در حال بارگذاری ابیات…
***
10171 : ردیف از کل
چو آمد به شادی به ایوان خویش
همانگاه شد در شبستان خویش
بدو گفت که ای پهلوان سپاه
چرا رنجه کردی روانرا براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10172 : ردیف از کل
به گلشهر گفت آنک خرم بهشت
ندید و نداند که رضوان چه کشت
همه بر دل اندیشه بد کز نخست
ببیند دو چشمم ترا تندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10173 : ردیف از کل
چو خورشید بر گاه فرخ سروش
نشسته به آیین و با فر و هوش
ببوسید پیران سر وپای او
همان خوب چهر دلارای او
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10174 : ردیف از کل
به رامش بپیمای لختی زمین
برو شارستان سیاوش ببین
همی گفت با کردگار جهان
که ای داور آشکار ونهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10175 : ردیف از کل
خداوند ازان شهر نیکوترست
تو گویی فروزنده خاورست
مرا گر بخواب این نمودی روان
همانا سر پیر گشتی جوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10176 : ردیف از کل
وزان جایگه نزد افراسیاب
همی رفت برسان کشتی بر آب
چو دیدم ترا روشن وتندرست
نیایش کنم پیش یزدان نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10177 : ردیف از کل
بیامد بگفت آن کجا کرده بود
همان باژ کشور که آورده بود
ترا چون پدر باشد افراسیاب
همه بنده باشند ازین روی آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10178 : ردیف از کل
بیاورد پیشش همه سربسر
بدادش ز کشور سراسر خبر
مرا تیز پیوسته بیش از هزار
پرستندگانند با گوشوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10179 : ردیف از کل
که از داد شه گشت آباد بوم
ز دریای چین تا به دریای روم
همه گنج من سر بسر پیش تست
تو جاوید شادان دل وتندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10180 : ردیف از کل
وزانجا به کار سیاوش رسید
سراسر همه یاد کرد آنچ دید
تو بی کام دل نیز دم بر مزن
ترا بنده باشد چو مرد وچو زن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10181 : ردیف از کل
ز کار سیاوش بپرسید شاه
وزان شهر و آن کشور و جایگاه
مرا گر پذیری تو با پیر سر
زبهر پرستش ببندیم کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10182 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که خرم بهشت
کسی کاو نبیند به اردیبهشت
برفتند هر دو بشادی بهم
سنخ یاد کردند از بیش وکم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10183 : ردیف از کل
سروش آوریدش همانا خبر
که چونان نگاریدش آن بوم و بر
همه شهر از آواز چنگ ورباب
همی خفته را سر بر آمد زخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10184 : ردیف از کل
همانا ندانند ازان شهر باز
نه خورشید ازان مهتر سرافراز
همه خاک مشکین شد از مشک تر
همه تازی اسپان برآورد پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10185 : ردیف از کل
یکی شهر دیدم که اندر زمین
نبیند دگر کس به توران و چین
سیاوش چو آن دید آب از دو چشم
ببارید وزاندیشه آمد بخشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10186 : ردیف از کل
ز بس باغ و ایوان و آب روان
برآمیخت گفتی خرد با روان
که یاد آمدش بزم زابلستان
بیآراسته تا بکابلستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10187 : ردیف از کل
چو کاخ فرنگیس دیدم ز دور
چو گنج گهر بد به میدان سور
چو آمد بهمانی پیلتن
شده نامداران همه انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10188 : ردیف از کل
بدان زیب و آیین که داماد تست
ز خوبی به کام دل شاد تست
همان شهر ایرانش آمد بیاد
همی برکشید از جگر باد سرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10189 : ردیف از کل
گله کرد باید به گیتی یله
ترا چون نباشد ز گیتی گله
کجا زرّ وگوهر همی ریختند
زبر مشک وعنبر همی بیختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10190 : ردیف از کل
گر ایدونک آید ز مینو سروش
نباشد بدان فر و اورنگ و هوش
ازیشان دلش یاد کرد وبسوخت
بکردار آتش همی بر فروخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10191 : ردیف از کل
و دیگر دو کشور ز جنگ و ز جوش
برآسود چون مهتر آمد به هوش
زپیران بپوشید وپیچید روی
سپهبد بدید آن غم ودرد اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10192 : ردیف از کل
بماناد بر ما چنین جاودان
دل هوشمندان و رای ردان
بدانست کورا چه آمد بیاد
غمی گشت ودندان بلب بر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10193 : ردیف از کل
زگفتار او شاد شد شهریار
که دخت برومندش آمد به بار
بقاچار باشی فرود آمدند
نشستند ویکباره دم بر زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10194 : ردیف از کل
به گرسیوز این داستان برگشاد
سخنهای پیران همه کرد یاد
نگه کرد پیران بدیدار اوی
بسفت وبر ویال وگفتار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10195 : ردیف از کل
پس آنگه به گرسیوز آهسته گفت
نهفته همه برگشاد از نهفت
بدو هر دو چشمش همی خیره ماند
همی هر زمان نام یزدان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10196 : ردیف از کل
بدو گفت رو تا سیاووش گرد
ببین تا چه جایست بر گرد گرد
چنین گفت که ای نامور شهریار
زشاهان گیتی توئی یادگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10197 : ردیف از کل
سیاوش به توران زمین دل نهاد
از ایران نگیرد دگر هیچ یاد
سه چیزست با تو که اندر جهان
کسیرا نباشد زتخم مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10198 : ردیف از کل
مگر کرد پدرود تخت و کلاه
چو گودرز و بهرام و کاووس شاه
یکی آن که از تخمۀ کیقباد
همی از تو گیرند گوئی نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10199 : ردیف از کل
بران خرمی بر یکی خارستان
همی بوم و بر سازد و شارستان
ودیگر زبانی بدین راستی
بگفتار نیکو بیآراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10200 : ردیف از کل
فرنگیس را کاخهای بلند
برآورد و دارد همی ارجمند
سه دیگر که گوئی که از چهر تو
ببارد همی بر زمین مهر تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10201 : ردیف از کل
چو بینی به خوبی فراوان بگوی
به چشم بزرگی نگه کن به روی
چنین داد پاسخ سیاوش بدوی
که ای پیر پاکیزۀ راستگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10202 : ردیف از کل
چو نخچیر و می باشد و دشت و کوه
نشینند پیشت ز ایران گروه
خنیده بگیتی بمهر و وفا
زآهرمنی دور ودور از جفا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10203 : ردیف از کل
بدانگه که یاد من آید به دست
چو خوردی به شادی بباید نشست
گرایدون که با من تو پیمان کنی
بدانم که پیمان من نشکنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10204 : ردیف از کل
یکی هدیه آرای بسیار مر
ز دینار وز اسب و زرین کمر
بسازم بدین بوم آرامگاه
بمهر ووفای تو ای نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10205 : ردیف از کل
همان گوهر و تخت و دیبای چین
همان یاره و گرز و تیغ و نگین
گر از بودن ایدر مرا نیکویست
بدین کردۀ خود نباید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10206 : ردیف از کل
ز گستردنیها و از بوی و رنگ
ببین تا ز گنجت چه آید به چنگ
وگر نیست فرمای تا بگذرم
نمائی ره کشور دیگرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10207 : ردیف از کل
فرنگیس را هدیه بر همچنین
برو با زبانی پر از آفرین
بدو گفت پیران که مندیش ازین
چو ایدر گذشتی از ایران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10208 : ردیف از کل
اگر آب دارد ترا میزبان
بران شهر خرم دو هفته بمان
مگردان دل از مهر افراسیاب
مکن هیج گونه برفتن شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10209 : ردیف از کل
نگه کرد گرسیوز نامدار
سواران ترکان گزیده هزار
پراگنده نامش بگیتی بدیست
ولیکن جز آنست مرد ایزدیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10210 : ردیف از کل
خنیده سپاه اندرآورد گرد
بشد شادمان تا سیاووش گرد
خرد دارد وهوش ورای بلند
بخیره نتازد براه گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10211 : ردیف از کل
سیاوش چو بشنید بسپرد راه
پذیره شدش تازیان با سپاه
مرا نیز خویشیست با او بخون
همش پهلوانم همش رهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10212 : ردیف از کل
گرفتند مر یکدگر را کنار
سیاوش بپرسید از شهریار
مرا نزد او آب رویست وجاه
فراوان مرا گنج وتخت وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10213 : ردیف از کل
به ایوان کشیدند زان جایگاه
سیاوش بیاراست جای سپاه
همانا برین بوم وبر صد هزار
بفرمان من بیش باشد سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10214 : ردیف از کل
دگر روز گرسیوز آمد پگاه
بیاورد خلعت ز نزدیک شاه
ده ودو هزار آن که خویش منند
چو خواهم شب وروز پیش منند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10215 : ردیف از کل
سیاوش بدان خلعت شهریار
نگه کرد و شد چون گل اندر بهار
همم بوم وبر هست وهم گوسفند
واسپان وگنج وکمان وکمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10216 : ردیف از کل
نشست از بر باره گام زن
سواران ایران شدند انجمن
نهفته جزین نیز دارم بسی
مرا بی نیازیست از هر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10217 : ردیف از کل
همه شهر و برزن یکایک بدوی
نمود و سوی کاخ بنهاد روی
فدای تو بادا همه هرچه هست
گر ایدر کنی تو بشادی نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10218 : ردیف از کل
هم آنگه به نزد سیاوش چو باد
سواری بیامد ورا مژده داد
پذیرفتم از پاک یزدان ترا
پرستش کنم از دل وجان ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10219 : ردیف از کل
که از دختر پهلوان سپاه
یکی کودک آمد به مانند شاه
نمانم که یابی زبدها گزند
نداند کسی راز چرخ بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10220 : ردیف از کل
ورا نام کردند فرخ فرود
به تیره شب آمد چو پیران شنود
سیاوش از آن گفتها رام گشت
روانش از اندیشه آزاد گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی