***
10317 : ردیف از کل
همی رفت یکدل پر از کین و درد
بدانگه که خورشید شد لاژورد
که میدان بازیست یا کارزار
بدین بخشش وگردش روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10318 : ردیف از کل
همه شب بپیچید تا روز پاک
چو شب جامه قیرگون کرد چاک
چو میدان سرآمد بتابید روی
بترکان سپارید یکباره گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10319 : ردیف از کل
سر مرد کین اندرآمد ز خواب
بیامد به نزدیک افراسیاب
سواران عنانرا کشیدند نرم
نکردند از آنپس یکی اسپ گرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10320 : ردیف از کل
ز بیگانه پردخته کردند جای
نشستند و جستند هرگونه رای
یکی گوی ترکان بینداختند
بکردار آتش همی تاختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10321 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
سیاوش جزان دارد آیین و کار
سپهبد چو آواز ترکان شنود
بدانست که آن پهلوانی چه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10322 : ردیف از کل
فرستاده آمد ز کاووس شاه
نهانی بنزدیک او چند گاه
چنین گفت پس شاه توران سپاه
که گفتست با من یکی نیک خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10323 : ردیف از کل
ز روم و ز چین نیزش آمد پیام
همی یاد کاووس گیرد به جام
که اورا زگیتی کسی نیست جفت
بتیر وکمان وببرّ وبسفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10324 : ردیف از کل
برو انجمن شد فراوان سپاه
بپیچید ازو یک زمان جان شاه
سیاوش چو گفتار مهتر شنید
زقربان کمان کیان برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10325 : ردیف از کل
اگر تور را دل نگشتی دژم
ز گیتی به ایرج نکردی ستم
سپهبد کمان خواست تا بنگرد
یکی بر گراید که فرمان برد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10326 : ردیف از کل
دو کشور یکی آتش و دیگر آب
بدل یک ز دیگر گرفته شتاب
کمانرا نگه کرد خیره بماند
بسی آفرین بزرگان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10327 : ردیف از کل
تو خواهی کشان خیره جفت آوری
همی باد را در نهفت آوری
بگرسیوز تیغ زن داد مه
که خانه بمال وبر آور بزه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10328 : ردیف از کل
اگر کردمی بر تو این بد نهان
مرا زشت نامی بدی در جهان
بکوشید تا بر زه آرد کمان
نیآمد بزه طیره شد ترک از آن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10329 : ردیف از کل
دل شاه زان کار شد دردمند
پر از غم شد از روزگار گزند
ازو شاه بستد بزانو نشست
بمالیر خانه کمانرا بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10330 : ردیف از کل
بدو گفت بر من ترا مهر خون
بجنبید و شد مر ترا رهنمون
بزه کرد خندان بدو گفت شه
که اینت کمان با جوانی بزه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10331 : ردیف از کل
سه روز اندرین کار رای آوریم
سخنهای بهتر بجای آوریم
مرا نیز روز جوانی کمان
چنین بود واکنون دگر شد زمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10332 : ردیف از کل
چو این رای گردد خرد را درست
بگویم که دران چه بایدت جست
به ایران وتوران کسی این بچنگ
نیارد گرفتن بهنگام جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10333 : ردیف از کل
چهارم چو گرسیوز آمد بدر
کله بر سر و تنگ بسته کمر
بر ویال وکتف سیاوش جزین
نخواهد کمان نیز بر پشت زین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10334 : ردیف از کل
سپهدار ترکان ورا پیش خواند
ز کار سیاوش فراوان براند
نشانه نهادند بر اسپریس
سیاوش نکرد ایچ با کس مکیس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10335 : ردیف از کل
بدو گفت کای یادگار پشنگ
چه دارم به گیتی جز از تو به چنگ
نشست از بر بادپای چو دیو
بیفشرد ران وبیآمد غریو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10336 : ردیف از کل
همه رازها بر تو باید گشاد
به ژرفی ببین تا چه آیدت یاد
یکی تیر زد بر میان نشان
نهاده بدو چشم گردنکشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10337 : ردیف از کل
ازان خواب بد چون دلم شد غمی
به مغز اندر آورد لختی کمی
خدنگی دگر بار هم چار پرّ
بچرخ اندرون راند وبکشاد برّ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10338 : ردیف از کل
نبستم به جنگ سیاوش میان
ازو نیز ما را نیامد زیان
نشانه دو باره بیک تاختن
مغربل ببود اندر انداختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10339 : ردیف از کل
چو او تخت پرمایه پدرود کرد
خرد تار کرد و مرا پود کرد
عنانرا بپیچید بر دست راست
بزد بار دیگر بر آنسو که خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10340 : ردیف از کل
ز فرمان من یک زمان سر نتافت
چو از من چنان نیکویها بیافت
کمانرا بزه بر ببازو فگند
بیآمد بر شهریار بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10341 : ردیف از کل
سپردم بدو کشور و گنج خویش
نکردیم یاد از غم و رنج خویش
فرود آمد وشاه بر پای خاست
هنر گفت بر گوهرت بر گواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10342 : ردیف از کل
به خون نیز پیوستگی ساختم
دل از کین ایران بپرداختم
وز آنجایگه سوی کاخ بلند
برفتند شادان دل وارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10343 : ردیف از کل
بپیچیدم از جنگ و فرزند روی
گرامی دو دیده سپردم بدوی
نشستند خوان ومی آراستند
سزاوار رامشگران خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10344 : ردیف از کل
پس از نیکویها و هرگونه رنج
فدی کردن کشور و تاج و گنج
می چند خورند وگشتند شاد
بنام سیاوش گرفتند یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10345 : ردیف از کل
گر ایدونک من بدسگالم بدوی
ز گیتی برآید یکی گفت و گوی
بخوان بر یکی خلعت آراست شاه
زاسپ وستام وزتخت وکلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10346 : ردیف از کل
بدو بر بهانه ندارم ببد
گر از من بدو اندکی بد رسد
همان پوشش از جامۀ نابرید
که اندر جهان پیش از آن کس ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10347 : ردیف از کل
زبان برگشایند بر من مهان
درفشی شوم در میان جهان
زدینار واز بدرهای درم
زیاقوت وپیروزه از بیش وکم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10348 : ردیف از کل
نباشد پسند جهان آفرین
نه نیز از بزرگان روی زمین
پرستار چندی وچندی غلام
یکی پر زیاقوت رخشنده جام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10349 : ردیف از کل
ز دد تیزدندان تر از شیر نیست
که اندر دلش بیم شمشیر نیست
بفرمود تا خواسته بشمردند
همه سوی کاخ سیاوش برند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10350 : ردیف از کل
اگر بچه ای از پدر دردمند
کند مرغزارش پناه از گزند
بهرکش بتوران زمین خویش بود
ورا مهربانی برو بیش بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10351 : ردیف از کل
سزد گر بد آید بدو از پناه؟
پسندد چنین داور هور و ماه؟
بگفتش یکایک همه خواسته
بیآرید وخوانهای آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10352 : ردیف از کل
ندانم جز آنکش بخوانم به در
وز ایدر فرستمش نزد پدر
چنین گفت آنگه بلشکر همه
که باشید اورا بجمله رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10353 : ردیف از کل
اگر گاه جوید گر انگشتری
ازین بوم و بر بگسلد داوری
بدآن شاهزاده چنین گفت شاه
که یکروز با من بنخچیرگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
