در حال بارگذاری ابیات…
***
294 : ردیف از کل
پذیره شدش دیو را جنگجوی
سپه را چو روی اندر آمد بروی
پذیره شدش دیو را جنگجوی
سپه را چو روی اندر آورد روی؛
پذیره شده دیو را جنگجو ی
سپه را چو روی اندر آمد بزوی
پذیره شدش دیورا جنگ جوی
سپه را چو روی اندر آمد بروی
پذیره شد اهرمن چاره جوی
سپه را چو روی اندر امد بروی
پذیره شدش دیو را جنگ جوی
سپه را چو روی اندر آمد بروی
پذیره شده دیو را جنگجوی
سپه را چو روی اندر آمد بروی
پذیره شده دیو را جنگ جوی
سپه را چو روی اندر آمد بروی
در حال بروزرسانی
***
295 : ردیف از کل
سیامک بیامد برهنه تنا
بر آویخت با پور اهریمنا
سیامک بیامد برهنه تنا
بیاویخت با دیو پور آهرمنا
سیامک بیامد برهنه تنا
براویخت با پُور اهریمنا
[سیامک بیامد برهنه تنا
برآویخت با پور آهرمنا]
سیامک بیامد برهنه تنا
بر آویخت با پور اهرمنا
سیامک بیآمد برهنه تنا
بیآویخت با پور آهرمنا
سیامک بیامد برهنه تنا
براویخت با پور اهریمنا
سیامک بیامد برهنه تنا
بر آویخت با پور آهرمنا
در حال بروزرسانی
***
296 : ردیف از کل
بزد چنگ واژونه دیو سیاه
دو تا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دو تا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ واژونه دیو سیاه
دو تا اندر آوَرد بالای شاه
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دو تا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ وارونه دیو سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ واژونه دیو سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ واژونه دیو سیاه
دوتا اندر آورد بالای شاه
بزد چنگ واژونه دیو سیاه
دو تا اندر آورد بالای شاه
در حال بروزرسانی
***
297 : ردیف از کل
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کردش کمر گاه چاک
فکند آن تن شاهزاده به خاک
به چنگال کردش کمرگاه چاک
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کردش کمرگاه چاک
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کردش کمرگاه چاک
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کرد آن کمرگاه چاک
فگند آن تن شاه بچه بخاک
بچنگال کردش جگرگاه چاک
فکند آن تن شاهزاده بخاک
بچنگال کردش کمرگاه چاک
فگند آن تن شاه بچه بخاک
بچنگال کردش جگر گاه چاک
در حال بروزرسانی
***
298 : ردیف از کل
سیامک برای خود و دست دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو
سیامک به دست خزروانِ دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو
سیامک بپای خود و دست دیو
تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو
[سیامک بدست خروزان دیو
تبه گشت وماند انجمن بی خدیو]
سیامک برای خود و دست دیو
تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو
سیامک بدست چنان دشت دیو
تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو
سیامک برای خود و دست دیو
تبه گشت و ماند انجمن بیخدیو
سیامک بدست چنان زشت دیو
تبه گشت و ماند انجمن بی خدیو
در حال بروزرسانی
***
299 : ردیف از کل
چه آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی بروشد سیاه
چو آگه شد از مرگِ فرزند، شاه
زتیمارْ گیتی بر او شد سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
چو آگه شد از کار فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
چو آگه شد از مرگ فرزند شاه
ز تیمار گیتی برو شد سیاه
در حال بروزرسانی
***
300 : ردیف از کل
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان برسر و دست و بازو کنان
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان بر سر و موی و رخ را کنان
فرُود آمد از تخت و یله کنان
زنان بر سر ودست و بازو کنان
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان برسر و موی ورخ را کنان
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان برسر و کتف و بازو کنان
فرود آمد از تخت ویله کنان
بناخن تنش گوشت پاره کنان
فرود آمد از تخت ویله کنان
زنان بر سر و دست و بازو کنان
فرود آمد از تخت و یله کنان
بناخن تنش گوشت پاره کنان
در حال بروزرسانی
***
301 : ردیف از کل
دورخساره پرخون ودل سوگوار
دژم کرد بر خویشتن روز گار
دو رخسار پرخون و دل سوگوار
دو دیده پر از نم چو ابر بهار
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دژم کرد بر خویشتن روزگار
[دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دودیده پر از نم چو ابر بهار]
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دژم کرده بر خویشتن روزگار
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دژم کرده بر خویشتن روزگار
دو رخساره پر خون و دل سوگوار
دژم کرد بر خویشتن روزگار
دو رخساره پر خون و دل سوکوار
دژم کرده بر خویشتن روزگار
در حال بروزرسانی
***
302 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
سپه سربسر زار و گریان شدند
بر آن آتش سوگ بریان شدند
این بیت را ندارد
سپه سر بسر زار و گریان شدند
بران آتش سوک بریان شدند
در حال بروزرسانی
***
303 : ردیف از کل
خروشی بر آمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی برآمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی برآمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی برآمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
بیامد برش لشکری شمار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی برآمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی برآمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
خروشی بر آمد ز لشکر بزار
کشیدند صف بر در شهریار
در حال بروزرسانی
***
304 : ردیف از کل
همه جامها کرده پیروز رنگ
دوچشمانپر ازخون ورخبادهرنگ
همه جامهها کرده پیروزه رنگ
دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ
همه جامه ها کرده پیرُوزه رنگ
دو چشم ابر خونین دو رُخ بادرنگ
همه جامها کرده پیروزه رنگ
دو چشم ابر خونین و رخ بادرنگ
همه جامها کرده فیروزه رنگ
دو چشم ابر خونین دو رخ تیره رنگ
همه جامها کرده پیروزه رنگ
دو چشمان پر ازخون و رخ باده رنگ
همه جامها کرده پیروزه رنگ
دو چشمان پر از خون ورخ باده ورنگ
همه جامها کرده پیروزه رنک
دوچشمانپر ازخونورخبادرنگ
در حال بروزرسانی
***
305 : ردیف از کل
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخچیر، گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخجیر گشته گرُوه
برفتند و یله کنان سُوی کوه
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
خروشان و ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخچیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
دد و مرغ و نخجیر گشته گروه
برفتند ویله کنان سوی کوه
در حال بروزرسانی
***
306 : ردیف از کل
برفتند با سوگواری و درد
زدرگاه کی شاه بر خواست گرد
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه، برخاست گرد
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخواست گرد
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کو شاه برخاست کرد
برفتند با سوگواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد
برفتند با سوگواریّ و درد
ز درگاه کی شاه برخواست گرد
برفتند با سوکواری و درد
ز درگاه کی شاه برخاست گرد
در حال بروزرسانی
***
307 : ردیف از کل
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کرد گار
نشستند، سالی، چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار:
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
نشستند سالی چنین سوگوار
پیام آمد از داور کردگار
نشستند سالی چنین سوکوار
پیام آمد از داور کردگار
در حال بروزرسانی
***
308 : ردیف از کل
درود آوریدش خجسته سروش
کزاین پیش مخروشوباز آرهوش
درود آوریدش خجسته سروش
ک :«زین بیش مخروش بازآر هوش!
درُود آوریدش خجسته سُروش
کزین بیش مخروش و بازآر هوش
درود آوریدش خجسته سروش
کزین بیش مخروش و باز آر هوش
درود آوریدش خجسته سروش
کزین بیش مخروش و باز آر هوش
درود آوریدش خجسته سروش
کزین بیش مخروش و باز آر هوش
درود آوریدش خجسته سروش
کزاین بیش مخروش و باز آر هوش
درود آوریدش خجسته سروش
کزین بیش مخروش و باز آرهوش
در حال بروزرسانی
***
309 : ردیف از کل
سپه ساز و بر کش بفرمان من
بر آورد یکی گرداز آن انجمن
سپه ساز و برکش بفرمان من
برآور یکی گَرد از آن انجمن
سپه ساز و برکش بفرمان من
برآور یکی گرد زان انجمن
سپه ساز و برکش بفرمان من
برآور یکی گرد از آن انجمن
سپه ساز و بر کش بفرمان من
بر آور یکی گرد از آن انجمن
سپه ساز و برکش بفرمان من
بر آور یکی گرد از آن انجمن
سپه ساز و بر کش بفرمان من
براور یکی گر وزان انجمن
سپه ساز و بر کش بفرمان من
بر آور یکی گرد ازان انجمن
در حال بروزرسانی
***
310 : ردیف از کل
از آن بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پر دخته کن دلز کین
از آن بدکنش دیو، روی زمین
بپرداز و، پردخته کن دل ز کین»
ازان بدکنش دیو رُوی زمین
بپرداز و پردخته کُن دل ز کین
از آن بدکنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخته کن دل زکین
و زان بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخت کن دل ز کین
از آن بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخته کن دل زکین
ازان بد کنش دیو روی زمین
بپرداز و پردخته کن دل ز کین
ازان بد کنش دیو روی زمین
بپرداز وپردخته کن دل ز کین
در حال بروزرسانی
***
311 : ردیف از کل
کی نامور سر سوی آسمان
بر آوردو بد خواست بر بد گمان
کی نامور سر سوی آسمان
برآورد و بدخواست بر بدگمان
کی نامور سر سُوی آسمان
برآورد و بدخواست بر بدگمان
کی نامور سر سوی آسمان
برآورد و بد خواست بر بدگمان
کی نامور سر سوی آسمان
بر آورد و بد خواست بر بد گمان
کی نامور سر سوی آسمان
برآورد وبد خواست بربد گمان
کی نامور سر سوی آسمان
بر آورد و بد خواستبر بد گمان
کی نامور سر سوی آسمان
بر آورد و بد خواست بربدگمان
در حال بروزرسانی
***
312 : ردیف از کل
بدان برتری نام یزدانش را
بخواند و بیالود مژگانش را
بدان برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
بدان برتری نام یزدانش را
بخواند و بپالُود مژگانش را
بر آن برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
بدان برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
بدآن برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
بدان برتری نام یزدانش را
بخواند و بیالود مژگانش را
بدان برترین نام یزدانش را
بخواند و بپالود مژگانش را
در حال بروزرسانی
***
313 : ردیف از کل
وزان پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام خفتن نیافت
وزآن پس بکین سیامک شتافت
شب و روز، آرام و خوردن نیافت
وزان پس بکین سیامک شتافت
شب آرامش و روز خوردن نیافت
وزان پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت
وزان پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت
وزآن پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام و خفتن نیافت
وزانپس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام وخفتن نیافت
وزان پس بکین سیامک شتافت
شب و روز آرام وخفتن نیافت
در حال بروزرسانی
***
314 : ردیف از کل
سیامک خجسته یکی پور داشت
که نزد نیاجای دستور داشت
خجسته، سیامک، یکی پور داشت
که نزد نیا، جای دستور داشت
سیامک خجسته یکی پُور داشت
که نزد نیا جای دستُور داشت
خجسته سیامک یکی پور داشت
که نزد نیا جاه دستور داشت
سیامک خجسته یکی پور داشت
که نزد نیا جای دستور داشت
سیامک خجسته یکی پور داشت
که نزد نیا جای دستور داشت
سیامک خجسته یکی پور داشت
که نزد نیا جای دستور داشت
سیامک خجسته یکی پور داشت
که نزد نیا جای دستور داشت
در حال بروزرسانی
***
315 : ردیف از کل
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همههوش و فرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بُود
تو گفتی همه هُوش و فرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش وفرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش وفرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
گرانمایه را نام هوشنگ بود
تو گفتی همه هوش و فرهنگ بود
در حال بروزرسانی
***
316 : ردیف از کل
به نزد نیا یاد گار پدر
نیا پرویده مر او را ببر
به نزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر او را به بر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر او را ببر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر اورا ببر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر و را ببر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر اورا ببر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر او را ببر
بنزد نیا یادگار پدر
نیا پروریده مر او را ببر
در حال بروزرسانی