***
9123 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که پرسش مکن
مگو این زمان ایچ با من سخن
گر از تخت کی آرش وکی پشین
بخواهد زشادی کنند آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9124 : ردیف از کل
بمان تا خرد بازیابم یکی
به بر گیر و سختم بدار اندکی
بدو گفت کین خود بکام منست
بزرگی فرجام و نام منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9125 : ردیف از کل
زمانی برآمد چو آمد به هوش
جهان دیده با ناله و با خروش
سیاوش بشبگیر شد نزد شاه
همی آفرنی خواند بر تاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9126 : ردیف از کل
نهادند شمع و برآمد به تخت
همی بود لرزان بسان درخت
پدر با پسر راز گفتن گرفت
زبیگانه مردم نهفتن گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9127 : ردیف از کل
بپرسید گرسیوز نامجوی
که بگشای لب زین شگفتی بگوی
بدو گفت که از کردگار جهنا
یکی آرزو دارم اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9128 : ردیف از کل
چنین گفت پرمایه افراسیاب
که هرگز کسی این نبیند به خواب
که ماندر زتو نام تو یادگار
زپشت تو آید یکی شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9129 : ردیف از کل
کجا چون شب تیره من دیده ام
ز پیر و جوان نیز نشنیده ام
چنان کز تو من گشته ام نازه روی
تو دل برکشائی بدیدار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9130 : ردیف از کل
بیابان پر از مار دیدم به خواب
جهان پر ز گرد آسمان پر عقاب
چنین یافتم زاخترترا نشان
زگفت ستاره شمر موبدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9131 : ردیف از کل
زمین خشک شخی که گفتی سپهر
بدو تا جهان بود ننمود چهر
که از پشت تو شهریاری بود
که اندر جهان یادگاری بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9132 : ردیف از کل
سراپرده من زده بر کران
به گردش سپاهی ز کندآوران
کنون از بزرگان زنی بر گزین
نگه کن پس پرده کی پیشین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9133 : ردیف از کل
یکی باد برخاستی پر ز گرد
درفش مرا سر نگونسار کرد
بخان کی آرش همان نیز هست
زهر سو بیآرای وبکشای دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9134 : ردیف از کل
برفتی ز هر سو یکی جوی خون
سراپرده و خیمه گشتی نگون
بدو گفت من شاهرا بنده ام
بفرمن ورایش سر افگنده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9135 : ردیف از کل
وزان لشکر من فزون از هزار
بریده سران و تن افگنده خوار
هر آن کس که او برگزیند رواست
جهان بر بندگان پادشاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9136 : ردیف از کل
سپاهی ز ایران چو باد دمان
چه نیزه به دست و چه تیر و کمان
نباید که سودابه این بشنود
دگر گونه گوید بدین نگرود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9137 : ردیف از کل
همه نیزهاشان سر آورده بار
وزان هر سواری سری در کنار
بسودابه زین گونه گفتار نیست
مرا در شبستان او کار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9138 : ردیف از کل
بر تخت من تاختندی سوار
سیه پوش و نیزه وران صد هزار
زگفت سیاوش بخندید شاه
نه آگه بد از آب در زیر کاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9139 : ردیف از کل
برانگیختندی ز جای نشست
مرا تاختندی همی بسته دست
گزین تو باید بدو گفت زن
ازو هیچ مندیش وار انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9140 : ردیف از کل
نگه کردمی نیک هر سو بسی
ز پیوسته پیشم نبودی کسی
که گفتار او مهربانی بود
بجان تو بر پاسبانی بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9141 : ردیف از کل
مرا پیش کاووس بردی دوان
یکی بادسر نامور پهلوان
سیاوش زگفتار او شاد شد
نهانش از اندیشه آزاد شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9142 : ردیف از کل
یکی تخت بودی چو تابنده ماه
نشسته برو پور کاووس شاه
بشاه جهان بر ستایش گرفت
نوان پیش تختش نیایش گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9143 : ردیف از کل
دو هفته نبودی ورا سال بیش
چو دیدی مرا بسته در پیش خویش
نهانی زسودابۀ چارهگر
همی بود پیچان وخسته جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9144 : ردیف از کل
دمیدی به کردار غرنده میغ
میانم بدو نیم کردی به تیغ
بدانست که آن نیز گفتار اوست
همی زو بدرّید بر تنش پوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9145 : ردیف از کل
خروشیدمی من فراوان ز درد
مرا ناله و درد بیدار کرد
بدین داستان نیز یکشب گذشت
سپهر از بر خاک تیره بگشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
