رو که او راند از بن سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8460 : ردیف از کل
گوزنست اگر آهوی دلبرست
شکاری چنین از در مهترست
همه مرگرائیم پیر وجوان
بگیتی نماند کسی جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8461 : ردیف از کل
بدو گفت خسرو نژاد تو چیست
که چهرت همانند چهر پریست
زشب نیمۀ گفت سهراب بود
دگر نیمه آسایش وخواب بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8462 : ردیف از کل
ورا گفت از مام خاتونیم
ز سوی پدر بر فریدونیم
چو خورشید رخشان برآورد سر
سیه زاغ پرّان فرو برد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی