در حال بارگذاری ابیات…
***
9318 : ردیف از کل
از ایران زمین بسپرد تیره خاک
بشوید دل از کینه و جنگ پاک
بجست وبخوبی بر خویش بخواند
بپرسید وبر تخت زرّین نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9319 : ردیف از کل
ز خویشان فرستاد صد نزد من
بدین خواهش آمد گو پیلتن
زسودابه ورزم هاماوران
سخن گرفت هرگونۀ بی کران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9320 : ردیف از کل
گر او را ببخشد ز مهرش سزاست
که بر مهر او چهر او بر گواست
بدآن تا شوند آگه از کار اوی
بدانش بدانند بیکار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9321 : ردیف از کل
چو بنوشت نامه یل جنگجوی
سوی شاه کاووس بنهاد روی
وز آن کودکان نیز بسیار گفت
سخنها برون آورید از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9322 : ردیف از کل
وزان روی گرسیوز نیک خواه
بیامد بر شاه توران سپاه
همه زیج وصلّاب بر داشتند
بدآن کار یکهفته بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9323 : ردیف از کل
همه داستان سیاوش بگفت
که او را ز شاهان کسی نیست جفت
سرنجام گفتند کین کی بود
که جامی که زهر افگنی می بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9324 : ردیف از کل
ز خوبی دیدار و کردار او
ز هوش و دل و شرم و گفتار او
دو کودک زپشت یکی دیگرند
نه از پشت وشاه ونه زین مادرند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9325 : ردیف از کل
دلیر و سخن گوی و گرد و سوار
تو گویی خرد دارد اندر کنار
گر از گوهر شهریار آمدی
ازین زیجها جستن آسان شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9326 : ردیف از کل
بخندید و با او چنین گفت شاه
که چاره به از جنگ ای نیک خواه
نه پیداست رازش درین آسمان
نه اندر زمین این شکفتی بدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9327 : ردیف از کل
و دیگر کزان خوابم آمد نهیب
ز بالا بدیدم نشان نشیب
نشان بداندیش ناپاک زن
بگفتند با شاه وبا انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9328 : ردیف از کل
پر از درد گشتم سوی چاره باز
بدان تا نبینم نشیب و فراز
بنالید سودابه وداد خواست
زشاه جهاندار فریاد خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9329 : ردیف از کل
به گنج و درم چاره آراستم
کنون شد بران سان که من خواستم
همی گفت هم داستانم زشاه
بزخم بافگندن از تخت وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9330 : ردیف از کل
وزان روی چون رستم شیرمرد
بیامد بر شاه ایران چو گرد
زفرزند کشتن بپیچد دلم
زمان تا زمان سر زتن بگسلم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9331 : ردیف از کل
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمده سپهبد ز جای نشست
بدو گفت شاه ای زن آرام گیر
همه منگر امروز فرجام گیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9332 : ردیف از کل
بپرسید و بگرفتش اندر کنار
ز فرزند و از گردش روزگار
همه روزبانان درگاه شاه
بفرمود تا برگرفتند راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9333 : ردیف از کل
ز گردان و از رزم و کار سپاه
وزان تا چرا بازگشت او ز راه
همه شهر وبرزن بپای آورند
زن بدکنشرا بجای آورند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9334 : ردیف از کل
نخست از سیاوش زبان برگشاد
ستودش فراوان و نامه بداد
بنزدیکی اندر نشان یافتند
جهان دیدگان تیز بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9335 : ردیف از کل
چو نامه برو خواند فرخ دبیر
رخ شهریار جهان شد قیر
کشیدند بد بخت زنرا براه
بخواری ببردند نزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9336 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت گیرم که اوی
جوانست و بد نارسیده بروی
بخوشی بپرسید وکردش امید
بسی روز را نیز دادش نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9337 : ردیف از کل
چو تو نیست اندر جهان سر به سر
به جنگ از تو جویند شیران هنر
نبد هیچ خستو بدآن داستان
نبد شاه پرمایه همداستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9338 : ردیف از کل
ندیدی بدیهای افراسیاب
که گم شد ز ما خورد و آرام و خواب
بفرمود که او پیش بیرون برند
بسی چاره جویند وافسوت برند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9339 : ردیف از کل
مرا رفت بایست کردم درنگ
مرا بود با او سری پر ز جنگ
چو خستو نباشد میانش به ارّ
ببرّند واین دانم آئین وفرّ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9340 : ردیف از کل
نرفتم که گفتند ز ایدر مرو
بمان تا بسیچد جهاندار نو
ببردند زنرا زدرگاه شاه
زشمشیر گفتند واز دار وچاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9341 : ردیف از کل
چو بادافره ایزدی خواست بود
مکافات بدها بدی خواست بود
چنین گفت دیگر که من بی گناه
چگویم بدین نامور پیشگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9342 : ردیف از کل
شما را بدان مردری خواسته
بدان گونه بر شد دل آراسته
بگفتند با شاه این زن چه گفت
جهان آفرین داند اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9343 : ردیف از کل
کجا بستد از هر کسی بی گناه
بدان تا بپیچیدتان دل ز راه
بسودابه فرمود تا رفت پیش
ستاره شمر گفت گفتار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9344 : ردیف از کل
به صد ترک بیچاره و بدنژاد
که نام پدرشان ندارید یاد
که این هر دو کودک زجادو زنند
بدیدار واز پشت آهرمنند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9345 : ردیف از کل
کنون از گروگان کی اندیشد او
همان پیش چشمش همان خاک کو
چنین پاسخ آورد سودابه باز
که نزدیک ایشان خرد نیست راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9346 : ردیف از کل
شما گر خرد را بسیچید کار
نه من سیرم از جنگ و از کارزار
که ایشان هه این سخن در نهفت
زبیم سیاوش نیارند گفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9347 : ردیف از کل
به نزد سیاوش فرستم کنون
یکی مرد پردانش و پرفسون
زبیم سپهبد گو پیلتن
بلرزد همی شیر در انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9348 : ردیف از کل
بفرمایمش کآتشی کن بلند
ببند گران پای ترکان ببند
کجا زور دارد بهشتاد پیل
ببندد چو خواهد ره آب نیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9349 : ردیف از کل
برآتش بنه خواسته هرچ هست
نگر تا نیازی به یک چیز دست
همی لشکری نامور صد هزار
گریزند ازو در صف کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9350 : ردیف از کل
پس آن بستگان را بر من فرست
که من سر بخواهم ز تن شان گسست
مرا نیز پایاب او چون بود
گر دیده همواره پر خون بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9351 : ردیف از کل
تو با لشکر خویش سر پر ز جنگ
برو تا به درگاه او بی درنگ
جز آنکو بفرماید اختر شناس
چه گوید سخن وز که جوید سپاس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9352 : ردیف از کل
همه دست بگشای تا یکسره
چو گرگ اندر آید به پیش بره
ترا گر غم خرد فرزند نیست
مرا خود فزون ازتو پیوند نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9353 : ردیف از کل
چو تو سازگیری بد آموختن
سپاهت کند غارت و سوختن
سخن گر گرفتی چنین سرسری
بدآن گیتی افگندم این داوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9354 : ردیف از کل
بیاید بجنگ تو افراسیاب
چو گردد برو ناخوش آرام و خواب
زدیده فزون زآن ببارید آب
که بر دارد از رود نیل آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9355 : ردیف از کل
تهمتن بدو گفت کای شهریار
دلت را بدین کار غمگین مدار
سپهبد زگفتار او شد دژم
همی زار بگریست با او بهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9356 : ردیف از کل
سخن بشنو از من تو ای شه نخست
پس آنگه جهان زیر فرمان تست
گسی مرد سودابه را خسته دل
بدآن درد بنهاد پیوسته دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9357 : ردیف از کل
تو گفتی که بر جنگ افراسیاب
مران تیز لشکر بران روی آب
چنین گفت کاندر جهان این سخن
پژوهیم تا بر چه آید ببن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9358 : ردیف از کل
بمانید تا او بیاید به جنگ
که او خود شتاب آورد بی درنگ
زپهلو همه موبدانرا بخواند
زسودابه چندین سخنها براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9359 : ردیف از کل
ببودیم یک چند در جنگ سست
در آشتی او گشاد از نخست
چنین گفت موبد بشاه جهان
که درد سپهبد نماند نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9360 : ردیف از کل
کسی کاشتی جوید و سور و بزم
نه نیکو بود پیش رفتن برزم
چو خواهی که پیدا کنی گفتگوی
بباید زدن سنگرا بر سبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9361 : ردیف از کل
و دیگر که پیمان شکستن ز شاه
نباشد پسندیده نیک خواه
که هرچند فرزند هست ارجمند
دل شاه از اندیشه یابد گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9362 : ردیف از کل
سیاوش چو پیروز بودی بجنگ
برفتی بسان دلاور پلنگ
وزین دختر شاه هاماوران
پر اندیشه گشتی بدیگر کرام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9363 : ردیف از کل
چه جستی جز از تخت و تاج و نگین
تن آسانی و گنج ایران زمین
زهر دو سخن چون برین گونه گشت
بر آتش یکیرا بباید گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9364 : ردیف از کل
همه یافتی جنگ خیره مجوی
دل روشنت به آب تیره مشوی
چنین است فرمان چرخ بلند
که بر بیگناهان نیآید گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9365 : ردیف از کل
گر افراسیاب این سخنها که گفت
به پیمان شکستن بخواهد نهفت
جهاندار سودابه را پیش خواند
زبد با سیاوش بگفتن نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9366 : ردیف از کل
هم از جنگ جستن نگشتیم سیر
بجایست شمشیر و چنگال شیر
سرانجام گفت ایمن از هر دو آن
مگردد مرا دل نه روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9367 : ردیف از کل
ز فرزند پیمان شکستن مخواه
مکن آنچ نه اندر خورد با کلاه
مگر کآتش تیز پیدا کند
گنه کرده را زود رسوا کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی