در حال بارگذاری ابیات…
***
584 : ردیف از کل
بخون پدر گشته همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشته همداستان
ز دانا شنیدستم اینداستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدم من این داستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشت هم داستان
زدانا شنیدستم این داستان
بخون پدر گشته همداستان
زدانا شنیدستم اینداستان
بخون پدر گشت همداستان
ز دانا شنیدستم این داستان
در حال بروزرسانی
***
585 : ردیف از کل
که فرزند بد گر بود نره شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که: «فرزندِ بد، گر شود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر شود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نره شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
که فرزند بد گر بود نرّه شیر
بخون پدر هم نباشد دلیر
در حال بروزرسانی
***
586 : ردیف از کل
اگر در نهانی سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است»
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
مگر در نهانش سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
اگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
مگر در نهانی سخن دیگر است
پژوهنده را راز با مادر است
اگر در نهانی سخن دیگرست
پژوهنده را راز با مادرست
در حال بروزرسانی
***
587 : ردیف از کل
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بیت را ندارد
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
پسر کو رها کرد رسم پدر
تو بیگانه خوان و مخوانش پسر
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
588 : ردیف از کل
فرو مایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
ستمکاره ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت جای پدر
سبک مایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت جای پدر
سبک مایه ضحاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
سبک مایه ضحّاک بیدادگر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
فرومایه ضحاک بیداد گر
بدین چاره بگرفت گاه پدر
در حال بروزرسانی
***
589 : ردیف از کل
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر یشان به بخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سودوزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر ایشان ببخشود سُود وزیان
[بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سود وزیان]
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشید سود و زیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بر ایشان ببخشود سود وزیان
بسر بر نهاد افسر تازیان
بریشان ببخشود سود و زیان
در حال بروزرسانی
***
590 : ردیف از کل
چو ابلیس پیوسته دید آنسخن
یکی پند دیگر نو افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید آن سَخُن
یکی بند بد را، نو، افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید انسخن
یکی بند نو دیگر افکند بُن
چو ابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند بدرا نو افگندبن
چو ابلیس پیوسته دید این سخن
یکی چارۀ دیگر افکند بن
چو ابلیس پیوسته دید این سخن
یکی پند دیگر نو افگند بن
چو ابلیس پیوسته دید آنسخن
یکی بند نو دیگر افکند بن
چوابلیس پیوسته دید آن سخن
یکی بند دیگر نو افگند بن
در حال بروزرسانی
***
591 : ردیف از کل
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت: «چون سوی من تافتی
زگیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چُون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت گر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت اگر سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
زگیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
بدو گفت چون سوی من تافتی
ز گیتی همه کام دل یافتی
در حال بروزرسانی
***
592 : ردیف از کل
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نپیچی ز گفتار وفرمان کنی
اگر همچنین نیز، پیمان کنی
نپیچی ز گفتار و، فرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نه پیچی ز فرمان وپیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نه پیچی ز گفتار و فرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نپیچی ز گفتار و پیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نه پیچی زگفتار وفرمان کنی
اگر همچنین نیز فرمان کنی
نه پیچی ز فرمان و پیمان کنی
اگر همچنین نیز پیمان کنی
نپیچی ز گفتار و فرمان کنی
در حال بروزرسانی
***
593 : ردیف از کل
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم و مرغ و ماهی تراست»
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
ددو مردم و مرغ و ماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد ودام با مرغ وماهی تراست
جهان سربسر پادشاهی تراست
دد و مردم ومرغ و ماهی تراست
جهان سر بسر پادشاهی تراست
دد و دام بامرغ و ماهی تراست
در حال بروزرسانی
***
594 : ردیف از کل
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گزید ای شگفت
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگرگونه چاره گزید ای شگفت
چو این کرده شد ساز دیگر گرفت
یکی چاره کرد از شگفتی شگفت
چوآن کرده شد ساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گزید ای شگفت
چواین گفته شد ساز دیگرگرفت
دگر گونه چاره گرفت ای شکفت
چو این گفته شدساز دیگر گرفت
دگرگونه چاره گزید ای شگفت
چو این گفته شد ساز دیگر گرفت
دگر گونه چاره گرفت ایشگفت
در حال بروزرسانی
***
595 : ردیف از کل
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گوی و بینا دل و پاک تن
جوانی برآراست از خویشتن
سخنگوی و بینادل و رایزن
جوانی بیاراست از خویشتن
سخنگوی و بینا دل و پاک تن
جوانی بر آراست از خویشتن
سخن گوی و بینادل و رای زن
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گوی و بینا دل و پاک تن
جوانی برآراست از خویشتن
سخن گو وبینا دل وپاک تن
جوانی بیاراست از خویشتن
سخنگوی وبینا دل وپاک تن
جوانی بر آر است ازخویشتن
سخن گویو بینا دلو پاک تن
در حال بروزرسانی
***
596 : ردیف از کل
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش جز از آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک، بنهاد روی
نبودش جزاز آفرین، گفتوگوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبُودش بجز آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفت و گوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفت و گوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبودش جز از آفرین گفت وگوی
همیدون بضحّاک بنهاد روی
نبودش بجز آفرین گفتگوی
همیدون بضحاک بنهاد روی
نبودش جزاز آفرین گفتو گوی
در حال بروزرسانی
***
597 : ردیف از کل
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت:«اگر شاه را، درخوَرم
یکی نامور، پاک، خوالیگرم»
بدو گفت اگر شاهرا درخورم
یکی نامور مرد خوالیگرم
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاه را در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاهرا در خورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
بدو گفت اگر شاهرا در خورم
یکی نامور مرد خوالیگرم
بدو گفت گر شاه را درخورم
یکی نامور پاک خوالیگرم
در حال بروزرسانی
***
598 : ردیف از کل
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک، بنواختش
ز بهرِ خورش پایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختنش
زبهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحّاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
چو بشنید ضحاک بنواختش
ز بهر خورش جایگه ساختش
در حال بروزرسانی
***
599 : ردیف از کل
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمان روا
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانۀ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورش خانه پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورش خانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمان روا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدو داد دستور فرمانروا
کلید خورشخانهٔ پادشا
بدوداد دستور فرمان روا
در حال بروزرسانی
***
600 : ردیف از کل
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیهاخورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنی ها خورش
فراوان نبود آنزمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیها خورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیها خورش
فراوان نبود آنزمان پرورش
که کمتر بد از خوردنیهاخورش
فراوان نبود آن زمان پرورش
که کمتر بد از کشتنیها خورش
در حال بروزرسانی
***
601 : ردیف از کل
جز از رستنیها نخوردند چیز
ز هرچ از زمینسر بر آورد نیز
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
جز از رستنیها نخوردند چیز
زهر چز زمین سر برآورد نیز
این بیت را ندارد
جز از رستنیها نخوردند چیز
ز هر چ اززمین سر برآورد نیز
در حال بروزرسانی
***
602 : ردیف از کل
پس آهر من بد کنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
این بیت را ندارد
پس اهریمن بدکنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
پس آهرمن بدکنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
پس اهریمن بدکنش جای مرد
بدل کشتن جانور جای کرد
پس آهرمن بد کنش رای کرد
بدل کشتن جانور جای کرد
در حال بروزرسانی
***
603 : ردیف از کل
ز هر گونه از مرغ و ازچار پای
خورش کرد و آورد یکیکبجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورشگر بیاورد یکیک بجای
ز هر گوشت از مرغ و ازچارپای
خورش کرد وآورد یکیک بجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورش گر بیاورد یک یک بجای
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
خورش کرد و آورد یک یک بجای
زهر گونه از مرغ واز چار پای
خورش کرد ویکیک بیآورد بجای
ز هر گوشت از مرغ وازچارپای
خورش کرد وآورد یکیک بجای
ز هر گونه از مرغو از چارپای
خورش کرده آورد یک یک بجای
در حال بروزرسانی
***
604 : ردیف از کل
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
به خونش بپرورد برسانِ شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد بر سان شیر
بدان تا کند پادشارا دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشا را دلیر
بخونش بپرورد بر سان شیر
بدآن تا کند پادشارا دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشه را دلیر
بخونش بپرورد برسان شیر
بدان تا کند پادشارا دلیر
در حال بروزرسانی
***
605 : ردیف از کل
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروگان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هر چه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروگان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان برد
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
سخن هرچه گویدش فرمان کند
بفرمان او دل گروکان کند
در حال بروزرسانی
***
606 : ردیف از کل
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتن چند گه تن درست
خورش زردهٔ خاگ دادش نخست
بدان داشتش، یک زمان، تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یکزمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یک زمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش چند گه تن درست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدآن داشتش چندگه تن درست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش یکزمان تندرست
خورش زردهٔ خایه دادش نخست
بدان داشتش چندگه تن درست
در حال بروزرسانی
***
607 : ردیف از کل
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت از خوردنش نیکبخت
بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مزه یافت، زان، مهترِ نیکبخت
بخورد و بدو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت خواندش ورا نیکبخت
بخورد و برو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخورد وبرو آفرین کرد سخت
مزه یافت از آن خوردنش نیکبخت
بخورد و بر او آفرین کرد سخت
مزه یافت زان مهتر شوربخت
بخوردو برو آفرین کرد سخت
مزه یافت زان خوردنش نیکبخت
در حال بروزرسانی
***
608 : ردیف از کل
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاد و گردنفراز
چنین گفت ابلیسِ نیرنگساز
که: «شادان زی ای شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگساز
که شادان زی ای شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردن فراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردنفراز
چنین گفت ابلیس نیرنگ ساز
که جاوید زی شاه گردن فراز
در حال بروزرسانی
***
609 : ردیف از کل
کهفردات زان گونه سازمخورش
کزو باشدت سربسر پرورش
که فردات از آنگونه سازم خورش
کزو باشدت سربسر پرورش»
که فردات زانگونه سازم خورش
کزاو آیدت سربسر پرورش
که فردات از ان گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات زین گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات از آن گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
که فردات زینگونه سازم خورش
کزو آیدت سربسر پرورش
که فردات ازان گونه سازم خورش
کزو باشدت سر بسر پرورش
در حال بروزرسانی