در حال بارگذاری ابیات…
***
9073 : ردیف از کل
همی آفرین باد بر شهریار
همه نیکوی باد فرجام کار
که بتخانه را هیچ نگذاشتی
کلید در پرده او داشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9074 : ردیف از کل
به بلخ آمدم شاد و پیروز بخت
به فر جهاندار باتاج و تخت
سپهدار ایران بفرزانه گفت
که چون برکشد تیغ هو از نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9075 : ردیف از کل
سه روز اندرین جنگ شد روزگار
چهارم ببخشود پروردگار
تو پیش سیاوش همی رو بهوش
مگر تا چه فرماید آنرا بکوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9076 : ردیف از کل
سپهرم به ترمذ شد و بارمان
به کردار ناوک بجست از کمان
بسودابه فرمای تا پیش اوی
نثار آرد وگوهر ومشک وبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9077 : ردیف از کل
کنون تا به جیحون سپاه منست
جهان زیر فر کلاه منست
پرستندگان نیز با خواهران
زبرجد فشانند با زعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9078 : ردیف از کل
به سغد است با لشکر افراسیاب
سپاه و سپهبد بدان روی آب
چو خورشید بر زد سر از کوهسار
سیاوش بیآمد بر شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9079 : ردیف از کل
گر ایدونک فرمان دهد شهریار
سپه بگذرانم کنم کارزار
برو آفرین کرد وبردش نماز
سخن گفت باوی سپهبد براز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9080 : ردیف از کل
چو نامه بر شاه ایران رسید
سر تاج و تختش به کیوان رسید
چو پردخته شد هیربد را بخواند
سخنهای بایسته چندی براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9081 : ردیف از کل
به یزدان پناهید و زو جست بخت
بدان تا ببار آید آن نو درخت
سیاوخش را گفت با او برو
بیآرای دلرا بدیدار نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9082 : ردیف از کل
به شادی یکی نامه پاسخ نوشت
چو تازه بهاری در اردیبهشت
برفتند یکجای هر دو بهم
روان شادمان وتهی دل زغم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9083 : ردیف از کل
که از آفریننده هور و ماه
جهاندار و بخشنده تاج و گاه
چو برادشت پرده زدر هیربد
سیاوش هی بود ترسان زبد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9084 : ردیف از کل
ترا جاودان شادمان باد دل
ز درد و بلا گشته آزاد دل
شبستان همه پیش باز آمدند
پر از شادی وبزم ساز آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9085 : ردیف از کل
همیشه به پیروزی و فرهی
کلاه بزرگی و تاج مهی
همه خانه بود از کران تا کران
پر از مشک ودینار وپر زعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9086 : ردیف از کل
سپه بردی و جنگ را خواستی
که بخت و هنر داری و راستی
درم زیر پایش همی ریختند
عقیق وزبرجد برآمیختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9087 : ردیف از کل
همی از لبت شیر بوید هنوز
که زد بر کمان تو از جنگ توز
زمین بود در زیر دیبای چین
پر از درّ خوشاب روی زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9088 : ردیف از کل
همیشه هنرمند بادا تنت
رسیده به کام دل روشنت
می ورود وآواز رامشگران
همه بر سران افسر از گوهران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9089 : ردیف از کل
ازان پس که پیروز گشتی به جنگ
به کار اندرون کرد باید درنگ
شبستان بهشتی بد آراسته
پر از خوبرویان وپر خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9090 : ردیف از کل
نباید پراگنده کردن سپاه
بپیمای روز و برآرای گاه
سیاوش چو نزدیک ایوان رسید
یکی تخت زرّین رخشنده دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9091 : ردیف از کل
که آن ترک بدپیشه و ریمنست
که هم بدنژادست و هم بدتنست
بروبر زپیروزه کرده نگار
بدیبا بیآراسته شاهوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9092 : ردیف از کل
همان با کلاهست و با دستگاه
همی سر برآرد ز تابنده ماه
برآن تخت سودابۀ ماهروی
بسان بهشتی پر از رنگ وبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9093 : ردیف از کل
مکن هیچ بر جنگ جستن شتاب
به جنگ تو آید خود افراسیاب
نشسته چو تابان سهیل یمن
سر زلف وجعدش شکن بر شکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9094 : ردیف از کل
گر ایدونک زین روی جیحون کشد
همی دامن خویش در خون کشد
یکی تاج بر سر نهاده بلند
فروهشته تا پای مشکین کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9095 : ردیف از کل
نهاد از بر نامه بر مهر خویش
همانگه فرستاده را خواند پیش
پرستار نعلین زرّین بدست
بپای ایستاده سر افگند پست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9096 : ردیف از کل
بدو داد و فرمود تا گشت باز
همی تاخت اندر نشیب و فراز
سیاوش چو از پیش پرده برفت
فرود آمد از تخت سودابه تفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9097 : ردیف از کل
فرستاده نزد سیاوش رسید
چو آن نامه شاه ایران بدید
بیآمد خرامان وبردش نماز
ببر در گرفتش زمانی دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9098 : ردیف از کل
زمین را ببوسید و دل شاد کرد
ز هر غم دل پاک آزاد کرد
همی چشم ورویش ببوسید دیر
نیآمد زدیدار نو شاه سیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9099 : ردیف از کل
ازان نامه شاه چون گشت شاد
بخندید و نامه بسر بر نهاد
همی گفت صد ره زیزدان سپاس
نیایش کنم روز ودر شب سه پاس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9100 : ردیف از کل
نگه داشت بیدار فرمان اوی
نپیچید دل را ز پیمان اوی
که کسرا بسان تو فرزند نیست
همان شاه را نیز پیوند نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9101 : ردیف از کل
وزان سو چو گرسیوز شوخ مرد
بیامد بر شاه ترکان چو گرد
سیاوش بدانست کآن مهر چیست
چنان دوستی نه از ره ایزدیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9102 : ردیف از کل
بگفت آن سخنهای ناپاک و تلخ
که آمد سپهبد سیاوش به بلخ
بنزدیک خواهر خرامید زود
که آنجایگه کار ناساز بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9103 : ردیف از کل
سپه کش چو رستم سپاهی گران
بسی نامداران و جنگ آوران
برو خواهر آفرین خواندند
بکرسی زرّینش بنشاندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9104 : ردیف از کل
ز هر یک ز ما بود پنجاه بیش
سرافراز با گرزه گاومیش
چو با خواهران بد زمان دراز
خرامید وآمد بر تخت باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9105 : ردیف از کل
پیاده به کردار آتش بدند
سپردار با تیر و ترکش بدند
شبستان همه پر شد از گفتگوی
که اینت سر وتاج فرهنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9106 : ردیف از کل
نپرد به کردار ایشان عقاب
یکی را سر اندر نیاید بخواب
تو گوئی بمردم نماند همی
روانش خرد بر فشاند همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9107 : ردیف از کل
سه روز و سه شب بود هم زین نشان
غمی شد سر و اسپ گردنکشان
سیاوش به پیش پدر شد بگفت
که رفتم بپرده سرای نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9108 : ردیف از کل
ازیشان کسی را که خواب آمدی
ز جنگش بدانگه شتاب آمدی
همه نیکوئی در جهان بهر تست
زیزدان بهانه نبایدت جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9109 : ردیف از کل
بخفتی و آسوده برخاستی
به نوی یکی جنگ آراستی
زخم وفریدون وهوشنگ شاه
فزونی بشمشیر وگنج وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9110 : ردیف از کل
برآشفت چون آتش افراسیاب
که چندش چه گویی ز آرام و خواب
زگفتار او شاد شد شهریار
بیآراست ایوان چو باغ بهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9111 : ردیف از کل
به گرسیوز اندر چنان بنگرید
که گفتی میانش بخواهد برید
می وبربط ونای برساختند
دل از بودنیها بپرداختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9112 : ردیف از کل
یکی بانگ برزد براندش ز پیش
کجا خواست راندن برو خشم خویش
چو شب گشت پیدا وروز گشت تار
شد اندرشبستان کی نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9113 : ردیف از کل
بفرمود کز نامداران هزار
بخوانید وز بزم سازید کار
پژوهنده سودابه را شاه گفت
که این رازت از من نباید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9114 : ردیف از کل
سراسر همه دشت پرچین نهید
به سغد اندر آرایش چین نهید
زفرهنگ ورای سیاوس بگوی
زبالا ودیدا وگفتار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9115 : ردیف از کل
بدین سان به شادی گذر کرد روز
چو از چشم شد دور گیتی فروز
پسند تو آمد خردمند هست
از آوازۀ دو دیدن بهست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9116 : ردیف از کل
به خواب و به آرامش آمد شتاب
بغلتید بر جامه افراسیاب
بدو گفت سودابه همتای شاه
ندیدند بر گاه خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9117 : ردیف از کل
چو یک پاس بگذشت از تیره شب
چنان چون کسی راز گوید به تب
چو فرزند تو کیست اندر جهان
چرا گفت باید سخن در نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9118 : ردیف از کل
خروشی برآمد ز افراسیاب
بلرزید بر جای آرام و خواب
بدو گفت شاه از بمردی رسد
نباید که بیند ورا چشم بد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9119 : ردیف از کل
پرستندگان تیز برخاستند
خروشیدن و غلغل آراستند
بدو گفت سودابه گر گفت من
پذیری ورایت شود جفت من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9120 : ردیف از کل
چو آمد به گرسیوز آن آگهی
که شد تیره دیهیم شاهنشهی
که از تخم خویشش یکی زن دهی
نه از نامداران برزن دهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9121 : ردیف از کل
به تیزی بیامد به نزدیک شاه
ورا دید بر خاک خفته به راه
که فرزند باشد ورا در جهان
بسان سیاوش میان مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9122 : ردیف از کل
به بر در گرفتش بپرسید زوی
که این داستان با برادر بگوی
مرا دخترانند مانند تو
زتخم تو وپاک پیوند تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی