***
11522 : ردیف از کل
بدان مرغزار اندر آمد دژم
جهان خرم و مرد را دل به غم
شه نامور پهلوانرا بخواند
گذشته سخنها برو بر براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11523 : ردیف از کل
زمین سبز و چشمه پر از آب دید
همی جای آرامش و خواب دید
کز اندیشۀ شد همه شب دلم
بپیچد همی دل زغم نگسلم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11524 : ردیف از کل
فرود آمد و اسپ را برگذاشت
بخفت و همی بر دل اندیشه داشت
ازین کودکی کز سیاوش رسید
تو گوئی مرا روز شد ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11525 : ردیف از کل
همی گفت مانا که دیو پلید
بر پهلوان بد که آن خواب دید
نبیر فریدون شبان پرورد
زرای خرد آن کی اندر خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11526 : ردیف از کل
ز کیخسرو ایدر نبینم نشان
چه دارم همی خویشتن را کشان
ازو گر نوشته بمن بر بدیست
نگردد بپرهیز کآن ایزدیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11527 : ردیف از کل
کنون گر به رزم اند یاران من
به بزم اندرون غمگساران من
چو کار گذشته نیآرد بیاد
زید شاد وما نیز باشیم شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11528 : ردیف از کل
یکی نامجوی و یکی شادروز
مرا بخت بر گنبد افشاند گوز
وگر هیچ خوی بد آید پدید
بسان پدر سر بباید برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11529 : ردیف از کل
همی برفشانم به خیره روان
خمیدست پشتم چو خم کمان
بدو گفت پیران کای شهریار
ترا خود نباید کس آموزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11530 : ردیف از کل
همانا که خسرو ز مادر نزاد
وگر زاد دادش زمانه به باد
یکی کودک خرد چون بیهشان
زکار گذشته چه دارد نشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11531 : ردیف از کل
ز جستن مرا رنج و سختیست بهر
انوشه کسی کاو بمیرد به زهر
کسی را که در شبان پرورد
چو دام وددست او چو دارد خرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11532 : ردیف از کل
سرش پر ز غم گرد آن مرغزار
همی گشت شه را کنان خواستار
شنیدم زدارنده این نیز دوش
که شد آن پری چهره بی رای وهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11533 : ردیف از کل
یکی چشمه ای دید تابان ز دور
یکی سرو بالا دل آرام پور
بچهر وببالاست با برز وفر
خرد نیستش در سر تاجور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11534 : ردیف از کل
یکی جام پر می گرفته به چنگ
به سر بر زده دسته بوی و رنگ
تو خود این میندیش وزینسان مکوش
چه گفت آن خردمند بسیار هوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11535 : ردیف از کل
ز بالای او فره ایزدی
پدید آمد و رایت بخردی
که پروردگار از پدر برترست
که آزده را مهر با مادرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11536 : ردیف از کل
تو گفتی منوچهر بر تخت عاج
نشستست بر سر ز پیروزه تاج
اگر شاه فرمان دهد در زمان
بیآرم برش آن ستوده جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11537 : ردیف از کل
همی بوی مهر آمد از روی او
همی زیب تاج آمد از موی او
نخستین زپیمان مرا شاد کن
زسوگند شاهان یکی یاد کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11538 : ردیف از کل
به دل گفت گیو این بجز شاه نیست
چنین چهره جز در خور گاه نیست
فریدون با فرّ وبخت وکلاه
همی داشتی راستی را نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11539 : ردیف از کل
پیاده بدو تیز بنهاد روی
چو تنگ اندر آمد گو شاه جوی
همان تور کس تخت واورند بود
بدادار گیهانش سوگند بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11540 : ردیف از کل
گره سست شد بر در رنج او
پدید آمد آن نامور گنج او
نیا زادشم را بشمشیر وزور
بدادار بهرام وکیوان وهور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11541 : ردیف از کل
چو کیخسرو از چشمه او را بدید
بخندید و شادان دلش بردمید
زپیران چو بشنید افراسیاب
سر مرد جنگی در آمد بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11542 : ردیف از کل
به دل گفت کاین گرد جز گیو نیست
بدین مرز خود زین نشان نیونیست
یکی سخت سوگنند شاهان بخورد
بروز سپید وشب لاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11543 : ردیف از کل
مرا کرد خواهد همی خواستار
به ایران برد تا کند شهریار
بدادار کو این جهان آفرید
زمین وزمان ومکان آفرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11544 : ردیف از کل
چو آمد برش گیو بردش نماز
بدو گفت کای نامور سرافراز
که نآید بدین کودک از من ستم
نه هرگز برو بر زنم تیز دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11545 : ردیف از کل
برانم که پور سیاوش توی
ز تخم کیانی و کیخسروی
زین را ببوسید پیران وگفت
که ای دادگر شاه بی یار وجفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11546 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ ورا شهریار
که تو گیو گودرزی ای نامدار
بنیکی خرد رهنمای تو باد
زمین وزمان خاکپای تو باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11547 : ردیف از کل
بدو گفت گیو ای سر راستان
ز گودرز با تو که زد داستان
بنزدیک کیخسرو آمد دمان
برخ ارغوان وبدل شادمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11548 : ردیف از کل
ز کشواد و گیوت که داد آگهی
که با خرمی بادی و فرهی
بدو گفت کز دل خرد دور کن
چو رزم آورد پاسخش را سور کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11549 : ردیف از کل
بدو گفت کیخسرو ای شیر مرد
مرا مادر این از پدر یاد کرد
مرو پیش او جز ببیگانگی
مگردان زبان جز بدیوانگی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11550 : ردیف از کل
که از فر یزدان گشادی سخن
بدانگه که اندرزش آمد به بن
مگرد ایچ گونه بگرد خرد
یک امروز بر تو مگر بگذرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11551 : ردیف از کل
همی گفت با نامور مادرم
کز ایدر چه آید ز بد بر سرم
بسر بر نهادش کلاه کیان
ببستش کیانی کمر بر میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11552 : ردیف از کل
سرانجام کیخسرو آید پدید
بجا آورد بندها را کلید
یکی بارۀ گامزن خواست نغز
برآن بر نشست آن گو پاک مغز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11553 : ردیف از کل
بدانگه که گردد جهاندار نیو
ز ایران بیاید سرافراز گیو
بیآمد بدرگاه افراسیاب
جهانی برو دیده کرده پر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11554 : ردیف از کل
مر او را سوی تخت ایران برد
بر نامداران و شیران برد
سپهبد بدو کرد لختی شتاب
برون کردش از پیش افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
