***
10867 : ردیف از کل
بدان تا نداند که من خود کیم
بدیشان سپرده ز بهر چیم
بترکان چنین گفت کای سرکشان
که خواهد که گردد بگیتی نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10868 : ردیف از کل
نیاموزد از کس خرد گر نژاد
ز کار گذشته نیایدش یاد
یکی با سیاوش نبرد آورد
سر سرکشان زیر گرد آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10869 : ردیف از کل
بگفت آنچ یاد آمدش زین سخن
همه نو شمرد این سرای کهن
نپوشنده بودند ولب با گره
بپاسخ بیآمد گروی زره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10870 : ردیف از کل
چه سازی که چاره بدست تو نیست
درازست در کام و شست تو نیست
منم گفت شایستۀ کار کرد
اگر نیست اورا کسی همنبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10871 : ردیف از کل
گر ایدونک بد بینی از روزگار
به نیکی همو باشد آموزگار
سیاوش زگفت گروی زره
برو پر زچین گشت ورخ پر گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10872 : ردیف از کل
بیامد به در پهلوان شادمان
بدل بر همه نیک بودش گمان
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
زگردان لشکر ترا نیست یار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10873 : ردیف از کل
جهان آفرین را نیایش گرفت
به شاه جهان بر ستایش گرفت
سیاوش بدو گفت کز تو گذشت
نبرد بزرگان مرا خوار گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10874 : ردیف از کل
پراندیشه بد تا به ایوان رسید
کزان رنج و مهرش چه آید پدید
از ایشان دو یل باشد آراسته
بمیدان نبرد مرا خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10875 : ردیف از کل
شبانان کوه قلا را بخواند
وزان خرد چندی سخنها براند
دگر سرکشی بود نامش دمور
که همتا نبودش بتوران بزور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10876 : ردیف از کل
که این را بدارید چون جان پاک
نباید که بیند ورا باد و خاک
چو گفت سیاوش شنیدش چو دود
بیآمد بنزدش بسچید زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10877 : ردیف از کل
نباید که تنگ آیدش روزگار
اگر دیده و دل کند خواستار
برفتند پیچان دمور وگروی
سیاوش بآورد بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10878 : ردیف از کل
شبان را ببخشید بسیار چیز
یکی دایه با او فرستاد نیز
ببند میانش گروی زره
فرو برد چنگال وبر زد گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10879 : ردیف از کل
بریشان سپرد آن دل و دیده را
جهانجوی گرد پسندیده را
سیاوش گرفتش دوال کمر
نمودش زبازو فرّخ هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10880 : ردیف از کل
بدین نیز بگذشت گردان سپهر
به خسرو بر از مهر بخشود چهر
ززین برگرفتش بمیدان فگند
نیازش نیآمد بگرز وکمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10881 : ردیف از کل
چو شد هفت ساله گو سرفراز
هنر با نژادش همی گفت راز
وز آنپس بپیچید سوی دمور
گرفتش بر وگردن او بزور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10882 : ردیف از کل
ز چوبی کمان کرد وز روده زه
ز هر سو برافگند زه را گره
چنان خوارش از پشت زین برگرفت
که ماندند گردنکشان پر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10883 : ردیف از کل
ابی پر و پیکان یکی تیر کرد
به دشت اندر آهنگ نخچیر کرد
چنان پیش گرسیوز آورد خوش
تو گفتی یکی مرغ دارد بکش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10884 : ردیف از کل
چو ده ساله شد گشت گردی سترگ
به زخم گراز آمد و خرس و گرگ
فرود آمد از اسپ وبکشاد دست
پر از خنده بر تخت زرّین نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10885 : ردیف از کل
وزان جایگه شد به شیر و پلنگ
هم آن چوب خمیده بد ساز جنگ
برآشفت گرسیوز از کار اوی
غمی شد دلش زرد رخسار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10886 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین روزگار
بیامد به فرمان آموزگار
وز آن تخت زرّین بایوان شدند
تو گفتی که بر اوج کیوان شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10887 : ردیف از کل
شبان اندر آمد ز کوه و ز دشت
بنالید و نزدیک پیران گذشت
نشستند یکهفته با رود ومی
همه نامداران فرخنده پی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10888 : ردیف از کل
که من زین سرافراز شیر یله
سوی پهلوان آمدم با گله
بهشتم برفتن بکردند ساز
سیاوش همه هرچه بودش براز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10889 : ردیف از کل
همی کرد نخچیر آهو نخست
بر شیر و جنگ پلنگان نجست
یکی نامه بنوشتتت نزدیک شاه
چر از لابه وپرسش نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10890 : ردیف از کل
کنون نزد او جنگ شیر دمان
همانست و نخچیر آهو همان
وز آنپس مر اورا بسی هدیه داد
برفتند ار آن شهر آباد شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10891 : ردیف از کل
نباید که آید برو برگزند
بیاویزدم پهلوان بلند
فراوان بگفتند با یکدگر
از آن پر هنر شاه وآن بوم وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10892 : ردیف از کل
چو بشنید پیران بخندید و گفت
نماند نژاد و هنر در نهفت
چنین گفت گرسیوز کینه جوی
که مارا بد آمد از ایران بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10893 : ردیف از کل
نشست از بر باره دست کش
بیامد بر خسرو شیرفش
یکی مردرا شاه از ایران بخواند
که از ننگ مارا بخون در نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10894 : ردیف از کل
بفرمود تا پیش او شد به مهر
نگه کرد پیران بران فر و چهر
دو شیر ژیان چون دمور وگروی
که بودند گردان برخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10895 : ردیف از کل
به بر در گرفتش زمانی دراز
همی گفت با داور پاک راز
چنان خوار وبیکار نشتند وزار
بچنگال ناپاک دل یک سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10896 : ردیف از کل
بدو گفت کیخسرو پاک دین
به تو باد رخشنده توران زمین
سرانجام ازین نگذراند سخن
نه سر راست این کار اورا نه بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10897 : ردیف از کل
ازیرا کسی کت نداند همی
جز از مهربانت نخواند همی
چنین تا بدرگاه افراسیاب
برفت ونکرد ایچ آرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
