چرا داستان آرش کمانگیر در شاهنامه نیست؟
یکی از داستانهای معروف و حماسی در ادبیات فارسی و حتی در تاریخ ایران، داستان آرشِ کمانگیره. اما نکته بسیار عجیب اینجاست که این داستانِ معروف در شاهنامه فردوسی دیده نمیشه. سوالی که سالیانِ درازه ذهنِ پژوهشگران رو به خودش مشغول کرده و هر کارشناسی بر اساسِ مطالعاتی که داشته ، نظراتش رو در این زمینه بیان کرده. نظراتی که گاهی اوقات با هم خیلی فرق دارن.
یکی از کتابهایی که به این موضوع پرداخته کتابیه به اسمِ (آرشِ کمانگیر) نوشته ساقی گازرانی و ترجمهی سیما سلطانی
اما قبل از هر چیزی بریم و ببینیم داستانِ آرش کمانگیر چی بود؟
« داستان آرش کمانگیر در متون کهن اینطور روایت شده: در دورانِ منوچهر بود که افراسیاب بخشهای زیادی از خاکِ ایران رو در کنترلِ خودش درآورد. قرار بر این شد که از طرفِ سپاه ایران از سرزمین تبرستان، تیری رها بشه و در هر جا به زمین فرود اومد، مرز ایران و توران شناخته بشه. بنابراین آرش کمانگیر، جوان دلیر ایرانی به بلندای کوه دماوند میره تمام توان خودش رو در چله کمان میذاره و جان بر کف ، با تمامِ توان تیری رو از کمان رها میکنه. تیر به پرواز در میاد. این تیر در باور اسطورهایی از طرفِ ایزد باد همراهی شد و 10 روزِ بعد از کنار رودخانه جیحون بر درختی نشست و مرز ایران و توران رو آشکار کرد. اون نقطه رو مرز ایران و توران قرار دادند و بدین گونه مرزهای ایران گسترش پیدا کرد و جنگ تمام شد. آرش جونِ خودش رو در راه ایران فدا کرد. »
آرش در فرهنگ و تاریخِ ایران یک شخصیت بسیار محبوب و نمادی از وطن پرستیه. معمولا وقتی کسی جونِ خودش رو برای حفظ مرزهای کشور از دست میده، این فرد رو با آرش کمانگیر مقایسه میکنند.
بدون شک داستانِ آرش کمانگیر از دوران کهن در ادبیات ایران وجود داشت. اما در طی صد سال اخیر که جنبشهای سیاسی در ایران و خاورمیانه و حتی جهان زیاد اتفاق میافتاد، افراد مختلف با گرایشهای سیاسی، به سمت این داستان رفتند و تغییراتی در این داستان ایجاد کردند.
اما اول از همه باید ببنیم داستان آرش اصلا از کجا اومده؟ خُب اولین منبعی که به ذهنمون میرسه، شاهنامه فردوسیه. چون اکثر شخصیتهای حماسی و حتی تاریخی در شاهنامه هستند. اما وقتی به شاهنامه رجوع میکنیم در کمال تعجب میبینیم هیچ اثری از داستانِ آرش کمانگیر در شاهنامه نیست.
پس آرش کمانگیر اولین بار در کجا ظهور کرد؟ اولین باری که داستان آرش در جایی دیده شده، در نوشتههای زرتشتی بود. آثارِ اوستایی اولین آثاری بودند که از شخصیتی به اسمِ آرش اسم میبردند.
آرش به عنوان یک شخصیت اسطورهای به حیات خودش ادامه میده و برای مردم یک اسطورهی قابلِ احترامه. تا اینکه میرسیم به دورانِ پادشاهیِ اشکانیان. اشکانیان طولانیترین دوره حکومت در تاریخ ایران رو داشتند. نزدیک به پونصد سال حاکمان بلامنازع ایران بودند.
اشکانیان هم مثل خیلی از حکومتهای دیگه در طول تاریخ، پروپاگاندای خاصِ خودشون رو داشتند. شخصیت آرش تا قبل از روی کار اومدنِ اشکانیان یک شخصیت غیر واقعی و اسطورهای بود. شخصیتی که فقط در نوشتههای اوستایی وجود داشت. اما اشکانیان این شخصیت رو مصادره میکنن و نسلِ خاندانِ سلطنتیشون رو به آرش نسبت میدن.
فردوسی در شاهنامه خیلی کم به اشکانیان میپردازه و اعتقاد داره اطلاعاتِ زیادی در مورد اونها در دست نیست. فقط در بخشی اینطور مینوسه:
بزرگان که از تخمِ آرش بُدند
دلیر و سبکبار و سرکش بُدند
هر چی که هست از دوران اشکانیان بود که آرش کمانگیر از یک شخصیت اسطورهای تبدیل به یک شخصیت واقعی در تاریخ شد. حتی اگر به سکههای اشکانی دقت کرده باشید معمولا پادشاهان اشکانی رو با یک کمانی در دست به تصویر کشیدن که همه اینها نشون میداد اشکانیان دوست داشتند نسلِ خودشون رو به شخصیت آرشِ کمانگیر نسبت بدن.
وقتی که ساسانیان روی کار اومدن به شدتِ با میراث اشکانیان دشمنی کردن . ساسانیان تمام تلاششون این بود که فرهنگ و حتی آثار هنریِ دوره اشکانی دیگه روی مردمِ ایران تاثیری نداشته باشه. در این بین شخصیتِ آرش کمانگیر هم به حاشیه رونده میشه . زیاد در موردش نمینویسند چون یه جورایی شده بود نمادِ سلسلهی اشکانی و چنین چیزی باعث خشم ساسانیان میشد.
بعد هم هر کسی تعبیر خودش از آرش رو روی کاغذ میاره روندی که میشه گفت تا به امروز هم ادامه داره.
حالا ما فردوسی رو داریم که بعد از اسلام شروع به نگارش شاهنامه میکنه و این دورهایه که اطلاعات در مورد آرش بسیار ضد و نقیض و حتی محدوده.
« فردوسی شاهنامه رو بر اساسِ متونِ قدیمی و کهن ایرانی سرود. بعضی از این منابع به دلیل گذرِ زمان خیلی دچار تغییر شدند و بعضیاشون بسیار ناقص بودند.
شاهنامه بیشتر به سرگذشت پادشاهان و سلسلههای ایرانی میپردازه. آرش کمانگیر، هرچند قهرمانِ بزرگیه، اما در قالب یک شخصیت شاهانه یا مرتبط با دربار قرار نمیگرفت
فردوسی تلاش کرده بود با روایت داستانهایی که مستقیماً به پادشاهی ایران مربوط میشه یک اثر حماسی خلق کنه. اثری که نامِ پادشاهانِ ایران درش باشه و اشعار به شکلی حماسی بیان بشن. »
اما همونطور که میدونیم فردوسی مربوط به زمان بعد از اسلام میشه. وقتیکه اسلام واردِ ایران شد بعضی از شخصیتها و اسطورههای کهنِ ایرانی به دلایل مذهبی یا سیاسی، بسیار کمرنگ شدند.
گفته میشه آرش کمانگیر هم جزء همین شخصیتها بود که تغییرات فرهنگی باعث شد تا حدودی کمرنگ بشه. چیزی که در سالهای بعد باعث شد در شاهنامه فردوسی هم اثری از این شخصیت نبینیم.
هر چند در سالهای بعد دوباره مشاهده میکنیم که آرش کمانگیر ظهور میکنه. اینبار بعضی از ورژنهای داستان با هم دیگه فرق دارند ولی شخصیت آرش اون جایگاهِ اصلی خودش رو پیدا کرده. مخصوصا در دوران مدرن بیشتر از هر زمانِ دیگهای به شخصیت آرشِ کمانگیر پرداخته شده. مثلا سیاوش کسرایی در شعرِ بلندِ خودش به اسمِ (آرش کمانگیر) به بازآفرینیِ این اسطوره میپردازه و اون رو نمادی از ایثار و ملیگرایی میدونه.
آثارِ مدرنِ دیگهای هم در حوزه ادبیات نمایشی و داستانهای کوتاه ، اهمیت آرش رو دوباره مطرح کردند.
نبودِ داستان آرش کمانگیر در شاهنامه فردوسی دلایل مختلفی داره. مثلا محدود بودن منابعِ در زمانِ فردوسی، یا شاید هم تمرکز این شاعر بر روی روایتهای شاهانه. یک دلیلِ اصلیش هم میتونه تغییرات فرهنگی و مذهبی در دوران ساسانیان و ظهور اسلام باشه. با این حال این اسطورهی جاودانه همچنان در قلبِ تاریخ و ادبیات ایران زندهست و در طول قرنها الهام بخشِ نسلهای مختلف بوده.
منابع
- اوستا (یشتها)
- بندهش
- مجمعالتواریخ
- جلال خالقی مطلق، شاهنامهشناس
- تورج دریایی، پژوهشگر تاریخ ایران باستان