در حال بارگذاری ابیات…
***
10619 : ردیف از کل
سپه دید با خود و تیغ و زره
سیاوش زده بر زره بر گره
بنا کرد جائی چنان دلکشای
یکی شارسان اندر آن خوب جای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10620 : ردیف از کل
به دل گفت گرسیوز این راست گفت
سخن زین نشانی که بود در نهفت
بدو کاخ وایوان ومیدان بساخت
درختان بسیارش اندر نشناخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10621 : ردیف از کل
سیاوش بترسید از بیم جان
مگر گفت بدخواه گردد نهان
بسازید جای چنان چون بهشت
گل وسنبل ونرگس ولاله کشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10622 : ردیف از کل
همی بنگرید این بدان آن بدین
که کینه نبدشان به دل پیش ازین
از آن بوم خرّم چو گشتند باز
سیاوش همی بود با دل براز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی