***
495 : ردیف از کل
بنوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
این بند را ندارد
بنوروز نو شاه گیتی فرُوز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
این بند را ندارد
بنوروز نو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست هرمزد روز
این بند را ندارد
بنوروز نو شاه گیتی فروز
بران تخت بنشست فیروزروز
این بند را ندارد
***
496 : ردیف از کل
بزرگان بشادی بیاراستند
می ورود و رامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می و رود و رامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام و رامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیآراستند
می وجام ورامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می ورودورامشگران خواستند
بزرگان بشادی بیاراستند
می و جام ورامشگران خواستند
***
497 : ردیف از کل
چنین جشن فرخ از آنروز گار
بمانده از آن خسروان یادگار
چنین جشن فرّخ از آن روزگار
به ما ماند از آن خسروان یادگار
چنین جشن فرّخ از آنرُوزگار
بمانده ازان خسروان یادگار
چنین جشن فرّخ از ان روزگار
بما ماند از ان خسروان یادگار
چنین جشن فرخ از آن روزگار
بما ماند از آن خسروان یادگار
چنین روز فرّخ از آن روزگار
بمانده از آن خسروان یادگار
چنین جشن فرّخ ازآنروزگار
بمانده ازان خسروان یادگار
چنین روز فرخ ازان روزگار
بمانده ازان خسروان یادگار
***
498 : ردیف از کل
چنین سال سیصد همیرفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روز گار
چنین سال، سیسد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندران روزگار
چنین سال سیصد همیرفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندران روزگار
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
چنین سال سی صد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر آن روزگار
چنین سال سیصد همیرفت کار
ندیدند مرگ اندران روزگار
چنین سال سیصد همی رفت کار
ندیدند مرگ اندر ان روزگار
***
499 : ردیف از کل
نیارست کس کرد بیکار ئی
نبد درد مندی و بیمارئی
این بند را ندارد
نیارست کس کرد بیکار ئی
نبد درد مندی و بیمار ئی
این بند را ندارد
این بند را ندارد
این بند را ندارد
نیارست کس کرد بیکار ئی
نبد دردمندی وبیمار ئی
این بند را ندارد
***
500 : ردیف از کل
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
ز رنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی
میان دیو بسته بسان رهی
زرنج و زبد شان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
زرنج و ز بدشان نبود آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
ز رنج و ز بدشان نبد آگهی
میان بسته دیوان بسان رهی
***
501 : ردیف از کل
یکی تخت پر مایه کرده بپای
بر او بر نشسته جهان کدخدای
این بند را ندارد
یکی تخت پر مایه کرده بپای
بر او برنشسته جهان کدخدای
این بند را ندارد
یکی تخت پر مایه کرده بپای
نه بهر نشست جهان کدخدای
این بند را ندارد
یکی تخت پر مایه کرده بپای
بر او برنشسته جهانکدخدای
این بند را ندارد
***
502 : ردیف از کل
نشسته بر آن تخت جمشید کی
بچنگ اندرون خسروی جام می
این بند را ندارد
نشسته بر آن تخت جمشید کی
بچنگ اندرون خسروی جام می
این بند را ندارد
نشسته بر آن تخت جمشید کی
بجنگ اندرون خسروی جام می
این بند را ندارد
نشسته بران تخت جمشید کی
بچنگ اندرون خسروی جام می
این بند را ندارد
***
503 : ردیف از کل
مر آن تخت را دیو برداشته
ز هامون بابر اندر افراشته
این بند را ندارد
مر آن تخت را دیو برداشته
ز هامون بابر اندر افراشته
این بند را ندارد
مران تخت را دیو برداشته
بگردون گردان برافراشته
این بند را ندارد
مران تخت را دیو برداشته
ز هامون با براندر افراشته
این بند را ندارد
***
504 : ردیف از کل
بر افراز تخت سپهبد زده
سراسر ز مرغان همه صف زده
این بند را ندارد
بر افراز تخت سپهبد زده
سراسر ز مرغان همه صف زده
این بند را ندارد
بر افراز تاج سپهبد زده
سراسر ز مرغان همه صف زده
این بند را ندارد
برافراز تخت سپهبد زده
سراسر ز مرغان همه صف زده
این بند را ندارد
***
505 : ردیف از کل
بفرمانش مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آوای نوش
بفرمان مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آوای نوش
بفرمانش مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آوای نوش
بفرمان مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آوای نوش
بفرمان مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان پر ز آواز نوش
بفرمانش مردم نهاده دو گوش
زرامش جهان بد پر آواز نوش
بفرمانش مردم نهاده دو گوش
زرامش جهان پرزآوای نوش
بفرمانش مردم نهاده دو گوش
ز رامش جهان بد پر آواز نوش
***
506 : ردیف از کل
چنین تا برآمد بر این سالیان
همی تافت از شاه فر کیان
چنین تا برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از کردگار
چنین تا برآمد بر این سالیان
همی تافت از شاه فرّ کیان
این بند را ندارد
چنین تا بر آمد برین سالیان
همی تافت از شاه فر کیان
چنین تا برآمد برین سالیان
همی تافت از شاه فرّ کیان
چنین تا برامد براین سالیان
همی تافت از شاه فرّ کیان
چنین تابرآمد برین سالیان
همی تافت از شاه فر کیان
