***
10484 : ردیف از کل
سیاوش نگه کرد خیره بدوی
ز دیده نهاده به رخ بر دو جوی
سپهدار پیران میانرا ببست
یکی بارۀ تیز رو بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10485 : ردیف از کل
چو یاد آمدش روزگار گزند
کزو بگسلد مهر چرخ بلند
بکاخ سیاوخش بنهاد روی
بسی آفرین کرد بر فرّ اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10486 : ردیف از کل
نماند برو بر بسی روزگار
به روز جوانی سرآیدش کار
چنین گفت کامروز برساز کار
بمهمانئ دختر شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10487 : ردیف از کل
دلش گشت پردرد و رخساره زرد
پر از غم دل و لب پر از باد سرد
چو فرمان دهی من سزاوار اوی
میان را ببندیم بتیمار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10488 : ردیف از کل
بدو گفت هرچونک می بنگرم
به بادافره بد نه اندرخورم
سیاوخش را دل پر آزرم شد
زپیران رخ او پر از شرم شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10489 : ردیف از کل
ز گفتار و کردار بر پیش و پس
ز من هیچ ناخوب نشنید کس
کجا بود داماد بر دخترش
همی بود چون جان ودل در برش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10490 : ردیف از کل
چو گستاخ شد دست با گنج او
بپیچید همانا تن از رنج او
بدو گفت رو هرچه خواهی بساز
تو دانی که از تو مرا نیست راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10491 : ردیف از کل
اگرچه بد آید همی بر سرم
هم از رای و فرمان او نگذرم
چو بشنید پیران سوی خانه رفت
دل وجان ببست اندر آن کار تفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10492 : ردیف از کل
بیابم برش هم کنون بی سپاه
ببینم که از چیست آزار شاه
در خانۀ جامۀ نا برید
بگلشهر بسپرد پیران کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10493 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز ای نامجوی
ترا آمدن پیش او نیست روی
که او بود کدبانوی پهلوان
ستوده زنی بود وروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10494 : ردیف از کل
به پا اندر آتش نشاید شدن
نه بر موج دریا بر ایمن بدن
بگنج اندرون آنچه بد نامدار
گزیدند زربفت چینی هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10495 : ردیف از کل
همی خیره بر بد شتاب آوری
سر بخت خندان به خواب آوری
زبرجد طبقها وپیروزه جام
پر از نافۀ مشک واز عود خام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10496 : ردیف از کل
ترا من همانا بسم پایمرد
بر آتش یکی برزنم آب سرد
دو افسر پر از گوهر شاهوار
دو باره یکی طوق زرّین نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10497 : ردیف از کل
یکی پاسخ نامه باید نوشت
پدیدار کردن همه خوب و زشت
زگستردنیها شتروار شست
ززربفت پوشیدنیها سه دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10498 : ردیف از کل
ز کین گر ببینم سر او تهی
درخشان شود روزگار بهی
همه پیگرش سرخ کرده بزر
برو بافته چند گونه گهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10499 : ردیف از کل
سواری فرستم به نزدیک تو
درفشان کنم رای تاریک تو
زسیمین وزرّین شتروار سی
طبقها واز جام ده پارسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10500 : ردیف از کل
امیدستم از کردگار جهان
شناسنده آشکار و نهان
یکی تخت زرّین وکرسی چهار
سه نلعین وزرّین زبرجد نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10501 : ردیف از کل
که او بازگردد سوی راستی
شود دور ازو کژی و کاستی
پرستار با جام زرّین دویست
تو گفتی به ایوان همی جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10502 : ردیف از کل
وگر بینم اندر سرش هیچ تاب
هیونی فرستم هم اندر شتاب
پرستنده سی صد بزرّین کلاه
زخویشان نزدیک صد پیشگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10503 : ردیف از کل
تو زان سان که باید به زودی بساز
مکن کار بر خویشتن بر دراز
همان ده طبق مشک وصد زعفران
همی برد گلشهر با خواهران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10504 : ردیف از کل
برون ران از ایدر به هر کشوری
بهر نامداری و هر مهتری
بزرّین عماری زدیبا جلیل
برفتند با خواسته خیل خیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10505 : ردیف از کل
صد و بیست فرسنگ ز ایدر به چین
همان سیصد و سی به ایران زمین
بیآورد بانو زبهر نثار
زدینار با خویشتن ده هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10506 : ردیف از کل
ازین سو همه دوستدار تواند
پرستنده و غمگسار تواند
بنزد فرنگیس بردند چیز
زبانها پر از آفرین بود نیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10507 : ردیف از کل
وزان سو پدر آرزومند تست
جهان بنده خویش و پیوند تست
زمینرا ببوسید گلشهر وگفت
که خورشید را گشت ناهید جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10508 : ردیف از کل
بهر کس یکی نامه ای کن دراز
بسیچیده باش و درنگی مساز
وز آن روی پیران وافراسیاب
زبهر سیاوش همه پر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10509 : ردیف از کل
سیاوش به گفتار او بگروید
چنان جان بیدار او بغنوید
بدادند دختر بآئین خویش
چنان چون بود در خور دین خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10510 : ردیف از کل
بدو گفت ازان در که رانی سخن
ز پیمان و رایت نگردم ز بن
بپیوستگی بر گوا ساختند
چو زین شرط وپیمان بپرداختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10511 : ردیف از کل
تو خواهشگری کن مرا زو بخواه
همی راستی جوی و بنمای راه
پیامی فرستاد پیران چو دود
بگلشهر تا زی فرنگیس زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10512 : ردیف از کل
دبیر پژوهنده را پیش خواند
سخنهای آگنده را برفشاند
شود تا رساند سوی شاهزاد
بگفت آن زمان با فرنگیس شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10513 : ردیف از کل
نخست آفریننده را یاد کرد
ز وام خرد جانش آزاد کرد
بباید هم امشب شدن نزد شاه
بیآراستن گاه اورا بماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10514 : ردیف از کل
ازان پس خرد را ستایش گرفت
ابر شاه ترکان نیایش گرفت
همی گفت وزودش بیآراستند
سر مشک بر گل بپیراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10515 : ردیف از کل
که ای شاه پیروز و به روزگار
زمانه مبادا ز تو یادگار
بیآمد فرنگیس چون ماه نو
بنزدیک آن تاجور شاه نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10516 : ردیف از کل
مرا خواستی شاد گشتم بدان
که بادا نشست تو با موبدان
ببودند با یکدگر شادمان
فزودی همی هر زمان مهرشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10517 : ردیف از کل
و دیگر فرنگیس را خواستی
به مهر و وفا دل بیاراستی
بیک هفته در مرغ وماهی تخفت
نیآمد سر یکتن اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10518 : ردیف از کل
فرنگیس نالنده بود این زمان
به لب ناچران و به تن ناچمان
زمین باغ گشت از کران تا کران
زشادی وآواز رامشگران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10519 : ردیف از کل
بخفت و مرا پیش بالین ببست
میان دو گیتیش بینم نشست
برین کار بگذشت یکهفته نیز
سپهبد برآراست بسیار چیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
