در حال بارگذاری ابیات…
***
10433 : ردیف از کل
و گر دشمنی آمدستت پدید
که تیمار و رنجش بباید کشید
همی بود در پیش او یکزمان
بدو گفت سالار نیکی گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10434 : ردیف از کل
من اینک به هر کار یار توام
چو جنگ آوری مایه دار توام
که چندین چه باشی به پیشم بپای
چه خواهی زگیتی چه آمدت رای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10435 : ردیف از کل
ور ایدونک نزدیک افراسیاب
ترا تیره گشتست بر خیره آب
سپاه وزر وگنج من پیش تست
مرا سودمندی بکم بیش تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10436 : ردیف از کل
به گفتار مرد دروغ آزمای
کسی برتر از تو گرفتست جای
کسی کو بزندان وبند منست
کشادنش درد وگزند منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10437 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز نامدار
مرا این سخن نیست با شهریار
زخشم وزبند من آزاد گشت
زبهر تو پیکار من باد گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10438 : ردیف از کل
نه از دشمنی آمدستم به رنج
نه از چاره دورم به مردی و گنج
زبسیار واندک چه خواهی بخواه
زتیغ وزمهر وزتخت وکلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10439 : ردیف از کل
ز گوهر مرا با دل اندیشه خاست
که یاد آمدم زان سخنهای راست
خردمند پاسخ چنین داد باز
که از تو مبادا جهان بی نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10440 : ردیف از کل
نخستین ز تور ایدر آمد بدی
که برخاست زو فره ایزدی
مرا خواسته خست وگنج وسپاه
ببخست تو هم تیغ وهم تاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10441 : ردیف از کل
شنیدی که با ایرج کم سخن
به آغاز کینه چه افگند بن
زبهر سیاوش پیامی دراز
رسانم بگوش سپهبد براز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10442 : ردیف از کل
وزان جایگه تا به افراسیاب
شدست آتش ایران و توران چو آب
مرا گفت با شاه توران بگوی
که من شاد دل گشتم ونامجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10443 : ردیف از کل
به یک جای هرگز نیامیختند
ز پند و خرد هر دو بگریختند
بپروردیم چون پدر در کنار
همی شادی آورد هنگام بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10444 : ردیف از کل
سپهدار ترکان ازان بترست
کنون گاو پیسه به چرم اندرست
کنون همچنین کدخدائی ساز
بنیک وبد از تو بی نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10445 : ردیف از کل
ندانی تو خوی بدش بی گمان
بمان تا بیاید بدی را زمان
پس پردۀ تو یکی دخترست
که ایوان وتخت مرا در خورست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10446 : ردیف از کل
نخستین ز اغریرث اندازه گیر
که بر دست او کشته شد خیره خیر
فرنگیس خواند همی مادرش
شوم شاد اگر باشد اندر خورش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10447 : ردیف از کل
برادر بد از کالبد هم ز پشت
چنان پرخرد بیگنه را بکشت
پر اندیشه جهان افراسیاب
چنین گفت با دیده کرده پر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10448 : ردیف از کل
ازان پس بسی نامور بی گناه
شدستند بر دست او بر تباه
که من رانده ام پیش ازین داستان
نبودی برین گفته همداستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10449 : ردیف از کل
مرا زین سخن ویژه اندوه تست
که بیدار دل بادی و تن درست
چنین گفت با من یکی هوشمند
که جانش خرد بود ورایش بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10450 : ردیف از کل
تو تا آمدستی بدین بوم و بر
کسی را نیامد بد از تو به سر
که ای دایۀ بچّۀ شیر نر
چه رنجی که هم جان نیآری ببر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10451 : ردیف از کل
همه مردمی جستی و راستی
جهانی به دانش بیاراستی
بکوشی واورا کنی پر هنر
تو بی بر شوی جون وی آید ببر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10452 : ردیف از کل
کنون خیره آهرمن دل گسل
ورا از تو کردست آزرده دل
نخستین که آیدش نیروی جنگ
سر پروراننده گیرد بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10453 : ردیف از کل
دلی دارد از تو پر از درد و کین
ندانم چه خواهد جهان آفرین
ودیگر که از پیر سر موبدان
زکار ستاره شمر بخردان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10454 : ردیف از کل
تو دانی که من دوستدار توام
به هر نیک و بد ویژه یار توام
چو صلّاح برداشتندی بخور
همین راندندی همه در بدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10455 : ردیف از کل
نباید که فردا گمانی بری
که من بودم آگاه زین داوری
مرا با نبیره شکفتی بسی
نمودی بپیش پدر هر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10456 : ردیف از کل
سیاووش بدو گفت مندیش زین
که یارست با من جهان آفرین
سر تخت وگنج وسپاه مرا
همان کشورم وبوم وگاه مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10457 : ردیف از کل
سپهبد جزین کرد ما را امید
که بر من شب آرد به روز سپید
شود از نبیره سراسر تباه
زدستش نیابم بگیتی پناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10458 : ردیف از کل
گر آزار بودیش در دل ز من
سرم برنیفراختی ز انجمن
بگیرد همه سربسر کشورم
زکارش بد آید همی بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10459 : ردیف از کل
ندادی به من کشور و تاج و گاه
بر و بوم و فرزند و گنج و سپاه
کنون باورم شد که او این بگفت
که گردون گردان چه دارد نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10460 : ردیف از کل
کنون با تو آیم به درگاه او
درخشان کنم تیره گون ماه او
ازین دو نژاده یکی شهریار
بیآید بگیرد جهان در کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10461 : ردیف از کل
هرانجا که روشن بود راستی
فروغ دروغ آورد کاستی
بتوران نماند بر وبوم درست
کلاه من اندازه گیرد نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10462 : ردیف از کل
نمایم دلم را بر افراسیاب
درخشان تر از بر سپهر آفتاب
چرا کشت باید درختی بدست
که بارش بود زهر وبیخش چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10463 : ردیف از کل
تو دل را بجز شادمانه مدار
روان را به بد در گمانه مدار
زکاؤس واز تخم افراسیاب
چو آتش بود تیز با موج آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10464 : ردیف از کل
کسی کاو دم اژدها بسپرد
ز رای جهان آفرین نگذرد
ندانم بتوران گر آید بمهر
وگر سوی ایران کند پاک چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10465 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز ای مهربان
تو او را بدان سان که دیدی مدان
چرا برگمان زهر باید چشید
دم مار خیره چه باید گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10466 : ردیف از کل
و دیگر بجایی که گردان سپهر
شود تند و چین اندرآرد به چهر
بدارمش چندان که ایدر بود
مرا او بجای برادر بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10467 : ردیف از کل
خردمند دانا نداند فسون
که از چنبر او سر آرد برون
چو زایدر کند سوی ایران گذر
بخوبی بیآرایم اورا سفر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10468 : ردیف از کل
بدین دانش و این دل هوشمند
بدین سرو بالا و رای بلند
فرستم بنیکی بنزد پدر
چنان چون پسندد همی دادگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10469 : ردیف از کل
ندانی همی چاره از مهر باز
بباید که بخت بد آید فراز
بدو گفت پیران کای شهریار
دلت را بدین کار غمگین مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10470 : ردیف از کل
همی مر ترا بند و تنبل فروخت
به اورند چشم خرد را بدوخت
کسی کز نژاد سیاوش بود
خردمند وبیدار وخامش بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10471 : ردیف از کل
نخست آنک داماد کردت به دام
بخیره شدی زان سخن شادکام
بگفت ستاره شمر مگرو ایج
خرد گیر وکار سیاوش بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10472 : ردیف از کل
و دیگر کت از خویشتن دور کرد
به روی بزرگان یکی سور کرد
ازین دو نژاده یکی نامور
بیآید برآرد بخورشید سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10473 : ردیف از کل
بدان تا تو گستاخ باشی بدوی
فروماند اندر جهان گفت وگوی
به ایران وتوران بود شهریار
دو کشور برآساید از کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10474 : ردیف از کل
ترا هم ز اغریرث ارجمند
فزون نیست خویشی و پیوند و بند
زتخم فریدون واز کیقباد
فروزدنه تر زین نیابی نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10475 : ردیف از کل
میانش به خنجر بدو نیم کرد
سپه را به کردار او بیم کرد
وگر خود جز این راز دارد سپهر
نیفزایدش هم باندیشه مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10476 : ردیف از کل
نهانش ببین آشکارا کنون
چنین دان و ایمن مشو زو به خون
بخواهد بدن بی گمان بودنی
نکاهد بپرهیز افزودنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10477 : ردیف از کل
مرا هرچ اندر دل اندیشه بود
خرد بود وز هر دری پیشه بود
نگه کن که یان کار فرّخ بود
زبخت آنچه پرسی تو پاسخ بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10478 : ردیف از کل
همان آزمایش بد از روزگار
ازین کینه ور تیزدل شهریار
بپیران چنین گفت پس شهریار
که رای تو بر بد نیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10479 : ردیف از کل
همه پیش تو یک به یک راندم
چو خورشد تابنده برخواندم
بفرمان ورای تو کردم سخن
تو رو هر چه خوانی بخوبی بکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10480 : ردیف از کل
به ایران پدر را بینداختی
به توران همی شارستان ساختی
دو تا گشت پیران وبردش نماز
بسی آفرین کرد وبرگشت باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10481 : ردیف از کل
چنین دل بدادی به گفتار او
بگشتی همی گرد تیمار او
بنزد سیاوش خرامید زود
بدو بر شمرد آن کجا رفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10482 : ردیف از کل
درختی بد این برنشانده به دست
کجا بار او زهر و بیخش کبست
نشستند شادان همه شب بهم
بباده بشستند جانرا زغم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی