در حال بارگذاری ابیات…
***
9375 : ردیف از کل
من اکنون هیونی فرستم به بلخ
یکی نامه با سخنهای تلخ
ازین دو یکی گر شود نابکار
ازین پس که خواند مرا شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9376 : ردیف از کل
سیاوش اگر سر ز پیمان من
بپیچد نیاید به فرمان من
چو فرزند وزن باشد وخون ومغز
کرا بیش بیرون شود کار نغز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9377 : ردیف از کل
بطوس سپهبد سپارد سپاه
خود و ویژگان باز گردد به راه
همان به کزین زشت اندیشه دل
بشویم کنم چارۀ دل گسل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9378 : ردیف از کل
ببیند ز من هرچ اندر خورست
گر او را چنین داوری در سرست
چه گفت آن سپهدار نیکو سخن
که با بد دلی شهریاری مکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9379 : ردیف از کل
غمی گشت رستم به آواز گفت
که گردون سر من بیارد نهفت
بدستور فرود تا ساروان
هیون آرد از دشت صد کاروان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9380 : ردیف از کل
اگر طوس جنگی تر از رستم است
چنان دان که رستم ز گیتی کم است
هیونان بهیزم کشیدن شدند
همه شهر ایران بدین شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9381 : ردیف از کل
بگفت این و بیرون شد از پیش اوی
پر از خشم چشم و پر آژنگ روی
بصد کاروان اشتر سرخ موی
همی هیزم آورد پرخاشحوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9382 : ردیف از کل
هم اندر زمان طوس را خواند شاه
بفرمود لشکر کشیدن به راه
نهادند هیزم چو چرخ بلند
شمارش گذر کرد بر چون وچند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9383 : ردیف از کل
چو بیرون شد از پیش کاووس طوس
بفرمود تا لشکر و بوق و کوس
بدور از دو فرسنگ هرکس بدید
همی گفت که اینست بدرا کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9384 : ردیف از کل
بسازند و آرایش ره کنند
وزان رزمگه راه کوته کنند
همیخواست دیدن سر راستی
بکار اندرون کژّی وکاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9385 : ردیف از کل
هیونی بیاراست کاووس شاه
بفرمود تا بازگردد به راه
چو این داستان سر بسر بشنوی
به آید ترا گر بزن نگروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9386 : ردیف از کل
نویسنده نامه را پیش خواند
به کرسی زر پیکرش برنشاند
بگیتی بجز پارسا زن مجوی
زن بدکتش خواری آرد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9387 : ردیف از کل
یکی نامه فرمود پر خشم و جنگ
زبان تیز و رخساره چون بادرنگ
نهادند بر دشت هیزم دو کوه
جهانی نظاره برو بر گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9388 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند آرامش و کارزار
گذربود چندان که جنگی سوار
میانش برفتی بتنگی سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9389 : ردیف از کل
خداوند بهرام و کیوان و ماه
خداوند نیک و بد و فر و جاه
پس آنگاه فرمود پرمایه شاه
که بر چوب ریزند نفط سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9390 : ردیف از کل
بفرمان اویست گردان سپهر
ازو بازگسترده هرجای مهر
بیآمد دو صد مرد آتش فروز
دمیدند وگفتی شب آمد بروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9391 : ردیف از کل
ترا ای جوان تندرستی و بخت
همیشه بماناد با تاج و تخت
نخستین دمیدن سیه شد زدود
زبانه برآمد پس دود زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9392 : ردیف از کل
اگر بر دلت رای من تیره گشت
ز خواب جوانی سرت خیره گشت
زمین گشت روشنتز از آسمان
جهانی خروشان وآتش دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9393 : ردیف از کل
شنیدی که دشمن به ایران چه کرد
چو پیروز شد روزگار نبرد
سراسر همه دشت بریان شدند
بدآن چهر خندانش گریان شدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9394 : ردیف از کل
کنون خیره آزرم دشمن مجوی
برین بارگه بر مبر آبروی
سیاوش بیآمد به پیش پدر
یکی خود زرّین نهاده بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9395 : ردیف از کل
منه با جوانی سر اندر فریب
گر از چرخ گردان نخواهی نهیب
هشیوار با جامهای سفید
لبی پر زخنده دلی پر امید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9396 : ردیف از کل
که من زان فریبنده گفتار او
بسی بازگشتم ز پیکار او
یکی بارۀ بر نشسته سیاه
همی گرد نعلش برآمد بماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9397 : ردیف از کل
ترا گر فریبد نباشد شگفت
مرا از خود اندازه باید گرفت
پراگند کافور بر خویشتن
چنان چون بود ساز ورستم کفن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9398 : ردیف از کل
نرفت ایچ با من سخن ز آشتی
ز فرمان من روی برگاشتی
بدآنگه که شد پیش کاؤس باز
فرود آمد از اسپ وبردش نماز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9399 : ردیف از کل
همان رستم از گنج آراسته
نخواهد شدن سیر از خواسته
رخ شاه کاؤس پر شرم شد
سخن گفتنش با پسر نرم شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9400 : ردیف از کل
ازان مردری تاج شاهنشهی
ترا شد سر از جنگ جستن تهی
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9401 : ردیف از کل
در بی نیازی به شمشیر جوی
به کشور بود شاه را آبروی
سری پر زشرم وتباهی مراست
اگر بی گناهم رهائی مراست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9402 : ردیف از کل
چو طوس سپهبد رسد پیش تو
بسازد چو باید کم و بیش تو
ورایدون کزین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9403 : ردیف از کل
گروگان که داری به بند گران
هم اندر زمان بارکن بر خران
بنیروی یزدان نیکی دهش
ازین کوه آتش نیابم تپش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9404 : ردیف از کل
پرستار وز خواسته هرچ هست
به زودی مر آن را به درگه فرست
سیاوش بیآمد به آتش فراز
همی گفت با داور بی نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9405 : ردیف از کل
تو شوکین و آویختن را بساز
ازین در سخن ها مگردان دراز
مرا ده بدین کوه آتش گذر
رها کن تنم را زشرم پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9406 : ردیف از کل
چو تو ساز جنگ شبیخون کنی
ز خاک سیه رود جیحون کنی
چو زینگونه بسیار زاری نمود
سیهرا برانگیخت بر سان دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9407 : ردیف از کل
سپهبد سراندر نیارد به خواب
بیاید به جنگ تو افراسیاب
خروشی درآمد زدشت وزشهر
غم آمد جهانرا از آن کار بهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9408 : ردیف از کل
و گر مهر داری بران اهرمن
نخواهی که خواندت پیمان شکن
از آن دشت سودابه آوا شنید
از ایوان ببام آمد آتش بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9409 : ردیف از کل
سپه طوس رد را ده و بازگرد
نه ای مرد پرخاش روز نبرد
همیخواست کورا بد آید بروی
همی بود جوشان وبا گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9410 : ردیف از کل
تو با خوبرویان برآمیختی
به بزم اندر از رزم بگریختی
جهانی نهاده بکاؤس چشم
زبان پر زدشنام ولب پر زخشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9411 : ردیف از کل
نهادند بر نامه بر مهر شاه
هیون پر برآورد و ببرید راه
سیاوش سیهرا به آتش بتاخت
تو گوئی که اسپش بآتش بساخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9412 : ردیف از کل
چو نامه به نزد سیاووش رسید
بران گونه گفتار ناخوب دید
زهر سو زبانه همی بر دمید
کسی خود واسپ سیاوش ندید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9413 : ردیف از کل
فرستاده را خواند و پرسید چست
ازو کرد یکسر سخنها درست
یکی دشت با دیدگان پر زخون
که تا او زآتش کی آید برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9414 : ردیف از کل
بگفت آنک با پیلتن رفته بود
ز طوس و ز کاووس کاشفته بود
زآتش برون آن آزاد مرد
لبان پر زخنده ورخ همچو ورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9415 : ردیف از کل
سیاوش چو بشنید گفتار اوی
ز رستم غمی گشت و برتافت روی
چو اورا بدیدند برخاست غو
که آمد برون زآتش آن شاه نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9416 : ردیف از کل
ز کار پدر دل پراندیشه کرد
ز ترکان و از روزگار نبرد
چنان آمد اسپ وقبا وسوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9417 : ردیف از کل
همی گفت صد مرد ترک و سوار
ز خویشان شاهی چنین نامدار
اگر آب بود نمی تر شدی
زترّی همه جامه بی بر شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9418 : ردیف از کل
همه نیک خواه و همه بی گناه
اگرشان فرستم به نزدیک شاه
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش وباد یکسان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9419 : ردیف از کل
نپرسد نه اندیشد از کارشان
همانگه کند زنده بر دارشان
چو زآن کوه آتش بهامون گذشت
خروشیدن آمر زشهر وزدشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9420 : ردیف از کل
به نزدیک یزدان چه پوزش برم
بد آید ز کار پدر بر سرم
سواران لشکر برانگیختند
همه دشت پیشش درم ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9421 : ردیف از کل
ور ایدونک جنگ آورم بی گناه
چنان خیره با شاه توران سپاه
یکی شادمانی شد اندر جهان
میان کهان ومیان مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9422 : ردیف از کل
جهاندار نپسندد این بد ز من
گشایند بر من زبان انجمن
همی داد مژده یکیرا دگر
که بخشود بر بیگنه دادگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9423 : ردیف از کل
وگر بازگردم به نزدیک شاه
به طوس سپهبد سپارم سپاه
همی کند سودابه از خشم موی
همی ریخت آب وهمی شست روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9424 : ردیف از کل
ازو نیز هم بر تنم بد رسد
چپ و راست بد بینم و پیش بد
چو پیش پدر شد سیاوخش پاک
نه دود ونه آتش نه گرد ونه خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی